میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 58
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2349
:: بازدید ماه : 8103
:: بازدید سال : 14298
:: بازدید کلی : 14298
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 22 خرداد 1391

به عمل کار برآید. به سخن دانی نیست. اگر آدم یک سحری بلند شد و در خانه خدا توبه و استغفار کرد ممکن است برایش کاری کند. صد جلسه حرف بشنوید بدون عمل بی فایده است.

تا تربیت انسان به دست خدای متعال و امام زمان (علیه السلام) که ولیّ کل هستند، نیفتد معلوم نیست چه می شود. معلوم نیست به کجا می رسد. اصلا به جایی می رسد؟ عاقبتش خوب می شود؟ به خیر می شود؟ تا تربیت انسان به دست خدای تبارک و تعالی و امام زمان (علیه السلام) نیفتد و تربیت انسان در دست ایشان نباشد و امور انسان در دست ایشان نباشد، و ایشان برای انسان تدبیر نکند، معلوم نیست چه می شود؟

اینکه برای انسان تدبیر کنند یعنی چه؟ قبلا برایتان عرض کرده بودم. یک زمانی علمای بزرگ قم برای مرحوم آیت الله بروجردی جمع شدند و از ایشان درخواست کردند که آقا برای مرجعیت کل در قم بمانید. آن زمان سه مرجع در قم بود. با کمک یکدیگر حوزه را اداره می کردند و بسیار هم در زحمت بودند. زیرا هیچ کدام مرجع کل نبودند. مرحوم آقای بروجردی یک ناراحتی پیدا کرده بودند و ناگزیر شده بودند از بروجرد به سمت تهران حرکت کنند. در راه که به سوی تهران می آمدند، در آن حال درد و رنج و ناراحتی عرض کردند که اگر من انشاء الله از این مریضی به سلامت نجات پیدا کنم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) بروم. این را نذر کردند و به تهران رفتند و در بیمارستان فیروز آبادی عمل کردند و عملشان موفق بود. همانجا آقایان خدمتشان آمدند و از ایشان درخواست کردند که به قم بیایند. فکر می کنم ایشان آنجا استخاره کردند و جواب به قم آمدن خیلی خوب آمد. بنابراین تصمیم گرفتند به قم بیایند. به قم آمدند و بسیار از ایشان استقبال کردند و علما آمدند و حوزه تعطیل شد و همه به استقبال ایشان آمدند. ایشان وارد قم شدند و بساط درس و بحث و مرجعیت برپا شد. خب بنابراین اوائل مرجعیت ایشان است. گذشت و به اوایل تابستان رسید. ایشان به خاطر آوردند که یک نذری کرده اند یا احتمالا یک نذری کرده اند. خب فرمودند که من می خواهم بروم نذرم را ادا کنم. آقایانی که اطراف ایشان بودند گفتند آقا حالا صبر کنید یک چند سالی بگذرد و بعد بروید. اما دلیلشان را نمی گفتند و فقط می گفتند عجله نکنید و نذرتان هم که حتمی نیست. حالا کمی صبر کنید. ایشان هم می گفتند شما چرا این حرف را می زنید؟ خب می خواهم به زیارت حضرت رضا ( علیه السلام) بروم. آن زمان هم زیارت به راحتی الان که مثلا یک قطار سوار می شویم و صبح به مشهد می رسیم نبود و کمی زحمت داشت. بعد یکی از دهانش در رفت که آقا شما اوایل مرجعیتتان است. اگر الان به مشهد بروید شاید آنقدر که شایسته شماست به استقبال نیایند. زیرا هنوز مردم زیاد شما را نمی شناسند. پس باشد سال های بعد بروید که شما شناخته شدید. عجب! فرمود که من هفتاد سال است که برای دنیای خودم نقشه نکشیده ام. هفتاد سال است برای دنیای خودم نقشه نکشیده ام. حرف بسیار بزرگی است. آن زمان که ما این حرف را شنیدیم و به آن فکر می کردیم، مدت های زیادی گیج بودیم که چطور می شود چنین بود. هفتاد سال است برای دنیای خودم نقشه نکشیده ام. پس چه کسی برایم نقشه می کشد؟ یک کس دیگری برایم نقشه می کشید. بنابراین حتما امسال به مشهد می رویم. ما بر خلاف نقشه های شما حتما می رویم. اتفاقا ایشان مشرف شدند و بسیار هم از ایشان تجلیل شد....

بقیه در ادامه مطلب....


:: بازدید از این مطلب : 2157
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

امیر همایون صرافی در شب عيد غدير ۱۳۴۶ در انگلستان متولد شد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان بعد از سالها دوری به کشوربازگشته و در میادین نبرد با دشمن بعثی حاضر می شود. امیر ، سرانجام در ساعت ۹ صبح يکشنبه ۱۰ شعبان ۱۴۰۶ برابر با ۳۱ فروردين ۱۳۶۵ بر اثر انفجار خمپاره ای در جاده ام القصر در حالی که پیک گردان حمزه بود اجر خود را از معبود خویش گرفته و جامه شهادت را به تن می کند.

روحمان با یادش شاد

 


 

 

*بچه‌های واحد توپخانه، اغلب پاسدار وظیفه بودند. وقتی کنار هم می‌نشستند، از مرخصی شهری و پایان خدمت خود حرف می‌زدند و شوخی‌هایی که می‌کردند، بیشتر شهری بود تا جبهه‌ای!
من و امیر به نخلی تکیه داده بودیم و با هم حرف می‌زدیم. امیر میان حرف‌هایش، بی‌هوا، سؤال کرد:

- اصغر، بیل و کلنگ سراغ داری؟

تعجب کردم؛ بیل و کلنگ؟!
 

گفتم: چی شده، برای چی می‌خواهی؟!
 

- حالا تو بگو ببینم، سراغ داری یا نه؟
 

دیروز پشت سوله چندتا بیل و کلنگ دیده بودم که لا به لای خاک‌ها افتاده بود. آنجا رفتیم و یک بیل و کلنگ برداشتیم. امیر می‌خواست قبری درست کند و در آن بخوابد. می‌گفت:
 

- شهدا چنین کارهایی کردند که شهید شدند.
 

به دور از چشم بچه‌ها و در جایی که نخلستان‌ها تقریباً تمام می‌شد، جایی را پیدا کردیم و شروع کردیم به کندن زمین و بالاخره قبر آماده شد. امیر در قبر خوابید. همه بدنش رفت زیر خاک. مدتی داخل قبر بود و کمی بعد با هم به سوله برگشتیم. فردای آن روز، مقر بهمنشیر را به قصد اردوگاه ترک کردیم. در اردوگاه کارون، با فرماندهان و معاون واحد توپخانه برای انتقالیمان صحبت کردیم؛ اما همه حرف‌ها بی‌نتیجه ماند......
 

 

بقیه در ادامه مطلب.....


:: بازدید از این مطلب : 2461
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

آن چه خواهید خواند ، خاطره ای است از اسفندیار سفیدیان ، از بسیجیان دامغانی :

 


 


بهمن ماه سال60بود و من با هفده سال سن، با تعدای از هم سن وسال ها به جبهه رفته بودم . محل استقرارمان جبهه ی «نورد»، ده پانزده کیلو متری اهواز ، روبروی پادگان حمید بود.
آن جا سعی می کردیم بیشتر نمازهایمان را داخل سنگر به جماعت بخوانیم یا اگر اوضاع آرام بود بیرون و در فضای باز. هر روز یکی از بچه ها امام جماعت می شد وبقیه اقتداء می کردند.
یکی از روز­ها نگهبان ما را برای نماز صبح خیلی دیر بیدار کرد. نزدیک طلوع آفتاب بود و نماز در سرازیری قضا شدن. بچه ها با اصرار بر خواندن نماز جماعت ، سریع وضو گرفته و رفتند بیرون سنگر به نماز ایستادند .آن روز پیش نماز «سید حسین شنایی» بود . ایشان به هوای از دست نرفتن وقت نماز ، با شتاب حمد و سوره را قرائت کرد ولی آن قدر عجله داشت که به جای رفتن به رکوع ، مستقیما سر به سجده گذاشت! یکی از بچه ها پقی زد زیر خنده خنده . سید هم خنده اش گرفت و نماز را رها کرد! حالا دیگر همه از خنده ریسه می رفتند. دیگر مجالی برای نماز جماعت نبود. همه به داخل سنگر رفتیم نماز فرادای لب طلایی خواندیم .
سید حسین شنایی سال 1361 در کردستان ، برای آخرین نمازش با خون وضو گرفت.
 


:: بازدید از این مطلب : 2507
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

حسین سوزنی در سال 1337 در خرم‌آباد به دنيا آمد.

درمبارزاتش اعلامیه و نشریه‌هایی که توسط گروهی که عضو آن بود برعلیه رژیم طاغوت پخش می‌کرد و چندین بار در برخوردهای مسلحانه با رژیم طاغوت شرکت کرد. سال 1354 اوج مبازره وي و پخش اعلامیه و فرمایشات امام خمینی(ره) به همراه دیگر همرزمانش بود. درسال 1357 طی درگیری با «ساواک» دچار جراحاتی شد و پس از بهبودي و با هدايت راهپیمایی‌ها و شعارهای گسترده در شهرخرم‌آباد ضربه مهلکی به رژیم پهلوي وارد کرد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي برای پاکسازی ضدانقلابیون کومله وارد کردستان شد و در افشای ماهیت منافقین شهرخرم‌آباد تاثیر بسزایی داشت و سرانجام در یازدهم اردیبهشت ماه سال 61 در خرمشهر به شهادت رسید.

.........

مادر، سفارشي ديگر دارم و آن اين است كه به مردم بگوئيد به شايعات بي‌اساس گوش نكنيد. به خاطر خدا و به پاس خون شهيدان اين همه احتكار و گرانفروشي و كمبود مصنوعي ايجاد نكنيد. قدري به جبهه‌ها بينديشند و لحظه‌اي به رزمندگان فكر كنيد. به خدا قسم انقلاب، جنگ، شهادت و كمبود و همه اينها براي ما آزمايشي بزرگ از طرف خداوند است. پس چه بهتر كه با هم متحد شويم و از اين آزمايش الهي روسفيد بيرون آيیم و كمتر به فكر دنيا باشيم و زندگي رجايي‌ها و بهشتي‌ها را در نظر بگيريم كه درس چگونه زيستن و چگونه مردن را به ما آموختند.

متن کامل وصیتنامه این شهید بزرگوار در ادامه مطلب....


:: بازدید از این مطلب : 2352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391
مرحوم آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی فرمود: «شبی در عالم رویا دیدم، فردی درب منزل در حالی که در دست او چهار یا هفت مار بود، می‌زند و گفت: این مارها را آورده‌ام که به جان شما بیندازم و سه تای دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم، وحشت‌زده گفتم نه! ببرید به جان فلانی (یکی از علمای معروف شهر) بیندازید.
 
فردا صبح درب حیاط را زدند، یکی از تجار شهر که او را می‌شناختم، وارد شد و گفت این 400 یا 700 تومان وجه را آورده‌ام و 300 تومان دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم.
 
من بدون اینکه آن خواب دیشب به یادم باشد، گفتم، ببرید به فلانی بدهید. او هم رفت و به آن آقا داد، پس از چند روز دیگر برگشت و گفت: این سیصد تومان باقی مانده است آورده‌ام، تا این جمله را گفت من به یاد آن خواب افتادم و گفتم نمی‌خواهم، نمی‌خواهم، ببرید، ببرید!
 
مرد تاجر گفت: والله گناه بچه‌هاست و من تقصیر ندارم، گفتم: قضیه چیست؟....
 
بقیه در ادامه مطلب.....

:: بازدید از این مطلب : 2360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

زندان صبر بود و هوای رضای او

شوقش کشیده بود به خلوت سرای او

 

زندان نبود،چاه پر ازکینه بود و بس

زنده به گور کردن آیئنه بود و بس

 

زندان نبود یک قفس زیر خاک بود

هر کس نفس نداشت در آنجا هلاک بود

 

زندان نبود ، کرب و بلای دوباره بود

یک قتلگاه مخفی پر استعاره بود

 

زندان نبود یوسف در بین چاه بود

زندان نبود گودی یک قتلگاه بود

 

زنجیر بود و آینه بود و نگاه بود

تصویر هر چه بود،کبود و سیاه بود

 

زنجیر را به گردن آیینه بسته اند

صحن و سرای آینه را هم شکسته اند

بقیه در ادامه مطلب.....


:: بازدید از این مطلب : 2423
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

مرتضی حیدری مجری صداو سیما اخیرا گفت‌وگویی با سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب الله انجام داده که قرار است این گفت‌وگو فردا ساعت 21 از شبکه 4 پخش شود. حیدری حاشیه‌های این گفت‌وگو را با فارس بیان کرده است.

 

در ابتدا بگویید مصاحبه با سید حسن نصرالله چگونه هماهنگ شد؟

از حدود دو ماه پیش به این فکر افتادم که این مصاحبه را انجام بدهم و دلیلش هم این بود که «25 می» روز آزادسازی جنوب لبنان و روز مقاومت، مناسبت خیلی خوبی بود که هم سفری به لبنان داشته باشم و هم در مراسم جشن آزادسازی که در بنت الجبیل برگزار می‌شود شرکت کنم و این مصاحبه را با سیدحسن نصرالله داشته باشم. برای این مصاحبه آقای رکن‌آبادی سفیر ایران و همکارانشان زحمت زیادی متحمل شدند.

جالب است که رژیم اسرائیل رسماً اعلام کرده که اگر سیدحسن نصرالله در هر جایی باشد حتی در یک استادیوم چند صد هزار نفری یا در هواپیمای مسافربری و یا هتل و یا هر مکان مسکونی که باشد در ترور وی درنگ نخواهد کرد و این مصداق بارز تروریسم دولتی است

 

بقیه در ادامه مطلب....


:: بازدید از این مطلب : 2204
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 21 خرداد 1391

پس از نصب ویندوز ۸ یکی از مشکلاتی که حتماً با آن روبرو شده اید ، مشکل تایپ فارسی بوده است. بیشتر کاربران پس از اضافه کردن زبان فارسی به قسمت زبان های قابل استفاده با صفحه کلید ویندوز متوجه می شوند که در صفحه کلید استاندارد فارسی سیستم عامل ویندوز ۸ تعدادی از حروف فارسی مثل “پ” ، “ژ” ، “گ” و … جابه جا شده اند و در هنگام تایپ این جابجایی حروف مشکل ساز است. در این آموزش به چگونگی رفع مشکل تایپ فارسی در ویندوز ۸ می‌پردازیم.

چگونگی اضافه کردن زبان فارسی در ویندوز ۸
 
ابتدا بهتر است برای اینکه با چگونگی اضافه کردن زبان فارسی برای تایپ در ویندوز ۸ توسط صفحه کلید آشنایی پیدا کنید نگاهی به مراحل این کار بیندازیم. در زیر مراحل انجام این کار یک به یک نمایش داده شده است.
 
۱. در گوشه پایینی راست تصویر کلیک سمت راست کنید و گزینه Control Panel را از منو‌ی مخفی باز شده انتخاب کنید.
 
۲. در پنجره Control Panel از قسمت “Clock, Language, and Region” گزینه add a language را انتخاب کنید.
 
۳. در صفحه باز شده با کلیک بر روی دکمه add a language لیست زبان های موجود برای استفاده به عنوان صفحه کلید در ویندوز ۸ نمایش داده می شود. تنها کافی است گزینه Persian ( فارسی ) را انتخاب کرده و بر روی دکمه Add در پایین صفحه کلیک کنید.
 
با انجام مراحل بالا زبان فارسی به صفحه کلید های قابل استفاده در هنگام تایپ ویندوز شما اضافه می شود که با استفاده از دکمه میانبر Ctrl + Shift در هنگام تایپ می توانید از این زبان استفاده کنید. اما همانطور که گفتیم در این صفحه کلید فارسی که در پایین نیز مشاهده می کنید تعدادی از حروف فارسی جا‌به‌جا شده اند که طریقه رفع این مشکل را در پایین می توانید ببینید.
 
تغییر صفحه کلید فارسی ویندوز ۸ به حالت قبلی
اما برای اینکه حروف جابه‌جا شده در صفحه کلید فارسی ویندوز ۸ به حالت قبلی خود که در ویندوز ۷ و نسخه های قبلی ویندوز بوده اند برگردد ، مراحل زیر را انجام می دهیم....
 
بقیه در ادامه مطلب......

:: بازدید از این مطلب : 2817
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 20 خرداد 1391

به نقل از فارس، شرکت «یوبی‌سافت» (Ubisoft) سومین شرکت بزرگ تولید کننده بازی‌های ویدئویی در جهان، سری جدید از مجموعه بازی‌های ویدئویی «اسپلینترسل» (Splinter Cell) با نام «لیست سیاه» (Blacklist) را در جریان کنفرانس مایکروسافت در نمایشگاه 2012 بازی‌های ویدئویی E3 معرفی کرد.

معرفی و گیم پلی بازی لیست سیاه

موضوع داستان این بازی که در مرز ایران و عراق اتفاق می‌افتد از این قرار است که کشورهای منطقه (ایران و عراق) که از سال‌ها جنگ و اشغال آمریکا در منطقه به ستوه آمده‌اند تمام منابع خود را برای دادن اولتیماتوم به آمریکا جمع می‌کنند و به آمریکا می‌گویند یا نیروهای خود را خارج کند یا با عواقبش روبرو خواهد شد و ما جنگ را به شما می‌دهیم.
 

دولت آمریکا که منافع خود در منطقه را در معرض خطر می‌بیند جاسوس و مأمور ویژه خود به نام فیشر را به مرزهای ایران و عراق و کردستان اعزام می‌کند تا سرکرده تروریست‌ها را شناسایی و از بین ببرد.

نکته قابل توجه در این بازی صحبت کردن برخی از شخصیت‌های بازی و حتی خود فیشر به زبان فارسی است و فیشر با نیروهای ایرانی نیز درگیر می‌شود.



چندی پیش هم بازی میدان نبرد 3 روانه بازار شد که در آن نیروهای آمریکایی به تهران حمله می‌کنند. به نظر می‌رسد جنگ روانی و رسانه‌ای علیه ایران با تولید بازی‌های‌ویدئویی و فیلم‌های هالیوودی ضدایرانی وارد فاز جدیدی شده است.

گفتنی است بنا به گفته سازندگان بازی ویدئویی لیست سیاه، این بازی در بهار 2013 برای کنسول‌های بازی X360، PS3 و PC منتشر خواهد شد.


:: بازدید از این مطلب : 2596
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 20 خرداد 1391

به نقل از ايسنا، بر اساس نظام رتبه‌بندي شانگهاي – آكادمي رنكينگ جهاني دانشگاه‌ها،‌ دانشگاه تهران توانسته است در سال 2011،‌ رتبه 400-301 را در بين ساير دانشگاه‌هاي كشور كسب كند.

همچنين دانشگاه تهران در سال 2010، رتبه 500-401 و در سال 2009، رتبه 501-402 را بدست آورده بود.

در بين رتبه‌بندي دانشگاه‌هاي جهان،‌ دانشگاه‌هاي هاروارد،‌ استنفورد،‌ ماساچوست و كاليفرنيا از كشور امريكا در رتبه‌هاي اول تا چهارم، دانشگاه كمبريج از كشور انگلستان در رتبه پنجم قرار دارند.

همچنين بر اساس رتبه بندي بين المللي كيو – اس،‌ رتبه دانشگاه تهران در سال 2011، بين 550-501 اعلام شده است.

در سال 2010، رتبه 450-401،‌در سال 2009، رتبه 368، در سال 2008، رتبه 500-401 و در سال 2007، رتبه 539 از آن دانشگاه تهران بوده است.
 


:: بازدید از این مطلب : 2656
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران