میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 740
بازدید دیروز : 1064
بازدید هفته : 11096
بازدید ماه : 47773
بازدید کل : 473426
تعداد مطالب : 3378
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3378
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 740
:: باردید دیروز : 1064
:: بازدید هفته : 11096
:: بازدید ماه : 47773
:: بازدید سال : 473426
:: بازدید کلی : 473426
نویسنده : گمنام
جمعه 14 فروردين 1394

«محمد علی رباعی» به تاریخ 24 بهمن 1374 شمسی در روستای «حاریص» (جنوب لبنان) متولد شد. او مانند بسیاری از هم سالانش، در نوجوانی به صفوف «مقاومت اسلامی لبنان»(شاخه ی نظامی «حزب الله لبنان») پیوست. با آغاز نبرد علیه «مزدوران سعودی» و پیروان «اسلام آمریکایی» در سوریه، «محمد» داوطلبانه به یگان های دفاع از حرم بانوی مقاومت، «حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)»ملحق شد و با وجود سن کم، مصرانه در خطوط مقدم درگیری حضور پیدا کرد.
سرانجام در روز 22 تیر 1393 شمسی (برابر با 15 رمضان 1435 قمری) «محمد علی رباعی» پس از نبردی جانانه که به هلاکت بیش از 15 تروریست وهابی منجر شد، با اصابت ده ها گلوله به پیکرش، در سن 19 سالگی، پای بر بساط «عند ربهم یرزقون» نهاد.
«محمد» وصیت کرده بود که پیکرش را در آرامستانِ «روضه الشهیدین»(واقع در «بیروت») به خاک بسپارند و تا زمانی که مزار ائمه مظلوم بقیع(صلوات الله علیهم) بازسازی نشده است، سنگِ مزاری قرار ندهند.

در تصویری که پیش رو دارید، نمایی از تربت پاک شهید «محمد علی رباعی» در «روضه الشهیدین» دیده می شود که وصیتِ او بر سنگی حک شده و بر فراز آن نصب شده است:

روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپروازش صلوات

جوانی مه وصیت کرد برایش سنگ قبری نگذارند+عکس

 

جوانی مه وصیت کرد برایش سنگ قبری نگذارند+عکس
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 9 فروردين 1394
پیکر مطهر شهید «علی یزدانی» امروز یکشنبه، نهم فروردین 1394 شمسی، راس ساعت 9. 30 دقیقه صبح، از میدان مقدم تا ابوذر (فلاح) بر دوش هم محله‌هایش تشییع  شد
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، مهندس «علی یزدانی» که در دفاع از حریم آل الله در عراق خلعت شهادت پوشید،  یکشنبه، بر دوش جوانان محله ی ابوذر تهران تشییع  شد.

«علی یزدانی» به تاریخ  دوم شهریور سال 1357 شمسی(مصادف با20 رمضان المبارک 1399 قمری)  در محله ابوذر (تهران) متولد شد. وی پس از دریافت مدرک کارشناسی در رشته مهندسی صنایع (گرایش تحلیل سیستم‌ها) به سپاه پاسداران پیوست و سرانجام چند روز قبل، هم زمان با شب شهادت «حضرت فاطمه زهرا(صلوات الله علیها)» جسم پاکش به آتش خشم «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» قطعه قطعه شد.

پیکر مطهر شهید «علی یزدانی»  یکشنبه، نهم فروردین 1394 شمسی، راس ساعت 9.30 دقیقه صبح، از میدان مقدم تا  ابوذر (فلاح) بر دوش هم محله‌هایش تشییع شده و در گلزار شهدای یافت آباد واقع در میدان «الغدیر» تا روز ظهور مولایش، به امانت سپرده خواهد شد.

«علی یزدانی» فردا روی دوش بچه محل هایش تشییع می شود+عکس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 1120
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 23 دی 1393

علی نادری – رجانیوز: «حضور نیروهای حزب‎الله لبنان در تهران برای برخورد با اغتشاشات خیابانی»، خبری بود که از روزهای آغاز فتنه 88 بارها و بارها در شبکه‎های ماهواره‎ای و مجازی به آن اشاره شد. تبلیغی که البته یک پیوست نهایی داشت و آن هم زمیه‎سازی برای این شعار که «نه غزه، نه لبنان؛ جانم فدای ایران»!

 

البته استناد ضدانقلاب و افزادی چون امیرفرشاد ابراهیمی برای اثبات ادعای خود، تصاویری از دو جوان حزب‎اللهی در جریان مقابله با اغتشاشات بود که آنها را از فرماندهان اصلی حزب‎الله لبنان در تهران و برادر شهید استشهادی «منیف اشمر» در تهران و خصوصا در جریان مقابله با اغتشاشات 88 ، برخورد با مرکز فتنه قیطریه و مقابله با حرمت شکنان روز عاشورا معرفی کرده بودند.

 

 

 

 اما شب گذشته خبر آمد که همان برادر منیف اشمر و یکی از فرماندهان ارشد ادعایی حزب الله لبنان در تهران!کرمانشاهی بوده و بر خلاف برادرش، اسم و فامیلش مهدی نوروزی بوده و پس از گذشت 5 سال از فتنه 88  برای مقابله با داعش سر از شهر سامرا و جوار حرمین عسگریین علیمها السلام در آورده و همانجا هم در مقابله با داعش به شهادت رسیده است.

 

قطعا شهید مهدی نوروزی، جوان شجاع کرمانشاهی، برادر منیف اشمر لبنانی بود، همانطور که برادر بچه‎های سرایای خراسانی و جناح العسکری بدر عراق و آنچنان که برادر بچه‎های پایگاه بسیج شهید تیموری‌نیا کرمانشاه، و بچه‎های هیات مجانین‎الحسین(ع) تهران و همانگونه که برادر شهید مهدی تقوی در خوزستان.

مگر منیف اشمر چگونه می‎اندیشید؟! منیف اشمر هم برای اعتقاداتش مرزی قائل نبود. مرزش اعتقاداتش بود و برای حفظ  اعتقاداتش جانش را گرو گذاشته بود. همان کاری که مهدی نوروزی کرد.

 

چرا شهید نوروزی باید در کشوری دیگر و کیلومترها دورتر از کرمانشاه، شهر زادگاهش شهید شود!؟ این سوال مهم است و هرچقدر به آن پاسخ دهیم باز هم کم است.

حال که خون شهید نوروزی ریخته است، خیلی راحت‎تر می‎توان این ادعا را اثبات کرد که مجاهدت او برای اعتقاداتش بوده است و نه هیچ چیز دیگر. این اعتقادات آنقدری برایش مهم بوده است که جانش را کف دستش بگیرد و در لانه فتنه قیطریه به دل داعش‎های ایرانی بزند یا یک تنه جلوی داعش‎های یزیدی روز عاشورای سال 88 تهران روی پل حافظ جانفشانی کند و یا به عراق و سامرا برود و مقابل داعش عراقی بایستد.

 

برای نوروزی، داعش داعش است. ایرانی و عراقی و اروپایی نمی شناسد. باید مقابلش ایستاد، چون آمده است تا مرزهای استراتژیک انقلاب اسلامی را جابجا کند و به ایران و منافع استراتژیکش تجاوز کند.

برای شهید نوروزی داعش، داعش است. ایرانی و  عراقی و اروپایی نمی‎شناسد. باید مقابلش ایستاد. یک روز مغازه‎ها را در خیابان‎های تهران آتش می‎زند، عابرین را برهنه می‎کند و با سنگ و چوب و آهن بر سر و صورتشان می‎زند، و یک روز در بیابان‎های عراق سر از بدن مخالفانش جدا می‎کند، پای این سر بریدن هلهله می‎کند و بعد هم از آن فیلم می‎گیرد و در دنیا منتشر می‎کند. یک روز در خیابان‎های تهران، به عزاداران روز عاشورای سیدالشهداء علیه‎السلام حمله می‎کند و تکیه و هیات‎هایشان را به آتش می‎کشد و یک روز در عراق و کربلا، به زائرین سید‎الشهداء علیه‎السلام حمله می‎کند و خود را در میان آنها منفجر می‎کند تا عزاداری را کم رونق کرده باشد.

شهید مهدی نوروزی معتقد بود باید مقابل داعش ایستاد، وطنی باشد یا غیروطنی.

شهید نوروزی صدها کیلومتر دورتر از سرزمین محل تولدش به شهادت رسید تا اثبات کند که برای او امنیت مردمش آنقدری مهم هست که بخاطر آن ماه‎ها همسر و فرزند یکساله‎اش را تنها بگذارد و در کشوری دیگر اردو بزند، بجنگد و در آخر هم جانش را بدهد و شهید بشود. امنیت مردمش آنقدری مهم هست که نتواند آتش سوزاندن دشمنان این مردم در وسط خیابان‎های تهران 88 را تحمل کند و برای خواباندان غائله، به دل خطر بزند.

شهید نوروزی آنقدری شجاع بود که در میان همرزمانش لقب «شیر سامرا» را به خود گرفته بود. همچنان که آنقدری شجاع بود که یک تنه به دل لانه فتنه در قیطریه بزند و چشم فتنه را کور کند و ضربه‎اش آنقدر کاری باشد که تا سال‎ها عکسش را دست به دست کنند و برای سرش جایزه بگذارند.

 

 

 پرونده سازی ضدانقلاب برای شهید نوروزی

داعش‎های ایرانی و عراقی و اروپایی برای سر شهید مهدی نوروزی جایزه گذاشته بودند و او هم کم نگذاشت و سرش را برای آرمانش داد. شهید نوروزی، صداقتش را در دفاع از آرمان و امنیت مردمش، با خون ریخته‎اش شهادت داد، حالا باید سال‎ها بگذرد تا فرزند یکساله‎اش بزرگ شود بداند که پدرش چه شیردلی بوده و بزدلانی چون امیرفرشاد ابراهیمی و نوری‎زاده، علیه پدرش چه دروغ‎هایی که ننوشته‎اند.

 

 تصاویر تشییع پیکر شهید نوروزی در حرم سیدالشهداء علیه السلام

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1936
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 23 دی 1393

بولتن دانشمندان اتمی در گزارشی به بررسی ترور دانشمندان اتمی ایران پرداخت و نقش این ترور ها را در توقف برنامه اتمی ایران ناکارآمد توصیف کرد. این گزارش ارتباط گرفتن با دانشمندان اتمی ایران را بهترین راهکار برای اطمینان یافتن از برنامه هسته ای ایران عنوان می کند.

این گزارش می نویسد: صبح زود یکی از روزهای ماه نوامبر سال 2010، یکی از دانشمندان هسته‌ای ایران با همسرش به سمت محل کار خود در تهران می‌رفت. موتور سیکلتی به خودروی وی نزدیک شد و چند ثانیه پس از آن‌که صدای آهسته چسبیدن آهن‌ربا به در کنار راننده به گوش رسید، انفجار بزرگی رخ داد که منجر به کشته شدن او و مجروح شدن همسرش شد. این دانشمند، "مجید شهریاری" بود که در انجام یک پروژه بزرگ برای سازمان انرژی اتمی ایران موفق شده بود. قتل او به هیچ‌وجه، تصادفی نبود.

ترور دانشمندان هسته‌ای ایران

 

دانشمندان هسته‌ای ایران صرفاً به دلیل کار در حوزه تخصص‌شان با خطرها و فشارهایی مواجه می‌شوند که زندگی آن‌ها را شبیه فیلم‌های ژانر وحشت می‌کند، اما موضوع برای آن‌ها واقعاً بحث مرگ و زندگی است. در سال‌‌های اخیر، دست‌کم 5 دانشمند هسته‌ای این کشور هدف ترورهایی قرار گرفته‌اند که اغلب به نهادهای اطلاعاتی اسرائیل منتسب شده‌اند. صرف‌نظر از این‌که منبع این تهدیدات چه کسی است، این‌گونه عملیات‌ها علیه دانشمندان غیرقابل دفاع، متضاد با روح علمی و مخالف با اصل "تبادل آزاد اطلاعات" است که برای پیشرفت بشر ضرورت دارد. این کارها، امنیت جهان را به خطر می‌اندازد و اتفاقاً مقابله با خطر بروز جنگ هسته‌ای را دشوارتر می‌کند نه ساده‌تر.

 

در سال‌‌های اخیر، دانشمندان ایرانی، بهای همکاری با برنامه هسته‌ای این کشور را با زندگی خود پرداخت کرده‌اند. حتی "جامعه فیزیک آمریکا" نیز پس از ترور دانشمندان هسته‌ای ایران در تهران بین سال‌‌های 2010 تا 2013 واکنش شدید به این اتفاقات نشان داد و در نامه‌ای سرگشاده، موج قتل‌ها را محکوم و روی "اعتقاد به این‌که علم می‌تواند برای ترویج صلح بین‌المللی مورد استفاده قرار گیرد" تأکید کرد.

 

دولت ایران با ارائه برخی شواهد گفته کشورهای خارجی در این ترورها دست داشته‌اند و انگشت اتهام را به سوی اسرائیل و آمریکا نشانه رفته است. کتاب "جاسوس‌ها علیه آرماگدون: درون جنگ‌های مخفی اسرائیل" نوشته یک روزنامه‌نگار باتجربه اسرائیلی و همکار آمریکایی‌اش هم ظاهراً گفته‌های ایران را در مورد نقش اسرائیل در این "جنگ مخفی" تأیید می‌کند.

ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
"مجید شهریاری" یکی از دانشمندان هسته‌ای ایران که ترور شد

 

از دانشمندانی که با جان خود هزینه همکاری با دولت ایران را پرداخته‌اند، پرونده شهریاری وضعیتی متفاوت دارد، زیرا او به گفته بسیاری، مهم‌ترین فیزیکدان ایرانی بود که در جنگ مخفی اسرائیل علیه ایران کشته شد. منابع داخل دولت ایران او را به عنوان تأثیرگذارترین فرد در توسعه سریع توان ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم در این کشور ستایش می‌کنند. همچنین گفته می‌شود شهریاری نقشی کلیدی در موفقیت نهایی ایران در توقف ویروس بسیار پیچیده استاکس‌نت داشته است، ویروسی که ظاهراً حدود 20 درصد از سانتریفیوژهای ایران را از بین برد.

 

این گزارش می افزاید: "فریدون عباسی" دانشمند دیگر ایرانی بر اثر یک بمب‌گذاری خیابانی دیگر در نوامبر سال 2010 مجروح شد. وی بعدها به پاداش حادثه‌ای که برایش رخ داده بود، رئیس جدید سازمان انرژی اتمی ایران شد و بین سال‌‌های 2011 تا 2013 این منصب را در اختیار داشت. از جمله دیگر دانشمندان برجسته هسته‌ای ایران که در طول این جنگ مخفی هدف ترور قرار گرفته‌اند، عبارتند از "داریوش رضایی‌نژاد" معاون مدیر سازمان انرژی اتمی ایران که ژوئیه 2011 کشته شد، و "مصطفی احمدی روشن" معاون رئیس تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم نطنز که ژانویه سال 2012 ترور شد.

 

دولت ایران اعترافات افرادی را که می‌گوید عاملان ترور دانشمندان ایران هستند، منتشر کرده است. رسانه‌های این کشور نیز در قالب فیلم‌های مستندها و با استفاده از کلیپ‌های دوربین‌های امنیتی مخفی و صحنه‌های بازسازی‌شده، نشان داده که ترورها چگونه صورت گرفته‌اند. دولت ایران می‌گوید عوامل ترور از اعضای "مجاهدین خلق" بوده‌اند، گروهی که برای تقریبا سه دهه است با دولت این کشور مبارزه می‌کند و در افشای برخی از جنبه‌های مخفی برنامه هسته‌ای ایران نقش ایفا کرده است. عاملان ترور نیز "اعتراف" کرده‌اند که توسط سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا آموزش دیده و با همکاری آن‌ها دست به ترور دانشمندان ایران زده‌اند.

ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
"مصطفی احمدی روشن" یکی از دانشمندان هسته‌ای ایران که ترور شد

 

ایران همچنین معتقد است برخی از کنفرانس‌های علمی بین‌المللی و پروژه‌های همکاری، به ویژه "سزامی" ("نور سینکروترون برای علوم تجربی و کاربردها در خاورمیانه") که به ایجاد یک "مرکز عمده تحقیقات بین‌المللی در خاورمیانه/منطقه مدیترانه با هدف ترویج صلح و درک متقابل از طریق همکاری علمی" اختصاص دارد، انجمن‌هایی هستند که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در آن‌ها عملیات شناسایی انجام می‌دهند تا دانشمندان ارشد ایرانی را شناسایی و سپس برای جلب همکاری آن‌ها تلاش کنند و اگر در این خصوص ناموفق بودند، آن‌ها را به عنوان اهداف ترور انتخاب نمایند.

 

تهدید و ارعاب دانشمندان ایرانی باید موجب طرح سؤالات جدی در جامعه علمی بین‌المللی شود: آیا همکاری با دیگران در سراسر جهان هنوز هم برای دانشمندان کاری ایمن است؟ آیا سفر به خاطر علم امنیت دارد و یا دیپلماسی علمی بیش از حد خطرناک است؟ این سؤال‌ها واقعاً ماهیت بین‌المللی دارد. دانشمندان، پلی بین یک دولت و دولت‌های دیگر هستند و در سراسر جهان نقاط مشترکی مثل زبان علم و احترام به کار دانشمندان دارند. احترام، اعتماد می‌آورد و اعتماد در راه‌حل پیدا کردن برای مشکلات سیاستی مرکزیت دارد، به ویژه مشکلات در عرصه هسته‌ای.

 

دانشمندان در کشورهایی مثل ایران، دقیقاً همان نقاطی هستند که باید برای حل و فصل مسائل پیچیده هسته‌ای با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم.

ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
"داریوش رضایی‌نژاد" یکی از دانشمندان هسته‌ای ایران که ترور شد

 

روابط علمی بین دانشمندان آمریکا و روسیه پس از فروپاشی شوروی، به کاهش خطرات عظیم نهفته در زرادخانه هسته‌ای روسیه کمک زیادی کرد. دانشمندان اولین افرادی بودند که اختلافات ایدئولوژیک را کنار گذاشتند و طی همکاری‌های 20 سال بعد، کمک کردند تا هم دارایی‌های هسته‌ای روسیه امن و مطمئن باشد و هم دانشمندان تسلیحات هسته‌ای این کشور نتوانند با کشورهای سرکش برای ساخت مخفیانه سلاح‌های هسته‌ای ارتباط برقرار کنند.

 

هدف قرار دادن و کشتن بزرگان علم هسته‌ای در ایران نتوانسته برنامه هسته‌ای این کشور را متوقف و یا به شکل چشم‌گیری مهار کند. بخش عمده‌ای از پیشرفت‌های ایران در فناوری سانتریفیوژ و تأسیسات هسته‌ای بعد از ترور دانشمندان این کشور آغاز شد.

 

ترور دانشمندان ایران احتمالاً دو هدف را دنبال می‌کرده است: اولاً تلفات وارد کردن به بزرگان هسته‌ای این کشور و دوماً تهدید سایر دانشمندان. این در حالی است که ترس و تیر نه تنها برنامه هسته‌ای کشورها را متوقف نمی‌کند، بلکه باعث ایجاد مخفی‌کاری‌ها و تأسیسات پنهانی بیش‌تر می‌شود. از طرف دیگر، منطق و تبادل ایده‌های علمی کمک خواهد کرد تا جهان مقابل بزرگ‌ترین خطرهای احتمالی ناشی از برنامه‌های هسته‌ای نجات یابد و شفافیتی ایجاد شود که لازمه یک برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای چه ایران و چه در کشورهای دیگر است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1923
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 23 دی 1393

مراسم وداع با مهدی نوروزی شهید مدافع حرم که در درگیری با تروریست های تکفیری در شهر سامرا عراق به شهادت رسید، بعد از ظهر امروز دوشنبه در معراج شهدای تهران برگزار شد.

 

 

 

 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1988
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 20 تير 1393

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «محمود معزپور» به تاریخ چهارشنبه،  13 شهریور 1347 شمسی (10 جمادی الثانی 1388 قمری) در تهران متولد شد. حضرت روح الله که پای بر باند فرودگاه «مهرآباد» گذاشت، او فقط ده سال داشت. اما آن قدر همت و غیرت از پدرش «حاج علی اصغر» به ارث برده بود که تا هفت سال بعد، خودش را به مقام «بسیجیِ خمینی» برساند و در بزرگ ترین شاه‌کارِ نظامی فرزندانِ «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه)» در شبهه جزیره «فاو» حاضر شود. پنج عملیات دیگر لازم بود تا «محمود»، مدرک قبولی خود را از مولایش، «اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه)» دریافت کند و به تاریخ چهارشنبه، 19 فروردین 1366 شمسی (8 شعبان المعظم 1407 قمری) ، پای بر بساطِ «عند ربهم یرزقون» بگذارد. گوارای وجوش باد
سنگِ مزار شهید «محمود معزپور» در بهشت زهرای تهران، به شکلی هنرمندانه و دلنشین، مراتب صعود او به «اعلی علیین» و دریافت مدرک قبولی اش را مجسم کرده است: 

روحمان با یادش شاد
نثار روح بلندش صلوات
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 13 تير 1393

احتمالا او یکی از کسانی بوده که به قول کامران نجف زاده در برنامه صرفا جهت اطلاع، کنسروهای ایرانی را به بوسنی می برده! این در حالی است که برخی فرزندان ایران زمین، برای حمایت از همکیشان خود، جان خود را در طبق اخلاص نهادند.

 

گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید سید جعفر صفایی که در سال 1331 در تهران متولد شده بود، در سال 1383 و در حین انجام پژوهش های تسلیحاتی به شهادت رسید.

او که روحیه ای فعال و پویا داشت، در زمان نسل کشی صرب ها در بوسنی و هرزگوین نیز به این کشور رفت تا به مسلمانان آن کشور یاری برساند.

احتمالا او یکی از کسانی بوده که به قول کامران نجف زاده در برنامه صرفا جهت اطلاع، کنسروهای ایرانی را به بوسنی می برده! این در حالی است که برخی فرزندان ایران زمین، برای حمایت از همکیشان خود، جان خود را در طبق اخلاص نهادند.

در این عکس ها شهید سید جعفر صفایی در کنار تعدادی از آوارگان بوسنیایی دیده می شود.

در صورت ابراز تمایل شما مخاطبان عزیز و انعکاس آن در بخش نظرات، عکس های بیشتری از این شهید را برایتان منتشر خواهیم کرد.

روح بلندش با رسول گرامی اسلام و ائمه اطهار(ع) محشور باد.

عکس/شهید سید جعفر صفایی



عکس/شهید سید جعفر صفایی
پشت نویس عکس ها توسط شهید سید جعفر صفایی:

سید جعفر صفایی در بوسنی سال 1373 به همراه بچه های جنگ زده بوسنی
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1682
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 2 تير 1393

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده سیدحمزه اکوانی است:

نظافت و بهداشت وجود نداشت؛ شب ها مجبور بودیم از پنجره ی اتاق ها به عنوان دستشویی استفاده کنیم. بعضی وقت ها ممکن بود مقداری از مدفوع که با دست آن را بیرون پرتاب می کردند وارد گوش و گردن بچه ها که کنار پنجره بودند، شود. بعد از یکی دو روز که آن جا بودیم به هر نفر یک پتو دادند. فضای داخل اتاق بسیار کم و به هم فشرده بودیم به طوری که جای خواب هر نفر یک موزاییک بود.

راننده تریلی 

یک راننده تریلی در مرز آبادان اسیر شده بود که در عالم خواب دنده عوض می کرد و یا ترمز می گرفت شب موقع خواب یک دفعه صدای فریاد بلندی همه را از خواب بیدار می کرد، بعد می دیدیم که هنگام ترمز گرفتن با پا و یا با دست دنده عوض کردنش به سر و صورت بچه ها زده است.

رادیویی اسارت

برای گوش دادن به اخبار در جریان حوادث یک رادیوی کوچک داشتیم که در بالای قاب پنکه سقفی جاسازی شده بود شب ها آن را بیرون می آوردیم و اخبار گوش می کردیم و بعد مجدداً جاسازیش می کردیم.

ماه محرم در اسارت

ماه محرم بچه ها سینه می زدند عراقی ها می آمدند و ممانعت می کردند و می گفتند سینه زدن حرام است و نباید سینه بزنید. هر شب به یک اتاق حمله می کردند و هنگام سینه زنی با چوب و کابل بچه ها را کتک می زدند.

غذای اسارت

در اسارت غذا خیلی کمیاب بود به طوری که هر ده نفر از یک ظرف استفاده می کردند و قریب یک بیل و نصف برنج می ریختند و سهم هر نفر حدود ده قاشق غذاخوری می شد. هر روز ظهر یک نفر از هر گروه به همراه  سرباز عراقی می رفت و غذا می آورد. تعداد زیادی از بچه ها به علت غذا و ظرف های آلوده دچار عفونت های روده ای شده و از بین رفتند

حضور صلیب سرخ

سرانجام پس از گذشت قریب ۶ ماه نماینده صلیب سرخ بین المللی آمد و عراقی ها بچه های زخمی و کتک خورده را پنهان و برای هر نفر یک کارت صادر کردند و یک برگ کاغذ دادند که برای خانواده مان نامه بنویسیم این نامه حدود دو سال طول کشید تا بدست خانواده مان برسد.  وقتی نامه ام به دست خانواده ام رسید که پدرم از شدت ناراحتی و نگرانی از سرنوشت من سکته کرد و دار فانی را وداع گفته و آرزوی دیدن فرزندش که معلوم نبود چه شده است را به گور برد. خداوند روحش را شاد بگرداند.

پس از آمدن نماینده صلیب سرخ وضعیت اسرا نسبت به قبل کمی بهتر شد. در روز چند ساعتی وقت می دادند بیرون برویم اتاق ها نظافت شود داخل هر آسایشگاه یک سطل برای آب خوردن بود، با آن که در منطقه هوا خیلی گرم بود. سرانجام ما را به اردوگاه موصل انتقال دادند (رمادی در جنوب و موصل در شمال شرقی عراق قرار داشت).

اردوگاه ها ی بسیار مستحکم و بزرگ بودند چند اردوگاه در کنار هم در یک منطقه معروف بود به موصل ۱،۲،۳ در دو طبقه و هر اردوگاه حدود۱۴ آسایشگاه داشت و در هر آسایشگاه حدود ۲۵۰ نفر را جای داده بودند البته فقط طبقه همکف و طبقه ی اول نگهبانان عراقی بودند. کیوسک نگهبانی روی پشت بام و بیرون اردوگاه هم سیم خاردار، کانال آب و جاده کشیی وجود داشت. هر چند وقت یک بار افراد را جا به جا می کردند از آسایشگاهی به آسایشگاه دیگر و از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر. لازم به ذکر است موصل با قوطی برای دستشویی رفتن دمپایی درست می کردیم. بچه ها گاهی به انباری که در گوشه ی اردوگاه بود و وسایل سربازان عراقی در آن نگهداری می شد می رفتند رادیو و یا وسایل دیگر بردارند.

نماز در اسارت

نماز جماعت در همه ی آسایشگاه ها بر قرار بود و ظهر که می شد از هر ۱۴ نفر یک نفر از آسایشگاه بیرون می رفت و با صدای دل نشینی اذان می گفت. عراقی ها افراد اذان گو را می بردند مورد آزار و اذیت قرار می دادند و روز بعد همین کار تکرار می شد و افسر عراقی می گفت: چه خبر است؟ این جا کعبه است یا کربلا است؟ یک نفر را با بلندگو  خودشان مشخص کردند برای اذان گفتن ولی بعد از اذان گفتن مجدداً افراد می رفتند  و اذان می گفتند و نماز جماعت شروع می شد. تجربه کرده بودیم که هر وقت یک قدم عقب می گذاشتیم عراقی ها چندین قدم به جلو می آمدند.

 

منبع:سایت جامع آزادگان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1729
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 25 خرداد 1393

دانش آموز شهید ˈعلی جرایهˈ از نوجوانان شجاع و آسمانی سرزمین ایلام با حدود 12 سال سن به عنوان کم سن و سال ترین شهید دوران دفاع مقدس شناخته می شود.

شهید جرایه در نخستین روز مهرماه سال 1350 در بخش محروم و غیربرخوردار ˈسرابباغˈ شهرستان آبدانان در جنوب استان ایلام دیده به جهان گشود.
 
وی تحصیلات آغازین خود را در دبستان های شهدا و طالقانی سرابباغ تا اول راهنمایی ادامه داد و در این مدت در میان هم کلاس ها به عنوان یکی از دانش آموزان ممتاز شناخته شده بود.
 
شعله عشق و ارادت به امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی با وجود خردسالی سراسر وجودش را متلاطم کرد و روح ظریف و ملکوتی این نوجوان را به هوای جبهه های نبرد حق علیه باطل لبریز و بی قرار ساخت.
 
فکر دفاع از ناموس و آب و خاک و اسلام آن چنان روان شهید جرایه را به خود مشغول کرده بود که درس و بحث و مشق و مدرسه را رها کرده و با کوله باری از عشق و آرزو رهسپار میدان مقدس دفاع ومبارزه با متجاوزان بعثی شد تا در کنار رزمندگان اسلام به پاسداری از دستاوردهای نهضت بزرگ امام خمینی (ره) و نظام اسلامی مشغول شود.
 
منش الهی، برخورد اسلامی، فروتنی و تواضع در عمل، عبادت خالصانه و ایثار وصف ناپذیر شهید جرایه باعث ارادت فرماندهان به این نوجوان شجاع ایلامی شده بود و آن چنان که همرزمانش بعدها تعریف کردند وجود این شهید کم سن و سال عاملی مهم در تقویت روحیه مقاومت و ایثارگری سپاه اسلام بود.
 
روحیه شهادت طلبی و خلوص وی باعث شد شهید جرایه در اوج نوجوانی به پشت جبهه و کارهای تدارکاتی و خدماتی دل نبندد و عازم خط مقدم جنگ و جبهه حماسه و ایثار و شهادت شود.
 
وی در کسوت رزمنده ای بسیجی و خردسال ترین دانش آموز کشور به گردان 505 محرم تیپ 11 حضرت امیرالمومنین (ع) سپاه پاسداران پیوست و با وجود سن و سال کم و جثه نحیف مردانه علیه بعثی های متجاوز جنگید و حماسه ای ماندگار در تاریخ جنگ ها آفرید.
 
کوچک ترین شهید دوران دفاع مقدس پس از نبردی دلیرانه و نابرابر در مصاف با متجاوزان بعثی سرانجام در تاریخ یکم اسفند سال 1362 در عملیات والفجر پنج در منطقه عملیاتی چنگوله مهران از ناحیه سر مورد اصابت مستقیم گلوله خمپاره قرار گرفت و در سن 12 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد تا نام زیبای خود را به عنوان کم سن و سال ترین شهید دوران هشت سال جنگ رژیم بعث صدام علیه ایران اسلامی در دفتر زرین و سراسر افتخار این نظام الهی به ثبت رساند.
 
شهادت جرایه این نوجوان رزمنده و اسوه شهامت و شجاعت چنان موجی در میان جوانان و هم کلاسی هایش در آموزشگاه های شهرستان آبدانان و حتی استان ایلام به پا کرد که پس از شهادت وی صدها نفر از جوانان و نوجوانان استان برای ادامه راه پر فروغ او عازم جبهه های جنگ حق علیه باطل شدند.
 
این نوجوان فداکار آبدانانی با شهادت خود و پوشیدن جامه شقایق رنگ شهیدان در سن 12 سالگی، انقلابی معنوی در میان دانش آموزان و دانشجویان ایلامی به راه انداخت که تاکنون و بلکه تا همیشه تاریخ نیز ادامه دارد و چراغ راه همه نیک سیرتان رزمنده و مدافعان اسلام و انقلاب اسلامی خواهد بود.
 
شهید جرایه با وجود سن کم و کنار گذاشتن درس و مدرسه در اوان دوره راهنمایی واژه هایی را به عنوان وصیت نامه کنار هم چیده که هر گاه بازخوانی می شود، در باور هیچ کس نمی گنجد که این عبارات عرفانی و اخلاقی متعلق به نوجوانی 12 ساله است.
 
وی در بخشی از وصیت نامه خود که دقایقی پیش از شهادت به نگارش درآمده چنین آورده است: «ای دشمنان اسلام اگر مرا بکشید و بدنم را قطعه قطعه کنید، قطعه های بدنم فریاد بر می آورند و لبیک یا خمینی می گویند.
 
من رفتم اما وصیتم به شما هموطنان عزیز این است که امام را تنها نگذارید و اسلحه مرا بردارید و راه شهیدان را ادامه دهید.
 
اگر قرار باشد من بمیرم، بهتر است میان جبهه و سنگر بمیرم، برای حفظ اسلام و قرآن و در راه پاک رهبرم بمیرم.»
 
این شهید نوجوان خطاب به والدینش نیز این چنین آورده است: «پدر و مادر عزیزم به خدا سوگند تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون که در بدن دارم با دشمنان اسلام می جنگم.»
 
«توصیه ام به شما این است که صبر و استقامت داشته باشید و تقوا پیشه کنید؛ از شما می خواهم که پیرو همیشگی امام عزیز باشید و نگذارید که امام تنها بماند.
 
اگر این سعادت نصیبم شد که در رکاب حسین (ع) زمان به سوی معبودم بشتابم، برای من گریه و زاری نکنید و بدانید با آگاهی کامل این راه را پذیرفتم و چون مسوولیت پاسداری از خون شهدا را بر دوش خود حس کردم به جبهه ها شتافتم تا قسمتی از بار مسوولیت که بر دوشم بود را انجام دهم.»
 
این شهید والامقام اگرچه در خردسالی و اوان نوجوانی به دیار جبهه شتافت و به عنوان خردسال ترین شهید کشور نام خود را در دفتر افتخارهای ملتی حماسه ساز ابدی کرد اما تاکنون نامی و یادی از این شهید سرافراز در عرصه ملی دیده نشده است و همان گونه که در اوج مظلومیت به شهادت رسید نام و یادش نیز سال هاست مظلومانه در غبار زمانه فراموش شده است.
 
ایثار و شهادت این ملت هیچ گاه از خاطر نمی رود زیرا همین فرهنگ بود که دشمن بعثی و حامیان قلدر و گردنکش صدام را زمین گیر کرد و شکست داد پس باید برای پاسداشت یاد و نام جرایه و جرایه ها که کم هم نیستند از جان و دل مایه گذاشت.
 
شهرستان ۵۵ هزار نفری آبدانان در 165 کیلومتری جنوب خاوری ایلام در دوران دفاع مقدس 203 شهید والامقام تقدیم انقلاب و آرمان های نظام جمهوری اسلامی کرده است.
 
استان ایلام با 430 کیلومتر مرز مشترک با عراق در دوران هشت سال جنگ تحمیلی جبهه میانی نبرد و از مهم ترین آوردگاه های رزمندگان اسلام با دشمن بعثی بود.
 
ایلامی ها در دوران دفاع مقدس نزدیک به سه هزار شهید، ۱۰ هزار جانباز و ۳۳۲ آزاده تقدیم اسلام و میهن کردند. 
 
 
منبع: شهدای ایران
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 2184
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 16 خرداد 1393

وبلاگ رهسپار قدیمی نوشت: یک کوله پشتی، یک تفنگ و یک کتاب در دستان نوجوانی که سخت مشغول خواندن است.

 
او کیست؟ چه می‌خواند؟ چه می‌خواهد ؟ به کجا می‌رود؟ در این کوله بارش چیست؟ چرا با خود سلاح برداشته است؟ این چهره مصمم و معصوم چه چیزی را در سطر سطر این کتاب می‌جوید؟ گویی غافل از جهان اطراف خود است و جایی دیگر سیر می‌کند...
 
شاید این تصویر را بسیاری از ما بر پشت جلد کتاب درسی دانش آموزان دبستانی (کتاب قرآن ششم ابتدایی ) دیده‌ایم اما هیچگاه ندانسته‌ایم و نپرسیده‌ایم که کیست ؟! 
 
او شهید «غلامحسین تازه عصاره» یکی دیگر از ستارگان آسمان ذخیره سپاه دزفول است که در سن 15 سالگی به جایی رسیده بود که بشارت شهادت را به دوست خود می‌دهد! «محمود جان من رفتم و اگر برنگشتم در آن دنیا منتظرت هستم! خداحافظ. تو هم شهید می‌شوی و در بهشت جاودان مرا ملاقات خواهی کرد ...»
و سرانجام غلامحسین در غروب روز پنجم خرداد 1360 در جبهه طلاییه بر اثر اصابت ترکش‌های خمپاره 120 دشمن وارد بهشت جاودان الهی شده، تا عملیات والفجر مقدماتی منتظر شهید محمود پوررکنی  مانده و محمود همانطور که غلامحسین به او بشارت داده بود در تاریخ 21 بهمن 1361 او را ملاقات کرد.
 
آن روز نبودیم که این قافله می‌رفت
 
با ما که نبودیم بگویید کجایید
 
ماندیم و نراندیم نشستیم و شکستیم
 
رفتید و شنیدیم شهیدان خدایید
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1650
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 11 خرداد 1393

آنچه می خوانید، دلنوشته محسن لاهوتیان است که در فضای مجازی منتشر کرده است: در اخبار فقط صورتش را نشان دادند که یک تار مو هم در آن نبود، با خود گفتم این عزیز حتما جانباز شیمیایی است و شیمی درمانی کرده است... دیگر نمی دانستم که دست هم ندارد...

 

از خجالت آب می شویم+عکس

خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد...

جانباز اسلام، سرت را بالا نگیر که از خجالت آب می شویم...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1620
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
شنبه 3 خرداد 1393

خرمشهر که پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 در جریان عملیات بیت المقدس آزاد شد.

 

 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1584
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 24 ارديبهشت 1393

 با رفتن آنها سربازهای عراقی و سودانی که از دستم عصبانی شده بودند، شروع کردند به اذیت و آزار. هر کدام سعی می کردند به یک نوع ضربه ای بزنند خواه با زدن مشت و لگد، خواه با آزار و اذیت روحی، با توهین کردن به امام و مسئولین. بعد از گذشت حدود یک ساعت، کسانی که به همراه افسر ارشد، برای دیدن مواضع به جلو رفته بودند، بازگشتند و مدت بیست دقیقه ای به فیلم گرفتن از خودشان مشغول شدند و بعد سوار هلی کوپتر شده، منطقه را ترک کردند.

آفتاب هنوز کاملاً عمود نمی تابید. عراقی ها در حال حمل چند نفر بودند؛ و من با دقت نگاه می کردم که این زخمی ها از کجا آمده اند.وقتی نزدیک شدند، از بازوبندهایی که به بازو داشتند متوجه شدم که ایرانی هستند. سه نفر بودند. از پای دو نفر از اسرا خون می رفت و دیگری از ناحیه سر زخمی شده بود. سومی را که جلوتر آوردند با تعجب و حیرت او را شناختم.

«نظری» بود. از بچه های لشگر عاشورا که حافظه اش را به کلی از دست داده بود. بعدها با او در اردوگاه هم اتاق شدیم. دو نفر دیگر هم به نام های «احمد قورچی» و «وجیه الله» از ناحیه پا دچار شکستگی شدید بودند که اینان نیز در اردوگاه ما به سر می بردند.

حالا دیگر شده بودیم چهار نفر اسیر در خط مقدم عراقی ها. به علت عطش زیاد دائماً از آن ها تقاضای آب می کردیم. آن ها بعد از یکی دو بار سیراب کردن ما به وسیله ی کاسه، از آفتابه برای دادن آب استفاده می کردند! شدت تشنگی ما به حدی بود که هیچ کدام متوجه نبودیم آن چه را از آفتابه می نوشیم آب است یا چیز دیگر! ولی با تمام وجود سر می کشیدیم.

رفته رفته آفتاب از طرف غروب افول می کرد. یک ماشین «ایفا» برای عراقی ها وسایل تدارکاتی و غذا آورد. از صبح به ما وعده داده بودند که بعدازظهر شما را با ماشین به بیمارستان خواهیم فرستاد. بعد از خوراندن چند عدد گوجه فرنگی ما را پشت سر آیفا سوار کردند و روانه ی بیمارستان نمودند؛ و این آغاز اسارت به معنای واقعی بود. در بین راه به هر مقری که می رسیدیم نیروهای دژبان به بهانه ی کنترل محموله، می آمدند و با زدن قنداق تفنگ و انداختن آب دهان و غرغرهایی که بیشتر شبیه فحش بود، اجازه ی عبور می دادند.

راوی: آزاده جعفر ربیعی
*سایت جامع آزادگان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 24 ارديبهشت 1393

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «سید جعفر حسین هاشم» به تاریخ 9 اردیبهشت 1366 در روستای «عين التينة» واقع در غربِ «دره‌ی بقاع» (لبنان) متولد شد.در نوجوانی به «مقاومت اسلامی لبنان» پیوست و هنگام آغاز دفاع مقدس از شرافتِ شیعه در «سوریه»، به یگان های «مدافع حرم» ملحق شد. وی از فرماندهان دلیری بود که نبردهای سختی را علیه مزدورانِ سعودی در سوریه، هدایت کرد و سرانجام به تاریخ جمعه، 10 آبان 1392 در رویارویی با سرسپرده‌گان «اسلام آمریکایی»، پای در بساط «عند ربهم یرزقون» نهاد و به عمه‌ی جلیله اش پیوست.
پدرِ شهید «سید جعفر» در سال های دهه‌ی شصت شمسی از رزمنده گان مقاومت اسلامی لبنان بود. مشرق افتخار دارد، در «روز پدر»، تصویری از پدر این فرمانده‌ی شهید را در سال های نخستینِ تاسیس«حزب الله لبنان» منتشر نماید. امید که همه‌ی فرزندان رزمنده‌گان «نهضت سرخ علوی»، مانند «سید جعفر حسین هاشم»  میراث دارانِ خلفِ پدرانِ خود باشند.

عکس / آن پدر، این پسرعکس / آن پدر، این پسر
سمت چپ:«سیدحسین علی هاشم» (پدر) در اواسط دهه ی 1360 شمسی
عکس راست: «شهید سید جعفر حسین هاشم» (پسر)، اوایل دهه ی 90 شمسی


عکس / آن پدر، این پسر
مزار شهید مدافع حرم زینبی «سید جعفر حسین هاشم» در روستای «عين التينة» واقع در غربِ «دره‌ی بقاع» 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 17 ارديبهشت 1393

«محمدحسن(رسول) خلیلی» به تاریخ 20 آذر ماه 1365 شمسی در تهران متولد شد و 27 سال بعد، در مورخه 27 آبان 1392 شمسی، در میدان نبرد با سرسپرده‌گانِ «اسلام آمریکایی» و مزدورانِ «سعودی» برای دفاع از حرمِ «بانوی مقاومت» «حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)» بال در بال ملائک گشود.
آن چه پیش رو دارید، تصویری از برگه‌ی نخستِ  دفترچه یادداشت یا سررسیدی که از «محمدحسن خلیلی» به یادگار مانده است. این شهید عزیز، مشخصات خود را در این صفحه، چنین مرقوم فرموده است:

محمدحسن خلیلی
آدرس: بادهای صبا
شغل: جنگ با باطل
گروه خون: هرچی که آقا خامنه ای بگه
تلفن: .....


و چه راست گفتی برادرم. گوارای وجود حیدری ات باد

 

روحمان با یادش شاد

 

شغل: جنگ با باطل

شغل: جنگ با باطل
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1644
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «محرم علی‌پور»، متولد به سال 1354 در روستای «قراجه محمد» (از توابع «مرند») روز 7 اردیبهشت ماه 1393شمسی،  در نبرد با «پیروان اسلامِ آمریکایی» و «مزدوران وهابی سعودی»، برای دفاع از حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» خلعت شهادت پوشید. آن چه خواهید خواند، متن وصیت نامه ی آن عزیز است:


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) و روح پرفتوح حضرت امام(ره) و با درود بر امام خامنه‌ای
خدمت همسر عزیز و شیرزن خودم سلام. می دانم که از روزی که با من پیوند ازدواج بستی، جز زحمت و تلاش بی وقفه برای شما هیچ نکرده‌ام. می دانم قصور زیادی دارم، آن طور که شما بودید، من نبودم. اگر همیشه با شجاعت و افتخار، آماده هرگونه ماموریت بوده ‌ام، تنها به همت شما و مسئولیت پذیری شما بوده است. اگر عمری باقی بود، از خداوند می خواهم توفیق جبران محبت های شما را به بنده عطا فرماید و اگر خدا خواست و شهادت نصیب بنده حقیر شد، طلب حلالیت دارم.
بعد از بنده، هرگز از خط ولایت خارج نشوید، بسیار مواظب باشید که فتنه گران گاه به نام ولایت در پی خواهند بود تا شما را در مقابل ولایت قرار دهند. هرگز فکر نکنید که نسبت به سایر مردم، حق بیشتری نسبت به انقلاب دارید، هر چه بوده وظیفه بوده است.
به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم . بگو که اگر شادی روح بابا را می طلبند، سرباز ولایت سید‌علی باشید، صحبت های حضرت آقا را خوب بشنوید و به جان دل بگیرید که چراغ هدایت شما خواهد بود.

به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم
میثم و یاسر علی‌پور در مراسم تشییع پدر

اما فرزندم میثم عزیز و یاسر جان! دعا می کنم که شهید راه ولایت باشید، در طلب علم کوشا باشید، تا می توانید به دنبال علم باشید. مواظب باشید که بدون بصیرت عملتان راه به جایی نخواهد برد. مواظب عملیات روانی دشمن باشید. شما هیچ حقی بر گردن ملت ندارید، مگر وظیفه خدمت به مردم. همیشه از خود سوال کنید که برای کشور و مردم چه کرده اید.
میثم جان بابا و یاسر عزیزبابا، یار و یاور هم باشید. هر کجا که باشید می توانید سرباز ولایت باشید. در هر شغلی که باشید و دوست داشته باشید. با ولایت بودن، با دوستی دنیا در یک جا نمی گنجد، پس اگر مال دنیا هم داشتید، نگذارید محبت مال دنیا  شما را از ولایت جدا کند . تا می توانید به مردم خدمت کنید. هرگز در مسایل اجتماعی خود بی تفاوت نباشید.
آخرین وصیت بنده به شما این است: احترام مادر خود را داشته باشید که حق بسیار بر گردن بنده و شما دارند. ایشان را روی تخم چشم خود جای دهید که هر چه کنید کم است.
از مادرم سکینه (خاله ام)، حاجی و پدرم حلالیت بخواهید و سلام مرا به آن ها برسانید.
از تمام برادران و خواهرانم و هر کس که با بنده ارتباط داشته، حلالیت بخواهید. اگر به کسی قرضی داشتم بپردازید و اگر از کسی طلبی داشتم، در طلب یا بخشش آن مختارید.
اگر مفقودالاثر شدم، هرگز به خاطر جسم گناهکار، خاطرِ آقا را پریشان نکنید که خاطر حضرت آقا، از همه برایم عزیز‌تر است.
در خاتمه از تمام دوستان حلالیت می طلبم.
 خداوند بر عمر با عزت امام خامنه ای بیفزاید.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: وصیت نامه آخرین شهید «مدافع حرم» ,
:: بازدید از این مطلب : 1651
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393

عکس/نوازش عاشقانه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1479
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393

«محرم علی‌پور»، متولد روستای «قراجه محمد» (از توابع «مرند») روز 7 اردیبهشت ماه 1393 (هشت روز قبل) در نبرد با «پیروان اسلامِ آمریکایی» و «مزدوران وهابی سعودی»، برای دفاع از حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» خلعت شهادت پوشید.

چند کلامی به محضرِ میهمانِ جدید بارگاه اهل بیت (صلوات الله علیهم):

جناب «محرم علی‌پور»! می دانم که در «ملکوت حسینی» آن قدر سرت شلوغ است که برای امثال ما، فرصتِ بذلِ حتی گوشه ی چشمی نداری. می دانم که از شرابِ کهنه ی کربلایی، چنان سرمستی که حواست به ما «قبرستان نشینان عادات سخیف» نیست. می دانم که تا ابد، از ما خاکیان، بی نیازی. گوارای وجودت باد برادرم. نوش جانت سرورم. مقامِ «عند ربهم یرزقون» مبارکت باد.
اما
ما برادرانت را ببخش.
ببخش که حواسمان به روزمره گی های خودمان بود،
ببخش که فشارهای زندگی و ناملایمات اقتصادی و سیاسی(همان ها که تو هم خوب می دانی چیستند)، حساسیت هایمان را کم کرده
ببخش که اولویت هایمان، بدون این که متوجه باشیم عوض شده
ببخش که کم آوردن هایمان را هزار گونه توجیه می کنیم
ببخش که در قد و قواره‌ی تو و یارانت نیستیم اما از شما دم می زنیم
ببخش و از خدا هم بخواه، به حرمت خون تو و همه شهدای کربلایی دیگر، 
ما را هم کربلایی کند


ما را ببخش ای «مدافع حرم»

ما را ببخش ای «مدافع حرم»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1645
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 14 ارديبهشت 1393

 احمدرضا برادر شهید محمودرضا بیضایی که در دفاع از حرم عقیله بنی هاشم (س) به شهادت رسید، متنی را منتشر کرد:

بسیجی زیاد است!


به بچه‌های بسیج خیلی اعتقاد داشت. یکبار در مورد عملکرد بچه‌های بسیج در فتنه 88 صحبت می‌کردیم، با هیجان تمام در مورد بسیجی‌های اسلامشهری و اینکه سخت پای کار اسلام و انقلابند گفت. خیلی این بچه‌ها را دوست داشت. 

خودش هم یک بسیجی تمام عیار بود؛ بسیجی وسط معرکه بود و مثل من نبود که فقط توی پستوی خانه بسیجی باشد. در ایام آشوب خیابانهای تهران، گاهی تنهایی می‌رفت توی شلوغی. چند بار بشدت خودش را به خطر انداخته بود برای همین آنروزها خیلی نگرانش می‌شدم.

 در یکی دو هفته اول بعد از اعلام نتایج انتخابات که آشوبگرها خیابان آزادی را شلوغ کرده بودند با او تماس گرفتم و گفتم کجایی؟ گفت: توی خیابان! گفتم: چه خبر است آنجا؟ گفت: امن و امان. گفتم: این کجایش امن و امان است؟ بعد به او گفتم که توی خبرگزاری‌ها دارم اخبار را می‌خوانم و اوضاع خوب نیست اصلا. گفت: نگران نباش. گفتم: چرا؟ گفت: بسیجی زیاد است!

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: محمودرضابیضایی ,
:: بازدید از این مطلب : 1510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 12 فروردين 1393

غزلی تقدیم به روح پاک علی خلیلی شهید کوچه ی عشق غیرت......

دوباره غیرت و پاکی به درد سر افتاد .

و باز جان علی نیز در خطر افتاد .

دوباره در دل این کوچه های بی غیرت .

پلاک غیرت و مردانگی ز در افتاد 

علی خلیل شدو رفت تا که بت شکند.

ولی میان همان راه با تبر افتاد.

کسی خبر نگرفت از علی .... نه در کوچه.

نه توی بستر دردی که بی خبر افتاد.

شهید کوچه غیرت برو که فاطمه نیز ....

به یاد کوچه و آه تو بیشتر افتاد.

شاعر: سعید دشتی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1743
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
یک شنبه 4 اسفند 1392

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: شهیدحسین خرازی ,
:: بازدید از این مطلب : 1790
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
شنبه 12 بهمن 1392
 شهید محمودرضا بیضائی که با توجه به تحولات میدانی کشور سوریه و هتک‌ حرمت‌های اخیر به حرم حضرت زینب کبری(س) به دست گروه‌های صهیونیستی ـ وهابی، برای دفاع از این حرم‌های شریف به سوریه رفته بود، روز یکشنبه 29 دی‌ماه مصادف با ولادت حضرت رسول (ص) به دست وهابیون تکفیری به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

از این شهید والامقام یک فرزند دختر 3 ساله به نام کوثر یادگار مانده تا بتواند در آینده همچون زینب کبری (س) و حضرت رقیه (س) نازدانه 3 ساله امام حسین (ع) در راه دفاع از اسلام و آرمان‌های والای شهیدان اسلام گام بردارد و ادامه دهنده راه پدر باشد.

 

متن زیر نامه‌ای است از شهید مدافع حرم، «محمود رضا بیضائی» به همسر معزز، ولایی و صبور خود که آنرا در شب شهادت امیرالمؤمنین(ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته است.

 قسمت‌هایی از نامه را که ایشان در ابتدا و انتها به احوالپرسی از خانواده و اظهار محبت به همسر و فرزند خود اختصاص داده و جنبه شخصی دارد حذف کرده‌ام و بقیه فرازهای نامه را در اینجا درج می‌کنم.
او در این نامه، انگیزه حضور خود در جبهه سوریه را به روشنی بیان کرده و در مورد اهداف تروریست‌ها و حامیان آنها از براه انداختن این معرکه و وضعیت حساس جهان اسلام و آینده این معرکه در صورت شکست خوردن جبهه مقاومت توضیحاتی داده است.

این نامه را با اجازه همسر معزز شهید منتشر می‌کنم، ان شاء الله که انتشار آن مرضی رضای خداوند قرار بگیرد و در تبیین راه و آرمان شهدای گمنام مدافع حرم قدمی کوچک باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.

نمی‌خواهم حرفهای آرمانگرایانه بزنم و یا غیر واقعی صحبت بکنم؛ نه! حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم. هم من، هم تو. بحمدالله. خدا را باید بخاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم. الان که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین ِ صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین ِ دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام الله علیها) هستم و به یادتم. نمی‌دانی بارگاه ملکوتی سه ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.

 

چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار اجازه اسارت نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند.

واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نباشیم. اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آنرا قدر می‌شماری.

معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل. و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است. تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند. شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است. و این خاکریز نباید فرو بریزد. این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری (سلام الله علیها) و خانم رقیه (سلام الله علیها) [حفظ نخواهد کرد] که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست.

جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهائیش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.

 

مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآئیم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا [تحقق] وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً

ان شاء الله

 
منبع: ابنا
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 2069
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 8 بهمن 1392

 «سید جعفر حسین هاشم» به تاریخ 9 اردیبهشت 1366 در روستای «عين التينة» واقع در غربِ «دره‌ی بقاع» (لبنان) متولد شد.در نوجوانی به «مقاومت اسلامی لبنان» پیوست و هنگام آغاز دفاع مقدس از شرافتِ شیعه در «سوریه»، به یگان های «مدافع حرم» ملحق شد. وی در روز جمعه، 10 آبان 1392 در نبرد با سرسپرده‌گان «اسلام آمریکایی»، پای در بساط «عند ربهم یرزقون» نهاد و به عمه‌ی جلیله اش پیوست. هفده روز پس از شهادت این فرمانده‌ی لبنانیِ «مدافعان حرم»، «محمدحسن (رسول) خلیلی» مدافع ایرانی حرم «زینب کبری(سلام الله علیها)»، هنگام دفاع از حریمِ بارگاه «حضرت رقیه(سلام الله علیها)» بال در بال ملائک گشود و چند روز بعد، پیکرش در قطعه 53 بهشت زهرای تهران (ردیف : 787 شماره :4)، تا روز ظهور مولایش، به امانت گذاشته شد.
تصویری که مشاهده می کنید، یادگاری است تاریخی که «سید‌جعفر حسین هاشم» و «محمدحسن (رسول) خلیلی» را، مدت کوتاهی پیش از شهادت، در کنار هم، به ثبت رسانده است.

 فرزندان معنوی «حضرت روح الله» از لبنان و ایران، در جوار حریمِ عصمتِ اباعبدالله (صلوات الله علیه)دست در دست هم نهاده اند تا در نبرد با تبارِ «شرک و تکفیر» و نواده گان «ابوسفیان»، آینده‌ی تاریخِ«اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه)» را رقم بزنند و تو ای برادر! 

بگو که از کدامین قبیله ای

 

عکس / مدافع ایرانی در کنار مدافع لبنانی حرم
 مدافعان حرم «آل الله»، شهیدان «سید جعفر حسین هاشم» (با پیراهن زرد) و «محمدحسن (رسول) خلیلی» 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 1916
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
یک شنبه 6 بهمن 1392

شهید «اکبر شهریاری» از مدافعان حرمِ «بانوی کربلا»،، دوم بهمن ماه، به دستِ ایادی «اسلام آمریکایی» در سوریه، به شهادت رسید و پنج شنبه، ، در قطعه ی 26 بهشت زهرای تهران، تا روز قیام مولایش، به امانت گذاشته شد.

 

شهید «اکبر شهریاری» از مدافعان حرمِ «بانوی کربلا»، روز چهارشنبه، دوم بهمن ماه، به دستِ ایادی «اسلام آمریکایی» در سوریه، به شهادت رسید و دیروز (پنج شنبه) پس از تشییعی با شکوه در محله اش «کیانشهر»، در قطعه ی 26 بهشت زهرای تهران، تا روز قیام مولایش، به امانت گذاشته شد.
 

روحمان با یادش شاد

عکسی از آخرین شهید مدافع حرم
 
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: اکبرشهریاری , مدافع حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 1575
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 6 بهمن 1392
 «عادل هيثم عيسى» یکی از مدافعان حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) در برابر تروریست های چندملیتی تکفیری که با سلاحهای غربی ـ عربی ـ عبری مسلح شده و به جان دین و میهن مسلمانان افتاده اند به شهادت رسید.

این شهید والامقام از اهالی محله شیعه‌نشین امام زین العابدین(ع) شهر دمشق در روزهای اخیر در راه دفاع از مقدسات شربت شهادت نوشید و جاودانه شد.

شهادت نوجوان مدافع حرم+عکس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: عادل هیثم عیسی , مدافع حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 1571
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
یک شنبه 6 بهمن 1392

منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.

 

گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و "داعش" سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده 17 ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند.

شهید عزالدین از اهالی منطقه "صور" لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت تکفیری‏ها درآمد.

براساس این گزارش، شهید عزالدین هنگام اسارت بیهوش شده و بعد از به هوش آمدن و سؤال‌های پیاپی تروریست‌ها از وی؛ او را مانند سرور و سالار شهیدان به شهادت رساندند.

سردار سلیمانی از کدام شهید حزب‌الله سخن گفت؟ + عکس(18+)

در ویدیویی کوتاه که پایگاه‌های وابسته به تروریست‌ها تکفیری از زمان به اسارت درآمدن این رزمنده‌ حزب‌الله منتشر کرده‌اند شهید عزالدین به سوالات پیاپی تروریست تکفیری به شرح زیر پاسخ داده است:

تروریست‌ تکفیری: اسمت چیه؟
ذوالفقار حسن: محمد
ــ : اهل کجایی؟
ذوالفقار حسن: از زهیران
ــ : لبنانی؟
ذوالفقار حسن: آره لبنانیم
ــ : جز ارتش حزب‌الله هستی؟
ذوالفقار حسن درحالی که به آنان نگاه می‌کند سخنی نمی‌گوید...
ــ : برای چی آمدی اینجا؟
ذوالفقار حسن با تأخیر می‌گوید: ما در راه خدا اینجا هستیم
ــ : تو برای چی اینجا هستی؟ در راه حزب خدا؟ به خاطر بشار اینجا هستی؟
ذوالفقار حسن: نه به خاطر بشار نیست
ــ : به خاطر چی اینجا هستی؟
ذوالفقار حسن: به خدا به خاطر مقدسات آمده‌ام
ــ : به خاطر زینب(س)؟
ذوالفقار حسن از درد به خود می‌پیچد و دو بار آه بلندی می‌کشد و در پایان وقتی تروریست‌ تکفیری بار دیگر می‌پرسد: برای چه کسی آمدی؟ ذوالفقار حسن چیزی نمی‌گوید...

سردار سلیمانی از کدام شهید حزب‌الله سخن گفت؟ + عکس(18+)

گفتنی است منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله در سوریه توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.

خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت.

سردار سلیمانی از کدام شهید حزب‌الله سخن گفت؟ + عکس(18+)

شایان ذکر است سردار حاج قاسم سلیمانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش خود و حاضرین در مراسم را گرفت و به احتمال زیاد این خاطره از شهید عزالدین باشد:

«نوجوان 17 ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. 2 شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»

سردار سلیمانی از کدام شهید حزب‌الله سخن گفت؟ + عکس(18+)

نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندش

فرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..

فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...
فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...

به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...

می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...

می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...

و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...

پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...

پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...

منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: شهید عزالدین ,
:: بازدید از این مطلب : 1565
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 6 بهمن 1392

حسین نصرتی، روز 29 دی ماه 1392، در جهاد مقدس برای دفاع از حرم «زینب کبری»، به دست «سرسپرده گان اسلام آمریکایی» به شهادت رسید. از او دختری خردسال به نام «کوثر» به یادگار مانده است.

 «محمودرضا بیضایی» (حسین نصرتی)، روز 29 دی ماه 1392، در «جهاد مقدس» برای دفاع از حریم «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و آله)» و حرم «زینب کبری (سلام الله علیها)»، به دست «سرسپردگان اسلام آمریکایی» به شهادت رسید.

از او دختری خردسال به نام «کوثر» به یادگار مانده است؛ دختری که عاشقانه دوستش می‌داشت اما داوطلبانه، دل کند و روانه شد سوی میدان. مبارکش باد این عزت و شرف.

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

روحمان با یادش شاد

 

عکس / بابای «کوثر»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: حسین نصرتی ,
:: بازدید از این مطلب : 1532
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 6 بهمن 1392

هر دو از فرماندهان جوان «مقاومت اسلامی لبنان در دفاع مقدس از «حرم عقیله بنی‌هاشم، بانو زینب کبری (صلوات الله علیها)» بودند...

«موسى علي جرادي» به تاریخ 8 مارس 1979 (حدود یک ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) در روستای «حاروف» در «جنوب لبنان» متولد شد. «حسن أحمد كنعان»نیز به تاریخ 26 مارس 1988 (حدود 10 روز پس از «عملیات والفجر10» در عراق و چهار ماه پیش از پذیرش «قطعنامه 598») در روستای «علاق التل» در «دره‌ بقاع» (شمال لبنان) به دنیا آمد.

در دو نمایی که مشاهده می کنید، «حسن أحمد كنعان»(با نام جهادی «ملاک») در سمت راست قرار دارد و نفر بعدی، «موسى علي جرادي» (با نام جهادی «حیدر‌ علی») است. هر دو از فرماندهان جوان «مقاومت اسلامی لبنان» در دفاع مقدس از «حرم عقیله بنی هاشم، بانو زینب کبری(صلوات‌الله علیها)»بودند. این عکس، در تابستان امسال(1392 شمسی) برداشته شده است. 

تنها چند روز پس از ثبت این تصویر، «موسى علي جرادي» به تاریخ 14 خرداد 1392 شمسی، در نبرد بانوادگان «ابوسفیان»، در سوریه، به شهادت رسید. 46  روز بعد، در 28 تیرماه، «حسن أحمد كنعان» نیز در رویارویی مهاجمان به ساحتِ عزت شیعه در سوریه، شربت شهادت نوشید.

و امروز، در تابناک ترین روزهای «نهضت تشیع» و «انقلابِ حضرت روح الله»، ارواح ملکوتی آن فرشتگان حرمِ زینبی، میهمانِ بارگاه ملکوتی حضرت «سیدالشهداء (صلوات الله علیه)» است. والعاقبة للمتقين
گوارای وجود حیدری‌شان باد
روح‌مان با یادشان شاد

 

عکس / فرشتگانِ مدافع
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1404
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 25 دی 1392

این روزها که پای درد دل مادران شهدا می‌نشینی، دلی پر خون از اوضاع فرهنگی جامعه و به ویژه حجاب دارند؛ آنها می‌گویند: «وقتی زن‌های بی‌حجاب را می‌بینیم، وقتی بی‌بند و باری را می‌بینیم انگار به قلب‌مان خنجر می‌زنند» این مادرها حق دارند؛ آخر جگرگوشه‌هایشان در راه حفظ دین اسلام تکه‌تکه شدند.

فرزندان همین مادران روزهایی که در شهر ما زندگی ‌کردند، همین‌گونه بودند؛ آنها سلامت خانواده و جامعه اسلامی را می‌خواستند و به همین خاطر جانشان را فدا کردند و از بازماندگان خواستند که نگذارید خون ما پایمال شود.

در ورق زدن برگ‌هایی از سیره شهدا می‌خوانیم نکته‌هایی را که دیدن صحنه‌هایی در جامعه روی شانه‌هایشان از کوه هم سنگین‌تر بوده...

نمونه‌ای از این دغدغه را در خاطره‌ای از شهید «ابراهیم امیرعباسی«می‌خوانیم؛ شهیدی که در روزهای آغازین جنگ رتبه اول نقشه‌خوانی را کسب کرد و در بحث شناسایی بی‌نظیر بود؛ یکی از دوستان آن شهید این گونه روایت می‌کند:

«یه روز با پسر هفت ساله‌ام می‌رفتیم، توی پیاده رو ابراهیم رو دیدیم همین طور که احوالپرسی می‌کردیم، دیدم صورت ابراهیم سرخ شد و روش رو برگردوند، فهمیدم از یه چیزی ناراحت شده! یه نگاهی به پشت سرم انداختم، دیدم یه زن بدحجاب با یه سر و وضع ناجور کنار باجه‌ی تلفن ایستاده! صدای ابراهیم منو به خودم آورد. داشت با ناراحتی می‌گفت: غیرت شوهرش کجا رفته؟ غیرت پدرش کجاست؟ برادرش غیرت نداره؟ بعدش هم سرشو آورد بالا و با حال عجیبی گفت: خدایا! تو شاهد باش که ما حاضر نیستیم چنین صحنه‌هایی ببینیم».

و این درد تمامی ندارد تا زمانی که به خود بیاییم و بدانیم که در چه راهی قرار گرفتیم؛ و در ادامه گوشه‌ای از وصیت‌نامه شهید «سعید زقاقی» می‌خوانیم :

مادرم زمانی که خبرشهادتم را شنیدی گریه نکن

زمان تشیع و تدفینم گریه نکن

زمان خواندن وصیت نامه‌ام گریه نکن

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می‌کنند و زنان ما عفت را؛

 وقتی جامعه ما را بی‌غیرتی و بی‌حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است».

 

منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1898
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
سه شنبه 24 دی 1392

 تصویری که پیش رو دارید، در ایام محرم الحرام و در آستان مقدس امام زاده ابراهیم ابومحمد (فرزند امام موسی کاظم(صلوات الله علیه)) برداشته شده است. شخصی که میکروفون به دست، در حال روضه خوانی برای یکی از دسته های عزاداری مشاهده می شود، کسی نیست جز سردار دکتر «اسماعیل حیدری». مجاهدی که  به تاریخ 28 مرداد 1392 شمسی، هنگام دفاع از حرمِ عقیله ی بنی هاشم، بانو «زینب کبری»(سلام الله  علیه)، بال در بال ملائک گشود.
آن سردار عزیز، در آخرین روزهای حضورش در این دنیا و در برابر یک دوربین تلویزیونی، این جملات را بر زبان آورد: «اگر خدا توفیق بدهد عاقبتمان ختم به شهادت بشود نه این که خدای نکرده در بستر بمیریم و بعد بگویند حاج اسماعیل که این همه سال جنگیده و زخمی شده و ... این برای ما سخت می شود ، ما را انشا الله این طور ملحق کنند به دوستانمان که حداقل روسفید باشیم.»
دکتر« اسماعیل حیدری»، روز دوم اسفند 1347 در «آمل» متولد شد. از اواسط سال های دفاع مقدس،در جبهه های نبرد حاضر شد و در مرحله ی بعد، به سپاه پاسداران، پیوست و سرانجام، پس از 16 ماه حضور در جمع مدافعانِ حرمِ دخترِ حضرت حیدر(صلوات الله علیهما)، رسمِ ادب را کامل نمود و خرقه ی شهادت پوشید و امروز در آستان مقدس امام زاده ابراهیم آرام گرفته است.


مبارکت باشد سردار
و روحمان با یادت شاد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم , شهیداسماعیل حیدری ,
:: بازدید از این مطلب : 2004
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 13 دی 1392
 عکسی که مشاهده می کنید، تصویری از سنگ مزار یکی از شهدای مدافع حرم حضرت رینب(س) در گلزار شهدای شهر اهواز می باشد. قطعه شعر زیبایی بر این سنگ مزار حک شده است که به یاد آن شهید عزیز، می خوانیم:

خفته در سینه خاک، آینه هستی یا ماه؟

کیستی؟ خادم درگاه اباعبدالله !

کربلایی ست تنت، از چه در این جایی تو؟!

پاسبان حرم دختر زهرایی تو

بوی خون شهدا می وزد از پیکر تو

سایه زینب کبراست کنون بر سر تو …

شادی روح بلندش صلوات

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1488
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 13 دی 1392
پيکر شهيد حسين صلاح حبيب در روزهاي اول عمليات آزادسازي منطقه القصير به دست گروه هاي تکفيري افتاده بود.

این شهید در نیمه های شب با یک گروه از نیروهای جبهه النصر برخورد نموده که طی آن 5 نفر از تروریستها به درک واصل شده حسین صلاح هم شربت شهادت را نوشانده وجسد وی بدست تروریستها می افتد.

هنگام شهادت وی تصاویر جسد این عزیز توسط رسانه های مخالف بشار اسد پخش شد و در ادعایی دروغین  اعلام کردند که این جسد متعلق به  فرمانده نیروهای ویژه حزب الله می باشد.


 

منبع:مشرق

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1298
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
سه شنبه 5 آذر 1392

از خدا می‌خواهم این قربانی را در راه خود بپذیرد / اگر دلتان گرفت روضه ارباب را بخوانید

 روزهای پس از عاشورا همواره یادآور نقش بی همتا حضرت زینب (س) در طول تاریخ است، او که در تمام  سالیان عمرش نبوت همراه با رافت، امامت توام با عدالت، مظلومیت آمیخته با کرامت و در آخر شهادت همراه با عزت را به چشم دید تا روزگار او را بسازد برای روزهای سخت تنهایی؛ که از ورای کوه‌های درد، عزتمندانه و پیروز «ما رایت الا جمیلا» را در گوش تاریخ فریاد بزند.

بانو مدفون دمشق است و برکت آن شهر و دیاری که امروز فتنه‌ها میانش برافروخته‌اند تا مردمانش اسلامی را که یک‌هزار و ۳۷۴ سال پیش آل‌رسول مصیبت‌ها را برایش متحمل شدند، به صندوقچه خاک‌گرفته تاریخ بسپارند.
 
 
 
اما مثل همیشه کسانی هستند که در مسیر پیشوایشان اباعبدالله‌الحسین (ع) گام بردارند و از دین خدا دفاع کنند؛ مانند آن‌هایی که مدافعان حرم نام گرفته‌اند و ندای «هل من ناصر ینصرنی» را لبیک گفته‌اند.
 
شهید رسول خلیلی یکی از همین انصار بود که به صورت داوطلبانه مدافع حرم بانوی دمشق شد و جنگید تا انجا که در چهاردهم محرم به دست گروهک تکفیری در سوریه با ضرب گلوله به شهادت رسید.
 
اواسط شهریور ماه بود که تصمیم به رفتن گرفت، وصیتنامه اش را هم نوشت و به رسم امانت به پدر سپرد تا اگر دیگر برنگشت دستخطی برای ان ها به یادگار گذاشته باشد. از زیر قران رد شد و رفت و از همه چیز دل کند و مادر و پدر و برادر برایش آروزهای خوب کردند.
 
 
شب سیزدهم محرم با خانواده اش تماس می گیرد و از برگشتش خبر می دهد. مادر خانه را اب و جارو می کند و به همه خبر می دهد که فردا رسولم بر می گردد ولی درست یک روز مانده به برگشت در نزدیکی حرم حضرت رقیه (س) به درجه رفيع شهادت نائل می شود.
 
حالا هفت روز از شهادت رسول خلیلی این جوان 25 ساله گذشته و پدر و مادرش بنا به وصیت او لباس مشکی به تن نکرده اند و "الحمدالله" ورد زبانشان شده است. خوشا به سعادتشان که در این روزهای ایام عزاداری اباعبدالله پسرشان شهیدِ دفاع از حرم عقیله بنی هاشم شد.
 
آنچه در ادامه می آید متن وصیت نامه شهید رسول خلیلی است که توسط خانواده او در اختیار رجانیوز گذاشته شده است.
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
سوره آل عمران آیه 195 
"فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ"
 
آنان که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند جهاد کردند و کشته شدند، همانجا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که زیر درختان آن نهرهای اب جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا.
 
با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر از هیچ چیزی کم نگذاشته است و سلام و دورد به محضر صاحب العصر و الزمان (عج) و روح پاک امام راحل (ره) و رهبر عالم تشیع و اسلام قائدنا آیت الله سید علی خامنه ای (مدظله العالی) و روح پاک تمامی شهدای اسلام به خصوص سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین (ع) که جان ها همه فدای آن بزرگوار.
 
به موجب آیه شریفه "کل نفس ذائقه الموت" تمامی موجودات از چشیدن شربت مرگ ناگزیر بوده و حیات ابدی منحصر به ذات اقدس باری تعالی می باشد.
 
این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم.
 
پدر و مادر عزیزم که سلام و درود خداوند بر شما باد
 
از شما کمال قدردانی را دارم که مرا با محبت اهل بیت (ع) و راه ایشان و در کمال صبر و عاشقانه بزرگ کردید و همیشه کمک حال من بوده اید. از شما عذرخواهی می کنم و سرافکنده ام که فرزندی خوب برای شما نبودم و در حق شما آنچنان که باید خوبی نکرده ام. از شما می خواهم که مرا حلال کنید.
 
در حق این فرزند حقیرتان دعا کرده و از خداوند بخواهید که او را ببخشد و این قربانی را در راه خود بپذیرد. می دانم که شما ناراحت نیستید؛ زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموخته اید و این همیشه آروزی دیرینه من بوده که خدا عاقبت مرا با شهادت در راهش ختم به خیر گرداند.
 
خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و اه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است.
 
اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه فدایی راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشد.
 
برادر عزیزم
 
مرا حلال کن و ببخش ، می دانم که در حق تو هم کوتاهی کردم، برایم دعا کن و مرا نیز حلال کن، خدا را سرلوحه کارهای خود قرار بده. از خداوند می خواهم همیشه کمک حال تو برادر عزیزم باشد. دعا برایم یادت نرود.
 
از فامیل، همبستگان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند و برایم دعا کنند.
 
رفقا، دوستان و همکاران و همنشینان عزیرم 
 
که شاید بیشترین اوقات زندگیم را در کنار شما بوده ام، خداوند را شاکرم که در رفاقت هم به من لطف عطا کرده که دوستان و هم نشینانی به خوبی شما دارم تا تکمیل کننده و یاری دهنده من باشید.
 
شما همگی می دانید من راه خود را انتخاب کردم و این راه را دوست داشته و دارم و خیلی از شماها هم کمک کننده من بودید از تمامی شما عذر می خواهم که رفاقت را در حق شما تمام نکرده و ملتمسانه خواهانم که مرا عفو کنید و حلالم کنید.
 
مرا ببخشید، برایم بسیار دعا کنید و در روضه های ارباب و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) مرا فراموش نکنید.
 
من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای کسی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا.
 
خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به امید سر کویش پر و بالی بزنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد تا وطنم 
مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
پناه می برم به خداوند مهربان و از او می خواهم که بر من سخت نگیرد.
 
شب اول قبر دعا برایم را فراموش نکنید رفقا
 
و من الله التوفیق
العبد الحقیر محمد حسن خلیلی (رسول)
 
لازم به ذکر است مراسم هفتم این شهید بزرگوار عصر سه شنبه 5 آذر ماه از ساعت 15 الی 17 در مسجد پیامبر اعظم (ص) واقع در شهید محلاتی برگزار می شود.
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم , محمدحسن خلیلی ,
:: بازدید از این مطلب : 2009
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
سه شنبه 28 آبان 1392

عقیق: محمد حسن خلیلی معروف به رسول؛ از بچه هیاتی های فعال و خوش نام و از مدافعان حرم حضرت زینب و حضرت رقیه (علیهما السلام) عصر دوشنبه در نزدیکی حرم حضرت رقیه به دست وهابیون تکفیری به آرزوی دیرینه خود رسید و شهد شیرین شهادت را از دست مادر سادات(س) نوشید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم , محمدحسن خلیلی ,
:: بازدید از این مطلب : 1775
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
یک شنبه 26 آبان 1392

شهید علی شبیب محمود یکی از برجسته‌ترین رهبران مدافع حرم حضرت زینب(س) بود که هنگام حمله خمپاره‌ای تروریست‌های سوریه به حرم حضرت زینب(س) پرچم یا زینب (س) را بر فراز گنبد عقیله قمر بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) به اهتزار درآورد.

 

به نقل از ابنا، حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان امروز پیکر شهید «علی شبیب محمود» با کنیه "ابوتراب" را که طی یک عملیات جهادی در منطقه حجیره سیده زینب(س) و در نبرد با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید تشییع کردند.

مراسم تشییع پیکر این شهید مجاهد با حضور خیل عظیم مردم منطقه، سران حزبی و کشوری و حزب الله و مقاومت اسلامی در حرم مطهر حضرت زینب(س) برگزار شد.

پس از انتقال پیکر این شهید به لبنان و اقامه نماز، پیکر این فرمانده مدافعان حرم در گلزار شهدای منطقه "جنانه" لبنان به خاک سپرده شد.

اهتزار پرچم  یا زینب (س) بر فراز گنبد حرم حضرت زینب توسط علی شبیب محمود

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 1859
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392
 به نقل از مهر، حادثه ترور موسی نوری قلعه‌نو زمانی رخ داد که او حوالی ساعت 7:30 دقیقه صبح امروز، به محل کار خود می رفت. مهاجمان که هنوز هویت آنها مشخص نشده است، خودروی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان زابل را مقابل بیمارستان «امیرالمومنین(ع)» این شهر متوقف کردند و سپس آنها را با اسلحه کلاشنیکف به رگبار گلوله بستند که باعث شهادت دادستان و راننده اش شد. 

بلافاصله بعد از این حادثه جلسه اضطراری شورای تامین سیستان برای شناسایی و دستگیری عوامل ترور ، تشکیل شد و از طرفی دیگر سید حسین نقوی‌حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی هم از پیگیری این حادثه در این کمیسیون خبر داد.

او درباره این حادثه گفت:‌ ترور ناجوانمردانه دادستان متدین، متعصب و دلسوز شهرستان زابل را قویاً محکوم و آن را پیگیری می‌کنیم. قطعاً این قبیل جنایت‌ها از سوی یک‌سری افراد خودفروخته و عامل دست بیگانه با توجه به شروع ماه محرم، به وقوع می‌پیوندد تا در جامعه به‌قول خود ایجاد شکاف کنند که خوشبختانه دست آنان برای همگان رو شده است.

خودروی دادستان زابل بعد از ترور

بسیاری پس از انتشار این خبر، ترور به به حادثه سراوان و اعدام هایی که بلافاصله بعد از آن در زندان زاهدان انجام شد، ربط دادند. اما حجت‌الاسلام و المسلمین ابراهیم حمیدی رییس کل دادگستری سیستان و بلوچستان این موضوع را رد کرد و گفت: این موضوع هیچ ارتباطی با اعدام‌های اخیر ندارد. این حادثه در منطقه سیستان و زابل توسط اشرار این منطقه اتفاق افتاده و ماهیت آن با اشرار منطقه بلوچستان متفاوت است.

از سوی دیگر معاون سیاسی- امنیتی استاندار سیستان و بلوچستان درباره دلیل احتمالی این ترور گفته است: شهادت دادستان زابل متاثر از اقدامات قضایی و اجرای عدالت در حوزه سیستان است که قانون‌گریزان اجرای عدالت را برنمی‌تابند.

موسی نوری قلعه‌نو متولد 1355 در زاهدان بود و فوق لیسانسش را در رشته جزا و جرم شناسی گرفته بود. پیش از سمت دادستانی زابل،  دادستان شهرستان هیرمند بود و بازپرسی دادگستری شهرستان زابل را برعهده داشت. 

از شهید نوری یک فرزند پسر یکساله به یادگار مانده است.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1257
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

 به نقل از دانا، سردار محمد جمالی‌زاده پاقلعه از بسیجیان و فرماندهان گردان و محورهای عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله در سوریه و بدست تکفیری‌های وهابی به شهادت رسید.

وی در لشکر ۴۱ ثارالله -تیپ دوم صاحب الزمان و قرارگاه قدس جنوب شرق ،پر تلاش ،سختکوش در مسئو لیت‌های گوناگون انجام وظیفه می‌کرد.

سردار جمالی بعد از بازنشستگی مدتی در ستاد مبارزه با قاچاق استانداری کرمان خدمت کرد و اخیرا هم با توجه به هجوم دشمنان اسلام خصوصا آمریکای جنایتکار در کشورهای مسلمان و هجوم همه جانبه وهابیون ،سلفی ها و تکفیری ها به حرم اهل بیت علیه السلام داوطلبانه به دفاع از حریم مقدس حضرت زینب سلام الله علیها پرداخت و در این راه مقدس به فیض عظیم شهادت نائل شد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1165
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 7 آبان 1392
مادر شهید مجید ابوطالبی پس از دیدن خواب چندین باره فرزند، با مرکز تحقیقات ژنتیک بقیه الله تماس گرفت و پس از تطبیق ژنتیک مشخص شد شهید در کهف الشهدای تهران به خاک سپرده شده است.
خبرگزاری فارس: بررسی ژنتیک، هویت یکی از شهدای گمنام کهف الشهدا را مشخص کرد+جزئیات

به گزارش  خبرگزاری فارس، هویت یکی از شهدای گمنام  که در کهف الشهدای ولنجک به خاک سپرده شد مشخص شد.

ابراهیم رنگین، مسئول ستاد معراج الشهدای مرکز در گفتگو با فارس گفت: «با اصرار مادر این شهید که چندین بار خواب فرزند شهیدش را دیده بود و از طریق آزمایش DNA هویت یکی از شهدای گمنام دفن شده در کهف‌الشهدای ولنجک تهران مشخص شد».

وی افزود، نام این شهید «مجید ابوطالبی» بوده و  سال 61 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به شهادت رسیده است. برادر دیگر این شهید فرید ابوطالبی نیز جزو شهدای سال‌های دفاع مقدس است.

 

دکتر محمود تولایی رئیس مرکز تحقیقات ژنتیک دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله درباره نحوه شناسایی این شهید به خبرنگار فارس گفت: «مادر شهید ابوطالبی پس از دیدن خواب فرزندشان مبنی بر اینکه ایشان برگشته اند، با مرکز تحقیقات ژنتیک تماس گرفته و از ما خواستند موضوع را بررسی کنیم. شهید بارها به خواب ایشان آمده و گفته بودند، من برگشته ام،‌چرا سراغ من نمی آئید».

تمامی شهدای گمنام پس از تفحص برای بررسی آناتومیک و نمونه برداری به مرکز تحقیقات ژنتیک تحویل داده می شوند و مرکز، پس از انجام آزمایشات، یک شناسنامه ژنتیکی برای شهید گمنام صادر می کند. خانواده هایی که احتمال می دهند فرزندانشان جزو شهدای گمنام جنگ تحمیلی هستند نیز به مرکز مراجعه می کنند تا بررسی ژنتیک انجام شده و با تطبیق کدها، شهدا شناسایی شوند.

تولایی اضافه کرد:‌«در پی خواب مادر شهید ابوطالبی و تماس ایشان با مرکز، از مادر و بردار شهید نمونه ژنتیکی گرفته شده و اطلاعات به دست آمده با اطلاعات حاصل از شناسایی شهدای گمنام تطبیق داده شد. بر اساس بررسی ها مشخص شد پیکر مطهر شهید ابوطالبی جزو شهدای تفحص شده است و با اعلام کد به معراج شهدا، روشن شد محل دفن شهید ابوطالبی کهف الشهدای ولنجک تهران است».

مادر شهید ابوطالبی در گفتگویی با خبرگزاری بسیج در کهف الشهدای ولنجک گفت: «در حین انجام آزمایشات، مکرر فرزندم در رویا به خوابم می آمد و هر بار وی را در یک اتاق سنگی مشاهده می کردم. زمانی که ساعتی پیش برای دیدن بارگاه فرزندم به اینجا آمدم همه صحنه های قبلی برایم تداعی شد و از خدا ممنونم که به چشم انتظاریم پایان داد».

غار کهف الشهدای تهران مدفن 5 شهید گمنام می باشد که روزانه پذیرای عاشقانی است که برای زیارت به این منطقه کوهستانی رهسپار می شوند. این غار در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک قرار دارد.

درباره کهف الشهدا

سردار سیّد محمّد باقرزاده رئیس وقت بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس درباره چگونگی به خاک سپاری شهدای کهف الشهدا نوشته است:‌«بر آن بودیم که شهیدان را در این اطراف و در نقطه­ای از شهر به خاک بسپاریم، عدّه­ای در پی مخالفت برآمده و از مصاحبت با بهترین جوانان روزگار دریغ نمودند، چون این عدم مرافقت و موافقت دیده شد پژمرده و غمناک از این دوری و مهجوری، عزم جزم نموده تا با بهره جستن از کلام نورانی خدای رحمان، مزارشان را معین که تا قیامت محل رحمتی باشد برای بندگان، به قرآن پناه بردم، تفألی زدم که چنین هدایت فرمودند:

«وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّـهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا(16)» سوره کهف

« و آنگاه که از آنان و آنچه غیر از خدا می­پرستند کناره گرفتید پس به غار پناهنده شوید تا پروردگارتان از رحمت خودش برای شما منتشر کند و برای شما از کارتان وسیله راحتی فراهم می­سازد!»

 

بار دیگر سرّ آن را در تفألی به دیوان حافظ، این گونه دریافتم:

پس تقدیر الهی بر آن بود تا جوانمردان مخلص روزگار، در این غار که به اذن خدا از دوران کهن در دل کوه گشوده شده بود، بیارامند!

و آن هنگام که برای آرامش دل مومنان دل شکسته از هجرت شهیدان به کوه، رجوعی دوباره به قرآن شد، این چنین هدایت فرمودند:

«…وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ…(44)» سوره هود

« و کشتی بر کوه آرام گرفت»

و آنگاه سید و مقتدایمان درلیلة الرغائب(1428هجری قمری/ 1386 هجری شمسی) به زیارت آسمانی­ها شتافت».

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1321
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 21 مهر 1392

 یکی از معضلات عمده شهید همت در جایگاه فرمانده جدید تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله(ص) طی عملیات رمضان، جوسازی‌های جدید جریان مرموز مسلط بر سپاه منطقه ۱۰ تهران در آن برهه علیه وی بود. در جریان گپ‌وگفتی خودمانی، سید محمدرضا دستواره و تنی چند از کادرهای عملیاتی ارشد تیپ ۲۷ در این باره نزد همت گلایه کردند؛ صحبت‌های شهید همت در پاسخ به این گلایه‌ها در ادامه می‌آید:


«امام صحبتی دارند که آن را نوشته‌ام و همیشه در جیب خودم دارم؛ دوست دارم حرف‌های امام همیشه در ذهنم باشد، حالا من آن را برای شما می‌خوانم، این دیگر یک شعار باید برای ما باشد!

امام صراحتاً اعلام می‌کنند هرکس که بیشتر برای خدا کار کرد بیشتر باید فحش بشنود و شما پاسدارها چون بیشتر برای خدا کار کردید بیشتر فحش شنیده و می‌شنوید.

ما باید برای فحش‌ شنیدن ساخته بشویم! برای تحمل تهمت‌ها، افتراء و دروغ، چون ما اگر تحمل نکنیم باید میدان را خالی کنیم. فکر نکنید افرادی مثل خوارج دوران حکومت امام علی(ع) الان در اطراف ما وجود ندارند؛ وجود دارند! خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج آمدند ابتدا به حضرت علی(ع) گفتند: یا علی ما با تو هستیم؛ بعد همین‌ها از پشت به علی(ع) ضربه زدند. این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم‌هایی نداشته باشیم، الان هم مثل حکومت حضرت علی(ع) خوارجی هستند که دارند اذیت می‌کنند، داریم دیگر. انجمن حجتیه می‌بینید که این‌ور و آن‌ور نفوذ کرده و اینها هزار کانال دارند».

شهید همت در ادامه با اشاره به شهید «محمدرضا دستواره» می‌گوید: «حالا خدا را شکر خودت الان در تیپ، روی آدم‌ها شناخت دارید. اگر تو در وضعیت مبهم و فاقد شناسایی قبلی از آدم‌ها قرار گرفته بودی؛ بله این مسائل برای تو ضربه روحی درست می‌کرد اما حالا نباید این طور باشد چون تو خودت هم فهمیده‌ای که در سپاه تهران و کلاً در سپاه منطقه ۱۰ یک جریانی وجود دارد که من اسم آن را گذاشته‌ام جریان سوم، یک خط سوم آنجا وجود دارد که حتی خود حاج داود [کریمی فرمانده سپاه منطقه ۱۰] را هم قبول ندارند. ملاک رسیدن به درجات بالای شهادت برای یک شهید همین مظلومیت است». 

فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: شهیدهمت , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2130
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
شنبه 20 مهر 1392

سيد مصطفي يوسفي نذر کرده بود که تا جنگ وجود دارد، در جبهه حضور داشته باشد و دست از جبهه و جهاد و جنگ برندارد. آخرين باري که او را ديدم، براي سرکشي خانواده به شهر آمده بود. مي‌گفت: «من براي دنيا ساخته نشده‌ام، ديگر چيزي به پايان عمرم باقي نمانده و بايد بروم. مطمئن باش اين دفعه که بروم، ديگر برنمي‌گردم.»

سپس از خواب عجيبي که ديده بود، صحبت کرد: «خواب ديدم روز قيامت شده است. دوستم منصور فاتحي را خواب ديدم، در حالي که نامه اعمالش را در دست داشت و عازم بهشت برين بود. در اين رؤيا شهادت خود و تمامي لحظات پس از شهادتم را تا انتقال به قطعه شهدا مشاهده کردم».

عجيب اين بود که وقتي به شهادت رسيد، تمامي صحنه‌هايي که در خواب ديده و تعريف کرده بود، به واقعيت پيوست.

برگ‌هايي از بهشت، ص 45

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: سیدمصطفی یوسفی ,
:: بازدید از این مطلب : 1810
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 3 مهر 1392

 نمی‌دانم تا به حال به غروب خورشید خیره شده‌اید یا نه؟ حس خاصی به آدم دست می دهد. آفتاب انگار موقع رفتن، حرف‌هایی می‌زند که اهل دل آن را به خوبی درک می‌کنند.

من در رفتار شهدا خیلی دقت می‌کردم. بعضی از کارهای شان به ما می‌فهماند که دیگر ماندنی نیستند. بسیاری از شهدا علاقه عجیبی به تماشای غروب خورشید داشتند. عصرها یک گوشه کز می‌کردند، به آفتاب خیره می‌شدند و در سکوتی پر معنا فرو می‌رفتند. انگار به آفتاب دل بسته بودند که با رفتنش، حس و حال شان عوض می‌شد، اما نه. شهدا و دلبستگی؟!

محمد هم از همین قبیله بود. با این که خیلی دوستش داشتم و همیشه با او شوخی می‌کردم اما غروب وقتی یک گوشه می‌نشست و به شفق خورشید نگاه می‌کرد، دیگر جرأت نزدیک شدن به او را نداشتم.

اگر قسم بخورم که نور صورت محمد را در نیمه شب، در تاریکی سنگر با چشمان خود دیدم، باور خواهید کرد؟

با تمام وجود یقین داشتم که محمدم رفتنی است. به خدا باور داشتم این نوجوان چهارده ساله ی نحیف و مُردنی که با تقلب در شناسنامه، خود را به جبهه رسانده، شیرمرد عاشق و عارفی است که فقط همین چند روز را در میهمانی دنیا می‌گذراند.

به خودش هم گفتم اما می‌گفت:

«من لیاقت شهادت را ندارم.»

یک شب به من گفت که دوست دارد مفقود شود. من از او بزرگ تر بودم. گفتم:

«نه، شهادت بهتر است. چون خون شهید و تشییع پیکر او در خیابان‌ها می‌تواند روی عده‌ای تأثیر بگذارد و ...»

سکوت کرد. چند روزی به عملیات مانده بود. آن شب‌ها با همه ی شب‌ها تفاوت داشت. همه داشتند با خودشان تصفیه حساب می‌کردند. یک شب محمد همین طور که دراز کشیده بود، نگاهش را به بالا دوخت و با صدایی ملایم گفت:

«رضا! دوست دارم موقع شهادت، تیر درست بخورد به قلب ام درست همین جایی که این شعر را نوشته‌ام.»

کنجکاو شدم. سرم را بالا گرفتم. در تاریک روشن سنگر به پیراهنش نگاه کردم. این بیت نوشته بود:

 

 

 آن قدر غمت به جان پذیرم حسین

تا قبر تو را بغل بگیرم حسین


موقع عملیات، ما باید از هم جدا می‌شدیم. والفجر 8 با رمز مقدس یا فاطمه الزهرا(س) آغاز شد. چند روز از عملیات گذشت. در این مدت از فرزندان گمنام این آب و خاک حماسه‌هایی را دیدم که در هیچ شاهنامه‌ای نخوانده بودم.

وقتی به مقر برگشتم، رفتم سراغ بچه‌های امدادگر. دلم برای محمد شور می‌زد. پرسیدم: «آیا کسی نوجوانی به نام محمد مصطفی‌پور را دیده یا نه؟» برای توضیح بیشتر گفتم: «روی سینه اش هم یک بیت شعر نوشته بود.» تا این را گفتم، یکی جواب داد: «آهان دیدمش برادر! او شهید شده...» منتظر جوابی غیر از این نبودم. گفتم: «الحمدالله... محمد هم رفت.»

دوباره پرسیدم: «شهادت او چه طور بود؟»

امدادگر گفت: «تیر خورد روی همان بیتی که روی سینه اش نوشته بود.»

هم تعجب کردم و هم خیال ام راحت شد. محمد آن طور شهید شد که خودش دوست می‌داشت.

* فرازی از وصیت نامه

خدایا ! تو می دانی که من در این بیابان سرد و خموش،  همچنان می گردم و برف های نشسته بر زمین را با دست هایم کنار می زنم تا لاله ای که شهادت است را پیدا کنم و بتوانم راهی به سوی آن پیدا نموده و پایم را از زنجیر زندگی دنیوی آزاد نمایم وحیات اخروی را برای خود بر گزینم...

برادران و خواهران ! شهدا بر اعمال ما ناظرند. نکند خدای نکرده اعمال و رفتار ما باعث افسردگی روح این عزیزان گردد. باید دقت کنیم و در خودمان بیشتر تجدید نظر نماییم. بیاییم خود را از تمامی آنچه که موجب عدم رضایت خداوند و ائمه اطهار و شهیدان خواهد شد شست و شو دهیم و مطیع خالص خداوند باشیم شهدا رفتند و ما باید خودمان را بسازیم تا بتوانم به آنها برسیم...

راوی: رضا دادپور «از رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا»

منبع: ابنا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1941
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 2 مهر 1392
اكنون كه سال‌ها از اتمام دفاع مقدس مي‌گذرد، هرازگاهي برخي با بيان جملاتي مثل «ناگفته‌هاي جنگ» و تأكيد بر اين الفاظ موجب نوعي بي‌اعتمادي و تشويش اذهان مردم به خصوص جوانان مي‌شوند. به نظر شما علت طرح اين گونه مسائل چيست؟

جنگ فراوان ناگفته دارد، اگر بخواهيم ابزاري به جنگ نگاه كنيم همان بهره‌برداري سياسي از آن مي‌شود، اما ناگفته‌هاي جنگ به نظر من ناگفته‌هايي در معنويات جنگ، هنر تاكتيك، جنگاوري، ايثار، مجاهدت و ابتكار رزمندگان در عمليات‌هايي كه شايد به ذهن مادي خيلي از انسان‌ها خطور نمي‌كند، است. به عنوان مثال در عبور از رودخانه اروند، هنوز هم نظاميان در سراسر گيتي متحيرند از اينكه چگونه رزمندگان اسلام از اين رودخانه با عرض 300 تا 1300 متر، خروشان و با جزر و مد غيرقابل پيش‌بيني عبور كردند، اينها ناگفته‌هاي جنگ است. حتي در عمليات بيت‌المقدس دو سراغ دارم يك لشكر در 16 روز كه برف و باران توأمان لحظه‌اي قطع نمي‌شود از روي رودخانه قلعه چولان، روخانه‌اي وحشي و پرآب با ديواره صخره‌اي، عبور مي‌كند و قريب به 20 كيلومتر اهداف را روي ارتفاعات قميش و قاميش و تنگه دولبشك تصرف مي‌كند و پاتك‌هاي دشمنان را جواب مي‌دهد. همه اين فداكاري‌ها ‌و حماسه‌ها از عرض يك پل 70 سانتيمتري و به طول 144 متر صورت مي‌گيرد؛ كاري كه شايد الان براي برخي حتي قابل تصور هم نباشد. فرماندهان و رزمندگان آن عمليات‌ها و آن حماسه‌ها زنده هستند و به راحتي مي‌توانند آن ناگفته‌هاي واقعي را روايت كنند، زيرا اينها جزو ناگفته‌هاي جنگ است كه بايد به استحضار مردم برسد. ناگفته‌هاي جنگ فقط‌ناگفته‌هايي نيستند كه در ابعاد سياسي و استفاده ابزاري از آن باشد. نمي‌دانم اهداف آنها از طرح چنين حرف‌هايي در قالب ناگفته‌ها چه مي‌تواند باشد، اما شايد براي كسب وجهه باشد، نمي‌دانم ولي حقيقتاً رسالت رسانه هم همين است و بايد از افرادي كه مطرح مي‌كنند سؤال كند، علت و دلايل آنها و نقطه نظرات آنها را بپرسد. دفاع مقدس ما با اين زوايا و ابعاد وسيعي كه دارد، حتماً و همگي به‌طور مطلق نمي‌توانيم از همه زواياي آن مانند هم برداشت داشته باشيم، بعضي از قطعه‌هاي آن را شايد يك مجموعه خاص ديده باشند و روايت آن هم به عهده همان‌هاست، لذا اين احتمال را هم به قدري مي‌توان داد.
 
منبع : روزنامه جوان
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1590
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
شنبه 30 شهريور 1392
به نقل از ابنا، اخیراً در نبرد سهمگینی که مدافعان حرم حضرت زینب(س) با تروریست های سوریه داشتند، دو تن از نیروهای کلیدی "لواء ذوالفقار" به درجه رفیع شهادت نایل شدند و این دلیلی شد تا در راستای پوشش اخبار مدافعان حرم حضرت زینب(س) نهیبی به خود بزنیم.

این درحالی است که تروریست های سوریه با به خدمت گرفتن چندین شبکه و پایگاه خبری سعی در منحرف کردن اذهان عمومی دارند ولی نسبت به پوشش رشادتهای مدافعان غیور بارگاه دخت امیرالمومنین(ع) کم لطفی شده است.

به درخواست فرمانده کل لواء ذوالفقار از فاش کردن نام اصلی وی معذوریم و این مقام مدافع حرم حضرت زینب(س) را با نام "ابوشهد" ـ همانطور که رسانه های عربی نیز ذکر کرده‏اند ـ معرفی می نماییم.

فرمانده کل لواء ذوالفقار اظهار داشت: برای اینکه گروه های مختلفی را در راستای حفاظت از حرم حضرت زینب(س) و مناطق شیعه نشین تشکیل دهیم، من و چند تن از مدافعان، شش ماه گذشته در کنار لواء ابوالفضل العباس؛ لواء ذوالفقار را تشکیل دادیم.

 

«ابو شهد» افزود: پس از اینکه گروه های مختلف مدافع حرم تشکیل شد؛ تروریست ها جرات حمله به بارگاه ملکوتی حضرت زینب(س) را نمی کنند و زینبیه(س) امن و امان است. در همین راستا، حفاظت از مناطق شیعه را دستور کار خود قرار دادیم.

وی که با خبرنگار ابنا گفتگو می‏کرد خاطرنشان ساخت: سه ماه پیش با 200 تن از مدافعان به شهر درعا اعزام شدیم تا تروریست ها را از این کشور که مناطق شیعه نشین بسیاری دارد خارج نماییم.

فرمانده کللواء ذوالفقار گفت: در همین راستا، درگیری شدیدی در مناطق "مخیّم"، "سحاری"، "المنشیه" و "عتمان" با تکفیری ها صورت گرفت.


ابوشهد فرمانده کل لواء ذوالفقار

ابوشهد در مورد این عملیات اظهار داشت: عملیات آزاد سازی منطقه "عتمان" را در روز دوشنبه 16 سپتامبر ـ 25 شهریور ماه ـ از ساعت 4 بامداد (به وقت محلی) آغاز کردیم. درگیری شدید شد و ضربات مهلکی را بر پیکره دشمن وارد کردیم.

 

وی ابوهاجر را جانشین خود نام برد و درباره نحوه شهادتش توضیح داد: ظهر شده بود و ما حدداً 200 متر از اراضی منطقه "عتمان" را از چنگ دشمنان خارج کردیم. حوالی ساعت 14:30 (به وقت محلی) در حالی که برای رفع خستگی در حال بازگشت بودیم؛ یکی از تک تیراندازهای تکفیری به صورت غافلگیرانه، «فاضل صبحی» که مشهور به "ابوهاجر" بود را با گلوله قناسه هدف قرار داد.

ابوشهد افزود: تک تیرانداز از فاصله 500 متری ابوهاجر را نشانه رفت و گلوله اول به کمر وی اصابت کرد و وقتی به طرف دشمن برگشت، گلوله دوم به سینه اش برخورد کرد.

این مقام بلندپایه مدافع حرم حضرت زینب(س) تاکید کرد: «عیسی الرفیعی» مشهور به "ابونوح" وقتی صحنه شهادت ابوهاجر را دید؛ شتابان به سوی وی رفت تا پیکر مطهرش را از تیررس دشمن خارج کند تا پیکر مطهر این شهید به دست تکفیریها نیفتد. در همین حال بود که قناسه‏زن با یک گلوله ابونوح را نیز به شهادت رساند.

 

وی در توضیح فعالیت های ابونوح به عراقی الاصل بودن وی بسنده کرد و گفت: عیسی الرفیعی از شهر "ناصریه" مرکز استان ذی قار، به دمشق برای حفاظت از بارگاه حضرت زینب(س) اعزام شد.

ابوشهد خاطرنشان کرد: با مشاهده این صحنه، سربازان به سوی قناسه‏زن حمله کردند ولی این تروریست به سرعت پا به فرار گذاشت و موفق به دستگیری وی نشدیم.

 

فرمانده کل لواء ذوالفقار ادامه داد: لکن در روند تعقیب و گریز این تروریست تک تیرانداز، سه نفر از تکفیری های مزدور را به درک واصل کردیم. 

وی در مورد وضعیت فعلی منطقه زینبیه گفت: در حال حاضر منطقه امن بوده و هیچ گونه درگیری صورت نگرفته است.


این فرمانده نظامی همچنین درباره آخرین تحولات سوریه گفت: مدافعان حرم در روز یکشنبه 24 شهریور به منطقه "شعبا" اعزام شدند تا این منطقه را از وجود تک تیر اندازهایی که راه را برای ورود به فرودگاه دمشق نا امن کرده بودند؛ پاکسازی کنند. سربازان مدافع روز سه شنبه 26 شهریور درحالی به منطقه زینبیه بازگشتند که 15 نفر از تروریست ها را زنده دستگیر و سلاح های آنها ضبط کرده بودند.به گفته وی، در این عملیات دو نفر از سربازان مدافع به شهادت رسیدند.

فرمانده کل لواء ذوالفقار در پاسخ به سوال خبرنگار ابنا مبنی بر پایبندی مدافعان به مسوولیت خطیر خود تاکید کرد: ما تا آخرین قطره خون خود را فدای حضرت زینب سلام الله علیها و امام خامنه ای خواهیم کرد و اعلام می‏کنیم که هیچ ضعفی از لحاظ قوای نظامی نداریم چرا که کاملا مستحکم ایستاده ایم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1961
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 27 شهريور 1392

ابوهاجر در روز دوشنبه 25 شهریور توسط دو گلوله اسلحه قناسه که یکی به ناحیه کمر و دیگری به قفسه سینه اش اصابت کرد به مقام رفیع شهادت نایل شد. پیکر این مدافع حرم حضرت زینب(س) در روزهای آینده به ایران منتقل و سپس از آنجا به شهر نجف فرستاده می‏شود تا در خیل عظیم مردم این کشور تشییع شود.

 

 به نقل از ابنا، اخیرا خبری در رسانه های داخلی و خارجی مبنی بر شهادت «فاضل صبحی» جانشین فرمانده تیپ ذوالفقار منتشر شد که هیچ منبع موثقی آن تایید نکرد و توضیحاتی در مورد شهادت این فرمانده ارائه نشد.

فاضل صبحی در سوریه به "ابوهاجر" مشهور بود که رشادت های زیادی در راستای حفاظت از حرم حضرت زینب(س) انجام داده و خبر شهادتش شیعیان را متاثر کرد.

به همین دلیل در صدد آن شدیم که صحت و سقم این خبر را مشخص کنیم که در همین راستا با «ابوغدیر» یکی از فرماندهان مدافع حرم حضرت زینب(س) به گفتگو پرداختیم.

این مسوول مدافع حرم در این گفتگو اختصاصی با خبرنگار ابنا، ضمن تایید خبر شهادت ابوهاجر اظهار داشت: مدافعان حرم حضرت زینب(س) علاوه بر اینکه حفاظت از حرم دخت امیرالمومنین را بر عهده دارند، در مناطق شیعه نشین سوریه که هدف حمله و تجاوز تروریست ها است نیز انجام وظیفه می‏کنند.

وی ادامه داد: ابو هاجر نیز به دلیل شجاعت و رشادت هایش، به عنوان فرمانده به شهر "درعا" که از جنوب سوریه با اردن هم مرز است، اعزام شد تا حافظ جان شیعیان این شهر باشد.

ابوغدیر با بیان اینکه "درگیری شدیدی در آن منطقه رخ داده بود" اظهار داشت: در میان این درگیری، متاسفانه در روز دوشنبه 25 شهریور ابو هاجر توسط دو گلوله اسلحه قناسه که یکی به ناحیه کمر و دیگری به قفسه سینه اش اصابت کرد به مقام رفیع شهادت نایل شد.

وی در ادامه تصریح کرد: هنگامی که ابو هاجر با گلوله قناسه شهید و بر زمین افتاد، «عیسی ابو نوح» همرزم ابوهاجر، به کمک او شتافت تا پیکرش را از تیر رس تروریست ها خارج کند که وی نیز با گلوله قناسه به شهادت رسید.

این مقام بلندپایه مدافع حرم در پاسخ به سوال خبرنگار ابنا مبنی بر اینکه "در حال حاضر پیکر مطهر این دو شهید در کجا قرار دارد" گفت: پیکر مطهر ابو هاجر و ابو نوح را اکنون به حرم بی بی حضرت زینب(س) منتقل کرده اند و مردم همراه با سربازان مدافع به سوگواری پرداخته اند.

ابو غدیر در مورد تشییع پیکر ابو هاجر اظهار داشت: پیکر این غلام حضرت زینب(س) فردا پنج شنبه و یا جمعه به ایران منتقل و سپس از آنجا به شهر نجف فرستاده می‏شود تا در خیل عظیم مردم این کشور تشییع شود.

وی در ادامه این گفتگو در مورد وضعیت فعلی منطقه زینبیه گفت: در حال حاضر منطقه امن بوده و هیچ گونه درگیری صورت نگرفته است.

این مسوول همچنین درباره آخرین تحولات سوریه گفت: مدافعان حرم در روز یکشنبه 24 شهریور به منطقه "شعبا" اعزام شدند تا این منطقه را از وجود تک تیر اندازهایی که راه را برای ورود به فرودگاه دمشق نا امن کرده بودند؛ پاکسازی کنند.

ابو غدیر تاکید کرد: سربازان مدافع روز سه شنبه 26 شهریور درحالی به منطقه زینبیه بازگشتند که 15 نفر از تروریست ها را زنده دستگیر و سلاح های آنها ضبط کرده بودند.

به گفته وی، در این عملیات دو نفر از سربازان مدافع به شهادت رسیدند.

گفتنی است، ابوهاجر که از کشور عراق عازم سوریه شده بود، در گفتگویی قبل از شهادتش اظهار داشت: ما در اینجا تیپ حضرت ابوالفضل العباس و تیپ ذوالفقار را تشکیل دادیم که متشکل از شیعیان عراق، سوریه و دیگر کشورهاست.

وی در ادامه گفته بود: زمانی که مبارزات در منطقه ما آغاز شد، به همراه ارتش سوریه وارد عملیات نظامی شدیم تا مناطقی را که توسط شورشیان گرفته شده بود پاکسازی کنیم.

این شیعه عراقی همچنین تاکید کرده بود: گروه ما وظیفه مراقبت از حرم حضرت زینب(س) و مناطق شیعه نشین اطراف دمشق را برعهده دارد

 

ابو هاجر در حرم حضرت معصومه(س) 

 چهار یادگار ابوهاجر

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: مدافعان حرم , ابوهاجر ,
:: بازدید از این مطلب : 2019
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
دو شنبه 18 شهريور 1392

به نقل از مهر، یک عروس و داماد انقلابی.«محبوبه» و «حسن» نامزد کرده بودند و قرار بود عروسی بگیرند و بروند زیر یک سقف. اما مبارزه، آنها را از هم جدا کرد و حدود ۳ سال بعدف دوباره عروس و داماد را به هم رساند. حتی این بار پیشوند اسم هردوتایشان هم، یک کلمه شده بود:«شهید.»

حالا انقلاب اسلامی ایران، نامشان را در تاریخ خود ثبت کرده است. یکی به عنوان اولین زن شهید قیام ۱۷ شهریور و یکی دیگر به عنوان یکی از شهدای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر

«محبوبه دانش آشتیانی» متولد سال ۱۳۴۰ در تهران بود. خانواده محبوبه از جمله خانواده های مذهبی تهران بودند. پدرش روحانی بود و محبوبه هم یکی از فعالان مذهبی محله. شاید به همین خاطر بود که پدر، او را در یکی از مذهبی ترین و معروف ترین مدارس تهران یعنی مدرسه «رفاه» ثبت نام کرد تا دخترش، دوره ابتدایی و راهنمایی را در آنجا بگذراند. تحصیل محبوبه در مدرسه رفاه، همزمان با اوج گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی، او را تحت تاثیر فضای مدرسه و معلمانش، به یک مبارز انقلابی تبدیل کرد. نوجوان ۱۷ ساله خانواده دانش آشتیانی، ان قدر به کار و هدفش اعتقاد داشت که اداره یک کتابخانه مردمی در حوالی خیابان سیروس تهران را بر عهده گرفت و درکنار آن برای بچه های محروم جنوب شهر کتاب می برد. برای آنها یک برنامه مطالعاتی دقیق را قرار داده بود، برایشان داستان های اسلامی را تعریف می کرد تا کاملا بی سروصدا اما دقیق و عمیق، هدف ها و اندیشه های انقلاب اسلامی را درمیان کوچکترها هم رواج دهد.

در کنار این حرکت های فرهنگی، محبوبه یک مبارز انقلابی تمام عیار هم بود. در همه تجمع ها و راهپیمایی ها شرکت می کرد و اطرافیانش را هم به قیام برای براندازی حکومت پهلوی تشویق می کرد. سال دوم دبيرستان آخرين سال تحصيلي بود كه نام محبوبه، در بین دانش آموزان دبیرستان هشترودی تهران دیده می شد. او صبح جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ با حضور در جمع مردم تظاهركننده در ميدان ژاله (شهدا) شرکت کرد و نامش را به عنوان اولین زن شهید این فاجعه خونین ثبت کرد.

محبوبه اما قبل از شهادت، مراسم نامزدی برگزار کرده بود. با حسن. «حسن اجاره دار» قرار بود داماد خانواده دانش آشتیانی شود. اما ۱۷ شهریور ۵۷، عروس آسمانی شد و داماد ماند. تا کمتر از ۳ سال بعد، داماد هم مهمان عروس شود.
۷ تیر ۱۳۶۰، وقتی دفتر حزب جمهوری اسلامی با انفجار یک بمب، به قتلگاه شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش منجر شد، نام دونفر در لیست شهدای این واقعه، برای خانواده دانش آشتیانی آشنا تر از بقیه بود. حجت الاسلام «غلامرشا دانش آشتیانی» و «حسن اجاره دار» در میان شهدای واقعه هفتم تیر بودند. پدر اولین زن شهید واقعه ۱۷ شهریور که به همراه دامادش در دفتر حزب جمهوری اسلامی حضور داشتند، در انفجار هفتم تیر به شادت رسیدند تا نام خانواده دانش آشتیانی و عروس و داماد جوان این خانواده برای همیشه در خاطره انقلاب اسلامی بماند.

خانواده ای که نامشان در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت شده است. 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: عروس وداماد , انقلابی , رایة الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2271
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
سه شنبه 12 شهريور 1392

جهت مشاهده وذخیره تصاویر در سایز اصلی بر روی آنها کلیک نمایید

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: برچسب‌ها: 92شهیدگمنام ,
:: بازدید از این مطلب : 1342
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
سه شنبه 5 شهريور 1392
 

 

یکی از همسایه‌ها گفت: «برونسی از زن و بچه‌اش سیر شده، می‌ره جبهه!» وقتی به عبدالحسین گفتم، گفت: «باید یک صندلی توی کوچه بگذارم و همسایه‌ها را جمع کنم و بعد به همه‌شون بگم که بابا! من زن و بچه‌ام را خیلی دوست دارم اما جبهه واجب‌تره».

به گزارش فارس، احساس وظیفه کرده بودند، کاری با حرف‌‌های دور از منطق مردم نداشتند که درباره‌شان چه فکری می‌کنند؛ چون هدفشان را با معرفت دنبال می‌کردند. شهید «عبدالحسینن برونسی» نمونه‌ای از همین افراد بود که احساس وظیفه کرد و با داشتن خانواده‌‌‌ای نسبتاً پرجمعیت به فکر مردمی که بود در مرزها امنیت نداشتند.
 
«معصومه سبک‌خیر» همسر این شهید در آن ایام علاوه بر دوری از مرد زندگی‌اش حرف‌های مردم را هم تحمل می‌کرد، که خاطره او را در این رابطه می‌خوانیم.
 
                                                              *** 
 
تا بعد از شهادتش هیچ وقت نفهمیدم توی جبهه مسئولیت مهمی دارد؛ خیلی از فامیل و در و همسایه هم نفهمیدند؛ گاهی که صحبت منطقه رفتن او پیش می‌آمد، بعضی از آشناها می‌گفتند: «این شوهر تو از جبهه چی می‌خواد که این قدر می‌ره؟».
 
یک بار توی همسایه‌ها صحبت همین حرف‌ها بود؛ یکی از زن‌ها گفت: «من که می‌گم آقای برونسی از زن و بچه‌اش سیر شده که می‌ره جبهه و پیش اونا نمی‌مونه». هیچ کس تحویلش نگرفت، تا دست و پای بیشتری بزند اما ادامه داد: «آخه آدم اگه از زن و زندگیش محبت ببینه، بالاخره ملاحظه اونا را هم حتماً می‌کنه، دیگه».
 
حرفش به دلم سنگینی کرد؛ نمی‌دانم غرض داشت یا مرض یا هر دو را باهم؟! هر چه بود چیزی نگفتم؛ سرم را انداختم پایین و با ناراحتی آمدم خانه.
 
همان موقع عبدالحسین در مرخصی بود؛ حرف آن زن را به‌اش گفتم؛ فهمید که خیلی ناراحت شده‌ام؛ شاید برای طبیعی جلوه دادن موضوع، خندید و گفت: «می‌دونی من باید چه کار کنم؟» گفتم: «نه» گفت: «باید یک صندلی توی کوچه بگذارم و همسایه‌ها را جمع کنم و بعد به همه‌شون بگم که بابا! من زن و بچه‌ام را دوست دارم، خیلی هم دوست دارم اما جبهه واجب‌تره».
 
خنده از لبش رفت؛ توی چشم‌هام نگاه کرد؛ پی حرفش را گرفت و گفت: «اون خانمی که این حرف رو به تو زده، لابد نمی‌دونه زن و بچه من در اینجا در امن و امان هستند؛ ولی توی مرزها خیلی‌ها هستن که خونه و همه چیزشون از بین رفته و اصلاً امنیت ندارند».
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1334
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
دو شنبه 4 شهريور 1392

فدایی زینب(س)

همان روز اول که آمدن هادي با ما قطعي شد، آمد که وسايل را تحويل بگيرد. وسواس داشت که زودتر به زير و بم «دوربین» جديد آشنا شود. فردايش آمد پرسيد: «سيد وقت داري»؟ مقابلم که نشست گفت: «سفارشي چيزي داري»؟ گفتم: «کفش خوب بردار و زنده برگرد». اين‌طور بود که براي اولين بار با هم همکلام شديم.

دو روز از رسيدن‌مان به سوريه نگذشته بود که با هم رفتيم حلب. سر نترسي داشت ولي بي‌ترسي‌اش از حماقت نبود. از اطمينان بود. انگار تکليفش را مي‌دانست. همين بود که هر شب که برمي‌گشتيم هتل، با اشتياق تصويرهاي آن روزش را نشانم مي‌داد و به بحثم مي‌کشيد سر قاب و زاويه و موضوع. مثل شکارچي‌ها چشم‌هايش برق مي‌زد وقتي از سوژه‌هايي که گرفته بود حرف مي‌زد... و اگر سوژه‌اي از دستش در رفته بود به‌وضوح کلافه مي‌شد.

يک هفته شده نشده، پلاني نشانم داد از دخترک سرايدار مدرسه‌اي که سر کارش مانده بود و مدرسه خالي را جارو مي‌زد. دخترک سرش را از پنجره درآورده بود و براي دوربين هادي شکلک در مي‌آورد. پلان که تمام شد ديدم چشمش نم دارد. گفت: «سيد! کار و اينا سر جاش، دلم واسه دخترم تنگ شده». برايم گفت که رضوانه‌اش سه‌ساله است و خيلي بابايي است و ...

هادي دو تفاوت عمده با بقيه مستندسازهايي که آمدند سوريه داشت. اول اينکه خيلي زود دلش براي خانه تنگ شد، و دوم اينکه تا کارش تمام نمي‌شد در لوکيشن مي‌ماند. رفته بوديم از مقاومت مردم سوريه در برابر يکي از عجيب‌ترين جنگ‌هاي تاريخ فيلم بسازيم. هادي بيشتر موضوع کارش نيروهاي "دفاع وطني" بودند که هسته‌هاي مقاومت تشکيل داده بودند و از محله‌ها و شهرهاي خود در مقابل تکفيري‌ها دفاع مي‌کردند. از زندگي، خانواده، کار، آموزش نظامي، تجهيز و نهايتاً عمليات اين نيروها تصوير مي‌گرفت. مستند «دسته ايمان، از گردان کميل» سيد مرتضي آويني را مدام مرور مي‌کرد و دنبال بهينه‌کردن مدل آن براي جنگ سوريه بود. ايده‌اش اين بود که هر کدام اين بچه‌هاي سوري، روايتي منحصر به فرد از يکي از نقاط عطف تاريخ بشر هستند.

يادم هست در بازگشت از حلب، يک شب که در لاذقيه منتظر هواپيما مانديم و بعد از دو هفته خاک و پشه و تير و ترکش، ساحل مديترانه خيلي به جان‌مان نشسته بود، آهي کشيد و گفت: «سيد! خوبه‌ها، ولي کاش مي‌شد با خانوم بچه‌ها ميومديم».

سفر بعدي که معلوم شد من راهي نيستم، زنگ زد و گفت: «ميومدي حالا، بي‌تو صفا نداره‌ها» و من گفتم که نمي‌شود و کار دارم و بايد خانه پيدا کنم و اسباب بکشم و ... سفارش دادم که برايم فلان چيز را از فلان جا بخرد و به راننده هميشگي‌مان سلام برساند و به آشپز خوش‌دست فلان هتل سلام برساند و سالم برود و سالم برگردد.

خبر شهادتش را که شنيدم فقط پرسيدم کجا؟ راوي گفت ريف دمشق. و من ذهنم رفت به ريف دمشق، کوچه‌هايي که با هم دويده بوديم، کفش خاکستري‌اش که روز اولِ بدو بدو زبان باز کرده بود، و کت و شلواري که آورده بود مخصوص اينکه اگر خواستيم برويم زيارت عمه بزرگ بپوشد و شيک باشد.

مي گويند مهم است به دست چه کسي کشته مي‌شوي. اصلاً درست و غلط بودن راهت را نشان مي‌دهد انگار. رضوانه‌ی هادي اگر از من چون و چراي رفتن بابايش را بپرسد، به او خواهم گفت که من و بابا شنيديم که آن‌طرف خط، بعد از اذان صبح فرياد مي‌زدند لبيک يا يزيد، لبيک يا معاويه...

                                  سید علی فاطمی
                                  مستندساز همرزم شهید

 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1324
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
جمعه 1 شهريور 1392

 به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌ سیدعلی خامنه‌ای‌، دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی اندرزگو است. حجت‌الاسلام سید مهدی اندرزگو، فرزند این شهید بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر انقلاب درباره‌ی آن شهید بازگو کرده است:

من در زمان مبارزات پدرم خیلی کوچک بودم و نکات چندانی در یادم نمانده است. هرچه می‌دانم، از مادرم یا از یاران پدر شنیده‌ام. بیشترین چیزی که در خاطرم مانده، مسافرت‌ها و سختی‌هایی است که در راه مبارزه تحمل می‌کردیم. دستگیری پدر ما برای ساواک بسیار اهمیت داشت و برای دستگیری او جایزه‌های سنگینی تعیین کرده بودند.

برداشت آنها این بود که اگر او را شهید یا دستگیر کنند، روند مبارزه‌ی مردم بسیار کندتر خواهد شد. به همین منظور در ساواک بخش ویژه‌ای را اختصاص داده بودند برای دستگیری این شهید بزرگوار. همه‌ی این‌ها نشان از اهمیت بسیار بالای حضور شهید اندرزگو در بهبود روند مبارزه‌ها دارد.

عمده‌ی فعالیت شهید اندرزگو در مبارزه با رژیم غاصب پهلوی عبارت بود از واردات اسلحه و تأمین اسلحه‌ی مورد نیاز مبارزان و نیز وارد کردن اعلامیه‌های امام رحمه‌الله به داخل کشور. حاج احمد قدیریان هم که اخیراً به رحمت خدا رفت، برای من نقل ‌کرد سلاح‌هایی که شهید اندرزگو از افغانستان وارد می‌کرد، در اوایل انقلاب بسیار به‌ درد خورد و همه‌ی آنها در کمیته و جاهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت.



منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند کوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم که شهید اندرزگو برای این عزیزان کلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطر‌اتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده‌ام. حضرت آقا می‌فرمودند: شهید اندرزگو شب‌ها دیروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتیم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌کردیم.



** این خروس‌ها تخم‌گذارند!

یکی از خاطراتی که رهبر معظم انقلاب برایم تعریف کردند، این بود که بارها پدرم را در کوچه و خیابان دیده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند که در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی کامل آنها را با خود جابه‌جا می‌کرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جایی مهمات با خود می‌برد تا این عملیات شکلی عادی‌تر به خود بگیرد. البته ما این‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی‌شدیم.

از حضرت آقا شنیدم که: یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد. موتور را که نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجک و اسلحه است.

شهید اندرزگو در شهریور ماه 1357 و در ماه مبارک رمضان به شهادت رسید، ولی ما تا زمان پیروزی انقلاب و ورود امام به ایران که بهمن ماه بود، از این حادثه خبر نداشتیم. روزی که امام وارد کشور می‌شدند، ما تلویزیون را نگاه می‌کردیم و منتظر بودیم که ایشان هم همراه امام باشند و با ایشان وارد کشور شوند. حضرت امام به کشور آمدند و در مدرسه‌ی رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده‌ی آقای اندرزگو را پیدا کنید، من دوست دارم آنها را ببینم. ما به دلیل مبارزات پدر و تحت تعقیب بودنش همواره در حال نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودیم. به همین دلیل هیچ‌کدام از اطرافیان امام نشانی ما را نداشتند، اما خود امام در آخرین دیدار پدر ما با ایشان، شنیده بودند که ما در مشهد ساکن هستیم. این شد که آیت‌الله طبسی و دیگر دوستان ما را پیدا کردند و خدمت امام بردند.

** خبر شهادت پدر را امام رحمه‌الله دادند

یاد دارم زمانی که در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر کوچک‌تر من را -یکی هفت‌ماهه و دیگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا کردند و من هنوز هم که هنوز است، تأثیرات دعای امام را در زندگی خودم می‌بینم.

امام به مادرم فرمودند برای این که راحت‌تر باشید، به تهران بیایید. ما همگی در تهران متولد شده بودیم و بعدها در دوران مبارزات پدر به شهرهای مختلف رفته بودیم. به هر ترتیب ما به تهران آمدیم و بعد از آن در مناسبت‌های مختلف خدمت امام می‌رسیدیم و از رهنمودهای ایشان استفاده می‌کردیم. امام می‌فرمودند: همان شبی که این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف کردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم که ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو که تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.

در دوران ریاست‌جمهوری و رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم بارها با ایشان دیدار کردیم. عکسی که حضرت آقا در آن حضور دارند، مربوط به سالگرد شهادت شهید اندرزگو در سال 1361 یا 1362 است که خدمت ایشان رسیدیم. در عکس، آن پیرمرد پدربزرگ پدری من است که همراه ما آمده بود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1295
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
جمعه 4 مرداد 1392

مادر مؤمنان، حضرت خدیجه که درود خدا بر او باد ثروتمندترین زن سرزمین خود بود و اعراب بر او به‌خاطر ثروت و قدرتش نام "ملکه بطحاء" نهاده بودند اما این بانوی گرامی از شدت عشق به پیامبر اسلام(ص)، تمام ثروت خود را در راه ترویج دین خاتم خرج کرد و سرانجام در "عام الحزن" در تنگدستی و گرسنگی درگذشت.

حضرت خدیجه(س) پانزده سال قبل از عام الفیل و شصت وهشت سال قبل از هجرت نبوی در شهر مکه دیده به جهان گشود. نام او خدیجه و کنیه‌اش "ام هند" بود و نام پدرش "خویلد ابن اسد" و نام مادرش "فاطمه دختر زائدة بن الاصم". پدر و مادر خدیجه با چند واسطه به "لویّ بن غالب" می رسد که جدّ اعلای پیامبر خداست و مادر مادر خدیجه "هاله" دختر عبدمناف از اجداد پیامبر اسلام است. بنابراین خدیجه هم از طرف پدر و هم از سوی مادرش با پیامبر اسلام هم‌نسب است.



 

***ماجرای ازدواج خدیجه

خدیجه به وسیله قرابت فامیلی با رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) از یک طرف و ملاحظه اخلاق حمیده او در بازرگانی از طرف دیگر، وشنیدن اخبار رسالت از علمای یهود و نصاری ازسوی سوم، عاشق دلباخته معنوی پیامبر بود و گاهی در این راه گریه می کرد و در شب هایی خواب به چشم او فرو نمی رفت. خدیجه(س) مشکل خود را با پسرعمویش که عالم برجسته نصارا بود در میان گذاشت؛ او دعایی نوشت و خدیجه آن را زیر بالشش نهاد و شبانه در عالم خواب پیامبر(ص) را دید و آینده برایش روشن شد. چون چشم برگشود دیگر به خواب نرفت و سرانجام کنیزش نفیسه، خواهرش را به سراغ محمد(ص) فرستاد و رسماً از او خواستگاری کرد.

خدیجه با تلاش پیگیر و تمهید مقدمات عاقلانه، به ویژه با تدبیر پسر عمویش، ورقة بن نوفل، سرانجام به مقصود خود رسید و فرزندان هاشم را که ستارگان حجاز بودند به خانه خود جذب کرد. آنان در حالی که رسول خدا را با تمام عزت و احترام در میان گرفته بودند، برای اجرای عقد به حضور خدیجه رسیدند، و خطبه عقد با یک برنامه جالب اجراشد و پس از مراسم، یادگار عبدالله در کنار عمویش ابوطالب عازم خانه پیشین گشت، ولی خدیجه همراه با مهر و محبت ویژه دامن محمد را گرفت و گفت "سیدی !إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک! ای مولایم! بیا به خانه خودت، خانه من خانه تواست، و من نیز کنیز تو هستم."

 


 



***مقام خدیجه(س) در بهشت


از فضیلت‏های حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم (ص) نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می‌‏داد و می‏‌فرمود: در بهشت، خانه‏‌ای داری که در آن رنج و سختی نمی‏بینی. امام صادق علیه‏ السلام نیز می‏‌فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی‏تابی می‏‌کرد و گرد پدرش می‏‌گشت و سراغ مادر را از او می‏‌گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می‌‏شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی‏تابی می‌‏کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود "به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه‌‏ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است." هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی‏تابی نکرد. 


***منزلت حضرت خدیجه(س) نزد پیامبر(ص)

پیامبر پس از خدیجه تا آخر عمر خدیجه را فراموش نکرد و هر از چند گاهی از او تقدیر و تمجید می‏‌کرد. عایشه گفته است: «رسول خدا (ص) از خانه بیرون نمی‌‏رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می‌‏کرد و از وی به نیکی ستایش می‌‏نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آن گاه فرمود "سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می‌‏ورزیدند. و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود". عایشه گفت "با خود گفتم دیگر هرگز خدیجه را به بدی یاد نخواهم کرد." 


***فرزندان خدیجه

از حضرت خدیجه چهار فرزند متولد شدند. پسرى به نام قاسم به دنیا آمد كه طاهر و طیب لقب داشت، و كنیه‏ "ابوالقاسم" براى پیامبر اسلام، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادى و شیرخوارگى را مدتى طى كرد و حتى تا مرحله‏ پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شیر گرفته نشده بود كه بنا بر تقدیر الهى از دنیا چشم پوشید و به سراى باقى شتافت.

غیر از این فرزند پسر، خدیجه داراى سه دختر نیز شد كه اسامى آنان زینب و ام‏‌كلثوم و فاطمه علیهن‌السلام بود. آرى شخصیت والایى همچون خدیجه است كه در دامان پاكش، پاكدامن‌‏ترین و پاكیزه گوهرترین بانوى جهان هستى، یعنى حضرت فاطمه زهرا سلام ‏اللَّه‏ علیها، پرورانده مى‏‌شود. آن خورشید تابانى كه بنا بر اراده و مشیت الهى، از میان تمام فرزندان پیامبر، براى پدر بزرگوارش باقى می‌ماند، تا براى مادرى انوار الهى و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‏ معصومین علیهم السلام را پرورش دهد كه خود، مشعل‌داران ارشاد و هدایت جهانیان باشند... آرى فاطمه سلام الله علیها این چنین مادرى داشت كه «خدیجه» نامور گشته بود...

آرى، چون خدیجه علیهاالسلام به ازدواج رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درآمد زنان مكه رابطه خود را با خدیجه علیهاالسلام قطع كردند و دیگر به خانه‏ او نمى‌‏آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمى‌‏كردند. رفت و آمد دیگران به خانه خدیجه علیهاالسلام را مراقبت كرده، مانع رفتن آنان به خانه او مى‏شدند. زنان مكه، خدیجه را تنها گذاردند، دیگر با او دوستى نمى‏كردند. خدیجه علیهاالسلام از این موضوع غمگین و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود.

این ترك رفت و آمد و محاصره‏ روحى خدیجه با مبعوث شدن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به رسالت شدیدتر شد. در این زمان چون رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را دشمن خود مى‏‌دانستند هرگونه ارتباطى را با خدیجه علیهاالسلام كه حامى اصلى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بود قطع كردند و خدیجه علیهاالسلام را در آن شرایط سخت تنهاى تنها گذاردند.



***سخنان دانشمندان درباره خدیجه(س)


دانشمند عرب (سنیه قراعد): تاریخ در مقابل عظمت ام المومنین خدیجه(ع) سر فرود می آورد، و در برابرش متواضعانه دست بسته می ایستد، نمی داند نام این بانو را در كدام شناسنامه بزرگان ثبت نماید.»

سلیمان كتانی، نویسنده عرب:  خدیجه ثروتش را به محمد بخشید. ولی این احساس را نداشت كه می بخشد، بلكه این احساس را داشت كه از او هدایت را كه بر همه گنجهای سراسر جهان برتری دارد، كسب می نماید، او احساس میكرد محبت و دوستی را به حضرت محمد (ص) اهدا می كند، ولی در عوض همه ابعاد سعادت را از او كسب می كند.»

عالم بزرگ شیخ حرعاملی:
شیخ حرعاملی صاحب كتاب وسایل الشیعه شعری در وصف او سروده است:

زوجته خدیجه و فضلها
ابان عند قولها و فعلها

بنت خویلد الفتی المكرم

الماجد الموید المعظم

لها من الجنة بیت من قصب

لاصخب فیه ولالها نصب

و هذه مورة لفظ الخبر

عن النبی المصطفی المطهر

 
"همسر پیامبر، خدیجه كه فضل و برتری او از گفتار و رفتارش آشكار است، دختر خویلد آن جوانمرد بزرگوار، و ارجمند تأییدشده و بلندمقام برای خدیجه و در بهشت خانه ای از یك قطعه گوهر بلورین آماده شده است كه در ناآرامی و رنج نیست. این موضوع عین سخن پیامبر برگزیده پاك خدا است كه خدیجه در بهشت دارای چنین خانه ای است."
 


بنت الشاملی نویسنده عرب: آیا دیگری غیر از خدیجه را می شناسید كه با عشقی آتشین، و مهر و ایمانی استوار بی آن كه اندك تردیدی به دل راه دهد یا ذره ای از باورش به بزرگداشت همیشگی خدا و پیغمبر بكاهد، دعوت دین را از غار حرا پذیرا شود».(33)

زبیر بن بکّار گفته است: خدیجه، در عصر جاهلیّت «طاهره» خوانده می‏‌شد.

هشام بن محمّد: رسول خدا خدیجه را دوست داشت و به او احترام می‏گذارد و در بعضی کارها با او مشورت می‏کرد. او وزیر صدق و راستی بود و نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر تا وقتی‏که خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. تمام فرزندانش بجز ابراهیم از خدیجه بودند.


***غروب غمبار تنها غمگسار پيامبر صلى الله عليه وآله

25 سال تمام حضرت خديجه ستاره پرفروغ دودمان رسالت بود، نگاه هاى جاذب وغم زدايش تنها مايه تسلّى پيامبر رحمت در محيط خانه بود ولى هزار افسوس كه با ارتحال جانگدازش غم و اندوه فراوانى به وسعت درياها و سنگينى كوه ها بر دل پيامبر فرو ريخت. اين حادثه جانگداز و فاجعه توان فرسا، در دهم رمضان دهمين سال بعثت، سه سال پيش از هجرت اتفاق افتاد. در حجون دفن شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در قبر او وارد شد و به دست مبارك خود او را در قبر گذاشت. در آن هنگام هنوز نماز ميّت تشريع نشده بود. وفات حضرت خديجه سه ماه بعد از وفات حضرت ابوطالب اتفاق افتاد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به شدت محزون شد. فاصله اين دو حادثه غمبار را از سه روز تا سه ماه گفته اند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آن سال را «عام الحُزن»؛ سال غم و اندوه نام نهاد و در واقع يك سال اعلام عزاى عمومى نمود.


آثار برجای‌مانده از بارگاه حضرت خدیجه(س) پس از تخریب به دست وهابیون آل‌سعود


 

***وصيت‌هاى حضرت خديجه سلام الله عليها

حضرت خديجه در آخرين لحظات زندگى وصايايى به شرح زير به پيامبر اكرم نمود:
1. براى او دعاى خير كند.
2. او را با دست خود در خاك قرار دهد.
3. پيش از دفن در قبر او وارد شود.
4. عبايى را كه به هنگام نزول وحى بردوش داشت، روى كفن او قرار دهد.


*** ماجرای آوردن کفن از سوی خدا برای خدیجه(س)

در کتاب «الخصائص الفاطمیه» نقل شده طبق روایت مشهور هنگامی که حضرت خدیجه رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند کفن مخصوصی برای خدیجه نزد رسول خدا آوردند و این علاوه بر اینکه مایه برکت برای خدیجه بود، مایه تسلی خاطر رسول خدا گردید و به این ترتیب، تقدیر و تجلیل جالبی از طرف خداوند برای حضرت خدیجه به عمل آمد.

پیامبر اکرم پیکر مطهر حضرت خدیجه را با آن کفن پوشانید.سپس جنازه او را با همراهان به سوی قبرستان معلی بردند تا در کنار مادرش حضرت آمنه به خاک بسپارند. در آنجا قبری برای حضرت خدیجه آماده کردند، رسول خدا درمیان آن قبر رفت و خوابید، سپس بیرون آمد وآن گوهر پاک را در آنجا به خاک سپرد.


***کتاب‌شناسی حضرت خدیجه سلام الله علیها


الف- کتب فارسی

نام : حضرت خديجه اسطوره ايثار و مقاومت
درباره نويسنده : محمد محمدي اشتهاردی
درباره اثر : نبوي تهران 1377

***
نام : فروغ آسمان حجاز خديجه
درباره نويسنده : علي كرمي فريدوني
درباره اثر : حاذق قم 1382
 
 ***
نام : جلوه هايي از فروغ آسمان حجاز حضرت خديجه
درباره نويسنده علي کرمي فريدوني
درباره اثر : دليل ما قم 1383

*** 
نام : في رحاب رسول الله و اهل بيته (ع) - ام المومنين الكبري خديجه بنت خويلد
درباره نويسنده هاشم الموسوي
درباره اثر : فرهنگ مشرق زمين تهران 1383

***

نام : خديجه
درباره نويسنده علي محمد علي دخيل ترجمه فيروز حريرچي
درباره اثر : اميركبير تهران1363

 
ب- کتب عربی
نام : خديجه ام المومنين
درباره نويسنده : عبدالحميد الزهراوي
درباره اثر : المكتب الاسلامي بيروت

***
نام : ام المومنين خديجه بنت خويلد
درباره نويسنده : ابراهيم محمد حسن الجمل
درباره اثر : دار الفضيله قاهره

*** 
نام : دثريني ... يا خديجه
درباره نويسنده : سلوي بالحاج صالح – العايب
درباره اثر : دار الطليعه بيروت 1999

***
 نام : خديجه ام المومنين
 درباره نويسنده : عبدالمنعم محمد عمر
 درباره اثر : الهيئه المصريه العامه قاهره

***
 نام : صحابيات حول الرسول - خديجه ام المومنين
 درباره نويسنده : زهير مصطفي يازجي
 درباره اثر : اين كتاب در زمينه سيره نبوي است دارالقلم حلب

***
نام : خديجه بنت خويلد
درباره نويسنده : علي محمد علي دخيل
درباره اثر : موسسه اهل البيت بيروت 1980

***
 نام : مثلهن الاعلي السيده خديجه
 درباره نويسنده : عبدالله العلايلي
 درباره اثر : اين كتاب در زمينه سيره نبوي است دارالجديد قاهره 1992

***
 نام : سيره ام المومنين السيده خديجه
 درباره نويسنده : واصف احمد فاضل كابلي
 درباره اثر : دار الكابلي جده 1998

***
 نام : السيده خديجه
 درباره نويسنده : عبدالحميد محمود طهماز
 درباره اثر : دارالقلم دمشق 1410


 
روضه خوانی حاج منصور ارضی در وفات حضرت خدیجه(س)



مزار حضرت خدیجه(س) - مستطیل کوچک سمت راست - در شعب ابی‌طالب در منطقه حجون


شعر وفات حضرت خدیجه (س) - غلامرضا سازگار
من کیستم یگانه امید محمّدم
ناموس وحی و همسر والای احمدم
ام‌الائمه مادر ام‌الائمه‌ام
یعنی خدیجه دختر پاک خویلدم
روح بزرگ خواجه اسراست در تنم
گلخانـه بهشت رسول است دامنم

من بین دشمنان زره مصطفی شدم
بر بانوان معلم درس وفا شدم
گشتم چو پیش روی رسول خدا سپر
از چارسو نشانه سنگ جفا شدم
بـر پیکـرم بـه شوق دفاع پیامبر
سنگ جفا ز شاخه گل بود خوب‌تر

من پاسدار اشرف خلق دو عالمم
اسلام متکی شده بر عزم محکمم
همچون علی کنار محمّد ستاده‌ام
در سایه رسول خدا فوق مریمم
مریم حضـور مریم من می‌کند قیام
عیسی به یازده پسرم می‌دهد سلام

شخص رسول برده به تجلیل نام من
گیرد ز اعتبار و شرف احترام من
خلقت اگر سلام دهندم عجیب نیست
حتی خدا رسانده به احمد سلام من
سرتا قدم اگر چه وجودم مقدس است
بر من مقام مادر زهرا شدن بس است

پیش از نزول وحی خدا خوانده‌ام نماز
بردم رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز
قرآن فرود نامده گفتم شهادتین
اسلام شد ز من، من از اسلام سرفراز
روز ازل کـه یـار رسـول خـدا شدم
سر تا قدم خدایی و از خود جدا شدم

پیغمبر است شاهد پاکی و عصمتم
بر سر نهاده خواجه کل تاج عزّتم
روزی که خاک حضرت آدم نبود گل
شد همسری خواجه لولاک، قسمتم
تنها نه از نساء رسول خدا سرم
جز دخترم ز کلّ زنان نیز برترم

زن‌های مکه یکسره از من بریده‌اند
دیگر ز خانه‌ام ز حسد پا کشیده‌اند
بر قلب من ز نیش زبان‌ها زدند نیش
هرگز مقام و منزلتم را ندیده‌اند
هر جا به غیر خانه من پا گذاشتند
حتی به وضع حملم تنها گذاشتند

تنها به حجره مانده و مأیوس از همه
دائم لبم به ذکر خدا داشت زمزمه
دیدم یکی ز مهر مرا می‌زند صدا
مادر منم که هم سخنم با تو، فاطمه!
مادر چرا غریبی من یاور توام
ریحانه رسول خدا دختر توام

مادر ز بی وفایی زن‌ها مکن گله
قابل نییَند تا به تو گردند قابله
با نصِّ «لایمسه الا المطهرون»
بین زنان مکه و ما هست فاصله
لبخند زن که دست خداوند، یار توست
مریم صفیّه آسیـه هاجـر کنـار توست

این بود قدر و منزلت و اقتدار من
تا مادریِ فاطمه شد افتخار من
ممنونم از رسول خدا و خدای او
بر فاطمه سلام خداوندگار من
«میثم» قصیده تو قبول رسول باد
زیبا سروده‌ای صله‌ات با بتول باد



 
خدایا! به عظمت مقام خدیجه (علیها السلام) ما را از شیوه زندگی سراسر درخشان او بهره‌مند فرما و از شفاعتش در قیامت مسرور گردان.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , امامت و ولایت , ,
:: بازدید از این مطلب : 1839
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه