میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 18
:: باردید دیروز : 167
:: بازدید هفته : 2056
:: بازدید ماه : 6031
:: بازدید سال : 12134
:: بازدید کلی : 12134
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

 وقتی نوحه‌خواندن نوجوانان را با لهجه شیرازی از تلویزیون می‌دیدید با آن‌ها زمزمه می‌کرد:- "باز این چه شورش است که در خلق عالم است... تشویق های اطرافیان باعث شد  در تکیه محل کار مداحی را آغاز کند. پای موسی آرام آرام به مسجد و بسیج باز شد تا خواندن برای اهل بیت(ع) را جدی‌تر دنبال کند. حاج مجید سیب‌سرخی تأثیر بسیاری در زندگی اش داشت ؛ حاجی حتی در لباس پوشیدن، صحبت کردن و راه رفتن هم دلسوزی می‌کرد تا محمدموسی رضایی جوان، در چارچوب اصولی مداحی را دنبال کند؛ حافظ ارزش‌ها باشد و جوانان از او الگو بگیرند. چراکه یکی از مولفه‌های اصلی یک مداح، تأثیرگذاری بر جامعه است و حاج موسی که سال‌هاست در فضای دبیرستان‌ها با جوانان ارتباط نزدیکی دارد این تعامل را در فضای هیئت‌ها به خوبی دنبال می‌کند.

از دیگر موضوعات جذاب زندگی این مداح انقلابی حضور در جمع مدافعان حرم بود ؛ وقتی خبر پیروزی های جبهه مقاومت بر تکفیری ها به گوشش می رسد ، منقلب می‌شود و می‌گوید حسرت خوردم...! چون نبودم تا در این انقلاب بزرگ سهمی داشته باشم.

او برای اعزام به سوریه از هر راهی وارد می‌شود به بن‌بست می‌خورد و سرانجام همراه با گردان‌های فاتحین به سوریه می‌رود و از آنجا در گردان‌های فاطمیون فعالیت خودش را ادامه می‌دهد. موسی رضایی را هیئتی‌ها به تواضع، فروتنی و رفتار بزرگ‌منشانه با مستمعین می‌شناسند؛ هم پیرمردها از نوحه‌های سنتی او بهره می‌برند و هم جوانان از شور و سبک‌های به روز او به وجد می‌آیند.

بخش اول گفت و گوی ما با این مداح اهل بیت(ع) را بخوانید:

 *به عنوان مقدمه می خواهیم بدانیم چه شد که به مداحی روی آوردید؟

 سال 57 در روزهای پیروزی انقلاب به دنیا آمدم و نامم را محمدموسی گذاشتند . مداحی را از تکیه محل که هیئت زنجیرزنی بود، شروع کردم؛آن موقع 15، 16 سال بیشتر نداشتم و احساس می‌کردم می‌توانم بخوانم. مخصوصاً زمانی که نوجوانان نوحه "باز این چه شورش است که در خلق عالم است" را با لهجه شیرازی می‌خواندند. من به آن صدا، لحن و سبک می‌توانستم بخوانم، آنقدر شبیه که اطرافیان به بنده گفتند بروم و در تکیه محل مداحی کنم. در تکیه محل می‌خواندم تا جائیکه در مواقع حساس می‌گفتند من بخوانم؛ به قول خودشان می‌خواستند سنگ تمام بگذارند. مثلاً وقتی هیئت جلوی تکیه می‌آمد میکروفون را به من می‌دادند با آن صدای نازک نوجوانانه که آن موقع در آن هیئت جلب توجه می‌کرد، سه ضرب بخوانم. آرام آرام به مسجد و بسیج آمدم و با دعای توسل شروع کردم. تکبیر و تعقیبات نماز را هم می‌خواندم. رفته رفته به غیر از دعا، شعر و نوحه هم در مسجد و هیئت بسیج می خواندم.

 

*چه کسانی در این راه شما را یاری دادند، در واقع مداحی را در نزد چه اساتیدی آموختید؟

 **از فضای مسجد وارد هیئت‌های تهران شدم

 شکر خدا استاد زیاد داشتم؛ از همان روزهای اول که در مسجد بودم آموختن را آغاز کردم. حاج رضا محمدی شاید استاد مداحی نبودند اما خیلی به ایشان علاقه داشتم. الان هم هستند خدا ان‌شاالله به ایشان سلامتی بدهند. البته ایشان هم مداح بودند ولی در عرصه‌های دیگر هم از ایشان کمک می‌گرفتم. بعد از ایشان یک دوستی داشتم به نام حمید پایمرد از رزمندگان گردان کمیل که در مداحی به من کمک کرد. چون از فضای مسجد به واسطه ایشان وارد هیئت‌های تهران شدم. هیئت رزمنده‌ها، هیئت صنف لباس فروش و... ایشان هم به نوعی در پیشرفت من در مداحی تأثیر بسزایی داشتند.

شاید خودشان مداح نبودند اما با شرکت دادن من در مجالس و معرفی به هیئتی‌های دیگر، به ارتقاء بنده کمک می‌کردند. بعد از ایشان سال‌های 78 و 79 بود که با رضا رشیدی هیئت یا زینب(س) آشنا شدم. ایشان خیلی بنده را تشویق می‌کرد. عربی خواندن را از همان سال‌ها آغاز کردم؛ آنقدر که ایشان می‌گفتند لحن و لهجه من به آوای مداحی عربی می‌خورد و الان گاهی اوقات، عربی می‌خوانم از تشویق ایشان بود. در همان سال‌ها با حاج مجید سیب سرخی هم آشنا شدم که ایشان مستقیماً در زندگی اجتماعی و مداحی بنده تأثیر داشتند. من روز و شبم را با ایشان می‌گذراندم؛ شعرها را از حاج مجید می‌گرفتم؛ سبک‌هایی که می‌خواندم را ایشان اصلاح می‌کرد. حتی در طریقه لباس پوشیدن، صحبت کردن و راه رفتن، ورود می‌کردیم. بعد از ایشان با حاج حسین سازور بیشتر انس گرفتیم؛ شاید در خواندن من مستقیماً دخالتی نداشته‌اند اما ایشان همیشه مثل یک بزرگتر بالای سر ما بوده‌اند. از ایشان راهنمایی می‌گرفتم و به رفتار ایشان توجه می‌کردم.

 

*مداحی هستید که در کسوت و جایگاه ستایشگری هم شورهایی با اشعار سبک جدید و جوان‌پسند می‌خوانید و هم  با جوانان ارتباط خوبی دارید؛ در این باره صحبت کنید؟

**باید چارچوب‌ها رعایت شوند

 یادم می‌آید حاج مجید سیب سرخی با آن لحن خودشان می‌گفتند "موسی سعی کن چارچوب مداحی را حفظ کنی و بعد در شور هرچه خواستی بخوان جوان‌ها سینه بزنند". منظور ایشان از چارچوب مداحی این بود که روضه خواندن، زمینه، نوحه خواندن، دم دادن، واحد خواندن، مظلوم کشیدن، واحد جفت، دودمه و شور همه در سرجای خود باشد و به همه نوع مستمع و قشری در مداحی توجه شود. بحمدالله با این رویکرد و خط و مشی جلو رفتم و موفق بودم. خیلی از هیئت‌ها بنده را دعوت کردند که هیئت‌های سنتی و قدیمی بودند چون نوحه قدیمی می‌خواندم، دم می‌دادم و دودمه می‌گرفتم قدیمی‌ها و پیرغلامان آخر جلسه از من تشکر می‌کردند. آن قسمتی که شور می‌خواندم جوانان لذت می‌بردند و از من تشکر می‌کردند. به گونه‌ای احساس می‌کردم هم پیر و هم جوان مجلس آن لذت را از مجلس می‌بردند. فکر می‌کنم این توصیه ایشان واقعاً کلیدی و راهگشا بوده است. از این جهت احساس می‌کنم ارتباط و تعامل خوبی با جوانان دارم.

 * این ارتباط و تعامل خوب به خاطر شغل معلمی شما نیست؟

 بله. یکی از دلایل گسترش دامنه این تعاملات، شغلم معلمی است . من معاون دبیرستان هستم. با بچه‌ها ارتباط خوبی در مدرسه دارم. لطف امام حسین(ع) است بچه‌ها می‌دانند من مداح و هیئتی فعال هستم به این واسطه بیشتر به ما نزدیک می‌شوند. من سعی می‌کنم با آن‌ها از در رفاقت وارد شوم، وقتی از من این نزدیکی و گرمی را می‌بینند مطمئناً جلو می‌‎آیند؛ در همان گیر و دار رفاقت خیلی از اعتقادات، اندیشه‌ها و ارزش‌ها را با این‌ها در میان می‌گذارم، آن‌ها هم استقبال می‌کنند. سعی می‌کنم نکاتی را که به جوانان القاء کنم و بیاموزم اول آن‌ها را پالایش کنم و در خدمت یک پیشکسوت و بزرگتر آن را به جامعیت برسانم. یعنی در واقع اعتقاد خودم را تحمیل نکنم.

 

*از چه زمانی در آموزش و پرورش مشغول شدید؟

 **جوانان به خاطر امام حسین(ع) به ما احترام می‌گذارند

از سال 82 ؛ از آن سال تاکنون در چهار دبیرستان کار کردم. بی‌شک شغل من که البته معاون دبیرستان هستم و تدریس نمی‌کنم در گسترش و توسعه تعاملات و ارتباطات با جوانان تأثیرگذار بوده است. جوانان هم به سبب ارادت به امام حسین(ع) با امثال ما ارتباط دارند. شاید به سبب این شغل بتوانم ارتباط بهتری نسبت به دیگر دوستان داشته باشم.

 

*از کدام هیئت کار را آغاز کردید؟

از هیئت بسیج مسجد ائمه اطهار سال 72 (هیئت محبان‌الائمه منطقه 14) مداحی را آغاز کردم؛ از دعای توسل خواندن و بعد به شعرخواندن و مرثیه‌سرایی روی آوردم. از آن جا به هیئت گردان کمیل رفتم و با حمید پایمرد همراه بودم. سال 77 و 78 به هیئت یازینب(س) رفتم و یک مقداری حرفه‌ای‌تر کار را دنبال کردم و به تأسیس هیئت آل کساء رسید.

 

*از هیئت آل‌کسا بگویید؟

 **جلسه آرام و بدون حاشیه‌ای است

ماه رمضان سال 82 با سیدعباس حسینی هیئت آل کساء را تأسیس کردیم. دوستان و شاگردان مدرسه هم آمدند؛ پرس و جوها ادامه داشت که شما در کدام هیئت می‌خوانید ما هم بیاییم. تا جائی که شاگرد 14 سال پیش من امروز به هیئت آل کساء می‌آید؛ مخصوصاً ایام محرم شاهد شکوه بیشتری از جمعیت هستیم. بحمدالله جلسه منظم، بی حاشیه و کاربردی است؛ به ظن بزرگانی همچون حاج  سیدمحمد سادات شیرازی و حاج محمد نوروزی که به ما لطف دارند و گاهی اوقات به هیئت ما سر می‌زنند، جلسه آرام و بدون حاشیه‌ای است.

 *بدون شک استاد داشتن در عرصه مداحی موضوع مهمی است ؛ خود شما چقدر این موضوع را زندگی و اخلاقیات یک مداح موثر می دانید؟

 من همیشه یادم می‌آید حاج مجید سیب سرخی به من می‌گفت "موسی یادت باشد امام حسین(ع) یک صدایی به ما داده که برایشان نوکری کنیم، حواست باشد برای کسی تکبر بی‌جا استفاده نکن؛ فکر نکنی خبری است و با دو بار سلام کردن و تحویل گرفتن فکر نکنی کسی هستی!" یا یک عبارت تأثیرگذار دیگری داشت که همواره می‌گفت "امام حسین به تو نمره داده، به تو بها داده حواست باشد و با مردم‌دار باش". گاهی اوقات شاگردانم می‌گویند آقا به شما نمی‌خورد آنقدر گرم باشی. بعضی اوقات یک رفتارهایی از برخی از مداحان سر می‌زند که مردم انتظار ندارند؛ چراکه مردم مداحان را دوست دارند و هم واره می‌خواهند به آن‌ها نزدیک بشوند. یادم می‌آید که همیشه حاج مجید می‌گفت باید طوری باشیم که مردم جرأت کنند سمت شما بیایند و رغبت داشته باشند. واقعاً برخی از مردم می‌ترسند سمت برخی از مداحان بروند. می‌گویند طرف، بداخلاقی می‌کند. ولی من هیچ وقت شأن خاصی برای خودم قائل نیستم. اینکه اطرافیان روی حساب امام حسین به ما احترام می‌گذارند ما نباید فکر کنیم کسی هستیم و به جایگاهی رسیده‌ایم. در نوکری امام حسین(ع) تقوا و اخلاص است که انسان را بالا می‌برد و قیافه گرفتن انسان را از چشم می‌اندازد. هرجا تقوا و اخلاص داشتم احساس کردم عزیز شدم. یعنی خودم را خرج کردم و خودم را پایین‌ترین آدم فرض کردم. امام حسین(ع) است که نمره می دهد به آن خادمی که چایی می‌ریزد، آشپزی می‌کند و یا کفش‌های محبین اهل‌بیت را مرتب می‌کند. ما حالا بخوانیم و مغرور باشیم؛ همه التماس دعا می‌گویند ولی به یک باره می‌بینیم شیطان از همین موضع ما را هدف قرار داد. 

 

 **باید مراقب الگوبرداری‌ها باشیم

مثلاً یکی از شئونی را که حاج مجید گوشزد می‌کرد در مورد لباس پوشیدن مداح بود، در این روزها گاهی به حیرت می‌افتم که یک مداح چه وضع لباس و سر و صورتی دارد. ایشان می‌گفتند بر روی منبر امام حسین(ع) نشستید مردم باید متوجه شوند که تو نوکر امام حسینی! یک بار به من گفتند و از آن سال بنده رعایت کردم. حاجی می‌گفت لباس نوکر امام حسین(ع) کت و شلوار است. سنگین و مرتب باید باشد. الان متأسفانه برخی از مداحان هستند با تیپ روز جلو می‌روند. خدایی ناکرده موهایشان را طوری آرایش می‌کنند و لباس‌های خاصی می‌پوشند که پسندیده نیست. جوانان از ما الگو می‌گیرند و باید مراقب این رفتارها باشیم. اگر ما یک قدم اشتباه بگذاریم اطرافیان ما و مستمعینی که پای منبر ما می‌نشینند 5 قدم جلوتر از ما حرکت می‌کنند. مثلاً اگر ما امروز یک زنجیر به گردن آویز کنیم تبعات بعدی آن برای مستمعین ما خیلی بیشتر خواهد بود. یا  یک مدل شلواری بپوشیم که تنگ و چسبیده باشد، تیشرت یا شلوار جین... این مدل لباس‌ها به ظنّ بزرگان احساس می‌کنم یک مقداری برای ما نوکران امام حسین(ع) سبک است. هر نوکری را می بینید قدیمی، باصفاتر و بااخلاص‌تر است تیپ او هم بیانگر نوکری‌اش می‌باشد. جوانان هم از ما الگو می‌گیرند، مواظب باشیم خدایی ناکرده الگوی بدی برای پا منبری‌ها، مستمعین و جوانان جامعه‌مان نباشیم.

 * به نظر شما یک مداح برای استفاده بهتر مستمع چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و یا به تعبیری چه رویکرد و خط و مشی را باید دنبال کند؟

 **با محبت، مردم ترغیب می‌شوند

به نظرمن یک مداح باید ویژگی‌های خودش را از سیره اهل‌بیت استخراج کند؛ تقوا، محبت و مهربانی داشته باشد که سبب فراگیری جاذبه مردم می‌شود. یعنی به سمت مداحان بروند؛ به نوعی ما تبلیغ اهل‌بیت و سیره و روش آن‌ها را انجام می‌دهیم. اگر به غیر از این باشد خدایی ناکرده مسیر را اشتباه رفته‌ایم. با محبت مردم می‌آیند و اگر محبت از ما ببینند ترغیب می‌شوند و وقتی با ما همدل و همراه شدند ما می‌توانیم حرف دین، روایات و کلام معصوم را به آن‌ها بگوییم، جوانان به راحتی می‌پذیرند. 

 *در شرایطی که گاهی سبک‌های درستی خوانده نمی‌شود و یا از شعرهای دلچسب استفاده نمی‌شود و جایگاه مستمعین را حتی به مراتب پایین آورده؛ اوضاع و احوال امروزی جامعه مداحان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 **باید شعور را توسعه بدهیم تا شور!

به نظرمن امروز سیستم مداحی به لطف امام حسین(ع) خیلی پیشرفت داشته است همان طور که حضرت‌آقا از مداحان تعریف کردند؛ البته عاری از عیب و نقص نیستند. به نظرمن امروز جوانان خیلی به سمت هیئت‌ها روی آوردند و استقبال‌ها زیاد شده است. بحمدالله امروز در هر کوچه و محله‌ای را ببینید چندین هیئت فعالیت دارند و این لطف امام حسین(ع) است، باید بتوانیم از این ظرفیت در این موقعیت بهره ببریم. همان طور که دشمن در این راستا حربه‌های خودش را پیش می‌برد ما هم بتوانیم از این ظرفیت‌ها به بهترین نحو استفاده کنیم. شعرهایی انتخاب شود و سبک‌هایی را برگزینیم که به جوانان ما شعور بیشتر القاء کند تا شور! نتیجه شور این می‌شود که سینه می‌زنند و بعد از هیئت به خانه می‌رود با یک بی‌اخلاقی با مادرش برخورد می‌کند. ان‌شاالله بتوانیم در همان شورها از روایت‌ها استفاده کنیم تا برای مستمع پیام داشته باشد. باید شعرها و سبک‌هایی بخوانیم که جلوی ظلم بایستیم و روحیه استکبارستیزی داشته باشیم. وقتی این مفاهیم در درون اشعارمان باشد این‌ها به عنوان یک فرهنگ در وجود جوانان و جامعه نهادینه می‌شود. ولی این که فقط "عاشقتم و به کربلا می‌آییم و می‌میریم" این‌ها شده یک سری حرف‌های تکراری و کلیشه‌ای که در عمل هم می‌بینید اصلاً کارآیی ندارد و فقط حرف است. مداح اگر این طوری رفتار کند و به این مفاهیم پایبند باشد مطمئناً به جان و دل مستمع هم می‌نشیند. 

 

 *از نظر شما ‌آفت‌های مداحی چه چیزهایی هستند؟

 شاید یکی از آفت‌های مداحی، نوع پوشش مداحان باشد. یکی توجه نکردن به این که کجا می روند و در کدام مکان ها و مجالس شرکت می‌کنند؛ باید در یک مکان‌هایی حضور پیدا کنیم و در همه ابعاد یک مدلی باشیم و حرف بزنیم که شأن امام حسین(ع) حفظ شود. متأسفانه برخی از ذاکرین امام حسین(ع) مدل موهای عجیب و غریب که حتی یک جایی با حاج محمد نوروزی برنامه داشتم ایشان هم به این موضوع انتقاد داشتند. می‌گفت مداحی را دیدم که دور موهایش را سفید کرده و از این حلقه‌ها دور دستان و پاهایش انداخته است. خرده گرفتم که مداحان امام حسین(ع) نباید این طوری باشند.

 *یکی از موضوعاتی در چند سال اخیر در هیئت ها نیز مورد توجه ویژه بوده موضوع "مدافعان حرم" است. خیلی از مداحان هم در این رابطه شعرها و مداحی های تاثیرگذاری خوانده اند. چه شد که حاج موسی رضایی تصمیم گرفت به عنوان رزمنده در جمع مدافعان حرم حضور پیدا کند؟

 من هرچه داشتم و دارم از امثال حمید پایمرد، حسین سازور، مجید سیب‌سرخی هاست.  این ها همه جملگی مرد عمل بودند و نه رفتار شعاری! من دو سه سال بود دنبال این بودم بتوانم یک فضایی همچون دوران دفاع مقدس را درک کنم. بعد از دو سال که به همه‌جا مراجعه کردم و به در و دیوار زدم که بتوانم بروم به جبهه سوریه، از یک نفری انتظار نداشتم یک روز با من تماس گرفتند و گفتند هنوز دوست داری بروی به سوریه؟  برایم عجیب بود او به من زنگ داد و فکر نمی‌کردم چنین نفوذی داشته باشد؛ چون من با خیلی از متولیان امر موضوع را در میان گذاشته بودم. این بنده خدا شماره کسی را داد و به او زنگ زدم؛ البته ایشان زیاد بنده را نمی‌شناختند و گفتند از حاج حسین سازور یک دست خط بگیرم. پیش خودم می‌گفتم که اگر الان پیش حاج حسین بروم مرا منع می‌کند؛ اما حاج حسین استقبال کرد و یک نامه به من داد و نامه را به ایشان دادم. این بنده خدا بنده را معرفی کرد به سپاه اسلامشهر؛ بالاخره کارهای اعزام انجام شد تا تحت عنوان مداح با بچه‌های فاتحین اسلامشهر همراه شوم.اما قرار شد بحث آموزش را در آنجا دنبال کنم. همین طور هم شد به عنوان مداح رفتیم و البته بیشتر از سه چهار بار در این دو ماه و نیم توفیق مداحی پیدا نکردم. چون واقعاً فضا، فضای جنگ بود که نمی‌توانستیم همواره بچه‌ها را دور هم جمع کنیم؛ شاید روضه‌های دورهمی می‌خواندیم اما ظرفیت هیئت وجود نداشت که بتوانیم همواره هیئت برگزار کنیم. بیشتر فضای جنگ و مبارزه بود. من هم واقعاً به نیت خواندن آنجا نرفته بودم؛ دو هفته‌ای با بچه‌های فاتحین بودم و در دو عملیات هم شرکت کردم.

**به جمع فاطمیون پیوستم

یکی از بچه‌های هیئت موج الحسین به نام حاج حسین منتظر که از بچه‌های صوت این هیئت هستند، حضور داشتند. شنیدند من آمده‌ام ، از من خواست به گردان فاطمیون بروم . رایزنی کردیم و توانستند موافقت بگیرند که بنده از گردان فاتحین اسلامشهر به گردان فاطمیون رفتم . تقریباً با بچه‌های فاطمیون یک ماه و بیست روز خاطراتی داشتم. واقعا بهترین روزهای عمرم در جمع رزمندگان فاطمیون گذشت دهم بهمن ماه آن سال هم مأموریت ما تمام شد و با بچه‌های فاطمیون به تهران برگشتیم .

در طول این سفر تقریباً 7 رفیق خوب را از دست دادیم و شهید شدند و ما ماندیم و روسیاهی کارها واعمال‌مان... شهید حمید اسدالهی چقدر من را از این سنگر به آن سنگر می‌برد و روضه می‌خواندیم. شهید امیر سیاوشی با هم بودیم در عملیاتی که شهید شد. شهید حاج داود جوانمرد که الان در آستانه سالگرد این شهید بزرگوار هستیم وقتی رفتیم بدن شهید اسدالهی و شهید سیاوشی را بیاوریم که سه روز کنار جاده افتاده بودند، حاج داود آنجا شهید شد؛ زمانی‌که بدن شهیدان را به عقب می‌آورد تیر به ایشان اصابت کرد و به آرزوی دیرینه‌شان رسیدند. خوشبختانه توفیق داشتم یک ماه هم با شهید مهدی ثامنی، شهید محمد کیهانی که از بچه‌های اهواز بودند همراه شدم و خاطرات بسیار شیرینی هم با آن‌ها دارم. واقعاً مردان مردی در سوریه به شهادت رسیدند .

 

در کنار شهید مهدی ثامنی

*از کدام عملیات بیشتر خاطره دارید؟

اولین عملیاتی که رفتیم حمید اسدالهی و امیر سیاوشی شهید شدند ما در پیوستن به این شهدای والامقام و رزمندگان به یک کمین سختی برخورد کردیم .  با سه تویوتا بودیم در جاده می‌رفتیم، از کنار جاده ما را زدند و ما از پشت تویویتا به شانه خاکی جاده به حالت سینه‌خیز قرار گرفتیم.  وقتی هم سر بلند می‌کردیم ما را هدف قرار می‌دادند. اولین کسی که کنارم شهید شد شهید مهدی قاضی‌زاده بود؛ واقعاً این صحنه بسیار جانگذار را که در دو متری من شهید شد اصلاً فراموش نمی‌کنم . نحوه شهادت او هم برایم درس‌آموز است که چقدر این بچه‌ها فداکار بودند؛ یکی از دوستان به نام قدرت زخمی شد که شهید مهدی قاضی‌زاده تیربارچی بود رفت به ایشان دل‌داری بدهد یک تیر به پهلویش اصابت کرد. 

پیکر امیر سیاوشی و شهید حمید اسدالهی سه روز بر زمین مانده و در تیررس بود؛ غروب بود رفتیم بدن‌ها را بیاوریم. با آن حال و روزی که صحنه نبرد داشت و آتش سنگینی که دشمن بر روی رزمندگان ما می‌ریخت. قرار شد بچه‌ها بروند بدن‌ها را جا به جا کنند آنجا هم دو تن از دوستان ما پرکشیدند یکی حاج داود جوانمرد بود که آنجا شهید شد و یکی هم محسن فرامرزی بود. آن روز هم برای ما خاطره عجیبی بود که دو دوست ما شهید شدند و حسن اعرابی هم مجروح و زخمی شد که ایشان را به تهران برگرداندند.

ادامه دارد...


:: بازدید از این مطلب : 2279
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

مراسم جشن تولد 34 سالگی شهید «محمد غفاری» با حضور پدر، مادر، همسر، جمعی از خانواده شهدا و جانبازان  و عموم مردم بر سر مزارش واقع در گلزار شهدای شهر همدان برگزار شد.

بر پایه این گزارش، شهید محمد غفاری در 30 دی ماه سال 63 در همدان متولد شد. او پس از اخذ دیپلم  در کنکور سراسری در رشته داندانپزشکی قبول شد. از آن‌جا که عشق به شهادت در وجود او موج می‌زد, از تحصیل در رشته داندانپزشکی صرف نظر کرد  و پس از شرکت در آزمون ورودی دانشگاه امام حسین(ع) و قبولی در آن, به یادگیری علوم و فنون نظامی و درس ایثار و از خودگذشتگی مشغول شد.

سپس وارد یگان ویژه صابرین شد و سرانجام  در 13 شهریور 1390 در ارتفاعات جاسوسان در درگیری با تروریست های پژاک به همراه 12 نفر از همرزمانش  به آرزوی دیرینه خود رسید و به فیض شهادت نائل شد.

 


:: بازدید از این مطلب : 1096
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

حاج منصور ارضی، از مداحان و پیرغلامان اهل‌بیت(ع)، در همایش بزرگ فاطمی، به بیان سخنانی پیرامون هیئت و هیئت داری پرداخت و اظهارداشت: برخی‌ها می‌گویند باید هزینه‌های هیأت امام حسین(ع) را خرج فقرا و خرید جهیزیه کرد! اما بدانید این بدعت و تلاشی است که برای کم رونق کردن مجالس اهل‌بیت(ع) همیشه بوده و همان‌طور که باید برای خرید جهیزیه خرج کرد، باید در مجالس عزاداری نیز خرج و هزینه کرد.

*ویژگی هیأت تراز انقلاب

وی یکی از ویژگی‌های هیأت تراز انقلاب اسلامی را، ارائه بصیرت همراه با شور حسینی به مخاطبین دانست و گفت: غذای نذری متبرک به عزاداران بدهید که این اقدام، تأثیر عجیبی در جان و دل سینه‌زنان اباعبدالله الحسین(ع) می‌گذارد.

این مداح اهل‌بیت(ع)، با بیان اینکه امروزه بدعت‌های جدیدی مراسم‌های عزاداری و ختم اموات ایجاد شده، تصریح کرد: برخی از شبه روشنفکران آن اوایل می‌گفتند خرج مراسم ختم را به فقرا بدهید! آرام آرام این رویه تغییر کرد تا جایی که امروز به جای روضه اباعبدالله الحسین(ع) روی مزار اموات، صدای سنتور و آواز سنتی به گوش می‌رسد!.

*اگر نتوانیم از عهده کارها برآییم، وهابیت و بهائیت، جای خالی فعالیت‌های بچه هیأتی ها را پر می‌کند

ارضی، در بخش دیگری از سخنان خود، خطاب به هیأـ داران حاضر در مراسم، گفت: اگر بصیرت لازم را نداشته و به خوبی نتوانیم کارها را انجام دهیم، وهابیت و بهائیت، جای خالی فعالیت‌های بچه هیأتی ها را پر کرده و آرام آرام، هیأت هایی که باید انقلابی عمل کنند، سکولاریسم شده و از خط اصلی خارج می‌شوند.

این پیرغلام اهل‌بیت(ع)، با اشاره به فعالیت‌های اجتماعی هیئات عزاداری، اظهارداشت: باید هیئات را به گونه‌ای تقویت کرد که هرسال یا هرماه یک جهیزیه برای نو عروسان تأمین شود.

*باید برای طول عمر آیت الله موسوی جزایری، هر صبح و شام دعا کرد

وی در پایان، با اشاره به اقدامات آیت الله موسوی جزایری در تقویت جبهه فرهنگی استان خوزستان، گفت: الحق و الإنصاف آیت الله موسوی جزایری، ستون اصلی فعالیت‌های فرهنگی و جهادی استان خوزستان بوده و باید برای سلامتی و طول عمر ایشان هر صبح و شام دعا کرد.


منبع:حوزه


:: بازدید از این مطلب : 1114
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

کسی که پرسید «از طرف خدا بود یا از طرف خودت؟» دچار عذاب الهی شد

بعد از غدیر کسی پیش پیامبر آمد و گفت این‌ها که در مورد علی گفتی از خودت بود یا از خدا؟ پیامبر فرمود آنچه گفتم از طرف خدا بود. او هم گفت خدایا اگر این مطلب حق است، بر من عذاب نازل کن و عذاب هم آمد و او مُرد.

عقیق: مراسم هفتگی درس اخلاق آیت الله جاودان در حسینیه شیخ مرتضی زاهد برگزار شد. در این مراسم آیت الله محد علی جاودان به سخنان اخیر رئیس جمهور درباره امکان نقد معصومین پاسخ داد:

نمونه‌هایی از مشورت‌های  پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم با اصحابشان و برخی اعتراض‌هایی که به ایشان شد.

نمونۀ اول: جنگ بدر

 در جنگ بدر مسلمین قرار بود بروند و کاروان تجاری قریش را تصاحب کنند؛ اولاً می‌خواستند راه قریش را ناامن کنند و ثانیاً می‌خواستند تقاص پس بگیرند؛ زیرا مهاجرین تمام اموال خود را مکه گذاشتند و آمدند و این اموال توسط مشرکین مصادره شد. پس آن‌ها به قصد جنگ نیامده بودند و با خود  ابزار جنگی نیاورده بودند. تعدادشان کمی بیش از سیصد نفر بود. اما مشرکین هزار سرباز فرستاده بودند و با تجهیزات جنگی آمده بودند. قبل از رو به رو شدن دو سپاه، پیامبر از اصحاب مشورت خواستند که چه کنند. در میان جمع،۷۰ نفر از مهاجرین بودند و باقی از انصار. این روایت از صحیح مسلم است و راوی آن انس. سعد بن عباده گفت یا رسول‌الله آیا منظور شما با ماست (انصار)؟ اگر به ما امر کنی که در دریا فرو برویم، می‌رویم.

پیامبر در حقیقت نظر انصار را می‌خواستند؛ زیرا انصار با پیامبر بیعت کرده بودند که در مدینه همانطور که از خانوادۀ خود حمایت می‌کنند، از پیامبر هم حمایت کنند. اما الان آن‌ها در شهر نبودند و پیامبر می‌خواست بداند که آیا آنان در اینجا هم بر سر پیمان خود هستند؟

پیامبر حرکت کرد و مقابل مشرکین قرار گرفت. جایی که پیامبر قرار گرفت، جایی است خشک و بی‌آب و چاه‌های آب که به بدر معروف است، در آنجا نیست. چاه‌ها در اختیار مشرکان است و در اردوگاه مشرکان قرار دارد. در اینجا اهل سنت روایتی دارند که شخصی به نام حباب پیش پیامبر آمد و گفت اگر اینجایی که ایستادید، نظر خداست، حرفی ندارم، ولی اگر فکر خودتان است، اینجا جای مناسبی نیست و آبی ندارد و پیامبر هم پذیرفتند. این روایت، ساختگی است. اصلاً پیامبر نمی‌توانست در مکان چاه‌ها قرار گیرد؛ زیرا آنجا مشرکان بودند. اما به لطف خدا باران بارید و مشکل آب برای سپاه اسلام حل شد.

نمونۀ دوم: جنگ خندق

تعداد مشرکان در این جنگ، ده هزار بود. یکی از قبایل مشرک حاضر در این جنگ، تعدادشان چهار هزار نفر بود. طرح پیامبر این بود که یک سوم خرمای مدینه را به این قبیله بدهد و آن‌ها را از جنگ منصرف کند. پیامبر با صدای بلند به آنان این پیشنهاد را داد و آن‌ها وسوسه شدند و در میان سپاه دشمن تزلزل ایجاد شد. بعد در میان لشکر اسلام، بزرگ انصار یعنی سعد بن معاذ آمد و گفت ما تا به حال یا خرما فروختیم یا دیگران را با خرما مهمان کردیم؛ سابقه نداشته که به‌زور به کسی خرما بدهیم. از پیامبر پرسید که این طرح از خودتان است یا از جانب خدا؟ پیامبر فرمود چیزی که گفتم وحی نیست. لذا سعد گفت ما می‌جنگیم و به زور به کسی خرما نمی‌دهیم.

علت اینکه پیامبر می‌خواست با اعطای خرما دشمن را منصرف کند، این بود که جمعیت مشرکین خیلی زیاد بود و پیامبر نمی‌خواست بعدها مردم مدینه بگویند که وجود پیامبر باعث کشتار ما و سختی و فشار بر روی ما شد. حالا که خود انصار راضی به جنگ می‌شوند، دیگر این مشکل حل می‌شود. ضمن اینکه تمام کارهای پیامبر حکیمانه بود؛ با پیشنهادی که علناً به کفار دادند، در میان آن‌ها تفرقه و تزلزل ایجاد کردند و آنچه هم بین اصحابشان مطرح شد، مخفیانه بود.

 

نمونۀ سوم: بعد از غدیر

بعد از غدیر کسی پیش پیامبر آمد و گفت این‌ها که در مورد علی گفتی از خودت بود یا از خدا؟ پیامبر فرمود آنچه گفتم از طرف خدا بود. او هم گفت خدایا اگر این مطلب حق است، بر من عذاب نازل کن و عذاب هم آمد و او مُرد.

معنی نصیحت در حدیث شریف نبوی

پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در حدیثی فرمودند که دل  مؤمن از سه چیز خالی نیست و یکی از آن‌ها عبارت است از: «النصیحة لائمة المسلمین». مقصود از ائمۀ مسلمین در این حدیث امامان معصوم هستند و معنی نصیحت، انتقاد نیست! معنی نصیحت، خیرخواهی به همراه فرمانبرداری است.

درکتاب‌های تاریخی آمده که  مقداد برخاست و گفت ای رسول خدا ما سخن یاران #موسی را به شما نمی‌زنیم (یاران موسی به ایشان گفتند که تو خود با خدایت به جنگ بروید و ما همین جا می‌نشینیم) ما می‌گوییم به میدان برو و ما پشت سرت هستیم. پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم هم برای مقداد دعا کرد. مقداد ایمان داشت که این حرف را زد.

 در جنگ  خندق  امیرالمؤمنین علیه‌السلام سه بار داوطلب مبارزه با  عمرو شدند و پیامبر بار اول و دوم اجازه ندادند و بار سوم اجازه دادند. چرا پیامبر همان ابتدا اجازه ندادند؟ برای اینکه بعداً نگویند که ما هم می‌خواستیم برویم و بجنگیم اما علی خودش را جلو انداخت.

 

 قدیم فکر می‌کردم که امیرالمؤمنین در تمام جنگ‌ها حریف را با یک ضربت از پای در می‌آوردند بجز جنگ خندق و در مصاف با عمرو. اما در تحقیقات جدید فهمیدم که در این جنگ هم حضرت با یک ضربت عمرو را از پای در آوردند.

 اگر کسی در جنگ کسی را می‌کشت می‌توانست هماورد جنگی او را برای خودش بردارد؛ بر خلاف سایر غنائم جنگی که باید توسط پیامبر تقسیم می‌شد، ولی امیرالمؤمنین تن عمرو را لخت نکرد و زرۀ او را از تنش بیرون نیاورد. وقتی خواهر عمرو بر بالین وی حاضر شد و این صحنه را دید، گفت بر تو نمی‌گریم؛ چون یک مرد تو را کشته‌است.

:: بازدید از این مطلب : 1247
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

متن روایت را از کتاب امالی شیخ صدوق منتشر می کند.

قَالَ الرِّضَا (ع) مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما

امام رضا(ع) فرمود: هرکس چاره و راهی برای جبران گناهان خود ندارد، بسیار بر محمد و آل او صلوات بفرستد؛ چراکه صلوات گناهان را نابود می کند.

 

پی نوشت:

امالی شیخ صدوق، ص73


:: بازدید از این مطلب : 1092
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

ابوالحسن علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی می‌گوید:

در یکی از سال‌ها، به قصد سفر حج حرکت کردم و در مدینه چند روزی ماندم، شاید امام زمان(عج) را ببینم؛ اما ملاقات ایشان قسمت ما نشد و با ناراحتی شدید وارد مکه شدم؛ انجام مناسک حج را شروع کردم، ولی همچنان در فکر بودم. در یک لحظه که در مقابل کعبه ایستاده بودم، احساس کردم درب خانه باز شد؛ شخصی را دیدم که به سویم می‌آید،‌ من هم به طرفش رفتم، پس از پرسیدن مقصد من و از احوال آقای خصیبی، از من پرسید: «ابن مهزیار را می‌شناسی؟» گفتم: «خودم هستم.» سپس از انگشتر امام حسن عسکری(ع) که پس از پدرم در دست من بود پرسید؛ انگشتر را به او نشان دادم.

بعد از آن پرسید: «چه کار داشتی؟» گفتم: «به دنبال آن امامی هستم که از ما پنهان است». فرمود: «امام خود را پنهان نکرده است، این اعمال شماست که باعث غیبت امام زمان(عج) شده است؛ حال برو و دفعه دیگر بین رکن و صفا هم دیگر را می‌بینیم»

سر وعده حاضر شدم و او نیز آمد، با هم پس از کمی راه رفتن به منطقه‌ای در طائف رسیدیم، آن شخص پیش از من وارد خیمه‌ای شد و به سرعت برگشت و بشارت داد که امام اجازه شرفیابی دادن؛ وارد شدم و خیمه‌ای دیدم که از گوشه آن نور می‌درخشید؛ به عنوان امام، او را مخاطب ساخته و سلام کردم. آن حضرت خطاب فرمود: «یا اباالحسن! قد کنا نتوقعک لیلا و نهارا ، فما الذی ابطا بک علینا؟»، «ای ابوالحسن علی بن مهزیار! شب و روز در انتظار دیدار تو لحظه شماری می کردم ، چه شد که تاخیر کردی و به سوی ما نیامدی؟»، عرض کردم: «ای مولای من! کسی را نیافتم که مرا به حضورت راهنمایی کند».

آن حضرت با تعجبی همراه با پرسش فرمود: «کسی را نیافتی که راهنمایی‌ات کند!؟» سپس با انگشت مبارک روی زمین کشید و بعد فرمود: «نه! راهنما نداشتن دلیل تاخیرت نیست بلکه شما به مال اندوزی روی آورده‌اید، در برابر مستضعفان فخر فروشی کرده و با آنان با بی اعتنایی رفتار کرده‌اید، صله رحم را ترک نموده‌اید؛ پس دیگر چه عذری دارید؟»، عرض کردم: «توبه کردم، توبه؛ بازگشتم، بازگشتم».

 سپس حضرت مهدی(عج) خطاب به علی ابن مهزیار فرمود: «ای پسر مهزیار! اگر برخی از شماها برای آمرزش بعضی دیگر، از خداوند طلب مغفرت نمی‌کردند، کلیه انسان‌ها گرفتار می‌شدند و کردارشان آنها را هلاک می‌کرد.» (اشاره به اینکه من برای شما از خداوند طلب بخشش می کنم.)

 در قسمتی از دعای امام زمان(عج) برای بخشیده شدن گناهان شیعیان آمده است:

پروردگارا شیعیان ما از پرتو وجود ما و باقی مانده سرشت ما خلق شده اند، اما همین شیعیان به خاطر مغرور شدن به دوستی با ما و داشتن ولایت و از روی بی توجهی گرفتار گناهان بسیاری گشته اند؛ حال اگر گناهانی که آنان انجام داده اند ،جزء گناهانی است که بین تو و آنها باید حل شود، پس به خاطر ما آنها را ببخش و ما هم از آنها راضی هستیم و اما اگر گناهانی که انجام داده اند، حق الناس و جزء گناهانی است که بین خودشان است و باید حق دیگران پرداخت شود برای پرداخت بدهی آنان، از خمسی که در اموال برای ما مقرر کرده ای به عنوان تقاص و تاوان بدهی آنان برداشت کن و به طلب کاران آنها بده. و آن شیعیان را وارد بهشت کن و از آتش جهنم دور ساز و آن ها را با دشمنان ما که گرفتار غضب تو هستند در یک مکان قرار مده.


منبع:باشگاه خبرنگاران


:: بازدید از این مطلب : 1198
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396
در یکصدمین جلسه حلقه شعر آیینی فرات در حسینیه سادات ؛ استاد حاج غلامرضا سازگار به بازگویی رویای یکی از علما  و توصیه محتشم به استاد سازگار در این رویا پرداخت. در ادامه فیلم سخنان استاد سازگار را ببینید.
 
 

:: بازدید از این مطلب : 1087
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

حجت‌الاسلام داود مهدوی‌زادگان عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در کانال شخصی‌اش یادداشتی را با عنوان «انتخاب شرافتمندانه» نوشت که در ادامه می‌آید:

*انتخاب شرافتمندانه

اخیراً برخی قلم به دستان و رسانه‌های غوغاسالار ضد انقلاب با علم کردن فیلمی از مجلس خبرگان مورخ 14 خرداد 1368 به خیال آنکه کشف جدیدی کرده‌اند، هوچی‌گری علیه نظام اسلامی به راه انداختند. لذا برای روشنگری موضوع،  چند نکته را اشاره می‌کنم:

1-قبل از هر چیز، باید خود و منتقد نظام را به تقوای الهی و ترس از روز جزا فرا خواند. انصاف نیست که در تحلیل مسایل، حب و بغض‌ها را دخالت دهیم و بی‌پروایانه نسبت‌های ناروا علیه افرادی که نمی‌پسندیم بدهیم. جمعی از مردان خدا و آگاه به شریعت الهی در آن روز سرنوشت‌ساز، حسب تکلیف شرعی و قانونی گرد آمده بودند تا مسأله جانشینی را به سر انجامی که مرضی خدا و ملت باشد، برسانند و بحمدالله به نیکی انجام شد. اما عده‌ای از روی بغض و کین، آن بزرگان را به تدلیس و بی‌قانونی و نان به نرخ روز خوری و معصیت کاری متهم می‌کنند. مگر این بزرگان همان کسانی نبودند که آقای منتظری را به سمت قائم‌مقامی برگزیدند، حال چگونه است که به یک باره هم آن‌ها معصیت کار شدند؟

مضافاً اینکه در التزام اخلاقی، شرعی و قانونی اعضای خبرگان همین بس که مرحوم آیت‌الله مشکینی قبل از تعیین رهبر، دو اشکال قانونی را طرح می‌کند و تأکید دارد تا این دو اشکال رفع نشود، نمی‌توان رهبر تعیین کرد. لذا بعد آنکه دو راه‌حل (پذیرش استعفا و صلاحیت بالقوه رهبر ) توسط ایشان ذکر شد و خبرگان آن دو راه را تایید کردند ، فرآیند انتخاب جانشین انجام شد. بر این اساس، چرا عده‌ای معاند از روی بی‌تقوایی، خبرگان محترم را به بی‌اخلاقی و نان به نرخ روزخوری متهم می‌کنند؟

2- خبرگان رهبری طبق اصل یکصد و هفتم قانون اساسی صرفاً مرجع تعیین رهبری هستند و هیچ شان ولایت و قانون‌گزاری ندارند. لذا فرامین و تصمیمات ولی فقیه نسبت به خبرگان رهبری محکم و لازم الاتباع است. چنان که بعد رسول‌الله، شورای اهل حل و عقد فقط خلیفه را تعیین می‌کرد و بعد آن خود شورا تابع فرامین خلیفه بود. در نظام‌های مدرن نیز مردم فردی را برای تبعیت کردن از او انتخاب می کنند. از این رو، هر گونه تصمیمی از سوی خبرگان رهبری به غیر تعیین جانشین رهبری (ولو فرض) می‌بایست به تأیید ولی‌فقیه برسد.

3- قانون اساسی هیچ بحثی از تعیین قائم‌مقام یا جانشین در زمان حیات رهبر به میان نیاورده است. اساساً منصبی با عنوان قائم‌مقام رهبری در قانون اساسی جمهوری اسلامی منظور نشده است. با وصف این، خبرگان رهبری در سال 1364 آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم‌مقام رهبری انتخاب کردند. این در حالی است که آقای منتظری در آن زمان نه مرجع بود و نه نزد مردم به عنوان فقیه جامع الشرایط شناخته شده بود. شهرت وی به عنوان مرجعیت به واسطه نفوذ سیاسی و دستگاه تبلیغی حامیان وی بوده است. امام خمینی(ره) با وجود علم به عدم صلاحیت ایشان برای چنین منصبی، بر انتخاب خبرگان احترام گذاشت و مخالفتی با آن نکرد. لیکن امام(ره) با شناخت عمیق‌تری که از نفوذ منافقین و لیبرال‌ها از طریق آقای منتظری که خطری برای آینده انقلاب و نظام به شمار می‌رفت، پیدا کرده بود، به ادامه این روند خاتمه داد و ایشان را از منصب قائم‌مقامی عزل کرد و از وی خواست فقط به درس و بحث علمی مشغول شود. بدین ترتیب، ولی‌فقیه اقدام ناصواب خبرگان رهبری را مدبرانه اصلاح کرد.

4- اگر ناصواب بودن انتخاب آقای منتظری را برای منصبی که در قانون اساسی نیامده پذیرفته باشیم؛ نباید عزل وی توسط رهبری غیر قانونی باشد. بلکه اقدام وی قانونی بود. امام خمینی(ره) می‌بایست همان روز تصویب، با آن مخالفت می‌کرد ولی ایشان به دلیل شرایط خاص زمان جنگ، کار عزل را به عقب انداخت. به هر حال، مگر نه این است که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم، منفعت است. امام خمینی(ره) هم به این اصل عقلایی عمل کردند.

بنابراین، شبهه‌ای که مرحوم آیت‌الله مشکینی در آن روز طرح کرد مبنی بر عدم پذیرش استعفا آقای منتظری از سوی خبرگان، مردود است. وقتی انتخاب، اشتباه بوده است، قبول استعفا به طریق اولی ناصواب بود. لذا آن قبول استعفا نود ثانیه‌ای هم کار اضافی بود.

5-وقتی ولی فقیه مجتهدی را برای امر ولایت، فاقد صلاحیت تشخیص می‌دهد؛ به معنای آن است که آن مجتهد فاقد صلاحیت افتا هم هست. زیرا عمل افتا، بخشی از امر ولایت است. به همین دلیل است که امام خمینی(ره) از آقای منتظری می‌خواهد که در قم به درس و بحث مشغول شود. ولی متأسفانه ایشان به فرمایش استاد و ولی فقیه زمان خود، امتثال امر نکرد.

6- متأسفانه خیلی وقت‌ها، حب و بغض‌ها مانع می‌شود که باورهای علمی خود را در تحلیل متن به کار ببریم. فرضاً باورمان این است که باید متن را در زمینه متن مطالعه کرد. با وصف این، در مثل فیلم منتشره خبرگان، اینگونه عمل نشده است. منتقدین مغرض برای این فیلم زمینه‌ای کاذب ساخته بر اساس آن، فیلم را تحلیل کردند. زمینه ساختگی فیلم آن است که خبرگان آن روز افرادی بی‌اخلاق، نان به نرخ روز خور و قدرت‌طلب و معصیت‌کار بودند. طبیعی است که هر خواننده‌ای با این زمینه ساختگی، تحلیل‌های مغرضانه را به سادگی باور می‌کند.

اگر کسی سال 68 را به خاطر بیاورد، خوب می‌داند که تصور همگان بر این بود که آیت‌الله سید علی خامنه‌ای حفظه الله قصدشان بعد اتمام دوره ریاست جمهوری در آن سال، مهاجرت به قم و ادامه تدریس علوم حوزوی بود. از سوی دیگر، خبرگان رهبری بعد رحلت امام خمینی(ره) با شرایط غیر منتظره روبرو شدند. زیرا از طرفی با عزل آقای منتظری  مواجه بودند و از طرف دیگر، برداشت غالب این بود که از میان مراجع موجود فردی که بتواند در مقام ولایت و رهبری قرار گیرد، موجود نیست. یک دلیل آن معمر بودن مراجع عظام آن زمان است. دلیل دیگر، طرح شبهه دوم مرحوم آیت‌الله مشکینی(صلاحیت بالقوه) است. لذا شرایط خیلی سختی برای خبرگان پیش آمده بود.

لیکن با توجه به اینکه سران قوا از حضرت امام(ره)، صلاحیت آقای خامنه‌ای برای رهبری را شنیده بودند و در مجلس بدان شهادت دادند، راه برأی عبور از این مشکل هموار گشت و خبرگان با توجه به شناختی که از اجتهاد و خبرویت آقای خامنه‌ای داشتند، ایشان را برای امر ولایت فقیه برگزیدند. در سال نود و دو، دختر امام(ره)، سرکار خانم دکتر زهرا مصطفوی طی نامه‌ای به رهبری برای درخواست تجدید نظر شورای نگهبان در رد صلاحیت آقای هاشمی، به این نکته اذعان کرد که امام(ره) مکرر بر صلاحیت آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری سخن گفته است.

بدین ترتیب، در انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای برای منصب ولایت، حجت بر خبرگان تمام بود. با وصف این، خبرگان علیرغم انتخاب قانونی و شرعی‌شان، احتیاط را از نظر دور نداشته تا تصویب متن بازنگری شده قانون اساسی، انتخاب خود را موقت خواندند و بعد رأی ملت به متن اصلاح شده، خبرگان طی اجلاسیه‌ای انتخاب خود را دائمی اعلام کردند.

7- قانون اساسی درباره شرایط غیر منتظره ساکت است. یعنی اگر شرایط به گونه‌ای است که مراجع موجود صلاحیت انتخاب شدن برای رهبری یا شورای رهبری را نداشته باشند، قانون اساسی توصیه‌ای نکرده است. در این حالت، به بنای عقلا رجوع می‌شود. بنای عقلا هم بر انتخاب رهبر از میان واجدین شرایط بالقوه است. چنان که خبرگان به همین اصل عقلایی عمل کردند. بنابراین، به انتظار تصویب اصلاح قانون اساسی نشستن لزومی نداشت.

8- رأی امام بر صلاحیت رهبری آقای خامنه‌ای از باب شهادت نیست، بلکه از باب امر ولایی بوده است. به ویژه که امام(ره) این رأی را بعد عزل آقای منتظری طرح کرد. سران قوا از امام(ره) سؤال می‌کنند که اکنون با عزل آقای منتظری چه کسی صلاحیت دارد؟ امام(ره) می‌فرماید: آقای خامنه‌ای(حسب شهادت آقای هاشمی در مجلس خبرگان). طبق تحقیق، اوامر ارشادی امام(ره) در بسیاری از موارد، مولوی است. حتی اگر بین شهادت و امر ولایی شک کنیم، اصل بر مولوی بودن قول امام(ره) است نه شهادت. زیرا مقام ولایی امام بر شهادت عادل، حکومت دارد و خطابات ایشان حمل بر امر ولایی می‌شود.

9- آیا اعلام موقت بودن انتخاب خبرگان به ملت، ضرورت داشت؟ منتقد معاند گمان کرده با بیان این مسأله، خبط بزرگی را کشف کرده است و به این واسطه، بی‌پروایانه خبرگان متخلق به اخلاق الله را به تدلیس متهم کرده است.  حال آنکه نه فقط اعلام این موضوع ضرورت نداشت بلکه خبرگان به درستی ضرورت عدم اعلام را تشخیص دادند. فرضاً اگر موقت بودن را به مردم اعلام می‌کردند، تغییری در حس و حال مردم پیش نمی‌آمد و همان مردم این احتمال را می‌دادند که به احتمال زیاد همین انتخاب موقت، دائمی خواهد شد. لیکن اعلام عمومی انتخاب موقت، خلاف مصلحت نظام بود. زیرا با اعلام این امر، نظام سیاسی تا زمان تعیین رهبر دائمی متزلزل باقی می‌ماند و تزلزل در امر حکمرانی پیامدهای غیر قابل جبرانی دارد. پس، خوب است که منتقد مغرض، قدری این احتمال را می‌داد که ممکن است رأی خبرگان به عدم اعلام موقت بودن انتخاب بر اساس تشخیص مصلحت نظام بوده است و نه به خاطر نان به نرخ روز خوردن.

10-منتقد مغرض، نطق آیت‌الله خامنه‌ای در صحن مجلس خبرگان را دستاویزی برای غیر قانونی بودن انتخاب رهبری قرار داده است. آقای خامنه‌ای در این نطق تاریخی با انتخاب شدنش به عنوان ولی فقیه از دو جهت مخالفت کرده است. وجه اول آن شخصی است. ایشان خود را لایق چنین مقامی نمی‌دانستند. وجه دوم، قانون است. زیرا خود را مرجع فعلی و شانی نمی‌دانستند. لیکن خبرگان به درستی با هر دو وجه مخالفت کردند.

اما وجه اول، طبیعی است که به دلیل تواضع ایشان پذیرفتنی نباشد. فرضاً هم که از روی تواضع نباشد، ولی می‌تواند رأی ایشان نسبت به خود برأی خبرگان حجیت نداشته باشد. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که فردی در انجام کاری خود را لایق نمی‌داند ولی اهل خبره او را لایق می‌دانند و از قضا لیاقت او ثابت می‌شود. چنان که آیت‌الله خامنه‌ای لیاقت رهبری خود را بر همگان - الا بر معاندان انقلاب و نظام -  ثابت کردند.

اما وجه دوم به این دلیل از سوی خبرگان پذیرفتنی نبود که بحثش را پیش از انتخاب رهبر انجام دادند. در واقع، نطق آقای خامنه‌ای تکرار اشکال قانونی بود که پیشتر مرحوم آیت‌الله مشکینی طرح کرده بود و رفع شد. بنابراین، هیچ وجهی برأی پذیرفتن عذر آقای خامنه‌ای برای قبول منصب ولایت، از سوی خبرگان باقی نمانده بود. نکته مهم در این نطق تاریخی آن است که ایشان اجتهاد خود را نفی نکرد بلکه مرجع فعلی و شانی بودن و نیز عدم حجیت و نفوذ کلمه خود بر برخی خبرگان مانند آیت‌الله آذری قمی را انکار کرده بود. ولی منتقد مغرض به دروغ گفته است که ایشان مجتهد بودن خود را نفی کرده است. اما در همان مجلس، مرحوم آیت‌الله آذری قمی اذعان به تبعیت از ایشان کرد. در اینجا بخشی از آن نطق تاریخی را می‌آورم:

«حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم و این را بنده می‌دانم و شاید آقایان هم می‌دانید، اصلاً از لحاظ فنی اشکال پیدا می‌کند این قضیه[رهبر شدن من]، رهبری[من]، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی. خوب، من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برأی بسیاری از آقایان حرفم حجیت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟ [اشکال برخی حاضران] اجازه بفرمائید! قانون اساسی که می‌گوید مرجع، حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی، آنکه حالا هیچی. از لحاظ شرعی هم، حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که می‌خواهد به حرف او[رهبر] عمل کند او[رهبر] را فقیه و صاحب نظر در امور دین بداند، خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحبنظر [در أمور فقهی] نیستم… این دیگر ولایت فقیه نیست. ولایت عدول مومنین است».

11- برخی از اهل نظر در پاسخ به این سؤال که آیا اعتقاد خود شخص به لیاقت خویش، شرط جواز تصدی است؟ چنین نظر داده‌اند که «این مساله در فقه در بحث قضا مطرح شده است. امام خمینی در تحریر الوسیله فرموده‌اند: کسی که خود را واجد شرأیط و شایسته نمی‌داند: «حرم علیه تصدیه و ان اعتقد الناس اهلیته» یعنی بر او حرام است که حکومت و قضاوت را بر عهده گیرد، هر چند مردم او را لایق بدانند». لیکن این ایراد وارد نیست. زیرا این رأی امام(ره) مربوط به مقلدین است و نه فردی که خود مجتهد است. بله رأی امام خمینی از باب ولایت فقیه متبع است. لکن رأی امام(ره) از این باب بر صلاحیت ایشان برای منصب ولایت است و البته از این باب، آقای خامنه‌ای مکلف به تبعیت بود.

12- نکته آخر در تحلیل طرح این موضوع است. این فیلم توسط بی بی سی فارسی در زمانی منتشر شد که اغتشاشات خیابانی توسط قلیلی از افراد معاند با انقلاب و نظام اسلامی در ایران به راه افتاده بود. این همزمانی گمانه عملیات سازماندهی شده ضد انقلاب را تقویت می‌کند. آشوبگران خیابانی از یک سو و منتقدان معاند به همراه رسانه سلطه جهانی استکبار در دو عرصه میدانی و روانی وارد عمل شدند تا بسیج توده‌ای را به دنبال خود بکشند. لیکن این توطئه به فضل الهی نافرجام ماند. به هر روی، ما امیدواریم که منتقدان نظام ولایت از سر انصاف و امانت سخن بگویند.

زهی فضل فروشان منصف نما

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(قصص/83)


منبع:فارسحجت‌الاسلام داود مهدوی‌زادگان عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در کانال شخصی‌اش یادداشتی را با عنوان «انتخاب شرافتمندانه» نوشت که در ادامه می‌آید:

*انتخاب شرافتمندانه

اخیراً برخی قلم به دستان و رسانه‌های غوغاسالار ضد انقلاب با علم کردن فیلمی از مجلس خبرگان مورخ 14 خرداد 1368 به خیال آنکه کشف جدیدی کرده‌اند، هوچی‌گری علیه نظام اسلامی به راه انداختند. لذا برای روشنگری موضوع،  چند نکته را اشاره می‌کنم:

1-قبل از هر چیز، باید خود و منتقد نظام را به تقوای الهی و ترس از روز جزا فرا خواند. انصاف نیست که در تحلیل مسایل، حب و بغض‌ها را دخالت دهیم و بی‌پروایانه نسبت‌های ناروا علیه افرادی که نمی‌پسندیم بدهیم. جمعی از مردان خدا و آگاه به شریعت الهی در آن روز سرنوشت‌ساز، حسب تکلیف شرعی و قانونی گرد آمده بودند تا مسأله جانشینی را به سر انجامی که مرضی خدا و ملت باشد، برسانند و بحمدالله به نیکی انجام شد. اما عده‌ای از روی بغض و کین، آن بزرگان را به تدلیس و بی‌قانونی و نان به نرخ روز خوری و معصیت کاری متهم می‌کنند. مگر این بزرگان همان کسانی نبودند که آقای منتظری را به سمت قائم‌مقامی برگزیدند، حال چگونه است که به یک باره هم آن‌ها معصیت کار شدند؟

مضافاً اینکه در التزام اخلاقی، شرعی و قانونی اعضای خبرگان همین بس که مرحوم آیت‌الله مشکینی قبل از تعیین رهبر، دو اشکال قانونی را طرح می‌کند و تأکید دارد تا این دو اشکال رفع نشود، نمی‌توان رهبر تعیین کرد. لذا بعد آنکه دو راه‌حل (پذیرش استعفا و صلاحیت بالقوه رهبر ) توسط ایشان ذکر شد و خبرگان آن دو راه را تایید کردند ، فرآیند انتخاب جانشین انجام شد. بر این اساس، چرا عده‌ای معاند از روی بی‌تقوایی، خبرگان محترم را به بی‌اخلاقی و نان به نرخ روزخوری متهم می‌کنند؟

2- خبرگان رهبری طبق اصل یکصد و هفتم قانون اساسی صرفاً مرجع تعیین رهبری هستند و هیچ شان ولایت و قانون‌گزاری ندارند. لذا فرامین و تصمیمات ولی فقیه نسبت به خبرگان رهبری محکم و لازم الاتباع است. چنان که بعد رسول‌الله، شورای اهل حل و عقد فقط خلیفه را تعیین می‌کرد و بعد آن خود شورا تابع فرامین خلیفه بود. در نظام‌های مدرن نیز مردم فردی را برای تبعیت کردن از او انتخاب می کنند. از این رو، هر گونه تصمیمی از سوی خبرگان رهبری به غیر تعیین جانشین رهبری (ولو فرض) می‌بایست به تأیید ولی‌فقیه برسد.

3- قانون اساسی هیچ بحثی از تعیین قائم‌مقام یا جانشین در زمان حیات رهبر به میان نیاورده است. اساساً منصبی با عنوان قائم‌مقام رهبری در قانون اساسی جمهوری اسلامی منظور نشده است. با وصف این، خبرگان رهبری در سال 1364 آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم‌مقام رهبری انتخاب کردند. این در حالی است که آقای منتظری در آن زمان نه مرجع بود و نه نزد مردم به عنوان فقیه جامع الشرایط شناخته شده بود. شهرت وی به عنوان مرجعیت به واسطه نفوذ سیاسی و دستگاه تبلیغی حامیان وی بوده است. امام خمینی(ره) با وجود علم به عدم صلاحیت ایشان برای چنین منصبی، بر انتخاب خبرگان احترام گذاشت و مخالفتی با آن نکرد. لیکن امام(ره) با شناخت عمیق‌تری که از نفوذ منافقین و لیبرال‌ها از طریق آقای منتظری که خطری برای آینده انقلاب و نظام به شمار می‌رفت، پیدا کرده بود، به ادامه این روند خاتمه داد و ایشان را از منصب قائم‌مقامی عزل کرد و از وی خواست فقط به درس و بحث علمی مشغول شود. بدین ترتیب، ولی‌فقیه اقدام ناصواب خبرگان رهبری را مدبرانه اصلاح کرد.

4- اگر ناصواب بودن انتخاب آقای منتظری را برای منصبی که در قانون اساسی نیامده پذیرفته باشیم؛ نباید عزل وی توسط رهبری غیر قانونی باشد. بلکه اقدام وی قانونی بود. امام خمینی(ره) می‌بایست همان روز تصویب، با آن مخالفت می‌کرد ولی ایشان به دلیل شرایط خاص زمان جنگ، کار عزل را به عقب انداخت. به هر حال، مگر نه این است که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم، منفعت است. امام خمینی(ره) هم به این اصل عقلایی عمل کردند.

بنابراین، شبهه‌ای که مرحوم آیت‌الله مشکینی در آن روز طرح کرد مبنی بر عدم پذیرش استعفا آقای منتظری از سوی خبرگان، مردود است. وقتی انتخاب، اشتباه بوده است، قبول استعفا به طریق اولی ناصواب بود. لذا آن قبول استعفا نود ثانیه‌ای هم کار اضافی بود.

5-وقتی ولی فقیه مجتهدی را برای امر ولایت، فاقد صلاحیت تشخیص می‌دهد؛ به معنای آن است که آن مجتهد فاقد صلاحیت افتا هم هست. زیرا عمل افتا، بخشی از امر ولایت است. به همین دلیل است که امام خمینی(ره) از آقای منتظری می‌خواهد که در قم به درس و بحث مشغول شود. ولی متأسفانه ایشان به فرمایش استاد و ولی فقیه زمان خود، امتثال امر نکرد.

6- متأسفانه خیلی وقت‌ها، حب و بغض‌ها مانع می‌شود که باورهای علمی خود را در تحلیل متن به کار ببریم. فرضاً باورمان این است که باید متن را در زمینه متن مطالعه کرد. با وصف این، در مثل فیلم منتشره خبرگان، اینگونه عمل نشده است. منتقدین مغرض برای این فیلم زمینه‌ای کاذب ساخته بر اساس آن، فیلم را تحلیل کردند. زمینه ساختگی فیلم آن است که خبرگان آن روز افرادی بی‌اخلاق، نان به نرخ روز خور و قدرت‌طلب و معصیت‌کار بودند. طبیعی است که هر خواننده‌ای با این زمینه ساختگی، تحلیل‌های مغرضانه را به سادگی باور می‌کند.

اگر کسی سال 68 را به خاطر بیاورد، خوب می‌داند که تصور همگان بر این بود که آیت‌الله سید علی خامنه‌ای حفظه الله قصدشان بعد اتمام دوره ریاست جمهوری در آن سال، مهاجرت به قم و ادامه تدریس علوم حوزوی بود. از سوی دیگر، خبرگان رهبری بعد رحلت امام خمینی(ره) با شرایط غیر منتظره روبرو شدند. زیرا از طرفی با عزل آقای منتظری  مواجه بودند و از طرف دیگر، برداشت غالب این بود که از میان مراجع موجود فردی که بتواند در مقام ولایت و رهبری قرار گیرد، موجود نیست. یک دلیل آن معمر بودن مراجع عظام آن زمان است. دلیل دیگر، طرح شبهه دوم مرحوم آیت‌الله مشکینی(صلاحیت بالقوه) است. لذا شرایط خیلی سختی برای خبرگان پیش آمده بود.

لیکن با توجه به اینکه سران قوا از حضرت امام(ره)، صلاحیت آقای خامنه‌ای برای رهبری را شنیده بودند و در مجلس بدان شهادت دادند، راه برأی عبور از این مشکل هموار گشت و خبرگان با توجه به شناختی که از اجتهاد و خبرویت آقای خامنه‌ای داشتند، ایشان را برای امر ولایت فقیه برگزیدند. در سال نود و دو، دختر امام(ره)، سرکار خانم دکتر زهرا مصطفوی طی نامه‌ای به رهبری برای درخواست تجدید نظر شورای نگهبان در رد صلاحیت آقای هاشمی، به این نکته اذعان کرد که امام(ره) مکرر بر صلاحیت آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری سخن گفته است.

بدین ترتیب، در انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای برای منصب ولایت، حجت بر خبرگان تمام بود. با وصف این، خبرگان علیرغم انتخاب قانونی و شرعی‌شان، احتیاط را از نظر دور نداشته تا تصویب متن بازنگری شده قانون اساسی، انتخاب خود را موقت خواندند و بعد رأی ملت به متن اصلاح شده، خبرگان طی اجلاسیه‌ای انتخاب خود را دائمی اعلام کردند.

7- قانون اساسی درباره شرایط غیر منتظره ساکت است. یعنی اگر شرایط به گونه‌ای است که مراجع موجود صلاحیت انتخاب شدن برای رهبری یا شورای رهبری را نداشته باشند، قانون اساسی توصیه‌ای نکرده است. در این حالت، به بنای عقلا رجوع می‌شود. بنای عقلا هم بر انتخاب رهبر از میان واجدین شرایط بالقوه است. چنان که خبرگان به همین اصل عقلایی عمل کردند. بنابراین، به انتظار تصویب اصلاح قانون اساسی نشستن لزومی نداشت.

8- رأی امام بر صلاحیت رهبری آقای خامنه‌ای از باب شهادت نیست، بلکه از باب امر ولایی بوده است. به ویژه که امام(ره) این رأی را بعد عزل آقای منتظری طرح کرد. سران قوا از امام(ره) سؤال می‌کنند که اکنون با عزل آقای منتظری چه کسی صلاحیت دارد؟ امام(ره) می‌فرماید: آقای خامنه‌ای(حسب شهادت آقای هاشمی در مجلس خبرگان). طبق تحقیق، اوامر ارشادی امام(ره) در بسیاری از موارد، مولوی است. حتی اگر بین شهادت و امر ولایی شک کنیم، اصل بر مولوی بودن قول امام(ره) است نه شهادت. زیرا مقام ولایی امام بر شهادت عادل، حکومت دارد و خطابات ایشان حمل بر امر ولایی می‌شود.

9- آیا اعلام موقت بودن انتخاب خبرگان به ملت، ضرورت داشت؟ منتقد معاند گمان کرده با بیان این مسأله، خبط بزرگی را کشف کرده است و به این واسطه، بی‌پروایانه خبرگان متخلق به اخلاق الله را به تدلیس متهم کرده است.  حال آنکه نه فقط اعلام این موضوع ضرورت نداشت بلکه خبرگان به درستی ضرورت عدم اعلام را تشخیص دادند. فرضاً اگر موقت بودن را به مردم اعلام می‌کردند، تغییری در حس و حال مردم پیش نمی‌آمد و همان مردم این احتمال را می‌دادند که به احتمال زیاد همین انتخاب موقت، دائمی خواهد شد. لیکن اعلام عمومی انتخاب موقت، خلاف مصلحت نظام بود. زیرا با اعلام این امر، نظام سیاسی تا زمان تعیین رهبر دائمی متزلزل باقی می‌ماند و تزلزل در امر حکمرانی پیامدهای غیر قابل جبرانی دارد. پس، خوب است که منتقد مغرض، قدری این احتمال را می‌داد که ممکن است رأی خبرگان به عدم اعلام موقت بودن انتخاب بر اساس تشخیص مصلحت نظام بوده است و نه به خاطر نان به نرخ روز خوردن.

10-منتقد مغرض، نطق آیت‌الله خامنه‌ای در صحن مجلس خبرگان را دستاویزی برای غیر قانونی بودن انتخاب رهبری قرار داده است. آقای خامنه‌ای در این نطق تاریخی با انتخاب شدنش به عنوان ولی فقیه از دو جهت مخالفت کرده است. وجه اول آن شخصی است. ایشان خود را لایق چنین مقامی نمی‌دانستند. وجه دوم، قانون است. زیرا خود را مرجع فعلی و شانی نمی‌دانستند. لیکن خبرگان به درستی با هر دو وجه مخالفت کردند.

اما وجه اول، طبیعی است که به دلیل تواضع ایشان پذیرفتنی نباشد. فرضاً هم که از روی تواضع نباشد، ولی می‌تواند رأی ایشان نسبت به خود برأی خبرگان حجیت نداشته باشد. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که فردی در انجام کاری خود را لایق نمی‌داند ولی اهل خبره او را لایق می‌دانند و از قضا لیاقت او ثابت می‌شود. چنان که آیت‌الله خامنه‌ای لیاقت رهبری خود را بر همگان - الا بر معاندان انقلاب و نظام -  ثابت کردند.

اما وجه دوم به این دلیل از سوی خبرگان پذیرفتنی نبود که بحثش را پیش از انتخاب رهبر انجام دادند. در واقع، نطق آقای خامنه‌ای تکرار اشکال قانونی بود که پیشتر مرحوم آیت‌الله مشکینی طرح کرده بود و رفع شد. بنابراین، هیچ وجهی برأی پذیرفتن عذر آقای خامنه‌ای برای قبول منصب ولایت، از سوی خبرگان باقی نمانده بود. نکته مهم در این نطق تاریخی آن است که ایشان اجتهاد خود را نفی نکرد بلکه مرجع فعلی و شانی بودن و نیز عدم حجیت و نفوذ کلمه خود بر برخی خبرگان مانند آیت‌الله آذری قمی را انکار کرده بود. ولی منتقد مغرض به دروغ گفته است که ایشان مجتهد بودن خود را نفی کرده است. اما در همان مجلس، مرحوم آیت‌الله آذری قمی اذعان به تبعیت از ایشان کرد. در اینجا بخشی از آن نطق تاریخی را می‌آورم:

«حالا غیر از اینکه خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم و این را بنده می‌دانم و شاید آقایان هم می‌دانید، اصلاً از لحاظ فنی اشکال پیدا می‌کند این قضیه[رهبر شدن من]، رهبری[من]، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی. خوب، من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برأی بسیاری از آقایان حرفم حجیت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟ [اشکال برخی حاضران] اجازه بفرمائید! قانون اساسی که می‌گوید مرجع، حالا یا مرجع شأنی یا مرجع فعلی، آنکه حالا هیچی. از لحاظ شرعی هم، حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که می‌خواهد به حرف او[رهبر] عمل کند او[رهبر] را فقیه و صاحب نظر در امور دین بداند، خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحبنظر [در أمور فقهی] نیستم… این دیگر ولایت فقیه نیست. ولایت عدول مومنین است».

11- برخی از اهل نظر در پاسخ به این سؤال که آیا اعتقاد خود شخص به لیاقت خویش، شرط جواز تصدی است؟ چنین نظر داده‌اند که «این مساله در فقه در بحث قضا مطرح شده است. امام خمینی در تحریر الوسیله فرموده‌اند: کسی که خود را واجد شرأیط و شایسته نمی‌داند: «حرم علیه تصدیه و ان اعتقد الناس اهلیته» یعنی بر او حرام است که حکومت و قضاوت را بر عهده گیرد، هر چند مردم او را لایق بدانند». لیکن این ایراد وارد نیست. زیرا این رأی امام(ره) مربوط به مقلدین است و نه فردی که خود مجتهد است. بله رأی امام خمینی از باب ولایت فقیه متبع است. لکن رأی امام(ره) از این باب بر صلاحیت ایشان برای منصب ولایت است و البته از این باب، آقای خامنه‌ای مکلف به تبعیت بود.

12- نکته آخر در تحلیل طرح این موضوع است. این فیلم توسط بی بی سی فارسی در زمانی منتشر شد که اغتشاشات خیابانی توسط قلیلی از افراد معاند با انقلاب و نظام اسلامی در ایران به راه افتاده بود. این همزمانی گمانه عملیات سازماندهی شده ضد انقلاب را تقویت می‌کند. آشوبگران خیابانی از یک سو و منتقدان معاند به همراه رسانه سلطه جهانی استکبار در دو عرصه میدانی و روانی وارد عمل شدند تا بسیج توده‌ای را به دنبال خود بکشند. لیکن این توطئه به فضل الهی نافرجام ماند. به هر روی، ما امیدواریم که منتقدان نظام ولایت از سر انصاف و امانت سخن بگویند.

زهی فضل فروشان منصف نما

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(قصص/83)


منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1022
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

با غرور ناشی از منفعت طلبی خویش گفت که من این ثروتم را با زحمت خود بدست آورده ام حالا بیایم و آن را به این و آن بدهم؟

 

 

عقیق:یکی از اموری که در سرنوشت دنیا و آخرت انسان تاثیر بسزایی دارد، موضوع خوراک و لقمه اوست. قرآن کریم، انسان را توصیه می کند که در انتخاب غذای خود، دقت لازم را داشته باشد.[1] بدون شک تامل کردن انسان در غذا و اقتصاد خویش، بدون توجه به حلال و حرام آن میسر نیست. در این مقاله به بررسی پیامدهای دنیوی و اخروی لقمه حلال خواهیم پرداخت.

منفعت طلبی، پیامد دنیوی اقتصاد نامشروع

شکی نیست که مانع بودن لقمه نامشروع به خاطر این است که انسان چه مستقیم (سرقت و..) و چه غیر مستقیم (خمس و زکات) حقوق بندگان خدا را ضایع نموده است و انسان تا حق بندگان خدا را ادا نکند، گرفتار است و باید در آن دنیا، عواقبش را بپردازد.

یک شاخصه مهم از زندگی انسان های بی مبالات در امر اقتصاد، منفعت طلبی است که سرمنشا خیلی از آسیب های جدی در جامعه است.
می توان گفت که منفعت طلبی و کسب لقمه حرام، مسیر تاریخ را عوض کرد. لقمه حرام، چنان قساوتی در دل لشکریان یزید ایجاد کرده بود که به پسر پیامبر خود رحم نکردند؛ تا جایی که امام به آنها فرمود که به علت خوردن لقمه نامشروع، سخن مرا قبول نکرده و اصرار بر قتل من دارید.[2]
گرچه تا سخن ازلقمه حرامبه میان می آید، ذهن انسان بیشتر به سمت سرقت متمایل می شود؛ اما باید دانست که هرگونه کسب نامشروع، لقمه حرام و اقتصاد ناسالم است و تاثیرات مخرب خودش را دارد؛ از جمله رشوه، که متاسفانه در برخی از ارگان های جامعه به چشم می خورد و عده ای با استفاده از آن، از امتیازات نامتعارف و منفعت های بادآورده وام های کلان استفاده نموده و اقتصادی ناسالم و غیرشفاف را برای جامعه رقم می زنند.
استفاده نامشروع از امکانات بیت المال، یکی دیگر از مصادیق لقمه حراماست، که حتی انسان های پاک را نیز متاسفانه آلوده می کند.
 

لقمه نامشروع و عواقب آخرتی
حضرت علی (علیه السلام) در نامه ای به یکی از کارگزارانش، منفعت طلبی او را بر ملا کرده و به او گوشزد می کند؛ تو که انسان خوبی بودی چرا تا چشمت به پول و مادیات افتاد، قیامت را فراموش کردی و در مسیر استفاده شخصی از اموال بیت المالافتادی؟[3] گرچه مخاطب این نامه حضرت، کارگزاران حکومتی است و آنها بیشتر باید مواظب امور اقتصادی خود باشند؛ اما بدون شک مخاطب خطبه حضرت، تک تک افراد جامعه اسلامی است.[4] کسانی که نسبت به پرداختخمس و زکات بی تفاوت هستند و حق فقیران را از مال خود نمی دهند، خطاب مولی الموحدین علی (علیه السلام) شامل حال آنان است و به فرموده امام صادق (علیه السلام) دزد محسوب می شوند.[5]
کسانی که با وجود تمکن از پرداخت خمس و زکات، نسبت به آن بی تفاوتند، فراموش کرده اند که منفعت طلبی آنها مانند منفعت طلبی قارون زمان پیامبر بزرگ الهی حضرت موسی (علیه السلام) است. وقتی که قوم قارون به او گفتند؛ همانگونه که خدا به تو احسان کرده تو هم به مردم احسان کن[6] او با غرور ناشی از منفعت طلبی خویش گفت که من این ثروتم را با زحمت خود بدست آورده ام[7] حالا بیایم و آن را به فقیران بدهم؟ سخنانی که از برخی افراد بی تفاوت نسبت به خمس و زکات شنیده می شود.
اینک به تاثیر منفی لقمه نامشروع در جهان آخرت خواهیم پرداخت.

روایات زیادی در مورد اثر اخروی لقمه نامشروعوجود دارد. برخی از روایات از مانع بودن لقمه حرام برای تسبیح و شکر خدا و استجابت دعا، خبر می دهند.[8] شکی نیست که مانع بودن لقمه نامشروع به خاطر این است که انسان چه مستقیم (سرقت و..) و چه غیر مستقیم (خمس و زکات) حقوق بندگان خدا را ضایع نموده است و انسان تا حق بندگان خدا را ادا نکند، گرفتار است و باید در آن دنیا، عواقبش را بپردازد.[9] طبق روایت حضرت موسی کاظم (علیه السلام)، حتی انفاق کردناز مال نامشروع، در درگاه خداوند قبول نیست.[10]

تا سخن از لقمه حرام به میان می آید، ذهن انسان بیشتر به سمت سرقت متمایل می شود؛ اما باید دانست که هرگونه کسب نامشروع، لقمه حرام و اقتصاد ناسالم است و تاثیرات مخرب خودش را دارد؛ از جمله رشوه، که متاسفانه در برخی از ارگان های جامعه به چشم می خورد و عده ای با استفاده از آن، از امتیازات نامتعارف و منفعت های بادآورده وام های کلان استفاده نموده و اقتصادی ناسالم و غیرشفاف را برای جامعه رقم می زنند. استفاده نامشروع از امکانات بیت المال، یکی دیگر از مصادیق لقمه حرام است، که حتی انسان های پاک را نیز متاسفانه آلوده می کند.


دسته دیگری از روایات، عذاب های آخرتی مال نامشروع را بیان می کند؛ چنانکه در تفسیر آیه 23 فرقان که اعمال برخی از بندگان را بی ارزش می داند[11] آمده است که اینان علی رغم داشتن اعمال صالح، از کسب لقمه نامشروع پرهیز نمی کردند[12] البته نباید فکر کرد که این افراد با آنکه عمل صالحانجام می داده اند، خدای ناکرده لزوما از مال دیگران سرقت می کرده اند؛ بلکه امکان دارد این گروه از پرداخت خمس و زکات و مانند آن، دریغ می نمودند.

 

سخن آخر

    حرام و اقتصاد ناسالم هم در این دنیا، تبعاتی دارد و هم در جهان آخرت. استفاده ناصحیح از بیت المال مسلمین، و نپرداختن خمس و زکات، از مصادیق لقمه نامشروع هستند.

    پی نوشت:
    1- آیه 24 عبس: «پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد.»
    2- تحف العقول، ص240
    3- بحارالانوار، ج42، ص182
    4- آیه 29 نساء: اى کسانى که ایمان آورده‏ا ید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتى با رضایت شما انجام گیرد.»
    5- الحیاة ، ترجمه احمد آرام، ج‏6 ، ص 364
    6- آیه 77 قصص: «و چنان که خدا با تو نیکى کرده است، نیکى کن.»
    7- آیه 78 قصص:« (قارون) گفت: جز این نیست که این اموال از روى دانشى که در نزد من است (دانش به تورات و کیمیاء و تجارت و کشاورزى) به من داده شده؛ ترجمه مشکینی، ص395
    8- عدة الداعی و نجاح الساعی؛ ص 139
    9- میزان الحکمه ج6، ص 535
    10- «همانا حرام رشد نمی کند و اگر آن را انفاق کند ثوابی ندارد.» الکافی (ط - الإسلامیة) ، ج‏5 ، ص125
    11- آیه 23 فرقان: «و ما به سراغ اعمالى که انجام داده ‏اند رفته، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار مى ‏دهیم.»
    12- تفسیر نمونه، ج‏15، ص 61 

:: بازدید از این مطلب : 1221
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 01 بهمن 1396

رباخوار، گمان نکند با مردم محروم طرف است، بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حق آنان دفاع مى‌‏کند و او باید بداند که در این جنگ، در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند.

عقیق:یکی از مواردی که قرآن کریم به صراحتاً درباره آن سخن گفته و مردم را از ارتکاب به آن نهی فرموده، «رباخواری» است. رباخواری از نظر قرآن کریم حرام است و رباخوار با این عمل به جنگ با خدا می‌رود.

امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص می‌فرماید: هرکس ربا بخورد خداوند شکم او را از آتش جهنم پر‌می‌کند و به قدر آنچه که از ربا مال بدست آورده اگر در راه خدا انفاق کند خداوند قبول نمی‌کند، همچنین ربا‌خوار همیشه در لعنت خدا و فرشتگان است.

رسول اکرم(ص) می‌فرماید: هرکه ربا بخورد سرانجام او به فقر و بی‌چیزی می‌انجامد؛(نهج‌الفصاحه)

در هشت آیه از آیات قرآن کریم درباره «ربا» سخن گفته شده است که ما بخشی از این آیات را همراه با تفسیر آنها از تفسیر نور حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای علاقه‌مندان می‌آوریم:

سوره بقره آیه 278

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الْرِّبَو اْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و آنچه را از (مطالبات) ربا باقى مانده است، رها کنید، اگر ایمان دارید.

نکته‌ها

در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد که ربا فرد و جامعه را از تعادل خارج و آشفته مى‌‏کند؛ «یتخبّطه الشیطان» و روشن شد که ربا در حقیقت کم شدن است، نه زیاد شدن؛ «یمحق الربا» اکنون نهى از ربا را صریحاً بیان مى‏‌کند. «ذروا مابقى من الربا» 
در تفاسیرِ مجمع‌البیان، المیزان و مراغى نقل شده است که وقتى آیه تحریم ربا نازل شد، برخى از صحابه همانند خالدبن ولید، عباس و عثمان، از مردم مقدارى طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبکارى خود، از پیامبر(ص) کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد. پیامبر(ص) بعد از نزول این آیه فرمود: عباس، عموى من نیز حق مطالبه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من دست از ربا بردارند. همچنان که در طى خطبه‌‏اى فرمود: «وکلّ ربا فى الجاهلیة موضوع تحت قدمىّ هاتین و اوّل ربا اَضع ربا العباس» تمام رباهاى مقرر در دوره جاهلیت را زیر پاى مى‏‌اندازم و از همه پیشتر رباهایى که براى عباس است.

پیام‌ها

1- رباخوارى، از عادات زمان جاهلیت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یا ایها الذین آمنوا... ذروا»

2- تقوا، مرحله‏‌اى بالاتر از ایمان است. «یا ایها الذین آمنوا اتّقوا اللّه»

3- رباخوار، مالک بهره نمى‏‌شود و اسلام سود رَبَوى را به رسمیّت نمى‌‏شناسد. «ذروا مابقى من الربا»

4- لازمه‏ ایمان و تقوا، صرف نظر کردن از مال حرام است. «ان کنتم مؤمنین» 

سوره بقره آیه 279

«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ‏»؛ پس اگر چنین نکردید، (بدانید که) اعلان جنگ با خدا و رسولش داده‏اید و اگر توبه کنید، (اصل) سرمایه‏هاى شما از آنِ خودتان است. (ودر این صورت) نه ستم مى‌‏کنید و نه بر شما ستم مى‌‏شود.

نکته‌ها

در اسلام، نه اجازه ربا و بهره‌‏کشى و استثمار داده شده و نه اموال مردم یک‏‌جانبه مصادره مى‏‌شود. در بعضى نظام‏‌ها، مالکیت ملغى و تمام اموال را از صاحبانشان مى‏‌گیرند و در برخى دیگر، استثمار و بهره‌‏کشى و ربا، به هر شکلى آزاد است. 

پیام‌ها

1- رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند که در این جنگ، در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فأذنوا بحرب من اللّه»

2- رباخوارى، گناه کبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است. «بحرب من اللّه»

3- رباخوار، گمان نکند با مردم محروم طرف است، بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع مى‌‏کند. «بحرب من اللّه»

4- چون رباخوار محارب با خداست، از وظایف حکومت اسلامى مبارزه با رباخواراى است. «فأذنوا بحرب من اللّه»

5 - براى محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بحرب من اللّه... وان تبتم»

6- رباخوار، تنها مالک اصل مال است، نه بهره آن. «فلکم رؤس اموالکم»

7- براى نجات محرومان، اصل مالکیّت مردم را نادیده نگیرید و مالکیّت خصوصى در اقتصاد اسلامى پذیرفته شده است. «فلکم رؤس اموالکم»

8 - سلطه‌پذیرى و سلطه‌گرى هر دو محکوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لاتَظلِمون ولا تُظلمون»

9- انتقام ممنوع است. به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. «فلکم رؤس اموالکم لا تَظلمون ولا تُظلمون»

10- به توبه کنندگان، نباید بخاطر خلاف‏کارى‏‌هاى پیشین ظلمى شود. سرزنش کسانى که قبلاً خلاف‏کار بوده‌‏اند ممنوع است. «فان تبتم... لاتَظلمون ولاتُظلمون»

11- استقرار عدالت اقتصادى، از وظایف حکومت اسلامى است. «لاتَظلِمون ولا تُظلمون» 

سوره نساء آیه 161

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ الْرِّبَواْ أَضْعَفاً مُّضَعَفَةً وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‏»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! ربا (و بهره‏ پول) را با افزودن‏‌هاى مکرّر نخورید، از خدا پروا کنید تا شاید رستگار شوید.

نکته‌ها:

این آیه همراه با هشت آیه‏ بعد، در میان آیات جنگ اُحد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد که مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یک نظام دفاعى مؤثر است. جامعه‌‏اى که افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در کارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفق خواهند بود، ولى جامعه پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتکاب گناه، یقیناً شکست خواهد خورد. 

آیات تحریم ربا، در چند مرحله و به صورت تدریجى نازل شده است. گام اول، انتقاد از رباخوارى یهود بود: «و اخذهم الرّبا وقد نهوا عنه» گام دوم این آیه است که منع از رباى چندین برابر مى‏‌کند و در گام سوم، اسلام حتّى یک درهم ربا را تحریم و به منزله‏ جنگ با خدا معرفى کرده است. 

پیام‌ها

1- ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا ایّها الّذین آمنوا لاتاکلوا الرّبا»

2- قبل از تحریم ربا، نمونه‏‌هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «اضعافاً مضاعفة»

3- رعایت تقوا در مسائل اقتصادى بشدت لازم است. «لا تأکلوا الربا... اتقوا اللّه»

4- رستگارى با رباخوارى بدست نمى‏‌آید، بلکه با تقوا حاصل مى‏‌شود. «لا تأکلوا الربا... واتّقوا اللّه لعلکم تفلحون»

5 - رباخوار، نه در دنیا رستگار است، (به خاطر تشدید اختلافات طبقاتى که منجر به تفرقه و کینه محرومان و انفجار آنها مى‏‌شود) و نه در آخرت. (به خاطر گرفتارى به قهر خداوند). «لا تأکلوا الربا... لعلّکم تفلحون»

 


:: بازدید از این مطلب : 1112
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران