میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 141
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2432
:: بازدید ماه : 8186
:: بازدید سال : 14381
:: بازدید کلی : 14381
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 مرداد 1391

ابا بصیر خدمت امام صادق علیه السلام رسید واز گرفتاریهای دنیا گله کرد امام صادق علیه السلام فرمودند سه چیز را یاد کن تا مشکلات دنیا را فراموش کنی......

برای دانلود روی عکس کلیک نمایید


:: بازدید از این مطلب : 2789
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

من چه گویم که بی وفا شده ام
عهد بشکسته بی وفا شده ام
دگر از غیرت و حجاب نپرس
که ز راه علی جدا شده ام

جهت دانلود این فایل بر روی تصویر فوق کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 5892
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391
مرکز خبر حوزه نوشت:
 
اين مرجع تقليد در اين جلسه با اشاره به ویژگی‌های کلی سوره ضحی، اظهار كرد: این سوره مکی است و ویژگی سوره‌های مکی، کوتاه بودن آیات و مضمون آن‌هاست.
 
وي با اشاره به تفسیر آیه اول این سوره افزود: 39 سوره در قرآن با قسم آغاز می‌شود که سوره ضحی یکی از آن‌هاست و در تفسیر قسم‌های قرآن باید مقسم به، مقسم علیه و رابطه این دو را شرح دهیم.
 
آيت‌الله سبحانی ادامه داد: در این سوره به شب هم قسم خورده است و باید توجه کنیم که تاریکی و شب هم مثل نور نعمت است و اگر همیشه نور وجود داشته باشد و تاريکی نباشد، زندگی نخواهد بود.
 
اين استاد حوزه علمیه قم با اشاره به تفسیر اهل سنت از آیه شریفه «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى» اظهار كرد: اهل سنت می‌گویند چون نزول قرآن بر پیامبر‌(ص) چند روز قطع شد، مردم خیال کردند خداوند از پیامبر روی گردانده است و لذا این آیه نازل شد.
 
وي با رد نظر اهل سنت، گفت: مبنای این فکر غلط است و در اصل بنا نبوده که قرآن هر روز نازل شود، بلکه طی 23 سال نازل شده است.
 
آیت‌الله سبحانی تصریح کرد: نزول تدریجی قرآن مایه قوت قلب پیامبر‌(ص) است و بیانگر استمرار توجه خداوند به ایشان است بر خلاف تورات و انجیل که یکباره نازل شده‌اند.
 
به گزارش ايسنا به نقل از مركز خبر حوزه، وي در پایان گفت: در ماه مبارک رمضان سوره‌های کوچک قرآن را تفسیر می‌کنیم تا حاضران آن‌ها را حفظ کرده و علاوه بر قرائت در نمازهای خود، آن‌ها را نشر دهند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2370
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

برای دانلود روی تصویر کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 2188
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

سوره مباركه بقره آیه ۱۸۳

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقونَ﴿۱۸۳﴾
ای افرادی كه ایمان آورده‌اید! روزه بر شما نوشته شده، همان‌گونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزكار شوید.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1391/139105012180dd97.jpg
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif روزه، یكی از پایه‌های اصلی تكامل انسان

هدف از روزه‌ى ماه رمضان، بنا بر تصريح آيه‌ى قرآن، عبارت است از تقوا و افزايش اين ذخيره‌ى معنوى در وجود انسان.(۱) مى‌فرمايد: «كتب عليكم الصّيام كما كتب على الّذين من قبلكم»(۲). ما مى‌دانيم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام(صلّى‌اللَّه‌عليه‌واله‌وسلّم) در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشته‌اند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حيّا»(۳) از قول حضرت عيسى(ع) است كه به مخاطبان خود مى‌فرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مى‌شود. آيه‌ى اولى كه تلاوت كردم، مى‌فرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بوده‌اند.
اين، نشان‌دهنده‌ى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنان‌كه نماز لازم است و اين نماز، رابطه‌ى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيه‌ى مالى انسان مى‌باشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايه‌هاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمى‌ماند.
البته روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معينى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصيتى است كه در روزه‌ى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.(۴)
 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif تقوا، یعنی حفظ روحیه هشیاری

بعد مى‌فرمايد: «لعلّكم تتّقون». يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيله‌يى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه انسان در همه‌ى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.(۵)
تقوا يعنى همين كه مواظب رفتار خودتان باشيد كه خلاف امر و نهى خدا رفتار نكنيد. اين، معناى تقواست. يك وقت ممكن است سرِ رشته از دست انسان خارج شود و گناهى هم از او سر بزند. مهم اين است كه شما مراقب باشيد و بنا داشته باشيد كه گناه نكنيد. اين، آن روحيه‌ى تقواست. اينْ روحيه‌ى هشيارى است، كه وقتى شما هشيار خودت بودى، هشيار دشمنت هم هستى. وقتى مواظب شيطانِ درون خودت بودى، مراقب شيطان بيرونى هم خواهى بود. وقتى شيطان درون ما نتواند به ما آسيب برساند، شيطانِ بيرون هم به آسانى نخواهد توانست ما را محكوم كند و ضربه وارد سازد. اين، آن پيام ماه رمضان است. «كتب عليكم الصيام كما كتب على الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون» مقدّمه‌ى تقواست و تقوا غايتِ است.(۶)
نقطه‌ى مقابل تقوا، غفلت و بى‌توجهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمى‌پسندد. مؤمن بايد در همه‌ى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همه‌ى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مى‌كند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشى‌يى است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايده‌ى روزه اين است.(۷)
 
 
بقیه در ادامه مطلب.....

:: بازدید از این مطلب : 2326
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

 

برای دریافت صوت دعای افتتاح روی عکس بالا کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 2915
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

آقاي متوسليان پايت چه شده؟



بعد از فتح خرمشهر با يكسري از فرماندهان به ديدن حضرت امام رفتيم. از بيت امام كه خارج شديم، هر كدام از بچه‌ها چيزي مي‌گفت. يكي از نورانيت حضرت امام صحبت مي‌كرد و ديگري از خلوص معنوي ايشان مي‌گفت. در اين بين، ناگهان چشمم به حاج احمد افتاد كه عصا به دست با پاي زخمي و تركش خورده از بيت خارج مي‌شد. همين كه پاي را از بيت بيرون گذاشت، با عصبانيت عصا را به سمتي پرت كرد و با صداي بلند بدون اينكه كسي را مخاطب قرار دهد، گفت: به خدا قسم ديگر عصا را به دست نمي‌گيرم. مي‌خواهم بدون عصا راه بروم. جمعي كه آنجا بوديم با نگراني به او كه به سختي راه مي‌رفت نگاه انداختيم. همان طور كه راه مي‌رفت. زير لب چيزي را زمزمه مي‌كرد. همه مي‌دانستيم كه حاج احمد با حضرت امام ملاقات خصوصي داشته، ولي اين كه در آنجا چه گذشته، كسي خبر نداشت.

سرانجام طاقت نياوردم. به همراه چند نفر از بچه‌ها به سراغ او رفتيم و جريان را پرسيديم. گفت: پيش امام كه بودم ايشان دستي روي پايم كشيد و با لحن پدرانه پرسيد: آقاي متوسليان، پايت چه شده؟ در جواب گفتم: زخمي شده. بعد هم ساكت شدم. آن وقت امام با همان مهرباني دستي روي پايم كشيد و گفت: ان شاء الله خوب مي‌شود و شما به دنبال عمليات مي‌روي.

بعد از شرح اين واقعه، حاج احمد همه ما را با خودش از جماران برد و با رسيدن به ابتداي ميدان قدس، همه ما را در آنجا روي زمين نشاند و گفت: برادرها، حضرت امام فرمودند كه جنگ بايد با همان قوت خودش ادامه داده شود و امر دفاع كما في‌السابق پيش برود.

حاجي ضمن تشريح نقطه نظرات امام، در حالي كه بچه‌ها دور او حلقه زده بودند، گفت: برادرها، يا زنگي زنگ يا رومي روم! ديگر تكليف ما واضح است. بايد براي عمليات بعدي عازم منطقه بشويد و خيلي سريع عمليات را شروع كنيد.

اين دستور حاجي كه مبتني بر رهنمود فرماندهي معظم كل قوا حضرت امام بود، باعث شد تا ما بلافاصله براي شناسايي عمليات بعدي، عازم منطقه شلمچه يا همان منطقه عملياتي رمضان بشويم.

ما براي جنگ با اسرائيل انتخاب شديم

ما گرم كار شناسايي بوديم كه پيامي از حاج احمد به دستمان رسيد. حاجي در اين پيام خيلي كوتاه و صريح نوشته بود: تصميم گرفته شده كه ما براي جنگ با اسراييل عازم لبنان بشويم. سريع وسايل و تجهيزات تيپ را جمع كنيد و بياييد تهران، پادگان امام حسين(ع).

بلافاصله ظرف دو سه روز، كليه تجهيزات و وسايل تيپ را جمع كرديم و عازم پادگان امام حسين(ع) شديم. هنگامي كه به تهران رسيديم، در پادگان امام حسين(ع) باخبر شديم كه حاج احمد به اتفاق حاج همت و يك تعداد ديگر از برادران تيپ براي اقدامات اوليه به لبنان رفته‌اند و به زودي براي اعزام ما به آنجا باز خواهند گشت.

برادر احمد، شما خدا و ائمه را فراموش كرده‌ايد؟

آن روز كه برادر احمد از سوريه به تهران بازگشت، قرار شد بعد از اداي نماز مغرب و عشاء، به اتفاق ايشان و برادران جعفر جهروتي زاده،‌محسن حياتي‌پور و يك برادر روحاني از پادگان امام حسين(ع) به خانه حاجي در محله امامزاده سيد اسماعيل تهران برويم. بنا بود شب خدمت حاجي باشيم و صبح به همراه ايشان برويم فرودگاه براي اعزام به سوريه. حوالي نيمه شب بود كه دو نفر از بچه‌هاي سپاهي پادگان امام حسين(ع) به در خانه حاجي مراجعه كردند.

ما در طبقه بالا داخل اتاق حاجي نشسته بوديم. حاجي رفت دم در و مدتي بعد با يك حالت آشفته‌اي برگشت بالا. پرسيديم: قضيه چيست؟ حاجي گفت: از قراري كه اينها مي‌گفتند، گويا برادرهايي كه در نوبت اول به لبنان رفته‌اند، دچار مشكل شده‌اند و اسراييلي‌ها هم نيروهاي اعزامي ايران را تهديد كرده‌اند. حاجي خيلي ناراحت بود. توي آن اتاق كوچكش قدم مي‌زد. اولين باري بود كه من در يك حالت عادي، گريه اين مرد را مي‌ديدم. بي‌تاب بود، اشك مي‌ريخت، گريه مي‌كرد و مي‌گفت: چرا تيپ به اين حالت درآمده؟ يك نيمه از آن در سوريه و لبنان و يك نيمه در جنوب و يك تعداد هم در تهران پراكنده‌اند. تيپ قدرتمندي كه در حمله بيت‌المقدس داشتيم، حالا از هم پاشيده شده و مشكل سازمان‌دهي و وحدت فرماندهي داريم. جمع كردن اين وضع خيلي مشكل است.

در همين حالت ناراحتي و گريه، ايشان جمله عجيبي را به زبان آورد كه ما بار اول آن را به شوخي گرفتيم؛ ولي بعد كه به منطقه لبنان رسيديم، ديديم آنچه حاجي در آن شب گفت، عين حقيقت بود. حقيقتي بس ثقيل كه ما در آن نتوانستيم آن را هضم كنيم. حاجي با چشم‌هايي خيس از اشك گفت: من كه به لبنان بروم، ديگر برنمي‌گردم. اينها بايد به فكر خودشان باشند. من مي‌دانم كه بروم لبنان، ديگر برنمي‌گردم.

ما باز هم حرفش را جدي نگرفتيم. با خودمان گفتيم: مگر ممكن است كسي كه مي‌داند اگر به لبنان برود، ديگر برگشتي نيست. باز هم عازم چنين سفري بشود؟ براي همين هم من با لحن دوستانه به حاج احمد گفتم: شوخي نكن حاجي، اين حرف‌ها ديگر چيست كه مي‌زني؟ ان شاء الله سالم مي‌روي و برمي‌گردي و هيچ مشكلي هم پيش نمي آيد. به خواست خدا، موفق و پيروز برمي‌گردي.

ايشان باز هم با همان حالت محزون، در حالي كه لاينقطع اشك مي‌ريخت، گفت: نه! من ديگر برنمي‌گردم.

خيلي تعجب كرديم. با اصرار از او خواستيم علت اين يقين خودش را ـ كه البته ما صرف حمل بر توهم مي‌كرديم ـ به ما هم بگويد. حاجي سرانجام تسليم شد و گفت: عمليات فتح‌المبين را به ياد داريد؟ گفتيم: خب. بله، خدمتتان بوديم. گفت: يادتان هست كه پيش از عمليات قرار بود 90 دستگاه نفربر «آيفا»، 100 دستگاه تويوتا و امكانات وسيعي را براي عمليات به ما بدهند؛ ولي در عمل، امكاناتي خيلي جزئي در اختيارمان قرار گرفت؟ گفتيم: بله، خوب يادمان هست.

حاجي گفت: من آن زمان خيلي ناراحت بودم كه خدايا، آخر با اين امكانات جزئي چه جوري مي‌توانيم عمليات كنيم. مثلا ما را از كردستان آوردند به عنوان عده‌اي كه قادريم يك تيپ جديدي تشكيل بدهيم و عمليات موفقي در جنوب داشته باشيم. حالا با اين وضع مي‌ترسم اين عمليات موفق نباشد و مايه آبروريزي بشود. خلاصه توي همين عوالم، با خودم كلنجار مي‌رفتم كه شب شد. آمدم بيرون وضو بگيرم كه از پشت سرم توي تاريكي شب، يك برادر سپاهي دست بر شانه‌ام گذاشت و آن را فشار داد. با تعجب سر چرخاندم كه اين كيست؟ ديدم مي‌گويد: برادر احمد شما خدا و ائمه(ع) را فراموش كرده‌ايد؛ به فكر آمبولانس و امكانات مادي اين دنيا هستيد. توكل بر خدا كن و اين امكانات را ناديده بگير.

به حق قسم، شما پيروز خواهيد شد. ان شاء الله بعد از اين عمليات هم،‌عمليات ديگري در پيش داريد به نام «بيت المقدس». شما بعد از عمليات بيت‌المقدس، براي جنگ با اسراييل، عازم لبنان خواهيد شد. پايان كار شما در آنجاست و از آن سفر برنخواهيد گشت! وقتي كه حاج احمد داشت اين مطالب را براي ما تعريف مي‌كرد، به شدت منقلب بود. ما هم كه بيشتر حواسمان متوجه انقلاب روحي اين مرد بود تا حرف‌هاي حيرت‌آوري كه به زبان مي‌آورد، به اصطلاح مطلب را جدي نگرفتيم و خواستيم به او دلداري بدهيم. براي همين هم گفتيم: اصلا هم اين طور نيست. چه كسي از فرداي خودش خبر دارد؟ ان شاء الله همه چيز به خوبي و خوشي انجام مي‌شود و سالم مي‌روي، سالم و موفق هم برمي‌گردي؛ اما باز هم حاجي حرفش يكي بود؛ اين رفتن برگشتني در پي ندارد!........

 

بقیه در ادامه مطلب....

 


:: بازدید از این مطلب : 2384
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

 

 

همزمان با اولين روز از ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن، محفل انس با قرآن، عصر امروز (شنبه) در حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد. به گزارش رجانیوز، در اين محفل نورانی كه سرشار از عطر و طراوت معنوی قرآن بود، قاريان، حافظان و اساتيد قرآن، آياتی از قرآن كريم را قرائت كردند و گروههای جمع خوانی نيز در فضيلت رمضان كريم، به مدح و ثنای پروردگار پرداختند.

حضرت آيت الله خامنه ای در سخنانی در اين محفل قرآنی، داعيه جمهوری اسلامی ايران را برپايی تمدنی متكی بر معنويت ناشی از قرآن و هدايت الهی دانستند و با اشاره به استثمار انسانها بوسيله تمدن غرب بعنوان تمدنی مبتنی بر ماديت و بدور از اخلاق و معنويت تأكيد كردند: نمونه بارز ادعاهای دروغين غرب درباره اخلاق و حقوق بشر، سكوت اين مدعيان در قبال كشتار هزاران انسان مسلمان در ميانمار است. در ادامه متن کامل سخنان ایشان را می‌خوانید:

 

 

 

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

خداى متعال را از اعماق دل و همه‌ى زواياى جان سپاسگزاريم كه توفيق انس با قرآن و لذت از تلاوت قرآن را به ما، به ملت ما، به مردم ما عنايت كرده است. يقيناً هر يك از اين جلساتى كه براى قرآن و تلاوت قرآن تشكيل ميشود و عندليبان قرآنى در آن نغمه‌سرائى ميكنند، تأثير بسزائى در تعميق ايمان و عشق و محبت ما به قرآن دارد؛ و همه چيز در گرو همين است. اگر ملتى عقيده‌ى به حق را، عقيده‌ى به قرآن و معارف اسلامى را همراه كرد با محبت، رنگ و بوى لطيف گل محبت است كه ميتواند اعتقادات عميق را در عرصه‌ى زندگى انسان بارور كند. اگر اين عقايد، اين پايبندى‌هاى عقلانى، با محبت و با عواطف عجين و همراه شد، آن وقت عرصه، عرصه‌ى عمل قرآنى خواهد شد؛ توفيقات، روزافزون خواهد شد؛ پى‌درپى خواهد شد؛ ما دنبال اين هستيم. اگر اين محافل قرآنى بتواند دلهاى ما را فراتر از جنبه‌ى عقلانى، از جنبه‌ى عاطفى و علقه‌ى عشق و محبت، به قرآن نزديك كند، مشكلاتى كه بر سر راه جامعه‌ى اسلامى است، برطرف خواهد شد؛ اين اعتقاد ماست.

البته ما به احساسات و عواطفِ تنها مطلقاً اكتفاء نميكنيم، اما اين را لازم ميدانيم. و خوشبختانه در جامعه‌ى ما، در معارف اسلامى‌اى كه ما از طريق اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) ياد گرفتيم، اين معنا وجود دارد؛ عقل و عاطفه، هر دو همراه يكديگر.

خوشبختانه كشور ما، ملت ما، جوانان ما، در مرحله‌ى انس با قرآن، امتحان خوبى دارند ميدهند. اين آشنائى‌ها و خبرويتها و آگاهى‌ها و قرآن‌فهمى‌ها كه انسان كاملاً در اين جلسات و در اين تلاوتها مى‌بيند، و آنچه كه خارج از اين جلسه هم ميشنويم يا مى‌بينيم، اينها خيلى تفاوت دارد با آنچه كه در سالهاى قبل، در اوائل انقلاب، در اين كشور وجود داشت. بحمداللَّه جوانان ما، نوجوانان ما، مردان ما، زنان ما در انس با قرآن پيشرفت كردند؛ اين خيلى مژده‌ى بزرگى است؛ ما يك روزى از اينها محروم بوديم.

وقتى انس با قرآن پيدا شد، مجال تدبر و تأمل و تفكر در معارف قرآن به دست خواهد آمد. قرآن را نميشود سرسرى خواند و گذشت؛ قرآن احتياج دارد به تدبر، تكيه‌ى بر روى هر كلمه‌اى از كلمات و هر تركيبى از تركيبهاى كلامى و لفظى. انسان هرچه بيشتر تدبر كند، تأمل كند، انس بيشترى پيدا كند، بهره‌ى بيشترى خواهد برد؛ قرآن اينجور است.

مشكلات هر جامعه‌اى با قرآن حل خواهد شد. با معارف قرآنى، مشكلات حل ميشود. قرآن راه‌حل معضلات زندگى بشر را به فرزندان آدم هديه ميكند؛ اين وعده‌ى قرآنى است و تجربه‌ى دوران اسلام هم اين را نشان داده. هرچه ما به قرآن نزديكتر شويم، هرچه عمل قرآنى در ميان ما - چه در روح ما، چه در اعمال جسمانى ما، چه در فرد ما، چه در اجتماع ما - بيشتر شود، به سعادت، به حل مشكلات و معضلات نزديكتر ميشويم.

عزت در سايه‌ى قرآن است، رفاه در سايه‌ى قرآن است، پيشرفت مادى و معنوى در سايه‌ى قرآن است، اخلاق نيك در سايه‌ى قرآن است، سلطه و غلبه‌ى بر دشمنان در سايه‌ى قرآن است. ما ملتهاى مسلمان اگر اين حقايق را بدرستى درك كنيم و در راه رسيدن به اين هدفها تلاش كنيم، يقيناً بهره‌هاى زيادى خواهيم برد.

امروز ملتهاى مسلمان درگير مشكلات فراوانى هستند از ناحيه‌ى تسلط كسانى كه نگاهشان به آفرينش، نگاه مادى است؛ نگاه سودجويانه است؛ نگاه پست يك انسانى است كه از معنويت بوئى نبرده. امروز تمدنى كه امكانات نظامى را در اختيار مستكبران قرار داده، مبتنى بر نگاه مادى به عالم آفرينش است. همين نگاه مادى است كه دنيا را بدبخت كرده؛ خود آنها را هم بدبخت كرده. وقتى نگاه، نگاه مادى بود، سودپرستانه بود، دور از معنويت بود، دور از اخلاق انسانى بود، نتيجه اين ميشود كه قدرت نظامى و قدرت سياسى و قدرت اطلاعاتى در راه به زنجير كشيدن ملتها به كار ميرود. تمدن غرب در اين چند قرن اخير كه به اوج رسيده، هيچ هنرى غير از اين نداشته است؛ بشريت را استثمار كردند، ملتها را به زنجير كشيدند، از علمشان استفاده كردند براى نابودى تمدنهاى ملتهاى ديگر و غلبه‌ى بر آنها، بر فرهنگ آنها، بر اقتصاد آنها.

اگر شما اوضاع و احوال قرن هجدهم و قرن نوزدهم و قرن بيستم ميلادى را مطالعه كرده باشيد - همانى كه خود غربى‌ها تدوين كردند و گفتند، نه آنچه كه مخالفان آنها و دشمنان آنها تدوين كردند - مى‌بينيد كه اينها چه كردند در شرق آسيا، در هند، در چين، در آفريقا، در آمريكا؛ چه بلائى بر سر بشريت آوردند؛ چه جهنمى براى ملتها و انسانها به وجود آوردند و آنها را سوزاندند؛ فقط براى بهره‌كشى، براى استثمار. در علم پيشرفت كردند، در فناورى پيشرفت كردند، صنعت خودشان را به اوج رساندند، اما اين را در خدمت بدبخت كردن ملتها به كار بردند؛ چرا؟ چون آن تمدن پايه‌ى معنوى نداشت، معنويت در آن نبود. وقتى معنويت نبود، اخلاق هم نخواهد بود. ادعاى آنها نسبت به اخلاق، ادعاى دروغين است؛ هيچ واقعيتى ندارد. بله، در فيلمهاى سينمائى، در تلاش هاليوودى، اخلاق هست، صبر هست، عقل هست؛ اما در واقعيت زندگى، اين حرفها وجود ندارد. وقتى دورى از معنويت شد، اين ميشود.

همين امروز شما ملاحظه كنيد؛ در يك كشورى در شرق آسيا - در ميانمار - هزاران انسان مسلمان دارند كشته ميشوند، دارند فدا ميشوند، بر اثر تعصب، بر اثر جهالت - اگر نگوئيم دستهاى سياسى در خود همين مسئله وجود دارد؛ فرض كنيم همان طور كه ادعا ميشود، بر اثر تعصبهاى دينى و مذهبى است - مدعيان دروغين حقوق بشر لب تر نميكنند. همانهائى كه براى حيوانات دل ميسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابسته‌ى به آنها نيستند، كوچكترين بهانه‌اى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ ميكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بى‌گناه، بى‌دفاع، زن، مرد، كودك، سكوت ميكنند؛ توجيه هم ميكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا. ميگويند اينها ميانمارى نيستند؛ خب، گيرم نباشند - البته دروغ ميگويند، سيصد چهارصد سال است كه اينها در آنجا زندگى ميكنند؛ آنطور كه به ما گزارش ميشود - بايد كشته شوند؟! همين حالت در طول سالهاى متمادى در همان كشور و در كشورهاى مجاور، از سوى غربى‌ها، بخصوص از سوى انگليس، نسبت به همان مردم وجود داشته. پدر اين مردم را درآوردند؛ هرجا پا گذاشتند، جز فساد و نابودى حرث و نسل - همان طور كه خداى متعال در قرآن ميفرمايد - كارى نكردند. بله، براى اينكه بازار محصولات پيدا كنند، بازارهائى را آراسته كردند؛ مردم را با محصولات جديد آشنا كردند، براى اينكه تجارت خودشان را رونق بدهند. اين تمدن، منقطع از معنويت و قرآن است.

داعيه‌ى ما ايجاد تمدنى است متكى به معنويت، متكى به خدا، متكى به وحى الهى، متكى به تعليم الهى، متكى به هدايت الهى. امروز اگر يك چنين تمدنى را ملتهاى اسلامى - كه بحمداللَّه بسيارى از ملتهاى اسلامى بيدار شده‌اند و به پا خاسته‌اند - بتوانند پايه‌گذارى كنند، بشر سعادتمند خواهد شد. داعيه‌ى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى اين است؛ ما دنبال يك چنين تمدنى هستيم. اين را شما جوانهاى عزيز به خاطر بسپاريد، اين را شاخص و معيار قرار بدهيد.

عمل خودمان را بايد قرآنى كنيم، الهى كنيم. به گفتن نيست، به زبان نيست، به ادعا كردن نيست؛ بايد در عمل، در اين راه حركت كنيم و قدم برداريم. با قرآن كه انس ميگيريد، قرآن را كه تلاوت ميكنيد، هر جائى دستورى است، هدايتى است، نصيحتى است، در درجه‌ى اول سعى كنيد آن را در وجود خودتان، در باطن خودتان، در دل خودتان پايدار كنيد و آن را به عمل خودتان نزديك كنيد. هر كدام از ما اگر در عمل اين را متعهد شديم، جامعه پيش خواهد رفت، جامعه قرآنى خواهد شد.

بحمداللّه در جامعه‌ى ما، در كشور ما، نهضت انس با قرآن، نهضت خوبى شده است. اين مسئله‌ى حفظ قرآن كه ما قبلاً سفارش كرديم، بحمداللَّه دارد در ميان جوانهاى ما انتشار پيدا ميكند؛ بايد هم انتشار پيدا كند؛ بايد هم با قرآن آشنا شويم، مأنوس شويم. وقتى قرآن را حفظ كرديد، ميتوانيد معانى قرآن را درست بفهميد؛ انسان وقتى معناى قرآن را فهميد، ميتواند در آن تدبر كند؛ وقتى تدبر كرد، ميتواند به معارف عالى دست پيدا كند و رشد پيدا كند. انسان با انس با قرآن، در درون رشد پيدا ميكند.

پروردگارا ! به محمد و آل محمد، ما را از قرآن جدا مكن. پروردگارا ! جامعه‌ى ما را جامعه‌ى قرآنى قرار بده؛ زندگى ما را با قرآن، و مرگ ما را در راه قرآن قرار بده. پروردگارا ! به محمد و آل محمد، قرآن را در قيامت شفيع ما قرار بده. پروردگارا ! دست ما را از قرآن و از اهل‌بيت - كه دو ثقل بزرگى هستند كه پيغمبر در ميان ما باقى گذاشته است - كوتاه مفرما. پروردگارا ! قرآن را از ما راضى كن؛ اهل‌بيت پيغمبر و ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى بفرما. پروردگارا ! ما را در انجام وظائفمان موفق بگردان. در اين ماه مبارك رمضان، در اين روزهاى بابركت و شبهاى بابركت، توفيق بندگى و تضرع و خشوع و قرب به خود را به ما عنايت بفرما.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌


:: بازدید از این مطلب : 2690
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391
از تبدیل عرق‌فروشی به کتاب‎فروشی‌دینی تا رونق دعای ندبه در تهران

 

مرحوم كافي را جوان‌هاي زمان انقلاب با سخنراني هاي پر شر و شورش مي شناسند و جوانهاي امروز با مهديه اي كه در محله نسبتا جنوبي تهران قرار دارد. خاطراتي كه گروه اول از او براي گروه دوم نقل مي كنند باعث شده تا وقتي در مهديه تهران مي نشيني و چشمت به عكس پر هيبت او مي افتد، فاتحه اي نثار كسي كني كه در زمان طاغوت پاشنه اش را كشيده بود كه تا جايي كه از دستش بر مي آيد شريعت محمدي(ص) را ياري كند؛ حالا با سخنراني و اعتراض به رژيم وقت گرفته يا خريد مشروب فروشي و تبديل آن به كتابفروشي، فرقي نمي كرد.

در نوکری به دین راسخ شدم

شيخ احمد ضيافتي كافي معروف به «كافي خراساني» و «كافي تهراني» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتي در مكتبخانه و مدرسه غيردولتي ايماني، در سن 12 سالگي به مدرسه علميه نواب رفت. خود او از آن روزها خاطره اي نقل مي كند:

«من خيلي بچه سال بودم و كوچك بودم. با يك قبا و عرقچين كه بر سر داشتم، وارد مدرسه نواب مشهد شدم. يكي از آقايان روحاني متنفذ آن روز، دستي روي سر من كشيد و گفت: آقاپسر، طلبه‌اي؟ گفتم: بله آقا. او چندين مرتبه به من گفت: احسنت، آفرين، درس بخوان تا يكي از خدمتگزاران دين شوي و همين تشويق و ترغيب و نظاير آن برخوردها بود كه مرا در نوكري به دين علاقه‌مند و راسخ و ثابت‌قدم نگاه داشت.»

مرحوم كافي از همان كودكي و نوجواني اهل روضه خواندن و منبر رفتن بود تا جايي كه در مراسم مذهبي جدش ميرزا احمد كافي‌امامي، از علماي يزد كه در مشهد اقامت گزيده بود، در سن نوجواني منبر مي‌رفت و در حرم حضرت رضا(ع)، امام هشتم شيعيان براي زائران اين حرم دعاي كميل مي‌خواند.

او در 19 سالگي سفري 5 ساله به نجف داشت و بعد دوباره به قم برگشت. اما نه مشهد، نه نجف و نه قم، هيچكدام آنچنان كه او در تهران فعاليت كرد نتوانستند محل درخشش و تاثيرگزاري او باشند. چهار سال از حضور او در تهران مي گذشت كه در سال 47 مهديه تهران را بنا كرد. مهديه علاوه بر متمركز كردن سخنراني هاي او محل فعاليتهايي از جمله كمك مالي به فقرا، راه‌اندازي صندوق قرض‌الحسنه مهديه، ارائه خدمات درماني و تاسيس داروخانه، برپايي حوزه علميه مهديه و برگزاري مراسم عمامه‌گذاري طلاب، اسكان و پذيرايي از معاودين عراقي هم بود. اگرچه كافي 20 مهديه ديگر هم در ساير شهرا بنا كرد اما بخشي از شهرت او مربوط به تلاش براي گسترش مسجد مقدس جمكران و معرفي آن به مردم در منابر و مجالس است.


دربست در خدمت امام خمینی(ره)

منابر مرحوم كافي بيشتر به بيان مسائل شرعي و اجتماعي مي گذشت و او سياستهاي فرهنگي رژيم را محكوم مي كرد، اما اين به اين معني نيست كه مرحوم كافي فردي سياسي نبود. كه اگر اجز اين بود ساواك چند بار او را بازداشت نمي كرد تا با وساطت آيت‌الله حكيم به همراه چندي از منبري‌هاي ديگر آزاد شود.

او همچنين يكبار هم براي سه سال به ايلام تبعيد شد كه اينبار با تلاش آيت‌الله سيداحمد خوانساري بعد از دوسال تبعيد به تهران بازگشت. آقاي حسن كافي برادر مرحوم كافي كه هم اكنون مديرعامل مهديه تهران است درباره رابطه برادرش با امام خميني(ره) چنين نقل مي كند:

«زماني كه ايشان در مشهد بود، بيشتر با آيت‌الله ميلاني و آيت‌الله قمي مرتبط بود. اما بعد از سال 42 ايشان دربست در خدمت حضرت امام(ره) بود. در گزارش‌هاي ساواك موجود است كه مرحوم كافي در منابر همواره از حضرت آيت‌الله خميني تبليغ مي‌كردند. در منزل ايشان هم عكس و اعلاميه‌هاي حضرت امام وجود داشت... تنها كسي كه در منبر با آواز بلند نام حضرت امام را آورد، مرحوم كافي بود.»

براي نمونه مي‌توان به سخنراني او در ارديبهشت 57 وی در مهديه تهران اشاره كرد كه گفته بود: «آیت الله العظمی خمینی ! بزرگ مرجع شیعه ! افتخار قرآن! افتخار اسلام! افتخار اهل بیت! افتخار این روحانیت! مدافع اسلام و شیعه! با توام آقا ! قربانت بشم آقا! کنار قبر جدت علی(ع) بگو: آقا، آقایم کی می‌آید؟!»

او که یک عمر گفت مهدی جان

او همچنين از منتقدان دو سخنران مشهور انقلابي دهه 50 به حساب مي‌آمد؛ دكتر علي شريعتي و فخرالدين حجازي. مخالفت او با مرحوم شريعتي تا حدي بود كه حسن كافي نقل مي كند: «در سالگرد ايشان(مرحوم كافي) قرار بود كه جناب فلسفي در مهديه منبر برود و حتي اطلاعيه سخنراني ايشان منتشر شد اما ايشان با بنده تماس گرفت و گفت آقاي كافي من نمي‌آيم. گفتم چرا؟ گفت طرفداران دكتر شريعتي تهديد كرده‌اند.»

اگرچه می توان بر مواضع وی نه تنها در این دو مورد مخالفت، بلکه بر سایر مواضع نیز نقد داشت اما به هر حال كافي با سخنراني در صد شهر ايران و حضور در منابر كشورهايي همچون عراق، افغانستان، پاكستان، كويت، عربستان، سوريه، بحرين و لبنان فقط به دنبال اقامه احكام شريعت و بزرگداشت نام و ياد ائمه شيعيان به‌ويژه امام موعود(عج) بود. اما حتي فوت او هم در آن فضاي انقلابي سال 57 بوي سياسي گرفت و تصادف در مسير تهران ـ مشهد او شگرد رژيم تعبير شد كه همچنان نزديكان و آشنايان او بر اين باور خود اصرار دارند. كافي در 30 تير 57 مصادف با نيمه شعبان سالروز ولادت امام مهدي(عج) درگذشت كه مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سياسي مبدل شد. در اين مراسم چندين نفر كشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. بدرقه یکر او این شعار مردم بود: «آنکه یک عمر گفت مهدی جان...داد در روز عید مهدی جان»

 

 

تبدیل مشروب فروشی به فروشگاه کتب اسلامی!

مرحوم کافی فقط اهل منبر نبود. هر کاری که از دستش بر می آمد برای اعتلای اسلام انجام میداد و نمونه زیر یکی از این کارهاست که خود وی اینطور آنرا نقل می کند:

«نزديک مهديه ، سه چهار تا دکان پايين‌تر، يک دکان عرق فروشي بود، من خيلي ناراحت بودم که جنب مهديه، عرق فروشي است. يک روز هم از خانه بيرون آمدم ديدم يک مشت از‌ اين جوان‌هايي که نبايد جلوي دکانش باشند هستند. پيرمردي ارمني بود عرق فروش بود اسمش آرشاک بود. يک بچه مذهبي را فرستادم گفتم برو ببين‌ اين‌ها چکار مي‌کنند. آمد گفت حاج آقا ‌اين (آرشاک) مي‌فرستد دنبال جوان‌هاي مردم، وقتي مي‌آيند آنجا، يک آب جو همين‌طوري به ‌اين‌ها مي‌دهد. يک ساندويچ همين‌ طوري به آنها تعارف مي‌کند کباب براي‌ اين‌ها درست مي‌کند مي‌دهد، مي‌خواهد ‌اين‌ها را

مبتلا (به شراب خوري) کند. بعد از ‌اين‌ها کار بکشد. يک روز ‌اين ارمني را خواستمش آمد خانه ما. گفتم من را مي‌شناسي، گفت بله حاج آقا، شما سه چهار ساله ‌اينجا تشريف داريد. گفتم من سه تا پيشنهاد به تو مي‌دهم، يا ده هزار تومان از پول آخونديم از کسي هم نمي‌گيرم، قربة الي الله به تو مي‌دهم، تو در عوض، تغيير شغل بده يعني خودت باش، دکانت هم باشد فقط شغلت را عوض کن ... يا ‌اينکه دکانت را بفروش من از تو مي‌خرم يا‌ اينکه درب دکانت را مي‌بندم. گفت تغيير شغل که نمي‌دهم دکان را هم نمي‌فروشم. حالا چطور مي‌خواهي ببندي‌؟ گفتم تو با يک کسي‌داري حرف مي‌زني که يک خرده‌اي قانون‌ها را هم مي‌داند. گفت چطور؟ گفتم چند ساله که قانون تصويب شده که پياله فروشي ممنوعه، يعني بطري بطري بفروشي طوري نيست ولي اگر در پياله بريزي و بفروشي ممنوعه و تو‌ اينجا پياله فروشي داري. ‌اين جريمه دارد. به يکي از‌ اين بچه‌هاي مذهبي يک ماه 2000 تومان حقوق مي‌دهم مي‌گويم‌ اينجا بايستد تا شراب ريختي توي پياله، مي‌گويم يک تلفن بکند کلانتري، بيايند جريمه‌ات کنند. اگر جريمه‌ات نکردند به مقام بالاترش شکايت مي‌کنم، ‌اينقدر پيگيري مي‌کنم تا درب دکانت را ببندم. من يک آخوند پاشنه‌گير بالا کشيده‌اي هستم. در کارهاي ديني عجيبم. به قيافه‌ام نگاه نکن که شُل و وِل هستم، در اين کارها (نهي ازمنکر) قرص هستم.

يک وقت (آرشاک) يک کلمه‌اي گفت من را آتش زد ... گفت من 28 ساله در اين محله هستم و مسلمان‌ها به من نان مي‌دهند. نگفت ارمني از من عرق مي‌خرد و نانم مي‌دهد گفت مسلمان‌ها نانم مي‌دهند ... گفتم از لحاظ دين ما خريد عرق، و هم فروش عرق و هم خوردن عرق و هم درست کردنش حرام است. هم کار کردن در کارخانه عرق فروشي و هم جنس به آن فروختن همه حرام است. خلاصه ما دکانش را پنجاه هزار تومان خريديم. الان آنجا را کتابفروشي اسلامي‌ کرديم. جاي شيشه‌هاي عرق و شراب، کتاب‌هاي ديني چيده‌ايم ...»


:: بازدید از این مطلب : 2559
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 مرداد 1391

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه ز اغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری
 

 

 

 


رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسيمى بوزيد
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سليمانى خويش
پله از سلسله ديو دعا کرد مرا

فيض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لايق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن اين پيک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا

زين دعاهاست که با اين همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مويم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زين همه فيضى که عطا کرد مرا

 

 

بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عيد به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک ميکده عشق را زيارت کرد

مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خير دهاد آن که اين عمارت کرد

بهاى باده چون لعل چيست جوهر عقل
بيا که سود کسى برد کاين تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابى
کسى کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شيخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روى يار نظر کن ز ديده منت دار
که کار ديده نظر از سر بصارت کرد

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسيار در عبارت کرد

 

 

بگذار تا بميرم در اين شب الهى
ورنه دوباره آرم رو روى روسياهى

چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان که باز گردم گيرم ره تباهى

چون رو کنم به احياء، دل زنده گردم اما
دل مرده مى‏شوم باز با غمزه گناهى

گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان
بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهى

اى کاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدى وز درگهت الهى

تا در کفت اسيرم قرآن به سر بگيرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهى

من بندگى نکردم با خويش خدعه کردم
ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهى

با اينکه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم که در به رويم وا مى‏کنى به آهى

اى نازنين نگارا تغيير ده قضا را
گر تو نمى ‏پسندى تقدير کن نگاهى

دل را تو مى ‏کشانى بر عرش مى ‏کشانى
بال ملک کنى پهن از مهر روسياهى

دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر
بى عجب و بى تکبّر از راه خيمه گاهى

امشب به عشق حيدر ما را ببخش يکسر
جان حسين و زينب بر ما بده پناهى

آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب
از ما مگير او را جان حسن الهى

در اين شب جدايى در کوى آشنايى
هستم چنان گدايى در کوى پادشاهى
 

 

------------------------
اى در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز ، کارکن ، که کنونست وقت کار

اى دوست ! ماه روزه رسيد و تو خفته‌اى
آخر زخواب غفلت ديرينه سر برآر

سالى دراز بوده‌اى اندر هواى نفس
ماهى ، خداى را شو و دست از هوا بدار

پنداشتى که چون بخورى ، روزه تو نيست
بسيار چيز هست جز آن شرط روزه‌دار

هر عضو را بدان که به تحقيق روزه‌اى است
تا روزه تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نيفکند از عشق خويش خار

ديگر ببند گوش زهر ناشنيدنى
کز گفت‌وگوى هرزه شود عقل تار و مار

ديگر زبان خويش که جاى ثناى اوست
از غيبت و دروغ فرو بند استوار

ديگر بسى مخسب که در تنگناى گور
چندانت خواب هست که آن هست در شمار

ديگر ز فکر آينه دل چنان بکن
کز غير ذکر حق نشيند برو غبار

اين است شرط روزه اگر مرد روزه‌اى
گرچه ز روى عقل يکى گفتم از هزار

شيخ فريد‌الدين عطار


:: بازدید از این مطلب : 2662
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران