میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 15
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 352
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 2875
:: بازدید ماه : 9478
:: بازدید سال : 15698
:: بازدید کلی : 15698
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

در دستورات بهداشتی امام رضا (ع) آمادگی برای تناول غذا خود مرحله ای است که آثار و فواید متعددی را برای فرد به همراه دارد. از این رو در توصیه های بهداشتی آن حضرت شستن دستها پیش از غذا و بعد از غذا ، گفتن بسم الله در آغاز غذا، با دست راست غذا خوردن، با آرامش غذا خوردن، گفتن الحمد لله پس از غذا و خلال کردن ، احترام به نان و سفره از جمله اموری است که باید به آنها توجه نمود .
اولین توصیه امام رضا (ع) در این باره رعایت پاکیزگی و شست و شوی دست ها است. درباره این موضوع نقل شده است که امام رضا (ع) قبل از خوردن غذا، دست های خود را می شست، اما پس از شستن، دستش را با حوله خشک نمی کرد. آن حضرت بعد از صرف غذا، دست ها را می شست و با حوله خشک می کرد. 
همچنین وضو گرفتن و ذکر نام خدا – بسم الله الرحمن الرحیم – و شکر نعمت های الهی را به جا آوردن پیش از غذا توصیه شده است. امام رضا (ع) فرمود: قبل از غذا وضو بگیرید (ظاهر و باطن خود را شست و شو دهید) تا برکت نعمت بر شما باقی بماند.

با آرامش غذا بخورید
توصیه دیگر امام رضا (ع) شروع غذا با چیزهای سبک ، رعایت اعتدال و آرامش در زمان خوردن است. آن حضرت می فرماید: غذای خود را با سبک ترین غذایی که بدنت را به اندازه عادتت و بر حسب اقامتگاه و فعالیت ها و زمانه ات تغذیه می کند، آغاز کن.(1)
امام رضا (ع) همچنین می فرماید: هر کس غذای افزون از اندازه بخورد، این غذا او را سودی نمی رساند، و هر کس به اندازه بردارد، این غذا او را تغذیه می کند و سود می رساند .آب نیز چنین است. روش پسندیده برای تو آن است که از هر یک از انواع غذا در فصل ویژه آن بهره بگیری. در حالی که هنوز مقداری میل داری از غذا دست بکش ،چرا که این کار، به خواست خداوند برای بدن سلامت آورتر، برای عقل ذکاوت بخش تر و برای خود انسان مایه سبکی افزون تر است.(2)
توصیه دیگر امام رضا (ع) با آرامش و آهستگی غذا خوردن است. اهمیت این موضوع به حدی است که طبق فرمایش امام رضا (ع) مدت زمانی که سر سفره غذا می‌مانید جزو عمر محسوب نمی‌شود.

نمک و سبزی در سفره
در حدیثی آمده است که سفره‌هایتان را با سبزی‌ها سرسبز کنید، چرا که خوردن سبزی همراه با گفتن بسم الله، شیطان را دور می‌کند. امام رضا (ع) فرمود: من از سفره ای که در آن سبزی نباشد غذا نمی خورم.
احمد ابی هارون می گوید: به حضور علی بن موسی الرضا(علیه السلام)شرف یاب شدم. حضرت دستورغذا داد. سفره گستردند و غذا آوردند ولی در سفره سبزی تازه نبود. حضرت غذا نخورد. به خادم خود فرمود: مگر نمی دانی، من از سفره ای که در آن سبزی نباشد غذا نمی خورم، برو سبزی بیاور. خادم رفت و سبزی آورد. حضرت غذا میل فرمود و من نیز غذا خوردم.(3)
یکی دیگر از ملزمات سفره از نگاه امام رضا (ع) وجود نمک بر سر سفره است. محمّد بن على همدانىنقل می کند: إنَّ رَجُلاً کانَ عِندَ الرِّضا علیه‏السلام بِخُراسانَ ، فَقُدِّمَت إلَیهِ مائِدَةٌ عَلَیها خَلٌّ ومِلحٌ ، فَافتَتَحَ علیه‏السلام بِالخَلِّ فَقالَ الرَّجُلُ : جُعِلتُ فِداکَ ! أمَرتَنا أن نَفتَتِحَ بِالمِلحِ؟ ؛ فَقالَ : هذا مِثلُ هذا - یَعنِیالخَلَّ - وإنَّ الخَلَّ یَشُدُّ الذِّهنَ ، ویَزیدُ فِی العَقلِ ؛ مردى در خراسان، نزد امام رضا علیه السلام بود. در این هنگام ، نزد ایشان سفره‏اى گستردند که در آن، سرکه و نمک بود. امام علیه السلام با سرکه آغاز کرد. آن مرد گفت: فدایت شوم! به ما فرموده‏اى که با نمک، آغاز کنیم. فرمود: «این ، همانند آن (یعنى نمک) است. سرکه، ذهن را استحکام مى‏بخشد و عقل را افزون مى‏کند(4).

نان برکت سفره
امام رضا (ع ) توصیه هایی درباره نحوه مصرف نان دارند. آن حضرت می فرماید: لقمه های نان را کوچک کنید که با هر لقمه ای برکتی است و نان را با دست پاره کنید نه با کارد و نیز فرمودند : هر که در خانه طعامی بخورد و از آن طعام جیزی بیفتد ، آن را بردارد و بخورد والا اگر در صحرا باشد برای پرندگان و حیوانات بگذارد . 
همچنین سفارشات اسلام درمورد تغذیه سالم و ورزش و نیز ارتباط دائم با خداوند ،‌ همگی در راستای بهره مندی از سلامتی جسمی و روحی است . نان ، غذای اصلی بیشتر مردم دنیاست . مسلمانان ، نان را برکت سفره می دانند و حرمت خاصی برای آن قائلند. فضل بن یونس می گوید: ابو الحسن(ع) نزد من صبحانه خورد. در این هنگام کاسه ای آوردند که زیر آن نان بود، فرمود: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ اَنْ یَکُونَ تَحْتَها وَقالَ لِی مُرِ الْغُلامَ اَنْ یُخْرِجَ الرَّغِیفَ مِنْ تَحْتِ الْقَصْعَةِ؛ نان را گرامی تر از آن دارید که زیر کاسه باشد و به من فرمود: به غلام بگو تکه نان را از زیر کاسه در آورد.»(5)

چند توصیه معنوی
یکی از توصیه های امام رضا(ع) شرکت دادن بقیه در سفره غذا است. آن حضرت در باره ویژگی افراد بخشنده فرمود: سخی و صاحب همت از طعام مردم می خورد تا مردم از طعام او بخورند و بخیل غذای مردم را نمی خورد تا از طعام او نخورند. 
معمر بن خلاد نقل می کند: کان اذا اکل اتی بصحفه فتوضع بقرب مائدته فیعمد الی اطیب الطعام مما یوتی به، فیاخذ من کل شیی شیئاً فیضع فی تلک الصحفه ثم یامر بها للمساکین؛ معمر بن خلاد می گوید: هنگامی که امام رضا (علیه السلام) غذا می خورد سینی می آوردند و نزدیک سفره می گذاشتند. ایشان به بهترین غذایی که برایش می آوردند می نگریست و از هر غذا مقداری را بر می داشت و در آن سینی می نهاد. سپس دستور می داد آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند.(6)
یاسر، خادم امام (علیه السلام) هم نقل می کند: روزی که امام رضا (علیه السلام) مسموم شده بود، پس از این که نماز ظهر را گذارد، به من گفت: ای یاسر، مردم (اهل خانه و کارکنان و خدمتگزاران) چیزی خورده اند؟ گفتم: آقای من! چه کسی می تواند غذا بخورد در حالی که شما در چنین حالی هستید؟ در این هنگام امام راست نشست، سپس فرمود: سفره را بیاورید. سپس همگان را بر سر سفره خواند و کسی را فرو گذار نکرد و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار داد. هنگامی که همه غذا خوردند، امام بیهوش افتاد.(7)


پی نوشت ها:
1. طب الرضا ،ص 15
2. طب الرضا ،ص 14
3. مکارم الأخلاق،ص90
4. الکافی ، ج 6 ، ص329 ، حدیث 4 
5. وسائل الشیعه، ج 24، ص 390
6. اصول کافی ج4 ص52 ؛ مسند الامام الرضا (علیه السلام) ج1 ص 39
7. عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ ج2، ص241


:: بازدید از این مطلب : 1476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393
 حجت‌الاسلام والمسلمین احمد غلامعلی، با بیان این‌که «کسب روزی حلال در اسلام از مهم‌ترین دستورات دین است» اظهار کرد: روزی حلال آن چیزی است که انسان مطابق با قرارداد به دست می‌آورد مثلا اگر قرارداد بسته‌ایم که در یک اداره‌ای هشت ساعت کار کنیم حتی اگر دو دقیقه از آن کمتر کار کنیم مال خود را حرام کرده‌ایم.

وی افزود: در عرصه کسب و کار هم همین‌گونه است. انسان‌ها باید در قبال آن قراردادی که تنظیم می‌کنند تعهد داشته باشند. اگر امضا کرده‌ایم که در قبال این مقدار پول، باید کیفیتی برتر ارائه دهیم باید همان‌گونه باشد. اگر ذره‌ای از کیفیت را پایین بیاوریم مال خود را حرام کرده‌ایم پس پول حلال آن پولی است که دقیقا مطابق توافق کارفرما و کارگر، خریدار و فروشنده، رئیس اداره و کارمند آن باشد.

این فعال حوزه نهج‌البلاغه تصریح کرد: اسلام برای طلب روزی حلال بسیار سخت می‌گیرد و به قدری به آن اهمیت می‌دهد که بر اساس احادیث کسب روزی حلال به جهاد تشبیه شده است.

وی ادامه داد: بر اساس روایات عبادت 70 جزء دارد و برترین جزء آن کسب روی حلال است و یا در حدیث دیگری آمده اگر عبادت را به 10 جزء تقسیم کنیم 9 جزء آن کسب روزی حلال است پس روزی حلال در اسلام ارزش زیادی دارد.

غلامعلی گفت: روزی حرام در نسل انسان آشکار می‌شود. بدانیم اگر روزی حرام بر سر سفره خود ببریم دیگر فرزند صالحی از ما باقی نمی‌ماند.

این فعال حوزه نهج‌البلاغه افزود: مردم جامعه ما در روز عاشورا و ایام عزاداری گریه و مراسم برپا می‌کنند در حالیکه آنها اگر کمی دقت کنند می‌بینند چه کسانی در مقابل امام حسین (ع) ایستادند. آنهایی بودند که شکم‌های خود را از حرام پر کردند پس حرام‌خوری شمر، خولی و یزید به بار می‌آورد. حرام‌خوری تکفیری را از نسل انسان باقی می‌گذارد.

وی در ادامه گفت: انسان دائما باید با خودش تکرار کند و از خداوند روزی حلال طلب کند. پیامبر (ص) می‌فرمود جبرئیل هر بار که پیش من می‌آمد مرا به دو چیز فرمان می‌داد که اولین فرمان او این بود که می‌گفت ای پیامبر همواره بگو « خدایا به من روزی پاکیزه اعطا کن و مرا در کار شایسته قرار ده». وقتی جبرئیل این همه بر پیامبر تاکید می‌کرد که برای روزی حلال دعا کن برای ما که انسان‌های جزء هستیم باید این تکرار ثانیه‌ای باشد.

غلامعلی افزود: انسان باید بداند که روزی حلال پاداش دارد و طبق احادیث و روایات اسلامی، کسی که روزی حلال کسب می‌کند مانند مجاهد فی‌سبیل‌الله است و هر قدمی که برای کسب روزی حلال برمی‌داریم همانند این است که در راه خدا گام برداشته‌ایم.

این فعال حوزه نهج‌البلاغه گفت: انسان در زندگی‌اش حتی اگر ثروتمند است ریخت و پاش نابجا نکند، نه زندگی‌اش آنقدر فقیرانه باشد که در معاشش هم بماند و نه آنقدر تفاخورانه باشد که آن چیزی که به دست می‌آورد را از دست بدهد.

این استاد حوزه افزود: یکی دیگر از راه‌هایی که می‌توانیم برای کسب روزی حلال به آن دقت کنیم این است که انسان ارزش خودش را بشناسد و هیچگاه خودش را به کم نفروشد.

غلامعلی در پایان گفت: مولوی در اشعارش می‌گوید «علم و حکمت زاید از لقمه حلال/عشق و رقت زاید از لقمه حلال» یعنی اگر ما علم، حکمت، عشق و تمام چیزهای خوب را می‌خواهیم باید ابتدا لقمه خود را حلال کنیم. اگر انسان عشق به اهل بیت(ع) داشته باشد هرگز وارد لقمه حرام نمی‌شود. مرد خدا کسی است که همیشه حلال می‌خورد.

 

منبع:ایسنا


:: بازدید از این مطلب : 1258
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393

همه شبها و روزهای ماه رجب پرخیر و برکت هستند اما زمانهایی هستند که ارزش معنوی بیشتری داشته، بهتر می توان از آنها بهره مند شد که اولین شب جمعه رجب المرجب اینگونه است که "لیلة الرغائب(شب آرزوها)" نامیده می شود و برای آن نماز مخصوصی وارد شده است .

 

یکی از نورانی‌ترین ماههای خداوند رجب است که پیامبر اكرم(ص) درباره آن فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است. و در این میان اولین پنجشنبه این ماه، لیلةالرغائب، از جایگاه و ارزشی ویژه برخوردار است، به گونه ای پیامبر اسلام(ص) در این باره می‌فرمایند: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید فرشتگان آنرا لیله الرغائب می‌نامند. چرا كه وقتی یك سوم از شب گذشت هیچ فرشته‌ای نیست مگر اینكه در كنار كعبه شریف آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان كند و فرماید: فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است كه روزه داران ماه رجب را بیامرزی خداوند خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.

از پیامبر خدا(ص) نقل است که رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏ رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است، رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌شود، غضب الهی از او دور و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

در کتاب مفاتیح الجنان تالیف شیخ عباس قمی (ره) از برای اولین پنجشنبه ماه رجب و شب جمعه آن اعمال ویژه ای ذکر شده است؛ وکيفيت آن چنان است که روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه مي داري چون شب جمعه داخل شود مابين نماز مغرب و عشاء 12 رکعت نماز مي‌گذاري هر دو رکعت به يک سلام و در هر رکعت از آن يک مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و 12 مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ مي‌خواني و چون فارغ شدي از نماز 70 مرتبه مي‌گوئي «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الاُْمِّيِّ وَعَلي آلِهِ» پس به سجده مي روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس سر ازسجده برمي‌داري و 70 مرتبه مي‌گوئي«رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِيُّ الاَعْظَمُ» پس باز به سجده مي‌روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس حاجت خود را مي‌طلبي که ان شاءالله برآورده خواهد شد.

رسول خدا (ص) در مورد ثواب این نماز فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هیچ بنده یا کنیزى – از بندگان و کنیزان خدا – این نماز را بجا نمى ‏آورد، مگر اینکه خداوند گناهان او را مى‏ بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‏ کند. 

و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى‏ فرستد که مى ‏گوید: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پیدا کردى. مى‏ پرسد: تو کیستى؟ رویى بهتر از روى تو ندیده و بویى به خوشبویى تو مشامم نرسیده. جواب مى ‏دهد: اى محبوب من، من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده ‏ام تا حقت را ادا کرده، مونس تنهایى تو بوده و وحشتت را از بین ببرم، و زمانى که در شیپور دمیده شود، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم. و تو هرگز هیچ خیرى را از جانب مولایت از دست نخواهى داد.


:: بازدید از این مطلب : 2425
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393


:: بازدید از این مطلب : 1312
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393
در سالروز ولادت بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها همچون سنوات گذشته، جمعی از مادحین، ذاکرین، شعرا و سخنرانان کشور به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند. در این دیدار پر خیر و برکت، حضرت آقا بیاناتی و تذکراتی را به این جمع فرمودند که تبیین و بحث و تبادل نظر پیرامون آن را لازم می دانیم، لذا به سراغ تعدادی از سخنرانان، مادحین و شعرا رفتیم تا نظرات ایشان را جویا شویم.

یکی از این عزیزان، که خود نیز در این دیدار حضور داشت، حجت الاسلام سیدحسین مومنی،از منبری های شناخته شده کشور و همچنین مدرس حوزه علمیه قم است، به گفتگویی کوتاه نشستیم که در ادامه، می خوانید:

نکته بسیار مهم و جالب توجه مقام معظم رهبری

عمده خطاب حضرت آقا به اصطلاح به مادحین بود که از اشعار فاخر استفاده کنند. اشعاری که بصیرت ساز باشد و معارف مستمعین را بالا ببرد.

آقا اشارات بسیار خوبی را داشتند نسبت به تاثیرگذاری این قشر بر مخاطب و این تعبیر که این مجلس علاوه بر اینکه برای ما موثر است، برکت دارد، برای زندگی من برکت دار است و برای جامعه دینی و کشور اثر دارد.

نکته خیلی مهم و جالب توجه برای بنده این بود که بالاخره حضرت آقا با این سن و سال و با این مشغله های زیادی که دارندنسبت به این مسئله و این جلسه اهتمام دارند.

این بیان حضرت آقا که " بر من و بر زندگی من برکت دارد بلکه برای کشور و جامعه دینی حالا برکاتی دارد" نکات قابل توجهی بود و همچنین این نکته " ذاکرین اهل بیت(ع) توجه بکنند: از شعرهای فاخر استفاده بکنند. شعرهایی که بصیرت عمومی مخاطب را بالا ببرد".

از جمله نکات بارز دیگری که در کلام حضرت آقا مشهود بود این است که؛ تاثیر گذاری ذاکرین نسبت به وعظ و خطابه که اگر یکی دو ساعت هم باشد باز اثر شعر بیشتر است و اینکهپرهیز از ایجاد اختلاف و نزاع و به اصطلاح به بعضی از اختلاف افکنی ها و دامن زدن به آنها که ما متاسفانه در بعضی از جلسات شاهد آن هستیم.حضرت آقا نسبت به این نکات خیلی اهتمام داشتند.

دیدار با مداحان

از الفاظی که مخالفین را در مخالفتشان لجوج می کند، استفاده نشود

از جمله اشاراتی که حضرت آقا داشتند این بود که؛ تاثیرگذاری قشر مداحان و این جلسات بر عموم بسیار بالاست. ما داعیه اصلاح و جذب داریم! چرا از اموری استفاده نکنیم که حتی مخالفین خودمان را جذب کنیم؟ مگر در منطق دینی اهل بیت(ع) ما نیست؟! مگر در سیره عملی اهل بیت(ع) ما نیست که از اموری استفاده می کردند که حتی مخالفین را جذب کنند؟!

استفاده از الفاظی که مخالفین را در مخالفتشان لجوج می کند و لجاجت بیشتری را نسبت به مخالفتشان خرج می کنند، آنهم در شرایطی که باید فضای اتحاد و تاکید بر مشترکات ایجاد شود و به هیچ نحوی نباید اجازه سوء استفاده را به دشمن داد و باید به این نکته خیلی اهتمام داشت.

ایجاد یک وحدت رویه بین هیئات مذهبی بسیار مهم و حائز اهمیت است!

ایجاد یک وحدت رویه بین هیئات مذهبی بسیار مهم و حائز اهمیت است! اما متاسفانه شاهد بعضی از تک روی ها هستیم! باید برای تبین بیانات حضرت آقا در جلسات، یک اتاق فکر بگذاریم، علمی بررسی کنیم و راه کارهای مناسب برای منویات حضرت آقا پیدا کنیم.

خب، می بینیم برخی از دوستان ذاکر، اوامر حضرت آقا را که ممکن است به طور خصوصی از ایشان شنیده اند، در سایت ها منتقل می کنند یا در مجالسشان بیان می کنند، البته این اهتمام ایشان به این امر را نشان می دهد. ما نسبت به این نکته تردیدی نداریم. اما نحوه عملی کردن و اجرائی کردن این هم بسیار مهم است. لذا پیشنهاد من این است که همانطور که حضرت آقا در مورد اختلاف افکنی و ایجاد نفاق و اختلاف نسبت به جامعه مسلمین حساس هستند، بیانات ایشان را سر لوحه کار قرار دهیم و حتی از سوی هیئات ولایتمدار نیز اختلاف افکنی صورت نگیرد.

امر حضرت آقا بسیار شفاف، مشخص و معلوم است، همینطور که ایشان چندین مرتبه فرمودند: "که من حرف درگوشی با کسی ندارم!"

امر حضرت آقا باید در یک اتاق فکر تبیین بشود توضیح داده بشود و کار سنجیده بشود و یک وحدت رویه ای صورت بگیرد. آنوقت، ما وارد شویم و فرامین و رهنمودهای معظم له را اجرایی و عملی کنیم.

 

یک تقاضا از محضر حضرت آقا دارم!

من یک تقاضا از حضرت آقا دارم! این برنامه ای را که هرساله برای ذاکرین دارند در مناسبتی حالا سالی یک بار که انتظار زیادی نیست که برای گویندگان و سخنرانان که بالاخره در این فرهنگ این ها سکان دار هستند و توپخانه نظام هستند، گرا را باید از بیانات حضرت آقا بگیرند و در مناسبت های مختلف که شاهد اقبال مردم به این جلسات بودیم و در سال های اخیر به برکت نظام مقدس و شهدا بالاخره امام(ره) و رهبری حضرت آقا ما به یک جایی رسیدیم که در دنیا بی نظیر است، ما نیاز داریم که محضر حضرت آقا باشیم و ایشان عنایتی بکنند و تذکراتی بدهند.

من بعنوان یک فرد جزء در این مجموعه عرض می کنم که این اهتمامی را که نسبت به شعراء و مداحان اهل بیت(ع) دارند نسبت به گویندگان و سخنرانان هم همین طور باشد که حداقل ما سالی یک بار محضر حضرت آقا شرفیاب بشویم و این عناوین را از ایشان بشنویم و استفاده ببریم.

منبع: وارث

 
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 1425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

شب‌ها خیلی کم می‌خوابید این اواخر چشمانش بسیار کم‌سو شده بود اما تلاش می‌کرد مطالعه کند دستانش می‌لرزید و دیگر نمی‌توانست قلم در دست نگه دارد با این حال هیچ نمی‌خورد آنقدر که به حالت ضعف می‌افتاد و برایش پزشک خبر می‌کردند. سرم به دستانش وصل می‌کردند، به هوش که می‌آمد بلند می‌شد تا به کارهایش برسد، مدام ذکر می‌گفت و نماز می‌خواند حالات عجیب عرفانی داشت تا حدی که اطرافیانش حدس می‌زدند که احتمالا حضرات معصومین(ع) را می‌بیند اما خودش هرگز بروز نمی‌داد و تنها در این حالات سلام می‌داد و زیر لب چیزهایی می‌گفت.

این اواخر که برای مداوا به خارج رفته بود پزشکان گفته بودند که این مغز به اندازه 700 سال کار کرده و تمام چروک‌هایش باز شده است دیگر هیچ علاجی برای آن نیست!با این حال تا زمانی که به کما رفت حواسشان سر جا بود و این را همسرشان به خوبی تأیید می‌کردند چرا که به دفعات ایشان را امتحان کرده بودند.

خاطرات عجیب و غریبی از ناگفته‌ها به علامه طباطبایی نقل شده است از شهادت شهید قدوسی، شهید بهشتی و دیگران تا دیدار ایشان با ائمه (ع) در مکاشفه با این حال علامه آنقدر تودار بودند که هیچ چیزی را تعریف نمی‌کردند. دختر ایشان می‌گوید که من نمی‌دانم مردم این چیزها را درباره علامه از کجا درمی‌آورند، ما خودمان از پدر نشنیدیم!

نجمه سادات طباطبایی، دختر علامه تعریف می‌کند که هر شب بعد از درس و شام حاج آقا جلوس خانوادگی داشتند و این جلوس آنقدر برایشان شیرین بوده که اکنون آرزو دارند یک بار دیگر به آن دوران بازگردند و علامه برایشان از قصه پیامبران و بزرگان بگوید.

وی نقل می‌کند که علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن (نوه‌اش) مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من!

اینها بخشی از روایاتی است که نجمه سادات طباطبایی دختر ارشد علامه سیدمحمدحسین طباطبایی درباره پدر مطرح می‌کند.

علاقه‌مندان می‌توانند بخش نخست گپ‌وگفت با خانم طباطبایی را  اینجا مشاهده کنند، در این گپ‌وگفت تلاش کردیم تا بخشی از سبک زندگی علامه طباطبایی و خانواده‌ ایشان همینطور خاطرات خواندنی درباره این استاد فقید فلسفه و تفسیر را بیان کنیم که بخش دوم آن از نظرتان می‌گذرد:

 

*خانم طباطبایی لطفاً بفرمایید آیا علامه طباطبایی رفت و آمد خانوادگی با اساتید و علما داشتند؟

- خیر این نوع ارتباط‌ها خیلی کم بود علامه واقعاً فرصتی برای این‌کارها نداشتند مدام به دنبال درس یا تدریس بودند.

البته ما خودمان هم جای خاصی نمی‌رفتیم من حتی بعد از ازدواج یک قدم بیرون شهر نگذاشتم چون شهید قدوسی خیلی کار داشتند اما آخر هفته‌ها یادم می‌آید که سر ساعت هشت صبح دست آقای بهشتی روی زنگ خانه ما بود و با اهل و عیال به منزل ما می آمد (با خنده) ایشان واقعاً شخصیت عجیبی بود از در که می‌آمدند با شهید قدوسی کار می‌کردند تا دوازده ظهر سپس برای زیارت به سمت حرم حضرت معصومه (ص) می‌رفتند، حتی یادم می آید که به برخی در راه حرم وقت گفت‌وگو و ملاقات می‌دادند! بعد هم ساعت یک ناهار می‌خوردند و یک ربع ساعتی، ساعت مچی‌شان را تنظیم می‌کردند و می‌خوابیدند دوباره تا پنج بعد از ظهر مشغول کار می‌شدند.

*زندگی براساس این نظم سخت نیست؟

- دیگر اینطور بود، حتی همسرشان از خود شهید بهشتی با نظم‌تر بود ایشان با من برای کارها و خرید منزل در ساعت مقرری برنامه‌ریزی می‌کردند. (با خنده)

*خانم طباطبایی یکی از فرزندانتان که شهید شده‌اند. چند فرزند دیگر دارید؟ آیا بچه‌ها مسیر علمی علامه یا پدرشان را پیش گرفته‌اند؟

-من شش فرزند دارم که یکی از آنها شهید شده الان سه پسر و دو دختر دارم. یک دوره‌ای به خاطر کار شهید قدوسی مجبور شدیم از قم به تهران برویم من هم وضع حمل کرده بودم برایم جابه جایی سخت بود، بنابراین مجبور به ماندن شدم بعد به تهران آمدم ابتدای انقلاب اسلامی اوضاع به هم ریخته بود، خانه‌ها خالی شده بود عده‌ای ادعای مالکیت املاک می‌کردند تیم شهید قدوسی مأموریت رسیدگی به این کارها را داشت، غفلت می‌کردند خیلی‌ها آدم می‌کشتند! بنابراین کار سنگین بود و اموال بیت‌المال هم زیاد بود حتی ایشان یک بار گفتند دیگر نمی‌رسند نامه‌های مردم را بخوانند، اگر شبانه روز را 42 ساعت کنند شاید برسند، چرا که عده‌ای معترض می‌شدند چرا ایشان به نامه‌های ما رسیدگی نمی‌کنند.

 

 *خبر شهادت شهید قدوسی و پسرتان را چطور شنیدید؟

-زمانی که پسرم شهید شد، من مشهد بودم چند روزی برای تغییر روحیه شهید قدوسی ما را از تهران خارج کرده بود ابتدا به ما گفتند که پسرم بیمارستان است بعد فهمیدیم که ایشان شهید شدند. خود علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من، اما برایمان بسیار سخت بود چرا که نوه خوبی برای حاج آقایم بودند، منتها ایشان اهل سروصدا و گریه و زاری نبودند.

پیش از شهادتشان نزدیک هفده شهریور یک بار پسرم گفت که برای تعبیر خواب می‌خواهم نزد حاج آقا بروم، خواب دیدم که زمین خوردم و پوست دستم عوض شد و به تدریج این پوست تغییر پیدا کرد، آقای قدوسی هم البته تعبیر خواب بلد بود منتها با هم نزد علامه رفتیم تعریف خواب علامه را قبول داشتیم ایشان خندید و گفت: عاقل می‌شوی! یک هفته بعد دست پسرم تیر خورد و همان تکه دستش که در خواب دید از بین رفت زمانی که علامه به عیادتشان آمد گفت خوابت تعبیر شد، پس از آن سیزده بار پسرم دستش را عمل کرد هفته‌ای دو مرتبه بیمارستان می‌خوابید آخر هم دستش نیمه فلج ماند زمانی که انقلاب شد تازه دستش را از گچ خارج کرد منتها تا قبل از آن هم با همان دست رانندگی می‌کرد حتی از دیوار بالا می‌رفت، دو ماهی از باز کردن گچ دستش گذشت که به شهادت رسید و به فاصله شش ـ هفت ماه بعد از آن هم پدرش شهید شد.

یک وقت‌هایی که پسرم محمدجواد پکر می‌شود که چرا پدر و برادرش در قید حیات نیستند می‌گویم که حتماً صلاح دیده شده، شاید اگر امروز پدر یا برادرتان بود شما امروز مثل بچه بعضی‌‌ها شده بودید!

*خدا رحمتشان کند. الان بچه‌ها به چه کاری مشغولند؟ ادامه‌دهنده راه علامه یا پدر شدند؟

- راستش شهید قدوسی وصیت‌ کرده بود که یکی از بچه‌هایش حتماً درس بخوانند پس از شهادت قدوسی، محمدحسین فرزند بزرگم نزد حضرت امام رفت و درباره این وصیت با ایشان صحبت کرد، پسرم به ایشان گفتند که من دو برادر دیگر هم دارم خودم آیا این مسیر را بروم یا صبر کنم آنها بزرگ شوند که امام راحل گفته بودند خودتان مشغول شوید، ایشان از همانجا که آمدیم شروع به خواندن درس عربی کرد با اینکه در سپاه تعهد هم داشت که پس از یک سال به قم رفت و اجتهادش را گرفت منتها لباس نپوشید.

*چرا؟

-معتقد بود لایق لباس روحانیت نیست زمان انقلاب دانشگاه می‌رفت که پس از مدتی تغییر رشته داد و در دانشگاه تهران جامعه‌شناسی خواند همزمان در قم هم تحصیل می‌کرد، موقع امتحانات دانشگاه با زن و بچه به منزل ما می‌آمد و ۱۰ روز درس می‌خواند همه نمره‌هایش بیست می‌شد! پسر دومم هم برق خوانده اما نیمه راه به قم رفت پسر سومم را اجازه ندادم به قم برود همینجا دانشگاه رفت، دختر بزرگم پس از هفده سال ترک تحصیل دانشگاه رفت و دختر کوچکم هم دندانپزشک است و همسرش هم همینطور.

*از دامادها راضی هستید؟

- بله داماد بزرگم جوان بسیار برازنده‌ای است و بی‌خود نبود شهید قدوسی پس از شهادت تأکید به این ازدواج کرد چرا که خواب ایشان را دیدم، داماد دومم هم دندانپزشک است و از او هم راضی هستم.

*پس یک جامعه پزشکی در منزل دارید...

-بله (باخنده) البته داماد بزرگم آقای مرعشی واقعاً نخبه و بسیار مهربان است زمانی که دخترم را عقد کردند فرزندان دیگرم خیلی کوچک بودند آنقدر ایشان با بچه‌ها مهربان بود که مدیر دختر کوچکم از مدرسه به من زنگ زده بود که چه اتفاقی در منزلتان افتاده ایشان واقعاً روحیه شان خوب شده است؟ از در که دامادم می‌آمد بچه ها دیگر عروسی داشتند عصرها که از بیمارستان طالقانی می‌آمد بچه‌ها را بیرون به گردش و تفریح می‌برد خب بهرحال بچه‌ها کمبود پدر داشتند و این خیلی مشکل بود من همیشه می‌گویم که داماد خیلی خوب است!

 

* اکنون منزل تنها زندگی می‌کنید؟

-البته تنها نیستم ماشاءالله بچه‌ها هستند سر می‌زنند دخترها نزدیک من هستند من و شهید قدوسی منزلمان شمس‌آباد بود الان بخاطر نزدیکی به بچه‌ها اینجا (شهرک قدس) آمدم خانه‌مان آنجا دربست بود بنابراین خیلی ترسناک بود اینجا دلباز و امن است خیالم از امنیتش راحت است بنابراین هر کمکی هم که لازم داشته باشیم با یک تماس به کمکمان می‌آیند، دختر بزرگم روزانه گاهی تا سه بار به من سر می‌زند البته بچه‌ها آنقدر کار دارند که آدم دوست ندارد مزاحمشان شود ان‌شاءالله خدا برای همه بسازد، فرزند خوب خیلی خوشمزه است(با خنده) خدا کمک کرد که فرزندانم خوب شدند وگرنه هزار و یک مشکل ایجاد می‌شد.

*خدا را شکر. خانم طباطبایی آلبومی، دست نوشته‌ای، تصویری از علامه ندارید به ما نشان دهید؟

-متأسفانه خیر، عکس‌های علامه را بنیاد شهید، رادیو و تلویزیون و ... بردند و گفتند پس می‌آورند ولی نیاورند! این چند عکسی که به در و دیوار آویزان است را فقط دارم که بچه‌ها چاپ کرده‌اند.

*خواهرتان کجا زندگی می‌کنند؟

-منزل خواهرم نزدیک ما نیست البته همسر ایشان هم جواد مناقبی سال‌هاست فوت کرده‌اند، ایشان هم جزو شاگردان درس علامه بودند منتها پس از اتمام درس به تهران آمدند و در دانشگاه ادامه تحصیل دادند ایشان منبری قهاری بودند.

*خدا رحمتشان کند. این روزها چطور خود را سرگرم می‌کنید حالا که دیگر نه علامه است و نه همسرتان...

-گاهی مطالعه می‌کنم، گاهی خیاطی و بافتنی.

*به فلسفه علاقه دارید؟

- خیلی نه چون ما زود مشغول زندگی شدیم فراغتی در آن دوران نداشتیم البته از زمانی که به خانه همسرم آمدم برخی کتاب‌های شهید قدوسی را یا آثاری که برایم می‌آورند را مطالعه می‌کردم اما کتاب‌ها متفرقه بود ما به دلیل جو خاصی که آن دوران بر مدارس حاکم بود امکان ادامه تحصیل برایمان فراهم نشد مدارس هم واقعاً آن دوران قابل اعتماد نبود زمانی که پدر درس داشتند ما خیلی بچه بودیم گاهی که شهید قدوسی می‌آمدند و صحبت می‌کردند حرف‌هایشان خیلی برایم شیرین بود (با خنده) اما بازهم چیزی برای ما نداشت ما فقط می‌شنیدیم.

آن زمان که در یک اتاق زندگی می‌کردیم در خانه پدرمان اغلب شب‌ها ساعت دوازده که درس علامه طباطبایی تمام می‌شد یک ساعت جلوس خانوادگی داشتیم شب‌ها آبگوشت می‌خوردیم مادرم معمولاً دوست نداشت وقت حاج آقا تلف بشود سریع وسایل را می‌آوردیم و بعد از شام جلوس داشتیم آنقدر این یک ساعت شیرین و شنیدنی بود که اکنون به آن لحظه‌ها حسرت می‌خورم دلم می‌خواست یک بار دیگر این یک ساعت برایم تکرار می‌شد و حاج آقا برایمان صحبت می‌کرد از قضایا و قصه‌های پیغمبران و بزرگان پدر آن زمان تلاش داشت که ما را نسبت به مسائل دینی حساس کند گاهی هم مادر از برخی مسائل روزانه صحبت می‌کرد ولی بیشتر سخنان پدر را می‌شنیدیم.

*از دیدارهای علامه طباطبایی با امام خمینی (ره) بگویید.

-یادم می‌آید یک بار در تهران حاج آقا به همراه شهید مطهری به دیدار امام رفتند، بعد هم که امام به قم آمدند باز هم همدیگر را دیدند اما آن دوران که امام سرشان شلوغ شد دیگر حاج آقا به لحاظ مغزی فرسوده شده بودند حتی یادم می‌آید نزدیک منزل ما منزل یک آقایی بود که امام راحل در قم مدتی آنجا بودند شب‌ها گاهی مردم جمع می‌شدند آنجا و دیگر علامه حالشان خوب نبود مریض بودند و دکتر گفته بود مطلقاً نباید در سروصدا باشند گاهی ایام جنگ ضدهوایی می‌زدند صدای بدی می‌آمد بنابراین ما یک سالی و خورده‌ای ایشان را به تهران آوردیم و طبقه بالای منزل خودمان اسکان دادیم دیگر حاج آقا آدم عادی نبودند حالشان خوب نبود ایشان را برای مداوا به خارج بردند اما پزشکان گفتند که این مغز هفتصد سال کار کرده است همه چروک‌هایش باز شده خلاصه هیچ علاجی ندارد و باید با آن بسازیم ایشان خیلی به خانواده وابسته بودند اغلب من کنارشان بودم تابستان‌ها حتما شب‌های جمعه به دماوند برای دیدارشان می‌رفتند و تا عصر جمعه آنجا می‌ماندیم چرا که ایشان منتظرمان بودند.

*حواسشان چطور؟ آیا حواسشان جمع بود یا اینکه دیگر این اواخر متوجه اطراف نبودند؟

- خیر، حواسشان جمع بود منتها چشمانشان بسیار کم سو شده بود، دستشان لرزش داشت لذا نمی‌توانستند بنویسند با این همه خیلی حواسشان جمع بود. حاج آقا می‌گفتند «اذا وقع» را که می‌خوانی آنجایی که می‌گویی «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» پشت سرش بگویید «سبحان ربی العظیم». همسرشان می‌گفتند که «اذا وقع» را که شروع به خواندن کرد ایشان خواستند علامه را امتحان کنند گفتند «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» حاج آقا سریع گفتند «سبحان ربی العظیم».

یادم می‌آید که شهادت شهید بهشتی را اصلاً به ایشان خبر ندادیم حتی زمان جنگ خانومشان می‌گفتند که یک شب تیراندازی کردند حاج آقا گفتند که این دشمنان تا بچه‌های مرا دانه دانه نکشند دست برنمی‌دارند همسرشان به ایشان گفتند که بچه هایتان کی هستند؟ ایشان زیرلب گفتند: بهشتی، مطهری و بعد خ را گفتند و ادامه ندادند خانومشان می‌گفتند ایشان هم حواسشان به همه چیز جمع است و همه چیز را می‌دانند.

 

زمان شهادت شهید قدوسی من سیاه تن کرده بودم و قم رفتم علامه هیچ نپرسیدند که چرا سیاه پوشیدم چون یادم می‌آید زمان شهادت پسرم به من گفتند که سیاهت را در بیاور آقای قدوسی ناراحت می‌شود، خلاصه ما قم رفته بودیم بچه‌ها در اتاق بازی می‌کردند در را باز کردند و به همسرشان اشاره کردند که بیاید خوشبختانه ارتباط ما با ایشان خوب بود ایشان رفتند و برگشتند و بعد به من گفتند که می‌دانید حاج آقا چه به من می‌گفت؟ من گفتم خیر، ایشان گفتند که علامه گفت این جواد و جمیله(دو فرزند کوچک من در آن زمان) امانتی های خدا هستند خیلی مراقبشان باشید متوجه شدید؟ گفتم بله، همسرشان می‌گفت ایشان همه چیز را می‌داند با اینکه شهادت شهید قدوسی را هم به ایشان نگفته بودیم ما به خیال خودمان نمی‌گوییم اما ایشان همه چیز را می‌دانستند چون یک طوری این حرف را زده بودند که اینها با بچه‌های دیگر فرق دارند این هم دقیقاً پس از شهادت شهید قدوسی بود.

علامه به طرز عجیبی تودار بودند ما به تصورمان مسائل را از ایشان مخفی می‌کردیم ولی خیلی حواسشان جمع بود حالت‌های خاصی داشتند مدتی که مریض شده بودند هیچ نمی‌خوردند من نمی دانم چطور زنده بودند؟ حالت‌های عادی ایشان به فاصله دو ساعت یک چای کمرنگ می خوردند ولی در آن دوره همین را هم نخورند آنقدر نمی‌خوردند که غش می‌کردند، ما نگران می‌شدیم بعد دکتر می‌آمد و سرم وصل می‌کرد دوباره که به هوش می‌آمد نصفه کاره آن را از دستش می‌کشید، خیلی سخت بود که ببینیم عزیزمان درحال تمام شدن است اما حریفش نمی‌شدیم.

ثلاً یک روز من چایی در نعلبکی ریختم، گفتم حاج آقا به خاطر من بخورید، وقتی آوردم جلوی دهانشان عوض خوردن آن را فوت می‌کردند.

یک بار یادم می‌آید یک آقای برقعی داشتیم ایشان می‌خواستند حاج آقا را با خود بیرون شهر ببرند بلکه هوایی بخورند بنابراین با ماشین ایشان را بردند بیرون شهر دیدیم دو ساعت نشده بازگشتند آقای برقعی گفتند که ما رفتیم و فرش انداختیم، غذا درست کردیم همه پیاده شدند الا علامه! در ماشین نشسته بودند و گفتند شما بروید من همین جا نشستم ما گفتیم که نمی‌شود که ایشان گفتند که اصرار نکنید سهم من تمام شده است باید یک مقدار دیگر خالی شوم تا کم کم تمام شوم. ما هم هیچ نخوردیم و برگشتیم!

خلاصه همین حالت بودند تا زمانی که به کما رفتند اما تا آن وقت هم حواسشان جمع بود.

چیزهای عجیب و غریبی از ایشان دیدیم و شنیدیم، مثلاً خانومشان تعریف می‌کردند که یک بار حاج آقا دراز کشیده بودند به من اشاره کردند که بلندم کنید، بلندشان کردم رو به قبله نشستند گوش کردم که چه می‌گویند ایشان شروع به سلام دادن کردند از پیغمبر تا دیگر ائمه بعد از ایشان پرسیدم که چی دیدید و کی؟ ایشان حرفشان را عوض کردند هرچه کردم جواب ندادند اما فهمیدم که ائمه (ع) را دیدند، خیلی تودار بودند بعضی‌ها از من می‌پرسیدند که مثلاً درباره علامه چیزهایی شنیده‌اند من می‌گویم پدر من آنقدر تودار بود که هیچ چیز نمی‌گفت من نمی‌دانم مردم این مسائل را از کجا درمیاورند؟ قانونش هم همین است بنا نیست که هر چیزی را جار بزنند.

خلاصه ما با خانواده امام راحل تا زمانی که همسر امام زنده بودند ارتباط داشتیم گاهی برای حسینیه امام کارت دعوتی هم برایمان می‌آمد و می‌رفتیم اما دیگر پیاده روی برایم سخت شده تا این چند وقت پیش هم می‌رفتم بعد دیگر نتوانستم.

*خسته شدید. سخن پایانی را بفرمایید.

-تنها بگویم امیدوارم خداوند ما را تنها نگذارد آنها رفتند و ما ماندیم جالب است من تا سال‌ها چشم که برهم می‌گذاشتم پسرم را می‌دیدم ولی چند وقتی است که دیگر اینطور نیست حتی تا چند سال قبل هم من خواب نداشتم زمانی که می‌ترسیدم همسرم را از دست بدهم ایشان به من می‌گفت که از چه می‌ترسی؟ من می‌گفتم می‌ترسم شما را بکشند، می‌گفت خب بکشند اجازه دهید من شهید شوم آنجا دست شما را هم می‌گیرم، من گفتم تو پدر و مادرت را شفاعت می‌کنی نه مرا! ایشان می‌گفتند، پدر و مادر من احتیاجی به شفاعت من ندارند اول خانواده مهم است این حرف‌ها را خیلی می‌زدند، پس از شهادت پسرم هم چند بار خواب دیدم که به من می‌گفتند نگران نباش من شفاعتت می‌کنم خلاصه برای همه مردم آرزوی موفقت و سلامتی دارم. والسلام.

*از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. ان‌شاءالله که همیشه سلامت باشید.

-من هم از شما ممنونم.

 

 منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2663
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

چه چهارشنبه شلوغی! کلی برنامه در این چهارشنبه اتفاق می‌افتاد، تا اینکه با دعوتی خاص، به جای جشن دکتر سلام راهی خانه شهید خلیلی شدیم؛ بین مسیر خیلی حرف‌ها گفته شد، از بیماری، از کما، از دردهایش و هزینه‌ها و بی‌توجهی‌ها...

 

گفتند اینجا خانه شهید است، یک خانه پر از سادگی و حزن!

انگار اهل خانه منتظر دختران دانشجوی امیرکبیر بودند، کف اتاق یک پارچه مشکی پهن شده؛ یک سفره پر و یک تخت خالی، در این اتاق از همه چیز بیشتر خودنمایی می‌کرد.

 

همه تصاویر گویا می‌گفت چقدر «علی» خوشرو بود! خوش به حالش...

مادر شهید گفت: علی 9-10 سالگی برای اولین بار از من جدا شد و با هیئت رفت مشهد، وقتی برگشت با غرور بهم گفت که «مادر من راه خودم را انتخاب کرده‌ام» از همان کوچکی انتخاب کرد و سعی کرد؛ علی فوق العاده بچه آرامی بود پر از محبت و پر از خلوص؛ شاید در حیات کوتاه خودش می‌خواست یک چیزهایی را به ما بفهماند.

یکی از دوستان پرسید: اگر می‌دانستید علی یک ساعت دیگر می‌خواهد جلوی اراذل بایسته چکار می‌کردید؟

مادر شهید خلیلی پاسخ داد: خیلی سوال سختی هست...آدم فکرش را هم نمی تواند بکند.

 

دوستان برای مادر صحبت می‌کردند و از امر به معروف گفتند؛ مادر گفت: در آن شرایط امنیت مهم بوده و ناموس! انگار که مادر و خواهر او هستند، علی از جیغ و داد و کمک کمک آنها و برای کمک به آنها جلو رفت، حتی اگر آنها ظاهر نامناسبی داشتن؛ که ما بر این مسئله واقف نیستیم.

یکی از دوستان از مادر شهید اجازه گرفتند و شعری که یکی از دانشجویان نوشته بود را خواند:

نام تو با مظلومیت‌ها آشنا بود

آن شب علی تنهاترین مرد خدا بود

این بغض آخر زخم شد روی گلو ماند

او حرف می‌زد حرف‌هایش بی‌صدا بود

او هم جوانی مثل من رویا به سر داشت

اما ببین فرق من و او تا کجا بود

آماده شو مادر به دنبال تو آمد

عیدت مبارک ای شهید یادت دعا بود

و یکی از دوستان رو به مادر گفت: اول عید کربلا بودیم و یک پارچه متبرک شده با ضریح 5 تا معصوم آورد و به مادر شهید داد. مادر بوئید و گفت: علی همیشه عاشق مهر و تسبیح بود در این روزها برایش چندین بار مهر و تسبیح آوردند.

بین خودمان باشد ما چهار نفری که دیرتر از همه از در خانه شهید بیرون رفتیم، چهار تسبیح سبز به یادگار گرفتیم.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1522
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

امام جعفر صادق(ع) به نقل از رسول الله(ص) فرمودند: 
مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است كه خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب كرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌كند: او را در چشم خود بزرگ شمارد، در دل دوستش بدارد، با مال و دارايى خود ياريش رساند، بر او همان پسندد كه بر خود مى پسندد، غيبت او را حرام شمارد، در بيمارى به عيادتش رود، در تشييع جنازه اش شركت كند و بعد از مرگ جز به خوبى از وى ياد نكند.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام قال: قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله:
للمؤمنِ على المؤمنِ سَبْعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ لَهُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ، و اللّه ُ سائلُهُ عَمّا صَنَعَ فيها : الإجْلالُ لَهُ في عَيْنِهِ ، و الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ ، و المُواساةُ لَهُ في مالِهِ ، و أنْ يُحِبَّ لَهُ ما يُحِبُ لنَفْسِهِ، و أنْ يُحرِّمَ غِيبَتَهُ، و أنْ يَعودَهُ في مَرضِ، و يُشَيّعَ جَنازَتَهُ و لا يَقولَ فيهِ بعدَ مَوتِهِ إلاّ خَيرا .

 

پی نوشت:

«من لا یحضر،ج4، ص 398- الخصال، ٢٧/ 351»


:: بازدید از این مطلب : 1431
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

زمانی که میت در پاسخ سؤالات دو فرشته نکیر و منکر، فروماند، آن ها آنچنان با گرزی که به همراه دارند بر فرق سر او می زنند که همه ی حیوانات جز انسان و جن، می فهمند و به وحشت می افتند سپس به او می گویند: به بدترین حال بخواب، پس او به گونه ای در تنگنای فشار قبر قرار می گیرد و مغزش از درون گوشت و ناخن هایش خارج می شود و مارها و عقرب ها و حشرات زمین تا روز قیامت او را می گزند و او آنچنان در عذاب و فشار است که آرزوی برپایی قیامت دارد، تا از آن فشار رهایی یابد.
با توجه به این توصیف حضرت علی (ع) متوجه می شویم که فشار قبر امری بسیار دشوار است، اما جالب است بدانید که با بجاآوردن بعضی از اعمال می توانید رفع یا کاهش فشار قبر را برای خود و یا افراد فوت شده تضمین نماییم، به نحوی که محمدی اشتهاردی آنها را چنین بیان می دارد.

نماز شب و کامل نمودن رکوع
در این باره امام رضا (ع) فرموده اند: کسی که نماز شب بخواند، و در قنوت نماز «وِتر» هفتاد بار استغفار کند، اُجیرَ مِن عَذاب القَبر؛ از عذاب قبر، در امان خواهد بود، و همچنین امام باقر (ع) بیان داشته اند: کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد، وحشت قبر به او نمی رسد.

صدقه و نماز مخصوص
رسول اکرم (ص) در این باره فرموده اند: بر میت ساعتی سخت تر از شب اول قبر نیست، پس رحم نمایید به مردگان خود، با صدقه، و اگر چیزی را برای صدقه دادن نیافتید، یکی از شما دو رکعت نماز بخواند، در رکعت اول، بعد از حمد، سوره توحید را دوبار بخواند، و در رکعت دوم، بعد از حمد سوره تکاثر را ده بار بخواند، و بعد از نماز بگوید:
اَللهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَد، وَابعَث ثَوابَها اِلی قَبرِ ذلکَ المَیتِ فُلانِ بن فُلان: خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ثواب این نماز را به قبر این میت به نام ... برسان، پس در همان ساعت هزار فرشته به سوی قبر آن میت می آیند و در نزد هر فرشته ای جامه و حُلّه ای می باشد، و خداوند تنگی قبر او را وسعت دهد تا روز قیامت و به نمازگزار به عدد آنچه آفتاب بر آن می تابد، حسنات عطا می کند.

نماز وحشت
نماز لیلة الدّفن (نماز وحشت) دو رکعت است که در شب اول قبر، هدیه به روح میّت خوانده می شود، در رکعت اول بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی خوانده می شود و در رکعت دوم بعد از حمد، ده بار سوره انّا انزلناه، و بعد از نماز باید گفته شود: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَابعَث ثَوابَها اِلی قَبرِ فُلان (نام میّت را ذکر کنند).
در این باره عالم بزرگ، حاجی نوری در کتاب دارالسّلام نقل می کند: استاد و مولای ما، ملّافتحعلی سلطان آبادی (ره) فرمود:
عادت من این بود که هر گاه هر کس از دوستان خاندان رسالت از دنیا می رفت و خبر آن به من می رسید، دو رکعت نماز شب دفن (نماز وحشت) نثار او می خواندم و هیچکس از این عادت من آگاه نبود، تا روزی یکی از دوستان، در راهی با من ملاقات کرد، گفت: دیشب فلان شخص را که به تازگی از دنیا رفته در عالم خواب دیدم، از چگونگی حال او بعد از مرگش، پرسیدم، گفت: من بعد از مرگ در تنگنای سختی قرار داشتم، تا اینکه فلانی (نام شما را برد) دو رکعت نماز برای من خواند، همان دو رکعت، مرا از عذاب نجات داد، خدا پدرش را رحمت کند که به من چنین احسانی نمود.
آنگاه آن شخص، از ملّافتحعلی (ره) پرسید: آن دو رکعت نماز، چه نمازی بود؟ ومن طریقه خود را در مورد خواندن نماز شب دفن (نماز وحشت که دو رکعت است) برای او بیان کردم.

حجّ
از امام صادق (ع) روایت شده است که ایشان فرمودند: مَن حَجَّ اَربَعَ حُجَجٍ لَم تُصِبهُ ضَغطَهُ القَبرِ اَبَداً؛ کسی که چهار بار، حجّ انجام دهد، هرگز فشار قبر به او نرسد.

فوت شدن در روز جمعه
مردن بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه، موجب رفع فشار قبر می گردد، چنانچه امام صادق (ع) بیان داشته اند: مَن ماتَ یَومَ الجُمعَة کُتِبَ لِهُ بَرائَةً مِن ضَغطَه القَبر؛ کسی که در روز جمعه بمیرد، برای او برات آزادی از فشار قبر مقرر می شود.

نهادن دو چوب تر همراه میّت
مستحب مؤکّد است، دو چوب تر و تازه (دو شاخه درخت را بگیرند و برگهایش را از او جدا نمایند، هر یک از آن به اندازه یک ذراع یعنی از آرنج تا سر انگشتان باشد و اگر کوتاهتر باشد مانعی ندارد.) یکی از آن دو چوب را در جانب راست از گلوگاه تا هر جا که رسید چسبیده به بدن بگذارند، و دیگری را در جانب چپ روی پیراهن زیر روپوش به همان ترتیب بگذارند و ظاهر این است که هر گونه بگذارند مستحب است، این دو چوب تازه از درخت خرما باشد، اگر نبود از درخت سدر، و اگر نبود از درخت بید، و اگر نبود از درخت انار، و اگر نبود، هر گونه چوب تر وتازه، کافی است و مستحب است، نام میت و اینکه او به یکتائی خدا و رسالت محمّد(ص) و امامت امامان (ع) گواهی می دهد، در آن دو چوب نوشته شود.
در این باره زُراره می گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: چرا چوب تازه همراه میت قرار داده می شود؟
حضرت فرمودند: زیرا همین دو چوب تازه، عذاب و حساب قبر را تا مدتی که خشک نشده اند، دور می کند، سپس در پایان فرمود: فَلا یُصِیبُهَ عَذاب وَ لا حِساب بَعدَ جُفُوفُهُما اِن شاءَ الله؛ پس به خواست خدا، پس از آنکه آن دو چوب، خشک شدند، عذاب و حساب قبر به سراغ میت نمی رود.
روایت شده است رسول خدا (ص) از کنار قبری عبور نمودند و متوجه گردیدند که صاحبش را عذاب می کنند، پس چوبِ تازه ای خواسته و آن را دو نصف کرد، یکی از آنها را در ناحیه بالا سر قبر و دیگری را در ناحیه پا نهاده و فرمودند: یُخَفَفُ عَنهُ العَذابُ ما دامارَ طبَینِ؛ تا هنگامی که این دو چوب تازه اند عذاب او کاهش می یابد.

ریختن آب، روی قبر
مستحب است پس از آنکه میت به خاک سپرده شد، شخصی رو به قبله بایستد و از ناحیه بالای سر میت تا روبروی پای او آب بپاشد و سپس از آنجا تا بالای سر او آب بپاشد و اگر آب زیاد آمد، به وسط قبر بپاشد، چنانکه این مطلب از امام کاظم (ع) نقل شده است، بعید نیست که پاشیدن آب، بر روی قبر تا 40 روز یا چهل ماه، مستحب باشد و پیامبر (ص) دستور می داد، روی قبر، آب می پاشیدند. و این سنت در زمان رسول خدا، عمل می شد.
امام صادق (ع) درباره پاشیدن آب بر روی قبر فرمودند:
یَتَجافی عَنهُ العَذابُ ما دامَ النِّدی فِی التُّرابِ؛ تا وقتی که رطوبت آب روی خاک قبر هست، عذاب قبر از میت دور می گردد.

خواندن بعضی از سوره های قرآن
در این باره امیرالمومنین علی (ع) بیان داشته اند: کسی که در هر جمعه، سوره نساء را بخواند، از فشار قبر در امان باشد، و امام صادق (ع) فرموده اند: سوره ی یاسین، قلب قرآن است، پس هر کس آن را قبل از خواب و یا قبل از غروب بخواند، از فشار قبر، ایمن باشد، و نیزپیامبر (ص) فرمودند: کسی که هنگام خواب، سوره تَکاثُر (اَلهاکُمَ التَکاثُر) را بخواند، از سختی قبر، ایمن گردد، و امام صادق (ع) فرموده اند: کسی که سوره «ن وَالقَلَم» را در نماز واجب یا نافله بخواند، خداوند او را از فشار قبر، پناه دهد، و روایت شده است که خواندن سوره «تَبارک الملک» بالای سر قبر میت، موجب رفع عذاب قبر از او خواهد شد.

 

پی نوشت ها:
1- فروع کافی، ج3: 233.
2- بحارالانوار، ج 6: 221؛ ج87: 161؛ ج85: 107؛ ج99: 20.
3- خصال صدوق، ج1: 146.
4- سفینة البحار، ج2: 397.
5- ثواب الاعمال: 111.
6- دارالسلام نوری، ج2: 315.
* عالم برزخ در چند قدمی ما: 118.


:: بازدید از این مطلب : 1369
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393
حضرت آیت‎الله‎ جوادی آملی در دیدار اعضای ستاد مرکزی کانون خادم الرضا(ع)، با بیان این‌که هیأت‌های مذهبی باید به تربیت جوانمرد اهتمام داشته باشند، گفت: جوانمرد برخلاف جوان، کسی است که با بالا رفتن سن تحلیل نرفته بلکه هر روز بارورتر می‌شود.

وی با تأکید بر این‌که جوانان با حضور در هیأت‌های مذهبی باید رشد پیدا کنند،‌ ابراز کرد: تربیت صحیح جوانان در هیأت‌های مذهبی سبب اصلاح جامعه می‌شود.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی بر ضرورت توجه به جوانان تأکید کرد و اظهار داشت:‌ همیشه باید از جوانان با عظمت و بزرگی یاد کنیم.

استاد برجسته تفسیر قرآن با بیان این‌که جوانان باید متصل به کمال شوند تا بتوانند به هدف برسند، افزود: زمانی که جوانان با معارف الهی، اهل بیت(ع) و مرجعیت گره بخورند به موفقیت وکمال خواهند رسید.

وی ازدواج را از مشکلات امروز جامعه خواند و گفت: جوانان باید در سنین متعادل و جوانی ازدواج کرده و به ساده زیستی توجه ویژه داشته باشند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی دوری از چشم هم چشمی را از عوامل مهم آرامش انسان در زندگی دانست و ابراز کرد: ساده زیستی در ابتدای زندگی سبب می‌شود که در آینده به آرامش رسید.

استاد برجسته تفسیر قرآن بر ضرورت الگوگیری جوانان از زندگی و سیره ائه اطهار(ع) تأکید کرد و افزود: هرچند ما نمی توانیم به مقام اهل بیت(ع) برسیم اما می‌توانیم از سیره و روش زندگی ایشان الگو برداری کنیم.

وی با بیان این‌که جوانان باید با فرهنگ دینی و الهی زندگی کنند، ابراز کرد: جوانان باید در دوران جوانی بر کمالات خود بیفزایند تا در دوران پیری از آنها استفاده کنند و تأثیرگذار باشند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی با اشاره به این‌که اهل بیت(ع) عدل قرآن هستند، افزود: از این رو باید شأنی که برای قرآن قائل هستیم برای ائمه اطهار(ع) نیز قائل باشیم

 

منبع:رسا


:: بازدید از این مطلب : 1414
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران