میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 474
بازدید دیروز : 2012
بازدید هفته : 7722
بازدید ماه : 7722
بازدید کل : 236344
تعداد مطالب : 3370
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3370
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 474
:: باردید دیروز : 2012
:: بازدید هفته : 7722
:: بازدید ماه : 7722
:: بازدید سال : 236344
:: بازدید کلی : 236344
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 14 دی 1391

آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.

 

  آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.

آیت الله مجتبی تهرانی در سال 1316 ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. 

پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالکان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.

وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت. ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.

اساتید و سوابق تحصیلی

این عالم وارسته با جدّیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتکار معظّم‌له همین نکته کافی است که به فرمودة خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند.

ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجة رفیع اجتهاد رسیده و به‌زودی توانستند از نزدیکان و خصّیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیّت علمی ایشان نزد استاد خویش، به‌اندازه‌ای بود که حضرت امام به طلبة خوش‌فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته‌جات درس بیعشان را جمع‌آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر نماید. ایشان در همین ایّام، کتاب مکاسب محرّمة حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند.

خصوصیات و زوایای اخلاقی استاد از زبان شاگرد وی

آشنایی با حضرت استاد


15 دی ماه سال 1361 بود که برای نخستین بار توفیق دیدار و حضور در مجلس نورانی درس اخلاق این استاد بزرگوار را پیدا کردم و الحق که «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی». در آن روزها نوجوانی بودم که مشتاقانه این جا و آن‌جا به دنبال استادی می‌گشتم تا مرا از چشمه زلال معارف قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام سیراب کند. هر کس نشانه‌ای می‌داد، بی‌درنگ می‌رفتم و می‌دیدم.

بهره‌های فراوانی هم از عزیزان متعددی بردم که وامدار و سپاس‌گزار همه آن‌ها بوده و هستم، امّا هنگامی که در آن چهارشنبه سرنوشت ساز توفیق رفیق راه شد و به محضر ایشان راه یافتم، گمشده خود را پیدا کردم و به لطف خدا از آن روز تا کنون از این نعمت بی‌بدیل بهره‌مند بودم؛ از جلسات درس اخلاق و تفسیر گرفته تا سال 1372 که افتخار درک درس خارج فقه و اصول معظم‌له نصیب من شد، و تا سال‌ها بعد که با حسن‌ظن و محبت پدرانه ایشان نعمت تمام شد و به درس‌های خصوصی هم راه پیدا کردم... حالا هم سخت چشم به راهم که این پیر میدان‌دار علم و اخلاق از بستر بیماری برخیزد و هم‌چنان به نورافشانی بپردازد. همین چند ماه وقفه‌ای هم که پیدا شد، خیلی خسارت‌بار و دردآور بوده است و مدام این غزل حافظ را زمزمه می‌کنم که:


درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهـــان و آخر کار دلبــــری برگزیـده‌ام که مپرس
آن‌چنان در هوای خــاک درش مـی‌رود آب دیـــده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش سخنــــانی شنیده‌ام که مپرس
بی‌تو در کلــبه گــدایی خویش رنج‌هایی کشیـــده‌ام که مپرس


مهمترین خصوصیات ایشان

با این حال و اوضاع، و با عجله‌ای که هست نمی‌توانم تصویر درستی از خصوصیات تدریس ایشان ارائه کنم. اجمالاً عرض می‌کنم که اولاً نظم و تقید حضرت ایشان مثال زدنی است. در همه این سال‌ها که نمی‌دانم چند هزار جلسه در خدمت ایشان بوده‌ام، و خوشبختانه غالب آن‌ها را هم نوشته‌ام، حتی یک‌بار تاخیر و غیبت را به یاد ندارم. احترام زیادی برای درس و شاگردان قائل هستند. بسیار اتفاق افتاده که با تزریق آمپول و در نهایت درد و رنج خود را به درس رسانده‌اند و یا با چه مشکلاتی خود را مثلاً از مشهد شبانه به تهران رسانده‌اند تا سر وقت بر سر درس حاضر شوند. مجموعه این‌ها خاطرات درس‌آموزی می‌شود.


ثانیاً دقت نظر معظم‌له مثال‌زدنی است. هیچ‌گاه بدون مطالعات عمیق و وسیع قبلی و بدون آمادگی در درس حاضر نمی‌شود. مطلب تکراری ندارند و از تتبع آرای بزرگان کم نمی‌گذارند. نقدهای عملی فراوان دارند، امّا هیچ‌گاه جانب حرمت دیگران را فروگذار نکرده‌اند. ثانیاً اهتمام والایی به رجال و فقه الحدیث دارند و من کمتر نظیری برای این سراغ دارم. نکته دیگری که تأکید بر آن دارند، تعمّد و همت بالا برای زنده‌نگه‌داشتن مکتب فقهی و اصولی استاد بزرگوارشان، حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، از خود نشان داده‌اند. سخت به ایشان عشق می‌ورزند و احیاگر مکتب ایشان در حوزه تهران هستند. در این سال‌های اخیر حتی متواضعانه و کریمانه پیشنهاد مرا پذیرفتند و محور بحث خود را به تحریرالوسیله امام (ره) تغییر دادند تا شرح ناتمام آیه‌الله فاضل لنکرانی (قدس‌سره)بر این کتاب به اتمام برسد.

امیدوارم به دعای مؤمنان نیت بزرگ ایشان محقق گردد.


تاثیرگذاری اخلاقی استاد روی شاگردان و مخاطبان


همین‌ مختصر هم که از اخلاق و منش و روش تدریس ایشان عرض کردم، برای اهل فن آشکار می‌کند که چه تأثیری بر شاگردان خود داشته و دارند. مخاطب ایشان، اگر صخره صمّاء هم باشد، در برابر قطره‌قطره آب حیاتی که از فیوضات ایشان می‌بارد، تأثیر می‌پذیرد. شاگرد‌ها هم غالباً دقیق، کوشا، منظم و متخلق هستند. «غالب» هم که می گویم چون برخی از آن‌ها را نمی‌شناسم و ضمناً کار امثال من نباید به حساب ایشان نوشته شود.


رأفت و توجه فراوانی به طلاب دارند. همین چند شب پیش و در اوج بیماری و ناراحتی، چندبار با نگرانی از پرداخت شهریه طلاب سوال می کردند و سفارش می فرمودند. به ارتقای سطح علمی شاگردان بسیار تقید دارند؛ به گونه ای که معروف است کسانی باید به درس خارج ایشان بروند که یکبار درس خارج رفته باشند! حتی برخی از بزرگان می فرمودند که ایشان در اخلاق هم درس خارج اخلاق می دهند و حق هم همین است. چندین بار به ایشان عرض کرده ام که کسانی خواهش می کنند سطح مباحث را پایین بیاورید. ایشان با لبخند و مهربانی می فرمودند: بگویید آنها سطح خود را بالا بیاورند.

اندیشه و منش استاد در زمینه اجتماعی و سیاسی

همه ابعاد وجودی استاد عظیم الشان ما ناشناخته است، اما ابعاد اجتماعی و سیاسی ایشان، جز برای اخصّ خواص، ناشناخته تر است. این خودش باب وسیعی است که انشاالله جداگانه باید راجع به آن صحبت کنیم. 

ایشان اصرار داشتند که گمنام و ناشناخته باقی بمانند و برخی اقدامات منحصر به فرد و سرنوشت ساز قبل و بعد از انقلاب دارند که کمتر کسانی مطلع هستند. اما همه اینها را به عنوان وظیفه شرعی انجام داده اند و مایل نبودند اطلاع رسانی شود.

آینده نگری و شناخت عمیق افراد و روابط آنها از خصوصیاتی است که به این اندازه در کسی ندیده ام و از کرامات و خصایص حضرت ایشان است. گاهی حوادثی را از ده سال قبل پیش بینی می کردند و هشدار می دادند. تحولات جهانی را با دقت دنبال می کنند؛ و حتی گاهی به برخی اخبار ورزشی مربوط به خارج از کشور واکنش هایی نشان می دادند که حیرت انگیز است.

فتوا و مهمتر از آن رفتار صریح ایشان در وجوب حفظ نظام و تقویت آن مشهود همگان است؛ در حالیکه از کمترین خیرخواهی و راهنمایی هم فروگذار نمی کنند و این درس بزرگی برای همه است که امیدوارم اجازه دهند موقعی مورد گفتگو قرار گیرد.

خاطره ای از استاد

می توانید حدس بزنید که انتخاب یک خاطره از ایشان چقدر برای من دشوار است. دنیایی گفتنی و ناگفتنی از این دریای فضیلت و دانش هست که به دلیل همان روحیه خاصی که گفتم اجازه نداده اند کمتر کسی از آن اطلاع پیدا کند. بالاتر اینکه بارها شده که اگر مثلا و به صورت اتفاقی از چیزی اطلاع پیدا کرده ام، مرا صدا زده و صریحاً فرموده اند: حرام است این مطلب را به کسی بگوئید.


 ایشان حقیقتاً «جهانی است بنشسته در گوشه ای» و «دعای گوشه نشینان بلا بگرداند». چند شب پیش در بیمارستان به ایشان عرض کردم که همه ما و مریدان شما محتاج دعا هستیم. پزشکان هم خواسته اند که من این را به شما عرض کنم. فرمودند من همیشه همه آنها و شما را دعا می کنم و البته من هم به دعای مردم نیاز مندم. مرا همین دعاهای مردم نگهداشته است. در همان حال باز به فکر مشکلات اقتصادی مردم و گرانی ها بودند و دستور دادند که بگوئید از طرف من به نیازمندان صدقه بدهند.


مهدی کلهر برادر آیت الله تهرانی درباره آرزوی استاد آقا مجتبی تهرانی گفت: آن چیزی که در  مورد روزهای خاطر آیت الله تهرانی جلب نظر می‌کرد علاقه بی‌حدوحصر ایشان به اهل بیت بود. به طوری که در روزهای آخر زندگی لحظه ‌ای از یاد اهل بیت غافل نبودند

مهدی کلهر به نقل از خواهر آیت‌الله تهرانی میگوید: حضرت آیت الله دفعاتی به خواهرشان گفته بودند که دوست دارند در ایام اربعین به دیدار باری‌تعال بشتابند و سرور و مولای خودشان را در آن روز ملاقات کنند.

مهدی کلهر این علاقه خاص به اهل بیت را خانوادگی می ‌داند و می گوید هم آیت الله مرتضی تهرانی برادر ایشان و  هم حاج آقا عبدالعلی تهرانی پدربزرگوار خانواده در محبت و علاقه به اهل بیت عصمت و طهارت زبانزد هستند.

مهدی کلهر زمان فوت آیت الله تهرانی را بین ساعت یک و دو بامداد اعلام کرد و علت آن را عوارض همان بیماری قدیمی ایشان دانست.

توصیه‌های آقا مجتبی تهرانی

«حیا» آن ودیعه الهی و غریزه انسانیه است که انسان را از اعمال زشت باز می‏دارد؛ یعنی چه قبل از عمل که انسان عمل را تصویر می‏کند و چه بعد از عمل، حیا نقش بازدارندگی دارد. به این معنا که روح وقتی با یک عمل زشت روبرو می‏شود و وقتی که عمل زشت را تصویر می‎کند، منفعل و منکسر می‎شود و همین حالت موجب بازدارندگی او است و بعد از عمل هم، این حالت بازدارندگی نسبت به تکرار آن عمل زشت پیدا می‎شود.

حیایی که انسان نسبت به ناظر دارد، گاهی «حیاء من الخلق» است، گاهی «حیاء من النفس» بوده و گاهی «حیاء من الملائکه» می‏باشد؛ یعنی فرشتگانی که مأمور ضبط اعمال انسان هستند. گاهی «حیاء من اولیاء الله» است. پنجمین نوع آن «حیاء من الله» است، یعنی از خدا خجالت کشیدن و شرم کردن.

 



در باب «حیاء من الله» ما یک بحث معرفتی داریم و یک بحث تربیتی. در مورد بحث تربیتی، ما روایات متعددی داریم که «حیا من الله» را در روابط گوناگون مطرح می‎فرمایند. یعنی این که انسان باید با توجه به این روابط حیاء داشته باشد.

۱. خدا می‏ بیند!


یک دسته از روایات هست که «اصل ناظر بودن خداوند» را مطرح می‎کنند. انسان در «حیاء من الخلق» از این شرمش می‎آید که عمل زشت را در دیدگاه غیر انجام دهد. حالا اگر یک ذره معرفتش بالاتر باشد، در دیدگاه فرشتگانی که او را می‎بینند و اعمالش را ثبت و ضبط می‎کنند، نیز حیا می‎کند. دسته اول روایات، «حیا من الله» را در همین رابطه مطرح می‎کنند که خداوند به اعمال تو ناظر است، تو در دیدگاه خدا هستی، این کار را که می‎کنی باید از خدا شرمت بیاید.

از خدا خجالت بکش و معصیت نکن!

حالا من به عنوان نمونه چند روایت می‎خوانم که بعضی‎هایشان هم اشاره به آیات قرآن دارد. روایت اول از حضرت زین‎العابدین(ص) است که می‎فرماید: «خف الله عز و جل لقدرته علیک» از خدا بیم داشته باش، چون او بر تو توانا است. این‎طور نیست که بتوانی از چنگ خدا فرار کنی، خجالت بکش و معصیت نکن. خیال نکن می‎توانی از عذابی که وعده‎ کرده است فرار کنی. بعد دارد «و استح منه لقربه منک» از خدا خجالت بکش، چون به تو نزدیک است. این روایت اشاره به همین معنا است که خدا ناظر است.

تو مرا نمی‌‏بینی ولی من!

در آیه شریفه هم می‎فرماید «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى‏» در آیات دیگری هم اشاره به قُرب و نزدیکی دارد، مثلا می‎فرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَری» یا «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ» شماها نمی‎بینید ولی ما به او نزدیک‏‌تر از شما هستیم. تو کور هستی و چشم باطنت کور است و مرا نمی‎بینی ولی من که می‎بینم که چه کار داری می‎کنی.

گریه شدید محبوب‏‌ترین بنده خدا

در سوره یونس در آیه‎ای هست «وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» هیچ ‎کاری نیست که شما انجام دهید مگر اینکه ما آن را می‎بینیم. کارهایتان در مرئی و منظر ما است و ما داریم می‎بینیم. من نمی‎خواهم بحث تفسیری کنم، ولی این را بگویم که «عمل» در اینجا اطلاق دارد، یعنی هم اعمال درونی‎ات را می‎گیرد و هم اعمال بیرونی‎ات را می‎گیرد. من بعد می‎رسم که شهود خدا هم سرّ انسان را در بر می‎گیرد و هم علن او را می‎گیرد. هرچه را که او انجام دهد، خدا می‏‌بیند. «ما من عملٍ» استثنا ندارد. همه را می‎گیرد.

در ذیل این آیه روایتی آمد که است که «کان رسول‎الله(ص) اذا قرأ هذه الآیه بکی بکاءً شدیدا» پیغمبر اکرم وقتی به قرائت این آیه می‎رسید، به شدت گریه می‎کرد. این آیه خودش خیلی روشن است. اینها یک دسته از روایت در باب «حیاء من الله» است که عرض کردم به آیات هم اشاره دارد و جنبه‎های اعتقادی دارد و هم ریشه‎های ایمانی و درونی دارد.

۲. خدا سِرّ و عَلَنت را می‏‌بیند!


یک دسته دیگر روایاتی هستند که به چگونگی قُرب خداوند اشاره می‎کند که من هم الآن به آن اشاره کردم و از اطلاق آیه آن را گرفتم. قُرب خداوند سرّ و علن ندارد. حیاء از مردم در جایی است که در منظر مردم باشد، ولی در خفا چه؟ آنجا کسی نیست. اما در باب خدا، اشتباه نکنید! حیای از او مثل «حیاء من الخلق» نیست. اشتباه نکنید! روایت از امام هفتم(علیه‎السلام) است «فَاسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ فِی سَرَائِرِکُمْ کَمَا تَسْتَحْیُونَ مِنَ النَّاسِ فِی عَلَانِیَتِکُم‏» خیلی روشن است. از خدا در سرّتان خجالت بکشید، همان‎طور که در علن از مردم خجالت می کشید! همه کار را جلوی مردم نمی‏کنید، در برابر خدا هم همین‏طور باشید.

«بزرگی ناظر» و «همراهی او» دلیل حیا


یک دسته‎ای از روایات هم در باب «حیاء من الله تعالی» اینها هستند که من دسته‎بندی‏ کردم. اینها خودشان دو جهت دارند که بحثش مفصّل است؛ یک، در ارتباط با جایگاه خدا نزد انسان است و دو، در ارتباط با نحوه برخورد خدا با انسان است. ما در باب اعمال میان انسان‏ها فرق می‎گذاریم «حیاء من الخلق» متناسب با افراد مختلف است. من تعبیر ساده می‏کنم و سطح مطلب را پایین می‏آورم؛ مثلاً ما از بعضی‎ها به خاطر جایگاهشان، خیلی شرم نمی‏ کنیم. چون جایگاه زیاد مهمّی برایشان نمی‎بینیم.

مثلاً می‏گوییم فلانی خودمانی است. حالا چون جلوی او رو در بایستی نداریم، ـ‎نعوذ بالله‎ـ چه بسا کارهایی انجام دهیم که درست نبوده و حاضر نیستیم جلوی همه آن کارها را انجام دهیم و اگر شخص بزرگی حاضر باشد که ما با او رو در بایستی داشته باشیم این کار را نمی‎کنم. اینها همه‎اش مربوط به حیاء بوده و نسبت به ناظر است.

امّا در مورد دیگر حیاء به خاطر جایگاه نیست بلکه به خاطر برخورد با او است. مثلاً کسی که تنها گاهی اوقات چشممان به هم می‎افتد و او را می‎بینیم، با کسی که هر روز و هر شب با او برخورد می‎کنیم، چشم‎مان در چشمش می‎افتد، فرق دارد. آدم از این فرد خجالت می‎کشد. در مورد اوّلی شاید بگوییم: فلانی رفت دنبال کارش! شاید کلاه‎مان هم پیش او نیافتد و دیگر همدیگر را نبینیم و ... امّا کسی که همیشه همراه آدم است، فرق می‏کند و انسان از او شرم می‏کند. ما میان این دو نفر فرق می‎گذاریم.

نحوه حیاء از خداوند

در بخشی از روایاتِ ما این مسأله مطرح است که حیای بندگان از خداوند، هم از نظر جایگاه و هم از نظر برخورد، از این سنخ باشد. یعنی مانند جایگاه کسانی که پیش شما شایستگی دارند، نه کسانی که ـ‎نعوذ بالله‎ـ سطحشان خیلی پایین است. نگاهتان به جایگاه خدا، مانند نگاه به جایگاه افراد شایسته باشد. خود ما هم این‎گونه هستیم که وقتی با افراد بزرگی رو به رو می‎شویم، خودمان را جمع و جور می‎کنیم، که نکند یک وقت حتی اشتباهاً خلافی از ما سر بزند!

حال اگر فرد شایسته بود و بعد هم هر روز آدم با او سر و کار داشته باشد، خیلی مراقبت بیشتر می‏شود. آدم از او شرم می‎کند که عمل بدی در مرئَی و منظر او کند. در یک روایتی داریم از پیغمبر اکرم که دارد؛ «قال رسول‎الله(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) : اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ اسْتِحْیَاءَکَ مِنْ صَالِحِی جِیرَانِک‏» حضرت دو کلمه را کنار هم گذاشته است که اوّلی به یک مطلب اشاره داشته و دومی هم مطلب دیگری را بیان می‏کند. ایشان می‏فرماید: از خدا خجالت بکش، همانطور که از همسایه‎ای که جایگاه رفیعی نزد تو دارد و از شایستگان است خجالت می‏کشی!

گاهی انسان همسایه‎ای دارد که ‎ـ‎نعوذ بالله‎ـ بدتر از خودش است؛ لذا جایگاهی ندارد و حیاء از او معنا ندارد. نه! گاهی اوقات همسایه، آدم بزرگ و شایسته‎ای است، از صلحا و نیکان است. یک انسان صالح که همسایه است و هر روز و هر شب، چشمم به چشمش می‎افتد، انسان چگونه از او حیاء می‏کند!؟

حضرت چه قدر سطح مطلب را پایین آورده است تا شاید ما از خدا خجالت بکشیم. همان‎طور که از همسایه شایسته‎ات خجالت می‎کشی و جلوی روی او هر کاری را انجام نمی‎دهی، از خدا هم خجالت بکش! البته این‎طور نیست که حضرت فقط بفرمایند از خدا خجالت بکشید! نه مطلب ادامه دارد و من همین‎طور گام به گام پیش می‎روم.

بالاترین نوع حیا


دسته‎ای از روایات نقش ارزشیِ «حیاء من الله» را بیان می‎کنند که آنها را بعداً می‎گویم، چون یک بحث مستقل در این رابطه ـ‏ان‏شاءالله‏ـ خواهم داشت. یک تقسیم‎بندی راجع به همین مسأله ارزشی است که مثلاً از علی(علیه‎السلام) هست که «أفضل الحیاء استحیاؤک من الله‏» با فضیلت‎ترین حیاها حیای از خداوند است. چرایش را بعداً می‏ گویم.

اثر حیای از خداوند

یک دسته‎ از روایات هست که اثر مترتّب بر «حیاء من الله» را بیان می‏کند. روایت از علی(علیه‎السلام) است که فرمودند: «الحیاء من الله یمحو کثیراً من الخطایا» این هم توضیح می‎خواهد که من بعداً توضیح می‏دهم. من الآن خواستم فقط دسته‎بندی روایات را بگویم.

حق حیاء از خداوند

اینها مقدمه بود برای مطلبی که در آخر جلسه گذشته مطرح کردم. حالا سراغ بحث خودم می‎آیم که ما در روایات متعدّده داریم که «استحیوا من الله حق الحیاء»این روایت از پیغمبر اکرم است که از خداوند آنگونه که حق حیاء است، حیاء کنید! حق حیاء از خدا یعنی چه؟

در روایت دیگری آمده است: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاء» یا روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که به ابی‎ذر فرمود: «یَا أَبَاذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ! » بعد حضرت: پس سه کار کن که آخرین آن، این بود که «وَ اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ»همچنین روایت دیگری بود که شخص دیگری همین مطلب را داشت که حضرت پرسیدند: «أ کلکم یحب أن یدخل الجنة؟ قالوا: نعم یا رسول الله!» حضرت هم همان مطالبی را که در روایت ابی‎ذر بود فرمودند و سومین مطلب این بود که «و استحیوا من الله حق الحیاء»در همه این روایت‏ها یک حقی آمده است. منظور از این چیست؟

من این مقدّمات را گفتم تا بفهمید که حق حیاء یعنی چه. حالا دقت کنید که حق حیا، آن‎طور که سزاوار است، با آن مقدّماتی که گفتم یعنی چه. ما الآن مورد به مورد پیش می‎رویم.

خداوند، ناظری که هیچ چیز از او پوشیده نیست!

یک؛ خداوند ناظری است که جدا نشدنی است؛ یعنی هیچ‏گاه از من جدا نمی‎شود. او نزدیکی به من است که نزدیک‎تر از او نیست. بزرگی است که بزرگ‎تر از او نیست. مطّلعی بر من است که مطّلع‎تر از او نیست. به تمام شراشر وجود من احاطه دارد؛ از درون و بیرون. مطلعی است که سرّ و علن برای او معنا ندارد.

بعداً ان‏شاءالله می‎رسم که در یک تقسیم‎بندی نسبت به خود اعمال، ما یک قبائح عقلیّه داریم، یک قبائح شرعیّه داریم و یک قبائح عرفیّه متشرعه داریم. اینها سه چیز جدا است. قبایح عقلیّه مربوط به عقل عملی است، شرعیّه مربوط به احکام شرعی است و عرفیّۀ متشرعه مربوط به افراد متدیّن است که آنها این کار را زشت می‎دانند.

حق حیاء یعنی حیاء از تمام زشتی‏‌ها

حق حیاء این است که انسان در هر سه رابطه از خدا خجالت بکشد. چه عملت قُبح عقلی داشته باشد، چه قُبح شرعی داشته باشد، چه قُبح عرفی در محیط متشرعه داشته باشد و بالأخره حق حیاء این‎طور است که اگر بخواهیم به طور مطلق بگوییم نسبت به «جمیع قبائح» است.

خود ما همین‎طوری هستیم که با این مقدّماتی که من گفتم باید این‏طور از خداوند حیاء داشته باشیم. نتیجه این مقدّمات همین می‎شود. من مطلبی را از خودم تحمیل نکردم. عمده این است که باید ببینی ناظر بودن خدا چه وسعتی دارد، تا بفهمی حق حیاء چیست؟ هر حرکت قبیحی نسبت به این سه محیط، چه درونی و چه بیرونی از انسان سر بزند، بر خلاف حیاء است.

انسان باحیاء حتی «فکر گناه» هم نمی‏‌کند!


از خدا حیاء کن! شرم کن! انجام نده! حتی فکر معصیت هم نکن! چون عمل، برای خداوند دیگر بیرونی و درونی ندارد. آیه‏‌اش را خواندم. یادت نرود که هیچ عملی نیست که ما آن را شهود می‎کنیم. اینها همه مقدّمه «حق حیاء» بود و چون من در جلسه گذشته گفتم که بعداً درباره حق حیاء صحبت می‏کنم اینها را گفتم.

تو باید چنین خدایی را قبول داشته باشی! این حرف من نیست، کلام الله است. من از خودم نگفتم، آیات قرآن این چنین می‏گوید و قابل انکار هم نیست. تازه من گفتم که بحث معرفتی نکردم. آن خودش بحث دیگری است که در جای خودش می‏گوییم درجاتی دارد و... بحث ما خیلی عرفی بود. یک بحث تربیتی و عرفی کردم که همه متوجّه شوند.

این که روایات متعدّده می‏فرماید: از خدا خجالت بکشید آن‎طور که سزاوار است! یعنی این مطلب که گفتم. هرکس سزاوار یک نوع شرم کردن و یک‎طور خجالت کشیدن است. آن‎طور که سزاوار است انسان از خدا خجالت بکشد این است که در روابط گوناگون هر نوع عمل قبیحی را انجام ندهد.

«استحیوا من الله حق الحیاء» نه یک روایت نه دو روایت، آنهایی که اهلش هستند بروند مراجعه کنند! ببینید چه قدر پیغمبر اکرم روی آن تأکید کرده است. چه جنبه‎های شخصی و چه عمومی! من همه اینها را در جلسه گذشته گفتم. «استحیوا من الله حق الحیاء»

***

پیام تسلیت رهبر انقلاب

رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت آیت‌الله مجتبی تهرانی پیام تسلیتی بدین شرح صادر کردند:


بسم الله الرحمن الرحیم

با تأسف و تأثر فراوان، خبر درگذشت عالم عامل ربّانی، مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیه را دریافت كردم.

این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه‌ی علمیه و روحانیت و جامعه‌ی مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است كه از مجالس پر فیض و درس‌های سازنده‌ی این معلم اخلاق بهره می‌بردند.

اینجانب تسلیت صمیمانه‌ی خود را به آن بیت شریف و بازماندگان، بویژه اخوی بزرگوار و نیز به همسر مكرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان این بیت شریف تقدیم داشته، علوّ درجات آن فقید سعید را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۳ / دی ماه/ ۱۳۹۱

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1454
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 14 دی 1391

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی پیرامون حملات اخیری که علیه آیت الله خوشوقت رخ داده است اظهار داشت: اگر یک نظر علمی مطرح می شود و کسی قبول ندارد دیگر هیاهو و جنجال راه انداختن ندارد. بنده از جانب خود و همه افرادی که صاحب قلم و پژوهش هستند باید از ساحت آیت الله خوشوقت عذرخواهی کنم.

 
 
 به نقل از بي باك، حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی اظهار داشت: گاهی برخی خیال می کنند هر چیزی را به هر شکلی و هر طوری که دلشان می خواهد باید مطرح کنند. برخی مباحث، علمی است و باید در مجامع آکادمیک و علمی مطرح شود و درباره آن بحث شود و این غلط است که اگر محققی در یک زمینه ای صحبت کرد ما بیاییم و آن را سیاسی کنیم و حرمت آن شخص را زیر سؤال ببریم. نباید مطالب علمی که علما مطرح می کنند را تحریف کنیم و بعد در رسانه ها با جار و جنجال آن را پخش کنیم. این کارها به هر نیتی که باشد کار غلطی است.
 
استاد اخلاق سابق دولت افزود: حضرت آیت الله خوشوقت یکی از علمای شناخته شده در اخلاق است و از بهترین اساتید اخلاق هستند و انسان افتخار می کند که در محضر مبارک ایشان بنشیند و استفاده علمی و معنوی ببرد.
 
وی گفت: اگر یک نظر علمی مطرح می شود و کسی قبول ندارد دیگر هیاهو و جنجال راه انداختن ندارد. بنده از جانب خود و همه افرادی که صاحب قلم و پژوهش هستند باید از ساحت آیت الله خوشوقت عذرخواهی کنم.
 

 
شاگرد برجسته آیت الله بهجت (ره) اظهار داشت:  من واقعاً جایی برای این جار و جنجالها نمی بینم، چون این علما و  بزرگان مانند آقای خوشوقت که ما دیدیم، در عشق به ولایت و اهل بیت، دومی ندارند. من یادم هست زمانی که طلبه جوانی بودم و در قم درس می خواندم، حضرت امام خمینی (ره) تبعید بودند، در همان زمان عده ای که هیچ چیز نمی فهمیدند می گفتند که حضرت امام (ره) ولایت ندارد. موقعی که طلبه ها این موضوع را متوجه شدند حوزه را تعطیل کردند و به دیدار آیت الله مرعشی نجفی و گلپایگانی رفتند و این بزرگان وقتی متوجه این ماجرا شدند بسیار ناراحت شدند که چرا این توهین ها را نسبت به حضرت امام (ره) روانه می کنند و می گفتند این حرفها در مورد حضرت امام (ره) صحیح نمی باشد.
 
وی گفت: ما نباید مباحث را با هم خلط کنیم. بنده برای افرادی که خودشان را به این تخریبها آلوده می کنند و حرمت بزرگان را زیر سؤال می برند، متأسفم.
 
استاد اخلاق کشورمان  این گونه بیان داشت: باید دانست بزرگانی همچون آیت الله خوشوقت با این تخریبها کوچک نمی شود، مگر ما چند تا مثل آقای خوشوقت داریم که بخواهیم اینگونه تخریبشان کنیم.
 
شاگرد حضرت آیت الله بهجت در ادامه گفتگوی خود گفت: حضرت آیت الله خوشوقت، بهجت زمان هستند و بنده آقای خوشوقت را منحصر بفرد می دانم. ما که دیگر آقای بهجت را نداریم. باید سراغ چه کسی برویم و استفاده معنوی ببریم.
 
آقاتهرانی اظهار داشت: ما سرمایه های علمی و معنوی مان را نباید با این تخریب ها کنار بگذاریم. خداوند إن شاء الله حفظشان کند و از هر بلایی نگه دارد و خدای متعال ما را قدردان بزرگانی همچون آقای خوشوقت قرار دهد. بنده به اندازه فهمم درباره ایشان می توانم صحبت کنم و می توانم بگویم که مثل این بزرگوار نداریم. ما نباید همین طور این سرمایه های علمی و معنوی مان را به تاراج بگذاریم. وقتی هجمه های دشمن در زمینه های مختلف را مشاهده می کنیم نباید این بزرگوار را که اهل سکوت است و علاقه ای به شهرت ندارد و ما با زحمت ایشان را کشف نمودیم، این چنین تخریب نماییم. دشمن می خواهد این افراد را از چشم مردم بیندازد. اصلاً کسانی که این تخریب ها را مطرح می کنند چقدر شخصیت ایشان را می شناسند و از این مسائل سر در می آورند.
 
وی گفت: آقای خوشوقت از فقهای بسیار بزرگ هستند که بینش سیاسی ایشان بسیار عالی است و درک بسیار خوبی از مسئله ولایت فقیه دارند و متوجه مقام ولی فقیه و رهبر معظم انقلاب هستند. 
 
 
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس این گونه بیان داشت : اگرچه برای همه علما احترام قائلم و همه آنها را دوست دارم اما ایشان چه قبل از فتنه 88 و چه بعد از فتنه 88 و همچنین انحرافات مختلف که در کشور پیش آمد، همیشه عملکرد خوب و درستی داشته اند و مسائل را به خوبی متوجه می شدند.
 
آقاتهرانی در پایان گفتگوی خود اظهار داشت: باید از امثال آقای خوشوقت استفاده کرد که اگر خدای نکرده خطا و اشتباهی در کار ما دیدند ما را متوجه کنند و به ما تذکر دهند. به همه مردم به خصوص جوانان توصیه می کنم قدردان داشته های علمی و معنوی خودمان باشیم. از خدا بخواهیم که توفیق شکرگذاری نسبت به وجود چنین انسان فرزانه ای به ما عطا فرماید و اگر نعمتهایی مانند وجود آقای خوشوقت را مغتنم نشماریم و خدا این نعمتها را از ما بگیرد، بعدش نمی دانم چه کار می خواهیم بکنیم. علما نقش بسیار مهمی در بیداری جامعه دارند. بنده احساس می کنم که ما داریم نسبت به این نعمتها ناسپاسی می کنیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1161
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
شنبه 2 دی 1391

به نقل از فارس، هشتم صفر سال 35 هجری، سالروز وفات بزرگ یار ایرانی پیامبر اکرم(ص) سلمان فارسی است، او همان کسی که پیامبر(ص) او را از اهل‌بیت خواند و فرمود: «سلمان منّا اهل البیت».
 
آری! سلمان محمدی پس از رحلت پیامبر اعظم(ص)، جزو معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت علی(ع) قرار گرفت. او در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد، وی هیچ‌گاه از حقوق بیت‌المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ آن را صدقه می‌داد و برای امرار معاش زنبیل می‌بافت.
 
این شیعه راستین علی(ع) و مایه افتخار ایرانیان در شهر مدائن به جوار رحمت الهی پیوست و در همان شهر خاکسپاری شد.

سرگذشت جالب سلمان
 
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی ذیل تفسیر آیه 62 سوره بقره درباره سرگذشت سراسر حقیقت‌جویانه سلمان محمدی این چنین می‌گوید:
 
«سلمان» اهل جندی‌شاپور بود، با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آن‌ها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود، از او راجع به کتاب مزبور سؤالاتى کردند، راهب در پاسخ آن‌ها گفت: کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، این همان «انجیل» است که بر عیسى مسیح نازل شده است.
 
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر به دین او گرویدند، به آن‌ها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح مى‏کنند، حرام است از آن نخورند.
 
سلمان و فرزند حاکم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می‌آموختند، روز عیدى پیش آمد، حاکم مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد، در ضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولى او نپذیرفت.
 
در این باره به او زیاد اصرار کردند، اما پسر اعلام کرد که غذاى آن‌ها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده است؟ راهب مزبور را معرفى کرد.
 
حاکم راهب را احضار کرد و به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران و کار بسیار بدى است، تو را نمى‏کشیم، ولى از محیط ما بیرون برو!  سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند، وعده ملاقات در «دیر موصل» گذاشتند.
 
پس از حرکت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود تا آماده حرکت شود، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود، ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد.
 
در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى‏کرد، راهب که سرپرست این دیر بود، او را از عبادت زیاد بر حذر داشت، مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا کم عبادت کردن؟
 
در پاسخ گفت: البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.
 
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت‌المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد، در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علماى نصارى که در آن مسجد برپا می‌شود، حضور یابد و کسب دانش کند.
 
روزى سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت: تمام خوبی‌ها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند، عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است.
 
عالم گفت: من پیر شده‏ام، خیال نمى‏کنم او را درک کنم، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى، ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گیرد، اما هدیه را قبول مى‏کند.
 
در بازگشت آن‌ها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى‌کلب رسیدند، سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار کردند و به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله «جهینه» فروختند!
 
سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام(ص) را مى‏کشید، در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏کند پیامبر و فرستاده خدا است؟!
 
ماجرای سه امتحانی که سلمان از پیامبر(ص) گرفت
 
سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد، اطراف پیامبر اسلام مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند.
 
پیامبر(ص) متوجه خواسته او شد، لباس را کنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آن‌ها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند.
 
سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد، پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است، پیامبر فرمود:
 
بنشین، پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشکارشد، زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود.
 
در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد و نماز، روزه و ایمان آن‌ها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد، کسى از حاضران به سلمان گفت: آن‌ها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک می‌کردند از او پیروى می‌کردند.
 
در اینجا بود که‏ آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏»(2) بر پیامبر نازل شد و اعلام شد آن‌ها که به ادیان حق ایمان حقیقى داشته‏اند و پیغمبر اسلام را درک نکرده‏اند، داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.
 
 
 
*پی‌نوشت‌ها:
 
1- تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 288
 
2-سوره بقره آیه 62

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1281
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
جمعه 1 دی 1391

شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطه‌اى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزاده‌ها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مى‌گريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مى‌كردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مى‌شدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيت‌اللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهم‌السّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزه‌ى دينى را نشان مى‌دهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مى‌سازد و مى‌پروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مى‌كند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.

من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبهه‌ها از همه طرف محنت‌بار بود و اكثر خرمشهر زير چكمه‌ى اشغالگران بود، بنده به منطقه‌ى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آن‌جا آمده بودند براى اين‌كه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمده‌ايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچه‌هاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثه‌ى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اين‌جور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيت‌اللّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجسته‌ى انقلاب ماست!
بیانات در دیدار جانبازان و ايثارگران و خانواده‌هاى شهداى استان فارس ۱۳۸۷/۰۲/۱۳



http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21728/002.jpg
 
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیددستغیب ,
:: بازدید از این مطلب : 1390
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آذر 1391

شهید مدرس 75 سال پیش در تبعیدگاه خود واقع در شهرستان کاشمر به شهادت رسید. آرامگاه وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تجدید بنا و در سال 1367 توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افتتاح شد.

 آیت‌الله سیدحسن مدرس در سال 1287 هجری قمری به دنیا آمد، او تحصیل خود را در علوم دینی در اصفهان، سامرا و نجف در محضر بزرگانی چون آیت‌الله میرزای شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو) تا درجه اجتهاد ادامه داد؛ آن گاه به اصفهان مراجعت کرد و مشغول تدریس فقه و اصول شد.
 
 
 
 
 
 
وی در جریانات مربوط به نهضت مشروطه به سمت سیاست روی آورد، فعالیت سیاسی شهید مدرس با عضویت در انجمن ایالتی اصفهان آغاز می‌شود و با انتخاب او به عنوان یکی از 5 تن علمای منتخب برای دوره دوم قانون‌گذاری مجلس در تاریخ 1289 شمسی، چهره‌ سیاسی او شناخته‌تر می‌شود، همچنین مدرس از چهره‌های سرشناس کمیته دفاع ملی بود که جهت جلوگیری از پیشرفت نیروهای روسیه تزاری به سمت پایتخت به قم مهاجرت کردند.
 
با امضای قرارداد 1919 وثوق‌الدوله، مدرس به مخالفت برخاست و با این قرارداد ننگین به شدت مخالفت کرد و اجازه نداد ایران بین اجانب تقسیم شود. پس از کودتای رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی در سوم اسفند 1299، مدرس همراه بسیاری از مبارزان دستگیر شد و تا پایان عمر کابینه سیاه سید ضیاءالدین طباطبایی در قزوین زندان بود.
 
 
 
 
 
 
پس از آزادی به نمایندگی مردم تهران در مجلس چهارم انتخاب شد و به عنوان نایب رییس مجلس و رهبری اکثریت مجلس برگزیده شد. دوره پنجم مجلس که همراه با تغییر سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان همراه بود، مدرس رهبری اقلیت مجلس را بر عهده داشت.
 
رضاخان که به دنبال حذف قاجار و حاکمیت خود بود، طرح جمهوری را مطرح کرد، اما وجود مدرس و رفقای او در مجلس که فراکسیون اقلیت را تشکیل می‌دادند، مانع از به سرانجام رسیدن طرح جمهوری رضاخانی شد.
 
 
رضاخان هنگام برگزاری انتخابات مجلس هفتم، اجازه نداد مدرس به مجلس راه یابد، ابتدا مدتی او را خانه‌نشین کرد و سپس در 16 مهر 1307 دستگیر و به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کرد.
 
 
شهید مدرس 7 سال در خواف توسط مأموران تحت نظر بود و در 22 مهر 1316 از خواف به کاشمر منتقل شد. در این زمان رضاخان دستور قتل مدرس را به رییس شهربانی کاشمر داد، ولی او به این کار تن نداد و در نتیجه این مأموریت به جهانسوزی، متوفیان و خلج واگذار شد، آن‌ها در شب دهم آذر 1316 برابر با 27 رمضان 1356 قمری سراغ آن عالم ربانی رفتند و او را به شهادت رساندند و جنازه را مخفیانه به خاک سپردند.
 
قبر شهید مدرس پس از شهریور 1320 و خروج رضاخان از ایران، توسط اهالی محل شناسایی و مشخص شد.
 
در سال 1367 آرامگاه شهید مدرس(ره) به مساحت 1250 مترمربع زیربنا و 3000 متر مربع محوطه و فضای سبز احداث و توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب که در آن زمان ریاست جمهوری اسلامی ایران را داشتند، افتتاح شد.
 
مقام معظم رهبری در سال 1373 طی حکمی، تولیت آرامگاه شهید آیت‌الله مدرس در کاشمر را به آیت‌الله واعظ طبسی واگذار کردند.
 
هم‌اکنون در شهرستان کاشمر از توابع خراسان رضوی، مجاور آرامگاه شهید مدرس کتابخانه بزرگی با 250 هزار جلد کتاب و مجتمع فرهنگی و فضاهای رفاهی ایجاد شده است.
 
همچنین در موزه کوچکی به مساحت 200 مترمربع، بخش‌هایی از آثار و اسناد شهید مدرس در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفته است.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ســـــیاســـــی , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیدمدرس , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1897
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
شنبه 11 آذر 1391

فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت گفت: پدرم تأکید داشت همه مصائب امام حسین(ع) به اختیار خودشان بود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه شد که یا پیروزی را انتخاب کن یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.

گفت‌وگویی مشروح با حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت

 

علت جاودانگی امام حسین (ع)

 

* به نظر شما مقدمات شناخت امام حسین (ع) چیست؟

ـ برای شناخت امام حسین (ع) باید مقدمات و اطلاعاتی از حضرت داشت و از اسرار کار بزرگ ایشان مطلع بود. باید دانست چرا امام حسین (ع) اینقدر جاودانه شد. در دنیا حوادث کمی اتفاق نیفتاده است. چرا عاشورا و کربلا باید اینگونه بماند؟ در صورتی که جنگ‌ها و ویرانی‌ها و آتش زدن‌ها و بی‌رحمی‌های زیادی در دنیا به وقوع پیوسته است.

چرا حادثه ایشان این امتیاز را پیدا کرده است؟ باید دید سرّ این ماجرا در چه بوده است. آیت‌الله بهجت می‌فرمود کار امام حسین (ع) در عالم نظیر ندارد و تک است و مال خودش است. قرآن کتابی است که دست نخورده مانده و از پشت پرده و همه مطلب اطلاع دارد.

شما اگر در قرآن دقت کنید، بین همه افرادی که آمدند و پاک باختگی را شروع کردند و خودشان را در مسیر اطاعت خداوند قرار دادند، خداوند از حضرت ابراهیم (ع) خیلی تعریف می‌کند. حضرت ابراهیم را به عنوان الگو برای بشر معرفی می‌کند. قرآن تعریف می‌کند که حضرت ابراهیم که به دنیا آمد، در محیط مذهبی نبود و از وضعیت محیط خانوادگی و اجتماعی او می‌گوید.

آن حضرت در آن محیط بزرگ شده و معلم و استاد نیز ظاهرا نداشته است. او نشست و فکر کرد که آیا کار جامعه درست است؟ این چیزهایی که مردم به عنوان خدا معرفی می‌کنند، خداست؟ خودشان اینها را می‌سازند و بعد به آن کرنش می‌کنند، پس این چه خدایی است؟  اگر این مرا آفریده است، که من خودم او را آفریده‌ام؟!

از کودکی فکر کرد و به این نتیجه رسید که پس این نمی‌تواند خدا باشد. خدا را باید در جای دیگری جستجو کرد. در آسمان و زمین هرچه تفکر کرد، فهمید که هیچ‌یک از مخلوقات نمی‌توانند خدا باشند. حتی خورشید با همه عظمتش به غروب می‌انجامد. او دید به هرچه فکر می‌کند، خدایی او را نمی‌بیند ولی بالاخره این عالم مهندسی دارد.

اگر کسی یک قدم بردارد، خداوند 10 قدم برایش بر می‌دارد

به این نتیجه رسید که باید آفریننده و خدا و مهندس عالم کسی باشد که در دسترس نیست و به چشم محسوس ما نمی‌آید. یک دفعه گفت: «وَجَّهتُ وَجهی لِلَّذی...» من اصلا به خدای حقیقت همه عالم رو کردم. خدا هم که می‌گوید اگر کسی یک قدم بردارد، من ده قدم می‌آیم. تا این ندا را بلند کرد، خداوند نیز به طرفش آمد و یکی یکی نشانش داد و حضرت ابراهیم (ع) رشد کرد.

بشری که همه علومش از این پایین می‌گذرد، وقتی علمی را از آن بالا بگیرد، خیلی بهتر رشد می‌کند. لذا خداوند ایشان را الگو مثال می‌زند که او آمد جلو و ما هم آمدیم. خداوند می‌گوید ما مقام او را بالاتر می‌بردیم تا نبی شد و سپس پیغمبر شد و او را فرستادیم تا دیگران را هدایت کند.

ماجرا ادامه پیدا می‌کند تا حضرت ابراهیم (ع) به سن پیری رسیده بود و دارای فرزند نبود. وقتی در پیری به او بشارت دادند که تو صاحب فرزند می‌شوی، تعجب کرد و به گفته خود قرآن گفت ما دیگر پیر از کار افتاده‌ایم و چگونه بچه دار می‌شویم. خداوند فرمود برای من که همه کائنات را آفریدم کاری ندارد.

خداوند به ایشان فرزند می‌دهد و سپس به ایشان دستور می‌دهد حالا این زن و بچه را بردار به هزاران کیلومتر آن طرف‌تر ببر. آن زمان فلسطین، سرزمین سرسبزی بوده و حضرت باید آنها را از آنجا به بیابان‌های بی آب و علف می‌برده است. نقل و انتقال در آن زمان نیز بسیار مشکل بوده است، آن هم در وادی که اصلا آب پیدا نمی‌شود.

ایشان باید همه این مسیر را در بیابان‌های بی آب و علف طی می‌کرده تا به حجاز برسند. حضرت ابراهیم (ع) این کار را می‌کند و به دستور خداوند زن و بچه خود را در بین کوههای پیچیده به هم رها می‌کند. البته در آنجا دشمنی نبوده، خداوند از او به عظمت یاد می‌کند.

خداوند حضرت ابراهیم(ع) را با محبت فرزندش آزمایش کرد

همسر ایشان می‌گوید در این بیابان ما را به که می‌سپاری؟ حضرت جواب می‌دهد به خدا می‌سپارم. خداوند هم که خودش دعوت کرده بود و خودش نیز از مهمانش پذیرایی کرد. حضرت ابراهیم وقتی در راه برگشتن است، می‌گوید: « رَبَّنا اِنّی أَسکَنتُ بِوادیٍ...» من زن و بچه‌ام را در جایی گذاشتم که هیچ سبزی هم نروییده است.

ایشان از خدا می‌خواهد که نسل مرا از اولیا و انبیاء قرار بده و همه آنها از دوستداران و رفقای تو باشند. بعد از چندین سال که حضرت ابراهیم (ع) می‌رود به آنها سر می‌زند، با جوانی برومند روبه رو می‌شود و این فرزند خیلی برای او عزیز است.

وقتی این فرزند به همراه پدر در صفا و مروه قدم می‌زنند، پدر به او می‌گوید که من باید سر تو را ببرم. خداوند می‌خواهد این پدر را که در پیری صاحب این فرزند شده و در این سن و سال جوانش را دیده و دلش به این فرزند متمایل شده است را آزمایش کند. پسر می‌گوید پدر جان هر دستوری را که داری انجام بده و من امیدوارم بتوانم صبر کنم.

پدر او را به قربانگاه می‌برد و شمشیر را که پایین می‌آورد، با اینکه آن را تیز کرده اما حتی گلوی حضرت اسماعیل (ع) را اینقدر زخم نمی‌کند که قطره‌ای خون بیاید و خراشی ایجاد شود. حضرت ناراحت می‌شود و سپس خداوند برایش قربانی می‌فرستد و این عمل از او پذیرفته می‌شود.

سالها بعد وقتی می‌خواهند حضرت ابراهیم (ع) را در آتش بیندازند، جبرئیل کنار او می‌آید و می‌گوید چه کار داری؟ حضرت به او می‌گوید من با تو کاری ندارم با آن کسی که کار دارم، خودش می‌بیند چه اتفاقی می‌افتد. اینقدر به خدا امیدوار است و ایمان دارد که از جبرئیل با اینکه نماینده خداست، کمک نمی‌خواهد.

حضرت ابراهیم(ع) پس از تمام آزمایشات الهی تازه به مقام امامت ر‌سید

یعنی ایشان به خدا می‌گوید همین‌که در محضر تو هستم که معشوق حقیقی هستی، کافیست. حضرت ابراهیم(ع) این مسیرها را طی می‌کند تازه به مقام امامت می‌رسد. امامت مقامی بود که در سن بزرگسالی آن هم پس از این آزمایشات به او دادند. برای چنین شخصیتی خداوند آیه‌ها می‌آورد و جریان او را تکرار می‌کند تا بنده‌ها به سمت خداوند پرواز کنند.

این یک نفر را داریم که از بقیه بالاتر باشد و خداوند از او تمجید کند و او را الگو نشان دهد. این یک نفر هم تا اینجا آمده و بچه او نیز یک خراش برنداشته‌ است و خداوند این همه مقام به او داده است.

خداوند شخصیتی چون امام حسین (ع) را یکبار آفریده است

پس از او در عالم هستی فقط شخصیتی چون امام حسین (ع) آمده است. خداوند دیگر کسی را اینچنین ندارد که در طبق اخلاص هرچه را داشته و دارد، به پای معشوق و معبود حقیقی خود می‌دهد. این شخصیت، تک است.

امام حسین (ع) عزیزترین موجود روی زمین بوده است. آن وحشی‌های بیابانی که برای کشتن ایشان آماده شده بودند، که در اخبار و روایات حداقل حدود سی هزار نفر بوده‌اند. همه این سی هزار نفر هم‌پای امام حسین (ع) که هیچ، هم‌پای کودک امام حسین (ع) هم هیچ، حتی هم‌پای غلام ایشان نیز نمی‌شدند.

دشمنان ایشان افراد خونخواری بودند که از درّنده‌ترین حیوانات پست‌تر بودند. چرا که حیوان مطابق طبیعت خودش عمل می‌کند ولی اینها انسان بودند و مطابق پست‌ترین حیوانات عمل کردند، پس از حیوان پست‌تر هستند.

اگر امام حسین (ع) با علم و فرهنگ و ملکاتی که دارد، به جز حسب و نسب، در یک کفه ترازو و همه آن سی هزار نفر و حتی همه بشریت آن موقع در کفه دیگر بودند، در برابر ایشان هیچ بود.

حتی فرزندان ایشان چنان فرهنگی دارند که جوان 20 ساله ایشان وقتی امام می‌فرماید الآن ندایی شنیدم که گفت اینها به سمت مرگ می‌روند.

جوانش به ایشان می‌گوید اینکه ناراحتی ندارد. مگر ما بر حق نیستیم؟ پس پای حق خود می‌ایستیم و برای حق جان می‌دهیم. این فرهنگ یک جوان 20 ساله است. وقتی فرهنگ فرزندان ایشان در این حد است، خود اباعبدالله (ع) چه فرهنگی دارد؟

آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه عالم در مقابل یاران امام حسین ارزشی ندارند

پدرم می‌فرمود با آن همه کمالات و مقامات که اهل بیت (ع) دارند، به‌ گونه‌ای است که تمام عالم هیچ نسبتی با آنها ندارد و اصلا عالم در مقابل آنها ارزشی ندارد. خدا می‌داند چه عظمتی دارند و در عالم چه خبر است. حیف است که در عالم یک نفر آدم عادی از آنها عزیزتر زندگی کند.

امام حسین (ع) لقاءالله را در برابر پیروزی انتخاب کرد

کار ایشان نیز در مقابله با آنها انتخابی بود. برای اینکه از جانب خدا به ایشان پیشنهاد شد که شما لقاءالله را می‌خواهید یا پیروزی را؟ و حضرت خود لقاءالله و پیوستن به معبود حقیقی را انتخاب کرد.

حتی از ماوراء برای کمک ایشان آمدند و ایشان نپذیرفت. اجنه آمدند و گفتند یابن رسول‌الله ما حاضریم مبارزه کنیم و دشمنان را از بین ببریم. امام نپذیرفت و فرمود اگر قرار بر این کار باشد من از شما اختیاراتم بیشتر است.

آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه مصائب امام حسین (ع) به اختیار خودشان بود

این عبارت پدرم است که می‌گفت: حضرت سیدالشهدا (ع) با اختیار خود آن‌همه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.

حتی در روایات داریم که لشگر امام حسین (ع) چند بار چنان بر دشمن حمله کردند که برخی از  دشمنان از آنها فرار ‌کردند تا نزدیک کوفه ‌رسیدند. چون دشمنان با انگیزه شهادت نمی‌جنگیدند. آنها آمده بودند که چیزی گیرشان بیاید. برعکس، سپاه امام حسین (ع) چون انگیزه والا و الهی داشت، با همه توان می‌جنگید.

هرگز تسلیم ذلت نمی‌شوم

* به نظر شما آیا امام حسین (ع) برای جنگ رفت؟

ـ ایشان حکومت‌طلب و جنگ‌طلب نبود. چون همین امام حسین (ع) بود که 10 سال با معاویه سر کرد و قیام نکرد. چون آنها با امام کاری نداشتند و به اجبار از ایشان بیعت نخواستند. از ایشان نخواستند تسلیم به ذلت شود. اما این حکومت خواستار ذلت امام بود. انسان مومن به هیچ وجه نباید عزت خود را بدهد.

آیت‌الله بهجت می‌گفتند: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد ...

پدرم بارها می‌گفت: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد. یکی شرک است و دیگری خون انسان هاست و سومی آبرو و عزت یک انسان.

هیچ کس حق ندارد عزت یک انسان را از او بگیرد. معاویه چون می‌دانست امام تسلیم نمی‌شود و ذلت را نمی‌پذیرد با ایشان کاری نداشت. ولی یزید از ایشان بیعت می‌خواست و می‌گفت بیا و اقرار کن که من (یزید) خلیفه رسول‌الله (ص) هستم.

آن هم کسی که هیچ نسبتی با رسول خدا (ص) ندارد. هیچ یک از کارهایش حتی شبیه رسول خدا (ص) نیست. از همه لحاظ با ایشان 180 درجه فاصله دارد. مطلب بعدی که نشان می‌دهد امام دنبال جنگ نبودند این است که حضرت به مسلم فرمود با مردم کوفه مهربان باش.

حضرت مسلم می‌توانست حتی قبل از آمدن امام حسین (ع) کار دشمن را یکسره کند

مرحوم آیت‌الله بهجت در یک عبارتی می‌فرمود اگر حضرت مسلم می‌خواست بجنگد، 30 هزار نفر با او بیعت کرده بودند. حداقل همان 30 هزار نفری که به جنگ با امام حسین (ع) آمدند، با مسلم بیعت کرده بودند و ایشان می‌توانست همان روز اول جنگ کند. در مقر حکومتی که ابن زیاد پناه آورد، بیست نفر بیشتر حضور نداشتند.

مسلم به راحتی می‌توانست آنجا را محاصره کند. منتها ابن زیاد از مهربانی حضرت مسلم سوء استفاده کرد و چند نفر را فریب داد و حکومت را در دست گرفت. شاید حضرت مسلم می‌اندیشیده که فقط برای دفاع از خودش باید بجنگد و برای گرفتن این مکان‌ها اجازه جنگ نداشته است.

این عبارت پدرم است که در این رابطه می‌فرمود حضرت سیدالشهدا (ع) به حضرت مسلم فرموده بود با مهربانی رفتار کند. شاید سبب کشته شدن و شهادت مسلم همین بوده است که اذن جنگ نداشته وگرنه در دارالاماره، مقر ابن زیاد بیشتر از بیست نفر نبودند. حضرت مسلم می‌توانست کارشان را یکسره کند.

امام حسین با اختیار و به شوق معبود این کار را کرد. علامت این انتخاب‌گری در عاشورا این است که ایشان شب عاشورا به همه گفت بروید. اینها با من کار دارند و شما نمانید و بروید.

اگر ایشان به قصد جنگ آمده بود، به یارانش پیشنهاد برگشتن نمی‌داد. بلکه آنها را برای مقاومت نگه می‌داشت. کسی که قصد جنگ دارد حتی مواظبت می‌کند کسی فرار نکند نه اینکه خودش به آنها بگوید بروید. این امری مسلم است که حرکت ایشان انتخابی بوده است. کسی که قصد جنگ دارد، سربازان فراری از میدان جنگ را تیرباران می‌کند.

پدرم می‌فرمود بسیاری از لشگریان از آن حضرت جدا شدند و بستگان نزدیک باقی ماندند. تعدادی نیز از جانفشان‌های واقعی و کسانی که معرفت بالایی داشتند، ماندند. آنگاه حضرت به آنها فرمود در حالی که شما همراه با من خود را برای مرگ آماده می‌کنید، پس اینها را بدانید... اینجاست که حضرت کم کم پرده‌ها را کنار می‌زنند. جایی است که دیگر آنهایی که باید بمانند، مانده‌اند. حالا که نیروهای خالص مانده‌‌اند، حضرت کمی پرده‌ها را کنار می‌زنند.

امام حسین به دشمن پیشنهاد کرد جنگ نکنیم

بارها امام حسین (ع) به دشمن پیشنهاد کرد که جنگ نکنیم و من نیز تسلیم به ذلت نمی‌شوم. حتی پیشنهاد کرد که ما و شما نزد یزید برویم که مخالفت کردند و فکر کردند ایشان می‌خواهد فرار کند. حتی ایشان راه سومی پیشنهاد کرد که من به گوشه‌ای از مرزهای کشورم می‌روم و با شما کاری ندارم. این را نیز نپذیرفتند.

بنابراین امام حسین (ع) تمام حجت را برای آنها تمام کرده و همه راهها را برای آنها اقامه می‌کند ولی آنها هیچ کدام را نمی‌پذیرند. حضرت سیدالشهدا (ع) عاشقانه این حرکت را انجام داد و آنقدر بر این قضیه عاشق بود که وقتی دشمنان بنا را بر جنگ گذاشتند، خواست تا با همه توان بایستد و کمک‌های غیبی یا کمک‌های اجنه را نپذیرفت.

مصیبت‌ها و سختی‌ها امام حسین(ع) را برافروخته‌تر می‌کرد

در هیچ جا نداریم که ایشان شکوه کرده باشد. حتی داریم که هرچه مصیبت‌ها و سختی‌ها بیشتر می‌شد، حضرت برافروخته‌تر می‌شد. مثل عاشقی که به وصال معشوق می‌‌رسد، چه‌طور هرلحظه التهاب بیشتری دارد، حضرت لحظه به لحظه برافروخته‌تر می‌شدند.

آیت‌الله بهجت می‌فرمود سیدالشهدا (ع) لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی بودند.

ماجرای نبرد بدون زره عابس

یکی از فرماندهان ایشان، «عابس» و در جنگاوری بسیار معروف است. او وقتی به میدان می‌رفت دشمن فرار می‌کرد. او وقتی دید دشمن فرار می کند، زره خود را درآورد. این نشان می‌دهد اینها که ماندند، عاشقند.

حضرت قاسم وقتی در جواب امام حسین (ع) می‌گوید مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است، این فقط یک حرف نیست. او شوخی نکرده است. مسئله کشته شدن است. پدرم می‌گفت آیا این تعبیر شوخی است؟ این شیرینی مرگ در دید اینها خیلی عجیب است. اینها تربیت شدگان مکتب امام حسین‌ (ع) هستند. حالا ببینید خود سیدالشهدا (ع) چه عشقی دارد که پرتویی از آن عشق به اطرافیان رسیده است.

پدرم می‌گفت آنها معاهده و پیمان اساسی را که با خدا داشتند، انجام دادند. آنها پای آرمان خویش ایستادند و جان دادند. کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است. کار به این عظیمی را فقط ایشان انجام داده است. شاید دیگران هر کدام یک خصوصیت را داشته‌اند اما جمع بین همه اینها را فقط یک نفر دارد و آن اباعبدالله (ع) است.

امام با وجود همه بلاها و مصیبت‌ها می‌فرماید: الهی راضی‌ام به رضای تو!

مسئله مهم دیگر این است که همه این بلاها در یک روز بر ایشان وارد می‌شود. زخم روی زخم بر ایشان وارد می‌شود. عزیزان و فرزندان را می‌دهد باز می‌گوید: «إلهی رِضاً بِرِضائِک».

خودش را تقدیم می‌کند و نه تنها شهادت که سر ایشان را نیز بریدند و به شهرها بردند. بدن ایشان را زیر سم اسب‌ها له کردند.

غیرت امام حسین (ع)

آن چیزی که خیلی برای انسان اهمیت دارد، ناموس اوست. وقتی هنوز ایشان زنده بودند، دشمنان به خیمه‌ها حمله کردند، ایشان با آن ناتوانی که در حال شهادت بودند، گفتند من هنوز اینجا زنده هستم، چرا به ناموس من کار دارید؟

خیمه‌ها را بر سر اهل و عیال ایشان به آتش می‌کشند و آنها را به اسارت می‌برند و به طناب کشیده و با شلاق می‌زنند و شهر به شهر می‌برند. می‌بینیم امام حسین (ع) به معنای واقعی همه چیزش را تقدیم می‌کند.

حضرت ابراهیم(ع) تصمیم گرفت کارد را بزند و این کار را کرد ولی فرزند او زخمی هم نشد، خداوند از ایشان قبول کرد و در مورد امام حسین (ع)، به راستی همه عزیزان و خودش را سر بریدند. علاوه بر آن زن‌ها و بچه‌ها را نیز به اسارت کشیدند. عظمت کار ایشان آیا در عالم تک نیست؟

به راستی شخصیت اباعبدالله (ع) بزرگترین الگوست.

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1143
|
امتیاز مطلب : 28
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 9 آذر 1391

دعای آیت الله جوادی آملی برای شهید شهریاری/ سالن سلف سرويس دانشگاه شد سالن عروسي استاد فيزيك!

دکتر می گفت معلم های دوره دبیرستان که پدرم را می دیدند به پدرم می گفتند این خیلی درسش خوبه. انشاالله استاد میشه. پدر هم جواب می داد که مجید! عمراً استاد دانشگاه بشه!اینقدر شیطونه که نمیشه./ شاگرد شهید

*

در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد. گفتم چرا رها کردی؟ گفت بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد.گفت آخرین روزی که بای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود. گفتم لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم./ دوست دوران دانشجویی

*

سال 77، 78 بحث‌های پلورالیسم دینی مطرح بود آن ایام بحث‌های آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردیم، ایشان در بحث از کثرت به وحدت رسیدن عالم امکان تأکیدی داشتند. این بحث‌های در دوران اصلاحات در ذهن ما چرخ می‌خورد. یک بار سر کلاس دکتر بودم ایشان فرمول جاذبه بین دو بار الکتریکی یا فرمول رابطه بین دو جرم را استفاده کرد، بعد فرمول‌های مشابه را کنار هم چید و خیلی قشنگ گفت وحدت را می‌بینید؟ در آن فضا برای ما خیلی جالب بود. آن زمان در ذهنم این بحث را به صحبت‌های آقای جوادی آملی شباهت دادم. بعد از همسرشان شنیدم که دکتر بحث‌های فلسفی و عرفانی آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردند. آن موقع نمی‌دانستم./ شاگرد شهید

*

 

«برای ساخت صفحات سوخت، ما نیاز به تکنولوژی جدیدی داشتیم. اصلا ما چرا تقاضای سوخت کرده بودیم؟ برای اینکه بلد نبودیم بسازیم! و خب در محاسبات هسته‌ای کسی را نداشتیم و همچین محاسباتی نیز پیش از این انجام نشده بود.  اما شهید شهریاری با اعتماد به نفسی که داشت، و ما هم با اعتقادی که به ایشان داشتیم، این کار را به ایشان واگذار کردیم و ایشان هم به خوبی آن را انجام دادند. یعنی اگر در آن زمان شهید شهریاری می‌گفت که من مثلا 10 میلیارد تومان دستمزد می‌گیرم تا این کار را انجام دهم، ما مجبور بودیم که بدهیم؛ هر چه می‌گفت مجبور بودیم که بدهیم برای اینکه کس دیگری نبود که این کار را انجام دهد. تنها کسی که در مملکت می‌توانست این کار را انجام دهد، شخص شهید شهریاری بود ولاغیر. با این حال، ایشان حتی یک ریال هم دستمزد نگرفت. حتی وقتی من خواستم دستمزد ایشان را پرداخت کنم، ناراحت شدند و گفتند که من این کار را برای کشورم انجام دادم. من یک کلمه به شما بگویم. اگر شهید شهریاری را در زمینه علم هسته‌ای نمره 100 بدانیم، به بهترین نفر بعدی در کشورمان در این زمینه شاید بتوان نمره 50 داد. یعنی واقعا ایشان روی قله ایستاده بود.»/ علی اکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران

*

دانشجویان ترم اول می گفتند که دکتر می خواست آنها را به مشهد ببرد،اما موفق نشد.به همین دلیل به آنها گفته بود که در عوض همه شما را می برم امامزاده صالح(علیه السلام).مدتی بعد دکتر شهید شد و دانشجوها را دسته جمعی برد امامزاده صالح(علیه السلام)سر مزارش./ شاگرد شهید

*

عادت به ترتیل داشت. انصافاً صدای قشنگی داشت. یکی از دوستان صوت ترتیلش را ضبط کرده. الآن در موبایل دخترم هست. به سبک استاد پرهیزگار می‌خواند. با حافظ عجین بود. از خواندن دیوان حافظ لذت می‌برد. وقتی حافظ می‌خواند، اشک روی گونه‌هایش روان بود. بعضی وقت‌ها دلش می‌خواست خانمش را هم شریک کند. می‌آمد آشپزخانه، میگفت عزیز؛ ببین چه گفته، شروع می‌کرد به خواندن من هم ظرف می‌شستم. طوری رفتار می‌کردم که یعنی گوشم با تو است. قابلمه را زمین گذاشتم و نشستم؛ گفتم بخوان. این یک بیتش را دوباره بخوان. می‌خواستم به او نشان دهم که من هم در این حال هستم. خیلی با توجه به او گوش دادم. شاید احساس می‌کرد که من هم یک ذره می‌فهمم. خوشحال می‌شد. همیشه به خدا می‌گفتم چه شد که مجید را سر راه من قرار دادی./ همسر شهید

*

خیلی وقت ها به ملاقات آیت الله جوادی آملی می رفت.دو،سه بار هم خانوادگی رفتیم.یک بار آیت الله جوادی آملی در آخر ملاقات دستهایشان را بلند کردند و گفتند که خدایا آقای شهریاری و ذریه او را از زمره شیعیان حضرت علی(ع)قرار بده و برای بچه ها دعا کردند.برای پسرم جمله ای را گفتند با این مضمون که ان شاءالله با صابرین محشور شوید. پسرم می گوید انگار می دانستند که این اتفاق می افت که چنین دعایی برایم کردند./ همسر شهيد

*

در سال 66 و 67 که در خوابگاه بودیم، دوستان عمدتاً در بعضی از دروس پایه مشکل داشتند. برنامه‌ای طراحی شد تا آقای شهریاری ریاضی یک و دو را به بچه‌ها آموزش دهد. بعد از جنگ هم، نهادی در دانشگاه‌ها ایجاد شد که یکی از اهداف آن کمک به افرادی بود که به واسطه حضور در جبهه از درس عقب افتاده بودند. دکتر در این زمینه به شدت فعال بود و کلاس‌های جمعی یا دو، سه نفری تشکیل می‌داد. /دوست دوران دانشجویی شهید

*


اسباب کشی آزمایشگاهی کار سختی است. وسایل آزمایشگاهی، هم سنگین هستند و هم حساس. قیمت آنها هم بسیار بالا است و بعضی از آنها را به واسطه تحریم نمی‌توانستیم از خارج بخریم. برای انتقال آنها چند نفر از خدماتی‌ها را به کار گرفتیم. خود دکتر هم بود و مرتب تذکر می‌داد تا وسیله‌ای نشکند. یک دفعه پای یکی از نیروها گیر کرد و یک وسیله شکست. دکتر او را سرزنش کرد. آن بنده خدا دلگیر شد و از جمع فاصله گرفت. چند دقیقه بعد دکتر رفت کنارش و صورتش را بوسید. گفت از من ناراحت نباش، اینها همه قیمتی‌اند و کمتر پیدا می‌شوند. باید مواظب باشیم. /شاگر شهید

*

سه شنبه‌ها همراه دکتر شهریاری و دیگر دوستان می‌رفتیم فوتبال. یک روز هندوانه‌ای گرفته بود تا بعد از بازی بخوریم. دم اذان، هوا تاریک شد؛ فوتبال را تمام کردیم. همگی دویدیم سر هندوانه و شروع کردیم به خوردن. دکتر شهریاری با همان لباس ورزشی در چمن شروع کرده بود به نماز خواندن؛ بعد آمد سراغ هندوانه!/ دوست شهید

*

نسبت به ائمه(ع) خیلی تعصب داشت. حتی در وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشکی(ع) می‌پوشید. می‌گفتیم دکتر چه اتفاقی افتاده؟ می‌گفت وفات است. شده بود تقویم مذهبی ما. حساس بود در ولادت همه ائمه(ع) شیرینی پخش کنند. اگر نمی‌کردند ناراحت می‌شد. می‌گفت مگر امام تنی و ناتنی داریم که برای ولادت امام علی(ع) از دو روز قبل شیرینی می‌گذارید، ولی برای ولادت امام هادی(ع) یا سایر امام‌ها نمی‌گذارید. اگر نگرفته بودند، خودش شیرینی می‌گرفت و در دانشکده پخش می‌کرد./ کارمند دانشگاه


*

به زندگی شخصی دانشجوها به شدت اهمیت می‌داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج، به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هروقت داشتی، برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. همیشه نگران شغل و آینده دانشجوها بود. اگر می‌دید دانشجویی سال قبل فارغ‌التحصیل شده، ولی هنوز شغل ندارد، برایش شغلی پیدا می‌کرد یا در پروژه‌های خود، از او استفاده می‌کرد. این نگرانی همیشه در ذهنش بود. دانشجوهایی که با دکتر پروژه‌ داشتند، می‌گفتند امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. حواسش بود اگر یکی از بچه‌ها متأهل است و درآمدی ندارد، به او کمک کند./ شاگرد شهید

*

با دوستانی که در امیرکبیر درس خوانده بودیم (ورودی‌های سال 62، 63 یا 64)، هر شش ماه یا هر سال یک بار جلسه داشتیم. دکتر هم می‌آمد. در یکی از جلسات به من گفت روستایی در اصفهان هست به نام «کوهپایه» که حدود 100 کیلومتر از اصفهان فاصله دارد. آدرسی داد و یک شخص را معرفی کرد. خواست بررسی کنیم اوضاع او چگونه است. دو هفته بعد گزارشی به ایشان درباره آن شخص دادم. آن شخص تحصیل کرده بود، اما مشکل ذهنی و عصبی داشت. دکتر می‌خواست دو اتاق برای او بسازیم. شماره حسابم را گرفت و مبلغی واریز کرد. آن شخص اصرار داشت خودش درست کند، اما دکتر گفت من وضعیت او را بهتر می‌دانم؛ خودتان بسازید. یک روز به دکتر گفتم آن شخص نمی‌گذارد خانه را کامل کنیم و گروه که بخش عمده کار را انجام داده بود، مجبور شد برگردد. دیگر ادامه ندادیم. بعد از شهادت دکتر قضیه را برای همسرشان تعریف کردم. ایشن گفت یک روز ما خودمان رفتیم کوهپایه؛ گروهی را پیدا کردیم و کار خانه تام شد./ دوست دوران دانشجویی شهید

*


دکتر کم‌وزن بود، ولی انرژی زیادی داشت. به شوخی می‌گفتم دکتر مثل مورچه است و می‌تواند پنج برابر وزن خودش را بلند کند. اگر می‌خواستیم جایی را تجهیز کنیم، طوری همکاری می‌کرد که اگر کسی او را می‌دید تصور می‌کرد نیروی خدماتی است. در راه‌اندازی کارگاه‌ها و تجهیزشان مشارکت می‌کرد. می‌رفت بازار، وسیله‌ای را که مورد نیاز بود می‌خرید. وقتی پروژه به ایشان ربط داشت، همه کارهای اجرایی و مالی را خودش انجام می‌داد. اگر وارد امور مالی هم می‌شد، درست و حسابی کار می‌کرد.

*

دانشجوی دکتری بودم. وقتی پیش ایشان می‌رفتم، مثل معلمی که بخواهد به بچه کلاس اول یاد بدهد، اگر اشتباهی می‌کردم گوشم را می‌پیچاند و می‌گفت این را می‌پیچانم که یادت بماند! گوشم داغ و قرمز می‌شد و تا نیم ساعت می‌سوخت! اگر دانشجوی خانمی اشتباه می‌کرد با خطکش به دستش می‌زد./ شاگر شهید

*

یک بار در دانشکده ولیمه دادند. همسرشان آبگوشت درست کرده بود. بعد از کلاس ما را صدا کردند و گفتند که هرکس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بکوبد. یکی از بچه‌ها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم؛ چقدر هم صمیمی. اینهایی را که تعریف می‌کنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمی‌گذاشت. وقتی سر کلاس درس بودیم، باید شش دانگ حواسمان جمع می‌بود. روی تمرین‌ها خیلی حساس بود. اگر کسی انجام نمی‌داد، جدی تذکر می‌داد. در عین حال اینقدر صمیمی بود. / شاگر شهید


*

سالن عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی که سر کلاس درس این را برای بچه‌ها تعریف می‌کنم، می‌بینم که بچه‌ها اصلاً در مخیله‌شان نمی‌گنجد. وقتی که ازدواج کردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دکتر گفت می‌خواهی خانه بگیرم؟ گفتم نه؛ خوابگاه خوب است. با لباس عروس از پله‌های خوابگاه بالا رفتم. یک سوئیت کوچک متأهلی داشتیم. آقای دکتر صالحی استاد ما بود. ایشان با خانمشان، آقای دکتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یک سفره کوچک انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه کوچک خوابگاهی پذیرایی کردیم. بعد هم دوتایی نشستیم راجع به مسائل هسته‌ای صحبت کردیم./ همسر شهيد

*

اوایل زندگی، مخارج ما از طری پولی که از راه تدریس یا حق تألیف کتاب دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13500 تومان مشغول کار بودم تأمین می‌شد. در تمام این سال‌ها خودم را در اوج عزّت دیدم. نمی‌دانم این را چگونه بیان کنم. احساس می‌کردم خواهرم برادرم، اقوام و هرکس که به خانه من می‌آید، خیلی مفتخر شده که به خانه من آمده است. این مرد مرا در زندگی غنی کرده بود. عشقش، محبتش، یگانگی‌اش، خلوصش، نمازهایش برای من ارزش بود. این چیزها برای من ارزش بود و ایشان این چیزها را تام و تمام داشت. / همسر شهيد

*

صبح از منزل بیرون آمدیم. وارد اتوبان ارتش شدیم. همسرشان هم در ماشین بود. حدود 4، 5 دقیقه‌ای از منزل فاصله رفتیم. موتورسواری بمب را به آن سمت که آقای دکتر نشسته بود چسباند. چند ثانیه نشد که نگه داشتم و صدا زدم که پیاده شوید. دکتر یک پایان‌نامه را مطالعه می‌کرد. فکر کنم همان روز جلسه دفاع داشت. کاملاً در فضای پایان‌نامه بود. زمانی که گفتم پیاده شوید، حاج خانم در را باز کرد و پیاده شد. دکتر سرگرم مطالعه بو دو عکس‌العملی نشان نداد. حاج خانم که زود پیاده شده بود، خواست در را باز کند که با انفجار مجروح شد. ایشان ضربه شدیدی خورده بود؛ از پا و سرش خون می‌رفت. تمام بدنش مجروح شده بود. آمبولانس آمد و ایشان را به بیمارستان فرستادیم. آقای دکتر در جا شهید شده بود./ راننده و محافظ شهید

*

راننده دکتر از شرم اینکه نتوانسته بود موقع انفجار کاری کند، نیامده بود.آن لحظه که من در اتاق عمل بودم؛ همه فامیل منزل ما جمع شده بودند. دخترم می بیند که راننده ما نیست.از بچه های مسئول اطلاعات می پرسد کجاست؟ می گویند نیامده. دخترم می گوید، بروید به او بگویید متین می گوید تا نیایی، ناهار نمی خورم. بعدا که برایم تعریف کردند، تنم می لرزید. دختر کجا این قدر بزرگ شدی؟ خبر مرگ پدرت را دادند؛ مادرت تکه تکه است؛ در این شرایط به محافظ پیغام داده است که اگر ناهار نیایی من هم نمی خورم. این ها رحمت است./ همسر شهيد
 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیدشهریاری ,
:: بازدید از این مطلب : 1439
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
جمعه 14 مهر 1391

دو ماه پس از فوت مرحوم آیت‌الله مروارید، آیت‌الله خامنه‌ای در یكی از تماس‌های تلفنی با حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی- داماد آیت‌الله مروارید- فرمودند: "من از زمان فوت ایشان، هر روز برای ایشان توسل خاصی دارم!"

چهاردهم مهر ماه سال 83 یادآور رحلت عالم وارسته و عبد صالح آیت الله آقای حاج میرزا حسنعلی مروارید(ره) است.

این عالم با تقوا و مردمی از بارزترین عالمان دینی قرن اخیر در استان خراسان در سال 1329 قمری به دنیا آمد،وی سالها پناهگاه معنوی مردم مشهد بود و مسجد ملاحیدر كه او پیش نماز آن بود، هر بامداد و ظهر و شامگاه، شاهد حضور پرطراوت و با علاقه زائران حرم امام رضا(ع)، به ویژه جوانان بود كه سعی می كردند خود را به نماز با صفای ایشان برسانند.


آیت الله مروارید كه از شاگردان آیت الله میرزا مهدی اصفهانی وعارف مشهور، شیخ حسنعلی نخودكی به شمار می آمد، سالها در حوزه مشهد به تربیت طلاب و دانش پژوهان پرداخت. وی در دوران انقلاب نیز از جمله شخصیت های مبارز به شمار می رفت كه در كنار دیگر چهره ها به امضای اطلاعیه هایی بر ضد رژیم پهلوی می پرداخت و تا زمان حیات خود نیز به لحاظ ویژگیهای اخلاقی، ساده زیستی و مردم داری و عدم ورود به درگیری های سیاسی، شخصیتی مورد احترام برای گروه های مختلف مردم و گرایشهای گوناگون سیاسی بود.

تاكنون تعدادی از آثار این عالم روحانی از سوی بنیاد پژوهشهای مشهد به چاپ رسیده است.

 

آیت الله مروارید از جمعی از علما، علوم اسلامی را آموخت، از جمله حسنعلی طهرانی، شیخ هاشم قزوینی و بیشتر از همه از میرزا مهدی غروی اصفهانی كه پایه گذار «مكتب تفكیك» بود. وی تا سال آخر حیات استاد خود، میرزا مهدی اصفهانی ملازم وی بود و پس از دو سه سال تدریس خارج فقه را آغاز كرد كه تا حدود 40 سال ادامه داشت. در طول این مدت، دانشمندان و عالمان بسیاری را در زمینه علوم اسلامی و به ویژه معارف اسلامی تربیت كرد. كتاب ارزشمند «تنبیهات حول المبدأ و المعاد» تألیف ایشان، از عمیق ترین و استوارترین متون معارف اسلامی است كه در قرن اخیر تألیف شده است. محورهای اصلی این كتاب كه به زبان عربی نگاشته شده، توحید و انسان شناسی و معاد شناسی و موضوعات مربوط است.

رهبری ایشان مایه اطمینان است

 

به مناسبت هشتمین سالگرد رحلت عالم وارسته‌ی خراسان، حضرت آیت‌الله مروارید، "پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيد علی خامنه ای" بخشی از خاطرات دیدارهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ایشان را به روایت حجت‌الإسلام مجتبی الهی خراسانی از نوادگان مرحوم میرزا منتشر می‌كند.

این دیدارهای خصوصی، به پیشنهاد آیت‌الله مروارید و با اشتیاق متقابل دو طرف، اغلب در محل اقامت رهبر معظم انقلاب در مشهد و گاهی در حرم مطهر رضوی یا منزل مرحوم میرزا در فضایی صمیمی برگزار می‌شد و اغلب اوقات به ذكر خاطرات و حكایات و گاه مباحثات علمی می‌گذشت.

رهبر انقلاب نیز در هر ملاقات ضمن اظهار خوشوقتی از دیدن ایشان و اشتیاق به شنیدن سخنان ارزنده‌شان، اظهار می‌داشتند: "من واقعاً از این كه شما با این سن و ضعف قوا، اظهار لطف می‌كنید، شرمنده و متأثر می‌شوم" اما آن فقید سعید باز هم این ملاقات‌ها را استمرار داد...*

قیاس به نفس می‌فرمایید!
در یكی از دیدارهای خصوصی مرحوم آیت‌الله مروارید با رهبر معظم انقلاب، به حضرت آقا عرض كردم: بنده برای انتخاب رشته‌ی تخصصی حوزویان، بهترین راهنما و مشاور را جناب‌عالی می‌دانم؛ چون علاوه بر توجه و دقت وافر به تخصص‌های مختلف، اشراف شما در جایگاه رهبری بر نیازهای جوامع اسلامی، از همه بالاتر و فصل الخطاب است.

از طرفی جناب‌عالی در سخنرانی‌های مختلف، طلاب و فضلا را متوجه اولویت‌های علمی حوزه كرده‌اید؛ و بر اساس بررسی بنده، روی "كلام" و دفع شبهات كلامی، "فقه" و پاسخ به نیازهای حكومت اسلامی، و "تبلیغ" و تربیت دینی جامعه تأكید فرموده‌اید. برای بنده و طلاب دیگری كه درصدد انتخاب رشته‌ی تخصصی هستند، كدام‌یك را اولویت نخست می‌دانید؟ و ادامه دادم: بنده می‌خواهم تكلیف خودم روشن شود؛ اگر پاسخ شما نباید طرح عمومی شود، جای دیگری نقل نمی‌كنم.
ایشان ضمن توضیح دلایل اهمیت هریك، هر سه را در یك رتبه تبیین فرمودند و سفارش كردند: "میان این سه، استعداد و علاقه‌ی طلبه ملاك قرار گیرد و بس."
مرحوم میرزا همان‌طور كه سرشان را پایین انداخته بودند، فرمودند: "چه اشكالی دارد امثال ایشان كه استعداد خوبی دارند، در هر دو رشته‌ی فقه و كلام كار كنند و تبلیغ را هم رها نكنند؟!"


 

از راست: حجت‌الإسلام مهدی غفاری(داماد آیت‌الله مروارید)، آیت‌الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی، آیت‌الله مروارید، حجت‌الإسلام و المسلمین علی مروارید(فرزند آیت‌الله مروارید)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی(داماد آیت‌الله مروارید) خانه پدری آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

آقا بلافاصله و با لبخند فرمودند: "جناب‌عالی قیاس به نفس می‌فرمایید! چنین همت و بركتی فقط در امثال جناب‌عالی پیدا می‌شود كه بین فقه و كلام و حدیث جمع كرده‌اید اما بین طلبه‌های كنونی، آن‌هم با این گرفتاری‌های مختلف و گاهی هم اتلاف وقت‌ها، چنین چیزی پیدا نمی‌شود. همان گذشته هم افراد كمی مثل حضرت‌عالی موفق به جمع بین چند رشته شده‌اند و غالباً در یك رشته بیشتر تخصص پیدا نمی‌كردند!"


رهبری ایشان مایه اطمینان است
در اوائل دوران رهبری، مرحوم آیت‌الله مروارید یك‌بار به من فرمودند: "برای آقای خامنه‌ای نگرانم؛ احتمال می‌دهم برای ایشان شرایط سختی پیش آمده باشد." عرض كردم: با توجه به مسؤولیت سنگین رهبری، ایشان همیشه گرفتاری و سختی دارند؛ چیز جدیدی نیست.
فرمودند: "نه، چون هروقت ما همدیگر را می‌بینیم، ایشان مطابق معمول هنگام جداشدن، التماس دعا می‌گویند اما این دفعه موقع جداشدن آهسته كنار گوشم گفتند: اُذكرنی عند ربّك. (كلام یوسف صدیق به هنگام آزادی زندانی هم‌بندش) ایشان آدم ظریفی است، معلوم است مشكل حادی پیش آمده كه این طور بیان می‌كنند."
جالب این‌كه پس از رحلت حضرت امام، آیت‌‌الله مروارید نیز مانند بسیاری دیگر از بزرگان، نگران سامان امور كشور و اداره‌ی نظام بودند. اما پس از شنیدن خبر انتخاب آیت‌‌الله خامنه‌ای به رهبری، ابراز خوش‌وقتی نموده، رهبری فردی خوش‌فكر مانند ایشان را مایه‌ی اطمینان دانسته و می‌فرمود: "من ایشان را از نوجوانی می‌شناسم. پدر ایشان با ما رفت و آمد داشت. خود ایشان هم طلبه‌ای مستعد و فاضل بود. من در ایام ریاست‌جمهوری ایشان نیز به ایشان علاقمند بودم."

 

 

سند: آقای مروارید!
خطیب فاضل حجت‌الإسلام و المسلمین راشد یزدی در سخنرانی مراسم هفتم مرحوم آقا در مسجد جامع گوهرشاد كه توسط آیت‌الله واعظ طبسی نماینده‌ی محترم ولی فقیه در استان خراسان برگزار شده بود، فرمودند: مرحوم آیت‌الله مروارید دعای كوتاهی را در محضر رهبر معظم انقلاب مطرح نمودند. بنده فرصت را مغتنم شمردم و آن را یادداشت كردم. سپس به مرحوم آقا عرض كردم: مأخذش را هم بفرمایید بنویسم! رهبر معظم انقلاب بلافاصله فرمودند: "ایشان خودشان سند هستند؛ بنویسید سند: آقای مروارید!"

هر روز به یاد ایشان توسلی دارم
دو ماه پس از فوت مرحوم آیت‌الله مروارید، آیت‌الله خامنه‌ای در یكی از تماس‌های تلفنی با حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی- داماد آیت‌الله مروارید- فرمودند: "من از زمان فوت ایشان، هر روز برای ایشان توسل خاصی دارم!" جالب این‌كه شش ماه بعد هم كه اعضای خاندان مروارید برای تشكر از ایشان خدمت آقا رسیدند باز همین را تكرار فرمودند.
 
پیام تسلیت در پی درگذشت آیت‌الله مروارید
 
حضرت آیت الله خامنه‌‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت درگذشت حضرت آیت الله مروارید پیام تسلیتی صادر كردند. که متن این پیام به شرح ذیل است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت عالم ربانی و عبد صالح آیت الله آقای حاج میرزا حسنعلی مروارید(طاب ثراه) را به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و نیز به علماء اعلام و حوزه‌ی علمیه و عموم مردم متدین و وفادار مشهد مقدس و به ویژه به فرزندان مكرم و معزز و دیگر افراد خاندان محترم ایشان صمیمانه تسلیت عرض می‌كنم.
این عالم جلیل‌القدر عمر پربركت خود را یكسره با پرهیزگاری و صلاح و سداد گذرانید و در طول سالیان متمادی با رفتار و منش علمی و عملی خویش چهره‌یی نورانی و فراموش نشدنی از خود در خاطره‌ی همه‌ی كسانی كه با ایشان آشنا بودند، باقی گذاشتند.
از خداوند متعال علو درجات و رحمت و مغفرت واسعه برای ایشان و اجر جزیل و توفیق برای بازماندگان‌شان مسالت می‌كنم.
سید علی خامنه‌ای


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله مروارید , امام خامنه ای ,
:: بازدید از این مطلب : 1927
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 13 مهر 1391

 

امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود.

به گزارش فارس،‌ در هفدهم ذیقعده سال 1355 هجری قمری مؤسس حوزه علمیه قم به جوار رحمت حق‌شتافت، آیت الله عبدالکریم حائری یزدی 56 ساله بود که به ایران و شهر اراک هجرت کرد و با حضور پر فیضش، سه مدرسه آقا ضیاء، سپهدار و حاج ابراهیم اراک رونق دوباره یافت.
 
*استخاره‌ای که بنای تأسیس حوزه علمیه قم را گذاشت
 
روزی از روزها، هنگامی که از پابوسی مضجع شریف ثامن الائمه باز می‌گشت، مدتی در قم توقف کرد و ضمن زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه(س)، متوجه شد مدرسه فیضیه و دارالشفا رونق گذشته را ندارد و به انبار مغازه‌داران تبدیل شده است.
 
دو ماه از اقامت آیت‌الله حائری در قم می‌گذشت که جلسه‌ای در منزل آیت‌الله «پایین شهری» با حضور بازاریان و فقهایی نظیر حضرات آیات بافقی، کبیر و فیض تشکیل و مقرر شد حوزه علمیه قم مجدداً احیا شود.
 
این امر مهم بر دوش آیت‌الله شیخ عبدالکریم نهاده شد و چون استخاره خوب آمد: «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»، و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید، مصمم شد حوزه علمیه قم را سامان دهد و شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند، با تلاش‌های ایشان، حوزه علمیه قم به جایگاهی رفیع دست یافت، این حوزه در عرصه سیاست نیز همواره مقابل سیاست‌های ستیزه‌جویانه رضاخان قرار داشت و اکنون نیز در شمار بزرگترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام است.
 
* تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع)
 
مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.
 
این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.
 
دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.
 
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:
 
هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
 
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.
 
کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».
 
من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».
 
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.
 
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
 
اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.
 
*نظر امام خمینی(ره) درباره مؤسس حوزه علمیه قم
 
امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏اى داشت. با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود. اخیراً که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم مى‏زد. وقعش در قلوب بیشتر مى‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏اى وارد نمى‏آمد... خود بضاعت خود را از بازار مى‏خرید، براى منزل خود آب از آب‌انبارها مى‏آورد، اشتغال به کار منزل پیدا مى‏کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. تواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان مى‏شد و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر می ‏شد»....

بقیه در ادامه مطلب.....

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1257
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
شنبه 1 مهر 1391

جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده

جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه " نا مهربان شده

خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شأن اوست در اینجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش
پس ما فدای زینب بی پاسبان شده

گاهی میان محمل نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
 
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد
***علی اکبر لطیفیان***



 خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار

چشم مَلک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار

این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباو عصایی بزرگوار

بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
فرمانروای مُلک صبایی بزرگوار

گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار

من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار

باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض، شمایی بزرگوار

بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار

خُلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار

فهمیدم از شلوغی صحن و سرایتان
هر لحظه مأمن فقرایی بزرگوار

فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار

اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سر چشمه ی حیات و بقایی بزرگوار

از لحن گریه کردن زوّار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار

یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار
***وحید قاسمی***

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1281
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 شهريور 1391

روز 15 شوال سال 252 هجری قمری خاندان آل الله در سوگ از دست دادن یکی از فرزندانش عزادار شد،‌ حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در حالی در شهرری دار فانی را وداع گفت که امام زمانش زیارت ایشان را به مثابه زیارت امام حسین(ع) خوانده بود، به طوری که ابن‌قولویه در «کامل الزّیارات» باب 107 صفحه 324 روایت کرده که شخصی از اهل ری گفت: بر امام هادی(ع) وارد شدم، آن جناب از من پرسید: در کجا بودی؟ عرض کردم: به زیارت سیدالشهدا(ع) رفته بودم، فرمود: آگاه و متوجه باش، اگر قبر عبدالعظیم را که در نزد شما است، زیارت کرده بودی، مثل این بود که حسین بن علی(ع) را زیارت کرده باشی.

حضرت عبدالعظیم(ع) در زندگی خود دچار ناراحتی‌ها و گرفتاری‌های زیادی شده است، او به خاطر ترویج و طرفداری از مذهب حق و انتساب به حضرات معصومین مخصوصاً امام هادی(ع) دچار مخاطرات شده، حکومت غاصب وقت و ستمگر خلیفه عباسی در صدد آزار و اذیت او بودند، شاید به این دلیل زیارت ایشان در آن برهه از زمان با زیارت امام حسین(ع) برابری می‌کرد.

آنچه که در ادامه می‌آید تصاویر زیارت بزرگان از حرم سیدالکریم است:

 

زیارت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال 1373 هجری شمسی

 

 

زیارت بهجت عارفان از حرم عبدالعظیم حسنی(ع) در سال 1382

 

 

آیت‌الله مشکینی در حرم نگین ری در سال 1385 هجری شمسی

 

 

سید حسن نصرالله در حرم سیدالکریم در تاریخ 12/5/1385 بعد از جنگ سی و سه روزه لبنان

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1787
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 شهريور 1391

 

به نقل از فارس ، سردار علی‌اکبر پورجمشیدیان، فرمانده سپاه عاشورا از جمله کسانی بود که در سفر سر‌زده مقام معظم رهبری به مناطق زلزله‌زده آذربایجان ایشان را همراهی کردند.


وی در مصاحبه مطبوعاتی ‌خود به نکاتی از سفر ایشان اشاره کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست.

فرمانده سپاه عاشورا گفت: حضور رهبر معظم انقلاب در میان آسیب‌دیدگان زلزله آثار شگرفی برجا گذاشت که بدیهی‌ترین آن تابیده شدن نور امید در قلب تک‌تک زجرکشیدگان این حادثه بود.

وی با بیان اینکه تحرکات معاندان نظام اسلامی در زلزله اخیر آذربایجان چهره حقیقی و ضدبشری آنان را رسوا کرد، با اشاره به سفر اخیر رهبری به مناطق زلزله‌زده آذربایجان گفت: شناخت و اشراف مقام معظم رهبری نسبت به اوضاع، جریان‌های سیاسی و تحرکات استکبار جهانی، بی‌تردید نشان از عمق بینش ایشان است.

حضور مقام معظم رهبری در مناطق زلزله‌زده آذربایجان

پورجمشیدیان اضافه کرد: 14 ساعت قبل از سفر آقا به مناطق زلزله‌زده به وی اطلاع داده بودند.

وی ادامه داد: تمام روستاهایی که حضرت آقا از آنها بازدید کردند کمتر مسئولی تا آن روز به آن روستا سفر کرده بود و با مشکلات زیادی روبه رو بودند.

پورجمشیدیان اظهار داشت: حضرت آقا در این روز 350 کیلومتر از فرودگاه تبریز تا روستاهای زلزله‌زده شهرستان‌های اهر، ورزقان و هریس را با ماشین طی کردند.

فرمانده سپاه عاشورا ادامه داد: طبق برنامه قرار بود که حضرت آقا در این بازدید از روستای اورنگ با ماشین عبور کنند اما یک لحظه دیدم ماشین حضرت آقا ایستاد و حضرت آقا پیاده شدند و به طرف چادرهای اسکان زلزله‌زدگان رفتند به طوری که بیشتر محافظان و ما جا ماندیم.

وی افزود: تا ما برسیم دیدم حضرت آقا با زلزله‌زدگان با زبان آذری شروع به صحبت کردن کرده‌اند و ضمن ابراز همدردی مجدد با ساکنان مناطق زلزله‌زده از مردم در خصوص نحوه ارائه خدمات و کمک‌رسانی سئوال می‌کنند.

فرمانده سپاه عاشورا ادامه داد: در روستای «‌کویچ» همان ابتدای روستا پیاده شده و با پای پیاده از میان خانه‌های تخریب شده مردم عبور می‌کنند و عده‌ای خودشان را به ایشان می‌رسانند و به زبان آذری عرض ارادت می‌کنند و عرض حال، بعد هم در آغوش آقا اشک می‌ریزند. مسیر سربالایی تا میدان اصلی روستا را آقا پیاده می‌روند.

وی به فرمایشات پدرگونه مقام معظم رهبری در این روستا اشاره می‌کند و می‌گوید: حضرت آقا با بغض سخنان خود را آغاز کردند و گفتند «سلام اولسون سیزه قارداشلار، باجیلار، عزیز جوانلار‌» صدای گریه‌ مردم بلند می‌شود. رهبر انقلاب می‌گویند که برای دو کار آمده‌اند؛ یکی عرض تسلیت و ابراز همدردی و دیگری سرکشی از وضعیت امدادرسانی. بعد هم به اهالی توصیه می‌کنند که با صبر و استقامت و تلاش‌شان، از همین حادثه «‌سکوی پرش‌» بسازند. از مردم هم می‌خواهند که برای رفع این مشکل به کمک مسئولان بیایند.

فرمانده سپاه عاشورا تصریح کرد: صحنه‌های زیبا و عشق متقابل مردم با ولی امر مسلمین خود و عواطفی که مردم نشان دادند، بارقه امید‌ را در مناطق زلزله‌‌زده ایجاد کرد.

وی گفت: ‌با شنیدن خبر حضور آقا که در منطقه پیچیده بود، بیشتر زلزله‌زدگان با ترک چادرهای خود در کنار جاده انگار منتظر دیدار آقایشان بودند.

پورجمشیدیان ادامه داد: در روستای «باجه‌باج» ساکنان روستا در چادرهای هلال‌احمر که در کنار جاده برپا شده اسکان یافته‌اند و توقف چند ماشین دولتی توجه چادرنشینان را به خود جلب می‌کند، اما چهره‌های آنها وقتی دیدنی می‌شود که می‌بینند از داخل یکی از همین ماشین‌ها آقا پیاده می‌شوند.

فرمانده سپاه عاشورا گفت: در بخش دیگری از فرمایشات، حضرت‌ آقا در این دیدار از مناطق زلزله‌زده فرمودند: «علاقه من به آذربایجان و تبریز علاقه ذاتی است.»

فرمانده سپاه عاشورا سفر رهبری به مناطق زلزله‌زده را مرهمی به آلام مردم دانست و از سفر ایشان که موجب برگشتن امید به این مناطق در ساعت‌های اولیه زلزله شد، تقدیر و تشکر کرد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1652
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 2 شهريور 1391

به نقل از دانشجو، عليرضا زاكاني عصر امروز در دوره آموزشي تشكيلاتي شهيد رجب بيگي در دانشگاه فردوسي مشهد، با بيان اينكه سيره و روش امام خميني (ره) در تمام عرصه هاي زندگي بر اساس شناخت درست حق و دريافت درست تكليف به بهترين نحو است، گفت: امام از يك رهبري و الطاف الهي برخوردار است؛ خيلي ها در جهان اسمشان رهبر است اما امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي، يگانه هايي در ميان رهبران جهان هستند.


وي گفت: پيروزي انقلاب اسلامي جريان ناب شيعه را كه حادثه كربلا، بالاترين فداكاري براي حفظ آن بود را تبديل به حكومت كرد كه منشاء بسياري از تحولات در دنيا شد.

نماينده مردم تهران با اشاره به انديشه هاي مليون، ملي مذهبي ها و ماركسيست ها بيان داشت: امام با طرح اسلام ناب همه انديشه ها را پشت سر گذاشت و پايداري توده ها، ملت را به صحنه آورد و با آگاهي مردم توانست چيرگي خود را نشان دهد.

زاكاني خاطرنشان كرد: امام علاوه بر آزادي، معنويت و حضور دين در اجتماع را در حوزه انديشه به بشر عرضه كرد و اين در حالي بود كه قبلا از آن محصول رفتار شرق و غرب با دين تنها حوزه اجتماعي بود.

وي در بخشي ديگر از سخنان خود به ذكر خاطره اي از ديدار سيد حسن نصرالله با رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: در يكي از ديدارهايي كه سيد حسن با رهبر معظم انقلاب داشت،‌ وي از مشكلات زياد و طاقت فرسايي كه حزب الله لبنان با آن روبرو بود سخن گفت كه در اين هنگام رهبر انقلاب تصريح كردند كه شما بايد ايستادگي و مقاومت كنيد.

نماينده مردم تهران ادامه داد:‌ همچنين سيد حسن نصرالله در يكي از ديدارها به ما گفت؛‌ وقتي پيش رهبرانقلاب بودم، پيش خودم مي گفتم ما به وظيفه خودمان عمل مي كنيم،‌ هنگامي كه آقا نماز اول را خواندند برگشتند و به من (سيد حسن) دو وعده دادند و گفتند عن قريب شما پيروزي را مي بينيد كه از اين پيروزي خوشحال مي شويد.
 
زاكاني ادامه داد:‌در اين هنگام سيد حسن گفت كه ما با خوشحالي به لبنان برگشتيم و سال 2000 كه عقب نشيني اسرائيل اتفاق افتاد ما باورمان نمي شد؛ آقا دو وعده داده بودند يكي اينكه پيروزي نزديك است، ديگر اينكه كساني كه پيش ايشان بودند اين پيروزي را مي بينند، ‌كه هر دوي اين وعده ها محقق شد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: سیدحسن نصرالله , مقام معظم رهبری , نماز , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1983
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 1 شهريور 1391

اواخر سال 1366 بود که فشار جنگ به اوج رسید و موشکباران پایتخت مردم را وحشت‌زده کرده بود. در این ایام و برای رفع بلا، آیت‌الله حق‌شناس به خواندن 40 روز زیارت عاشورای دسته‌جمعی مبادرت کرد...

 

به نقل از فارس، فشار جنگ در سال 1366 به اوج رسیده بود، تهران در معرض موشک‌های «اسکاد بی» صدام از جمعیت خالی شده و صدها کشته و زخمی به جای مانده بود و اکثر جمعیت شهر به دهات و شهرستان‌ها پناه برده بودند. در این شرایط، مرحوم آیت‌الله حق‌شناس طبق هدایت یک رؤیای صادقانه،‌ برای رفع آن بلا، به خواندن زیارت عاشورا همت گماشتند.

این زیارت خوانده شد و به نتیجه رسید و موشک‌باران قطع شد، البته بسیاری از یاران در اواسط امر، زیارت را رها کردند، اما مرحوم آیت‌الله حق‌شناس تا پایان چهل روز پایداری کرد و کار را به سرانجام رسانید، مطالبی که در این مبحث می‌آید به این جریان اشاره دارد که استاد در تاریخ هفت اسفند سال 1366 ایراد فرمودند:

باید با اخلاص دعا کنید تا مستجاب شود

باید با اخلاص خودتان، با واقعیت خودتان، با اتکا به پروردگار که فرموده است: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»، این عمل را انجام بدهید. پروردگار هیچ‌گاه به روی سیاه من نگاه نمی‌کند، اما خواهش می‌کنم این چند روزه که مشغول خواندن زیارت هستید، اگر یک کسی به شما فحش داد، در جواب بگو قربانت بروم! همین! خودت را در تمام جهت تسلیم پروردگار کن؛ در حال مراقبه باش. می‌خواهی روزی یک ساعت و نیم، دو ساعت وقت صرف دعا کنی که - ان شاء‌الله فقط یگانه کسی که در مقابل این پلنگ تیز دندان - یعنی صدام - است، اباعبدالله (ع) است. امام صادق (ع) می‌فرماید: بروید به اباعبدالله (ع) توسل بجویید، حضرت ثامن الحجج (ع) هم همین طور است، مبادا در این مدت معترض کسی بشوی، به کسی چیزی بگویی، یا اگر او چیزی گفت، جوابی بدهی!

ببین جونم! یک چیزی به شما بگویم: بعضی‌ها می‌گویند اصلاً دعا برای چه؟ خود مسئولین می‌گویند جنگ باید باشد، چرا ما دعا کنیم؟ به این کارها کار نداشته باش آقا جون من! تو همت کن و مردم را از این قضایا و گرفتاری جنگ نجات بده! مگر حضرت اباعبدالله (ع) نمی‌تواند جنگ را به نفع اسلام خاتمه بدهد؟ عزیز ‌الله است، آقا!

یکی از مهم‌ترین آداب دعا

مبادا مرا تنها بگذارید! چون در آن خواب گفته شده است که ایشان - یعنی بنده - در معیت افرادی زیارت را می‌خوانند، از این معلوم می‌شود که باید دسته جمعی به در خانه‌ خدا برویم! شما هر وقت می‌خواهید بخوانید، بخوانید؛ اما آن چیزی که به نظر بنده اهمیت دارد این است که از خودت بگذری تا نتیجه بدهد، اگر در داخل خانه، اهل بیت فحش داد، نصیحتش کن! جواب را نده؛ در بیرون فحش شنیدی، مثل این باشد که او گفته باشد قربانت بروم، «المدح و الذم فیه سیّان» یعنی متورع، شخص با ورع- یعنی پارسا - مدح و ذم در موردش علی السواء است؛ چون خودش را در برابر پروردگار حساب می‌کند، مگر کسی گفت خر، تو خر می‌شوی؟ بگوید بی‌شرف، بگوید فلان ...؛ اصلاً این چند روزه مثل یک محرم باش.

بنده وقتی می‌روم به زیارت ثامن‌الحجج (ع)، از نظر روحی و مراقبت محرم می‌شوم، مثل این که آدم برای مکه محرم شده است. یک کسی به من گفت، آقای میرزا خواب دیده‌ام محرم شدی! گفتم درسته، هیچ من گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست که مثلاً اگر می‌روم حرم ثامن الحجج ضریح را نگاه کنم! چقدر باشکوه است، طاق را نگاه کنم چطور ساخته شده! نه بابا، بلکه من این همه به ارض اقدس مشرف شده‌ام، توجه به نقش جغرافیایی آنجا هم نکردم! فایده‌ای برای من ندارد، اینها اصلاً چی چی هست؟ پس زبان تو، چشم تو، گوش تو باید مراقبت بشود و اگر می‌خواهی یک قدم بلندی برداری، خیالاتت را هم کنترل کن، وقتی که توجه به پروردگار می‌کنی، ابتلائات قلبی، غم و غصه‌ها کم می‌شود، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» قلب‌ها آرام می‌شود. آن وقت یک طمأنینه‌ای، یک خاطر جمعی، یک متانت، یک آرامش وجودی پیدا خواهی کرد! اصلاً زیارت عاشورا، زیارت و دعای مهذب است، یعنی تو را تهذیب می‌کند، با خواندن این زیارت واقعاً دلت نمی‌خواهد غیبت بکنی، توهین و اهانت بکنی.

خدمت یکی از رفقا عرض کردم، یک وقت زیارت عاشورا را برای روا شدن مقاصد شخصی خودت می‌خوانی، آن را باید هیچ کس نفهمد؛ اما این را حالا دیگر اعلامیه صادر شده و اعلامیه چسباندند که این عمل برای رفع این غائله است - ان شاء‌الله - و مانعی ندارد. من می‌دانم پشت سر ما می‌گویند اینها جنگ را می‌خواهند تمام بکنند! شما اصلاً گوشت به این حرفها بدهکار نباشد؛ اظهار عقیده نکن! من و شما چه کاره هستیم که اظهار عقیده بکنیم؟ آنکه جلودار و رهبر است، او وظیفه خودش را می‌داند با پروردگار؛ به شما چه؟ به من چه؟ ما فعلاً طرفمان حضرت اباعبدالله (ع) است.

جایگاه دعا در زندگی

حالا من یک حدیث قشنگی برایتان می‌خوانم تا ببینید چقدر خوب است: «قال النبی صلی الله علیه وآله: ألا أدلّکم علی سلاح ینجیکم من اعدائکم و یدرّ أرزاقکم؟ قالوا: بلی؛ قال: تدعون ربّکم باللّیل و النّهار. فإنّ سلاح المؤمن الدّعا»، پیامبر اکرم (ص) فرمود:....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , عقــــــــــــایـــد , ,
:: برچسب‌ها: دعا , آیت الله حق شناس , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1927
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : گمنام
شنبه 21 مرداد 1391

 بامداد امروز شبکه سوم سیما ویژه‌برنامه‌ای از حرم مطهر امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف پخش شد.در این ارتباط مستقیم، حجت‌الاسلام والمسلمیناحمد عابدی از اساتید درس خارج حوزه علمیه به بیان فضایل حضرت امیر(ع) و نکاتی درباره شب قدر و اهمیت آن پرداخت.

وی در بخشی از این برنامه به تفسیر سوره قدر پرداخت و درباره «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ همانا ما آن را در شب قدر نازل کردیم» گفت: معولا این آیه را چنین ترجمه و معنا می‌کنیم: ما «قرآن» را در شب قدر نازل کردیم! در حالی که این آیه می‌گوید ما «آن» را در شب قدر نازل کردیم.

استاد درس خارج فقه و اصول ادامه داد: این ضمیر «ه» در «انزلناه» واسطه آشنایی امام خمینی(ره) با استاد عرفانش آیت‌الله العظمی شاه آبادی(ره) شد. ظاهراً حضرت امام در جوانی روزی در یکی از خیابان‌های قم به روحانی پیرمردی برخورد می‌کند که برخی در طول راه از او سؤال‌ می‌پرسیدند و پاسخ می‌گرفتند. امام هم با خود فکر می‌کند سؤالی را که مدت‌ها در ذهن دارد را با ایشان در میان بگذارد، بنابراین مرجع ضمیر «هُ» در «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» را جویا می‌شود.

عابدی افزود: آقای شاه‌آبادی چنین می‌فرمایند که این «هُ» به «هویت غیبیه» باز می‌گردد! امام از ایشان می‌پرسد هویت غیبیه چیست؟ آیت‌الله شاه‌آبادی پاسخ می‌دهد که اگر معنای آن را می‌خواهی بدانی باید 6 ماه به کلاس من بیایی. اینچنین می‌شود که رابطه مرید و مرادی میان امام و استادش شکل می‌گیرد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: احمدعابدی , رایه الهدی , آیت الله شاه آبادی , امام خمینی , سوره قدر ,
:: بازدید از این مطلب : 1818
|
امتیاز مطلب : 80
|
تعداد امتیازدهندگان : 20
|
مجموع امتیاز : 20
نویسنده : گمنام
یک شنبه 8 مرداد 1391
آقای مشکینی (رحمه‌الله علیه) در زمان حیات‌شان من این اعتقاد را داشتم، الان هم بر همان اعتقاد هستم- یک آدم بی‌بدیل بود؛ یعنی ما حقاً [و] انصافاً، هیچ‌کس دیگر را با این جامعیت در خصوصیات مختلف، در بین بزرگان روحانی‌مان نداریم. انصافاً یک مرد بی‌بدیل و بی‌نظیری بود...
 
 سه ماه پس از رحلت آیت‌الله مشکینی، جمعی از اعضای خانواده وی در تاریخ 7 آبان سال 86 به دیدار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رفتند و رهبر معظم انقلاب نیز در این دیدار، تعابیر مهمی در مورد آیت‌الله مشکینی مطرح کردند که بخش‌هایی از متن این بیانات منتشر نشده، برای نخستین بار در ویژه‌نامه روزنامه جوان که امروز به‌مناسبت پنجمین سالگرد درگذشت آن فقیه مجاهد منتشر شد، آمده است.

متن این بیانات را در ادامه می‌خوانید. همچنین پس از این بیانات، پیام تسلیت رهبر انقلاب به‌مناسبت درگذشت آیت‌الله مشکینی، بخش‌هایی از سخنان ایشان در جمع اعضای مجلس خبرگان و سپس بخشی از بیانات ایشان در دیدار اعضای برگزار کننده همایش آیت‌الله مشکینی آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ان شاءالله درجات مرحوم آقای مشکینی (رضوان الله علیه) را متعالی کند. وجود ایشان واقعاً برای کشور و ملت ما غنیمتی بزرگ و از دست دادن ایشان برای ما خیلی مایه غصه و احساس خسارت بوده است. ولی ایشان (عاش سعیداً و مات سعیداً) زندگی پاکیزه و خوبی را گذراندند و الحمدلله در طهارت، صفا، معنویت و روحانیت هم به لقاء الله پیوستند.
 
مرحوم آقای مشکینی مصداق کامل این حدیث بودند که؛ اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسد ها شیء. واقعاً یکی از آن مصادیق کامل این روایت، ایشان بودند. بزرگانی هستند که می روند و جای‌شان خالی می ماند و انسان متأسف می شود. لکن ایشان فقیه جامع الاطرافی بود که همه جهات در او جمع و با تمام وجود، مغز، جسم، زبان ، قلم، زندگی و رفتارش در خدمت اسلام بود.
 

ما کمتر شبیه ایشان را با این هیأت، وضعیت و جامعیت دیده ایم. آقای مشکینی این‌جوری بود. اوایلی که بنده به قم آمده بودم، می شنیدم که ایشان جزء فضلای حوزه بودند و تدریس سطوح می کردند. اسم ایشان از همان سال‌های تقریباً سی و هفت بود. بعد هم که مبارزات شروع شد، بعضی ها بودند که انسان بر حسب طبیعت و هیأت شخصیت‌شان خیلی حدس نمی زد به اینکه اینها بیایند و به مبارزه بپیوندند. آقای مشکینی از این قبیل بود که برخلاف این تصور، به میدان مبارزه آمدند و از همان اول بودند. من از سال چهل و دو یادم هست، بعد از آن که امام را زندانی کردند، قم از وجود امام خالی بود و واقعاً انسان احساس غربت می کرد. تلاش‌های زیادی انجام می گرفت.
 
یکی از آن تلاشها این بود که عده ای از فضلای برجسته قم را جمع کنیم، و بخشی از کارهایی را که ممکن باشد حوزه انجام بدهد، انجام بدهند. پایه جامعه مدرسین هم آنجا گذاشته شد. بنده، اخوی و آقای هاشمی در این قضیه فعال بودیم. از جمله کسانی که بهترین، بیشترین و اولین اجابت را کردند، آقای مشکینی بودند. ایشان پیش همه محترم بودند. من یادم هست، آن زمان، همان سال چهل و دو که امام رضوان الله علیه در قم نبودند و در زندان بودند دوره ی محنتی بود و برای قم، طلبه ها و حوزه خیلی سخت بود. خیلی تلاش می شد. آقایان می رفتند. دوستان ما با آقایان تماس می گرفتند. همین جماعتی که عرض کردیم تقسیم شدند و قرار شد هر کدام بروند با یک نفر از آقایان مراجع صحبت کنند و از آنها مطالبه کنند و بخواهند بیشتر وارد میدان بشوند.
 
 
 
 
اعلامیه بدهند یا اقدام بکنند... حقاً و انصافاً از ایشان هیچ انحرافی از خط و صراط مستقیم در مسئله ای دیده نشد و ایشان در مسائل مربوط به حوزه، گروه ها، اصل جمهوری اسلامی، امام، در همه مراحل گوناگون و در امتحانات سخت که در طول این بیست و چندسال پیش آمد در صراط مستقیم و در وسط جاده بودند و راه را خوب طی کردند. امتیازاتی هم ایشان داشتند که در خیلی ها دیده نمی شد و آن اینکه با بیان سلیس مثل آب روان حرف می زد. وقتی ایشان صحبت می کردند من واقعاً لذت می بردم. در بیاناتشان به آیات و روایات اتکا می کردند.
 
ایشان احادیث زیادی حفظ بودند و در خاطر داشتند و به هر مناسبتی در مجامع عمومی یا خاص و در خبرگان با تناسب زمان، نصایح ایشان به روایات و به کلمات ائمه علیهم السلام متکی بود. ایشان خوش ذوق بودند. نامه نگاری هایی که می کردند و یاداشتهایی که می نوشتند، با تعبیرات لطیفی همراه بود. اتفاقاً قبل از وفات‌شان نامه ای برای بنده فرستاده بودند. در ذیل نامه جامعه مدرسین حاشیه زدند. مطلب خیلی لطیفی با خط قشنگ نوشته بودند. خیلی آدم جامعی بود. بعد هم بی اعتنایی ایشان به دنیا...........
 
بقیه در ادامه مطلب.....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله مشکینی , رایه الهدی , امام خامنه ای , سخنان منتشر نشده ,
:: بازدید از این مطلب : 1608
|
امتیاز مطلب : 61
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
نویسنده : گمنام
یک شنبه 8 مرداد 1391

 

وي‍ژه نامه روزنامه جوان- توفيق تغسيل آيت‌الله مشكيني در حسينيه فاطميون تهران را حاج منصور ارضي مداح با اخلاص اهل‌بيت (ع) داشته و خاطره‌ وي از حالت جسد آن فقيه مجاهد نيز خواندني و جزو ناگفته‌هاست. حاج منصور كه خود از مداحان پرسوز و گداز و در عين حال صريح است، هم در باب حالات اخلاقي و بكاء آيت‌الله مشكيني گفتني‌هايي دارد و هم در مورد صراحت و شجاعت ايشان.

آيت‌الله مشكيني يك فقيه جامع‌الاطراف بود، اين‌گونه افراد در ميان علما نيز قليل هستند، قبول داريد؟
يك مسيري كه بناست‌ طي شود براي رسيدن به مقصد، راه‌هاي مختلفي وجود دارد. در ميان علما نيز گاهي مثلاً يك عالمي اخلاق علمي دارد، فاضل كامل هم هست، شهرت هم دارد، مريد هم زياد دارد كه البته اين، اراده خداست، البته كار به جايي مي‌رسد كه اراده عارف و عالم و زاهد و سالك الي‌الله آن قدر زيبا مي‌شود كه مي‌شود اراده ‌الله و از خدا مي‌خواهد كه اصلاً مشهور نشود. آيت‌الله بهجت تا وقتي از دنيا نرفته بود، يك عده كمي نسبت به ايشان شناخت داشتند، البته يك عده‌‌اي هم شاگرد ايشان بودند، ولي يك مسير به‌خصوصي مال خودش بود و با خودش هم آن را برد، اما وجودش براي انقلاب، براي جامعه، براي شهر قم خيلي مؤثر بود. هر كدام از علماي بزرگ ما سير و سلوكي دارند. اگر آدم بخواهد اينها را بگويد، كتاب‌ها مي‌شود و ما هم كه خودمان جاهليم، جاهل به مسئله، نه جاهل به اين وجودهاي نازنين. شما نگاه كنيد كساني كه من ديده‌ام استاد من هم بوده‌اند و از دنيا رفته‌اند، درس اخلاق كه مي‌دادند، شاگردان و مريدان زيادي داشتند ولي يكسري را هم ما ديديم كه با اينكه درس اخلاق داشتند، موقع جان دادن‌شان، در خلوت از دنيا رفتند. نمي‌شود گفت غربت، بلكه خلوت. يكي از اين بزرگواران آيت‌الله مشكيني ‌(رحمه‌الله عليه)‌ بود. البته توفيق بود كه از دفتر مقام معظم رهبري آقاي محمدي‌گلپايگاني توسط واسطه‌اي به من گفت بدن ايشان را تغسيل دهيد.
 
پس علت اينكه شما بدن آيت‌الله مشكيني را غسل داديد، همين توصيه بود؟
بله، بدن ايشان را به حسينيه فاطميون در خيابان مجاهدين آوردند. ايشان در اثر مريضي نحيف شده بودند. شاگردي هم داشتند كه اسمش يادم رفته و بسيار مقيد بود كه همه كارها درست انجام و همه مسائل كاملاً رعايت شوند. بدن نازنين، مثل بلور و شيشه بود. آرام هم بدن را شستيم و غسل كرديم. عجيب بود، دست ايشان را كه براي شست‌وشو بالا مي‌آورديم و كنار بدن قرار مي‌داديم، دست آرام آرام دوباره روي سينه برمي‌گشت. ما علم كمي داريم، اما ديگران كه علمي بالاتر از ما دارند، مي‌گويند بدن كه خشك مي‌شود، به همان حالت مي‌ماند ولي اين بدن نرم بود. بعضي از بدن‌ها را كه مي‌شوييم، سنگين هستند، اما ايشان كانه با ما همراهي مي‌كرد. عده زيادي هم آنجا نبودند. چند نفر از فاميل‌ها بودند. خيلي غريبانه. يادم هست مرحوم استاد خودم، مرحوم آشيخ محمود نجفي را كه مي‌شستيم، بالاي سرش قيامتي بود و خيلي گريه‌كن داشت. در ميان ائمه هم همين‌طور است، مثلاً امام حسن (ع) زياد گريه‌كن ندارد، ولي امام حسين (ع) و امام موسي‌بن جعفر (ع)، زياد گريه‌كن دارند. انگار يك راه و يك رسم است. يك كسي هميشه بايد غريب باشد.
 
آيت‌الله مشكيني يك معلم اخلاق بود. الان كه تلويزيون يا راديو معارف درس‌هاي ايشان را پخش مي‌كند و انسان گوش مي‌كند، متوجه مي‌شود كه چه شخصيت ارزشمندي دارد.
 
با اينكه علمش را داشت و قريب‌المرجع بود، نه قريب الاجتهاد، بلكه در حد مرجعيت بود اما عجيب متواضعانه نسبت به امام و مقام معظم رهبري برخورد مي‌كرد، در هر سمتي هم كه بود متواضعانه و خاشعانه رفتار مي‌كرد. اين صفت اولياي خداست كه اصلاً خودبيني ندارند. نسبت به همه تواضع مي‌كرد. از نظر علمي هم كه بايد از علما بپرسيد كه اين مرد چقدر توانا بود.
 
چرا اين مراتب علمي و اخلاقي آيت‌الله مشكيني آن‌طور كه بايد و شايد براي جامعه شناخته شده نيست؟
 
عرض كردم، اين غربت را برخي خودشان انتخاب مي‌كنند. شايد هم مثل بعضي از علما باشد كه ۱۰۰ سال، ۲۰۰ سال ۵۰۰ سال پيش از دنيا رفته‌اند و اكنون از آنها تحليل مي‌شود، يعني بايد زمان بگذرد تا اين گنجينه‌ها شناخته شوند.
 
آيت‌الله مشكيني در جبهه‌هاي دفاع مقدس نيز حضور فعالي براي روحيه دادن به رزمندگان داشته‌اند.
ايشان خيلي وقت‌ها در اتاق جنگ بود و دعا مي‌كرد. ما هر موقع برخورد مي‌كرديم، هم حال مناجات داشت، هم حال امام زماني. عجيب با امام زمان (عج) رفيق بود. خيلي از آقايان اين توجه را ندارند، شايد هم ابراز نمي‌كنند، اما ايشان هم توجه داشت و هم ابراز و اعلام مي‌كرد و هم خودش واقعاً مخلص بود. در جبهه هم همين‌طور بود. چند تا از روحانيون بودند كه هميشه در جبهه‌ها بودند و دعا مي‌كردند.
 
‌ حال بكاء خوبي هم داشتند.
 
بله، برخي افراد غرق در بكاء هستند، اما ايشان خود بكاء شده بود، ولي به هر حال، اين رسم نيست كه شاگرداني كه از ايشان استفاده كرده‌اند، جداگانه نيايند و تجليلي از ايشان بكنند. اين همه در حوزه مجله و نشريه داريم، چرا بايد ايشان اين‌قدر غريب بماند؟
 
‌نكته مهم اين است كه در عين زهد و تقوا صراحت ايشان هم خيلي عجيب بوده. مثلاً قبل از انقلاب جزو كساني بود كه پيگير اعلاميه مرجعيت امام بود و در آن قضيه پيش‌قدم مي‌شود يا در قضيه شهيد جاويد بالاخره نظرشان را اعلام مي‌كنند، درحالي كه خيلي‌ها اعلام نمي‌كردند. بعد از انقلاب بالاخره چون از قبل از انقلاب با آقاي منتظري هم رده و همه جا با هم بودند، اما سر قضيه عزل از قائم مقامي صريح نظرشان را مي‌گويند يا در قضيه آغاجري اعلاميه جامعه مدرسين عليه سازمان مجاهدين را امضا و منتشر كردند. برخي معتقدند كساني كه در اين سطح و جايگاه هستند، بايد گوشه حجره بنشينند و از آبروي‌شان هزينه نكنند، درحالي كه همان‌طور كه شما هم اشاره كرديد، در حد مرجعيت بود.
 
يكي از نكات جا افتاده و غلط اين است كه كساني كه سير اخلاقي دارند، يك مقداري گوشه‌نشين هستند. ايشان معلم اخلاق بود، داراي ولايت بود و همه چيز داشت، اما مي‌جنگيد و از آبروي خودش خرج اسلام مي‌كرد و برايش هم مهم نبود كه چه خواهد شد. مبارزي كه معلم اخلاق باشد، مگر چند تا داريم؟ ‌مثل شهيد دستغيب «رحمه‌الله عليه»، شهيد مدني، اسم نمي‌برم نه اينكه نبوده و الان هم نيست، ولي آدمي را مي‌شناسم كه از نظر فكري و اخلاقي خيلي بالاست ولي اصلاً راه نمي‌دهد و گره مردم به وسيله او باز نمي‌شود. اما آيت‌الله مشكيني چه قبل و چه بعد از انقلاب روحيه مبارزه داشت، ‌مثلاً بايد با بي‌حجابي بجنگد، نمي‌جنگيد يا اگر مسئولي در مملكت ناجور بود، مي‌رفت در نماز جمعه مي‌گفت. الان بعضي‌ها نمي‌گويند، چه در قم باشند، چه در جاهاي ديگر، ولي واقعاً نمي‌گويند، مي‌ترسند. مصلحت‌انديشي مي‌كنند. ايشان حرفي را كه بايد مي‌زد، مي‌زد. خيلي صريح و شجاع و در عين حال غريب بود.....
 
بقیه در ادامه مطلب....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: حاج منصور , رایه الهدی , آیت الله مشکینی ,
:: بازدید از این مطلب : 1550
|
امتیاز مطلب : 47
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : گمنام
یک شنبه 8 مرداد 1391

 حجت‌الاسلام جاودان از علمای اخلاق تهران ضمن ارائه تعریفی از «انسان کامل» و راه رسیدن به این مهم، ماجرای عمل بدون بی‌هوشی چشم علامه طباطبایی(ره) در لندن را بیان کرد...

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی جاودان در ادامه مباحث اخلاقی خود در ماه مبارک رمضان، رابطه میان شخصیت آدمی و میزان همت و اراده او را بیان کرد که متن آن در پی می‌آید....

 

 

قرآن می فرماید: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ» اگر کسی گناه می کند، گناه برایش پیش می‌آید. آن کسی که گناه نمی‌کند کیست؟ می‌توانیم کسی که گناه نمی‌کند هم داشته باشیم.

در این شهرمان هم هستند کسانی که گناه نمی‌کنند. بودند، هستند کسانی که گناه نمی‌کنند. می‌شود، گناه نکرد شدنی است. حالا اگر کسی برایش گناه آمد زود توبه کند. اگر زود توبه کند بخشیده می‌شود، در نامه عمل ثبت نمی‌شود. اگر ثبت شد یک کمی جبران کردنش سخت می‌شود.

خودتان مکرر امتحان کردید. در یک صفحه سفید می‌نویسید بعد پاکش می‌کنید. هر مقدار هم که پاک‌کن شما خوب باشد مستحکم هم بکشید، یک جایی می‌ماند. اما اگر آدم زود توبه کند، دیگر جایش نمی‌ماند. اگر جایش بماند بعد ممکن است یک کمی روی هم، روی هم جمع بشود مشکل بشود. اگر زود آدم توبه کند؛ آن وقت فرموده‌اند این توبه‌اش قبول است. زود هم قبول می‌شود.

بعد فرمودند اگر کسی تا دم مرگ گناه کرد، این فرد دیگر توبه ندارد. تا آخرین لحظه عمرش داشته گناه می کرده؛ درحالی که داشته گناه می کرده از دنیا رفته است. این توبه ندارد.

خوب بین این دو تا حالت چطور؟ وعده بخشش دادند. قرآن دارد: «یَغفِر الذنوبَ جَمیعا» خدا همه گناهانمان، همه را می‌بخشد. فقط یک همت می‌خواهد که آدم برگردد. شخصیت آدم به همتش است. به قدرت عزم و اراده‌اش هست. همه شخصیت آدم، شخصیت انسانی، به همتش هست.

ببینید هیچ وقت گرگ نمی‌تواند تصمیم بگیرد که گوسفندی را ندرد. اصلا چنین قدرت تصمیمی ندارد. انسان قدرت تصمیم دارد و انسانیت به آن قدرت تصمیمش است. هر چقدر قدرت تصمیم بیشتری دارد انسانیت بیشتری دارد.

بعضی از بزرگان گفتند: قدرت اراده آدم فارق بین انسان و حیوان است. آنچه که بین انسان و حیوان فرق می‌گذارد قدرت تصمیمش است. انسان می‌تواند تصمیم بگیرد. هیچ موجود دیگری نمی‌تواند تصمیم بگیرد. انسان تصمیم می‌گیرد علیه خودش، علیه هواها و هوس‌های خودش. این قدرت فقط خاص انسان است. این بزرگترین جنگ ممکن است که برای انسان پیش بیاید.

اگر انسان بتواند علیه خودش قیام کند و خودش را فتح کند یعنی اختیارش دست خودش بیاید می‌شود انسان کامل. آدمی که اختیارش دست خودش است می شود انسان کامل. اگر کسی اختیارش دست خودش باشد اختیار عالم هم به دستش می‌دهند. می‌تواند از درب‌های بسته و قفل شده هم عبور کند.

* ماجرای عمل بدون بی‌هوشی علامه طباطبایی

مرحوم آقای طباطبایی رفته بودند لندن برای معالجه قلب؛ درون چشمانشان رگه‌های خونی بود. آن آقایان گفتند آقا اگر اجازه بدید این رگه‌های خونی را می توانیم از چشم شما در بیاوریم. فرمودند عیب نداره. گفتند مثلا فردا صبح تشریف بیارید بیمارستان فلان. دوستانشان اطرافشان بودند. ایشان رفتند بیمارستان. صبح آمدند. خب آقا اجازه بدید همین الان ما شما را بی‌هوش می‌کنیم، یک بی‌هوشی نیم ساعتی و شما را عمل می کنیم. ایشان فرمودند احتیاجی نیست من را بی‌هوش کنید. خب نمی‌شه آقا! چاقوی جراحی می خواهد در چشم شما عمل کند. چشم اجازه نمی دهد. فرمودند نه لازم نیست. آقا چطور می‌شود لازم نیست؟ فرمودند چشم من دست خودم است، پلک من دست خودم است. اختیار پلکم دست خودم است. عمل کردند دیدند بله ایشان می‌توانند نیم ساعت، سه ربع پلکشان را باز نگه دارند!

داستان البته خیلی است. نمی‌خواهم بیشتر عرض کنم. عالم در دستش میاید. نه فقط گوشش. اگر کسی هوا و هوسش دست خودش آمد گوشش، چشمش، عالم در مشتش می‌شود.

یک ذره همت کنیم، این سفره برای همه پهن است. این سفره، سفره اختیارداری است، شما هم می‌توانید اختیاردار بشوید؛ می‌توانی اختیاردار بر جهان بشوی!

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: اخلاق و عرفان , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: حجت الاسلام جاودان , رایه الهدی , علامه طباطبایی ,
:: بازدید از این مطلب : 1590
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 5 مرداد 1391

 

اين ولي خدا مي گفت كه در عرفات ديدم وجود نازنين امام عصر ارواحنا فداه به مقام معظم رهبري با اسم دعا مي كرد...
 
sedighi1
 
پایگاه صالحات - حجة الاسلام صديقي :
قضييه آقا بعد از حضرت امام خدا شاهده از جزء كرامتهاست. اگر در زمان امام ، آقا به عنوان ولي امر مطرح بود زده بودندش .
آقاي طباطبائي ميگويد اين آيات ولايت را در سوره مائده ، خدا جا سازي كرده بود .كه اگر اين گونه جا سازي نشده بود مورد هجمه اهل سقيفه قرار مي گرفت.
 
امام ايشان را تحت پوشش قرار داد ، انگشت هدايتش را هم به سوي او گرفت كه اين براي ولايت مناسب است ، هم تصريح فرمودند كه ايشان مي تواند اين كار را بكند ، هم بعنوان اسلام شناس ، مثل آفتاب مي درخشي ، اين تعبيراتي را كه فقط در مورد ايشان بود . عملأ هم الله أعلم حيث يجعل رسالته .
 
من همين قدر به شما بگويم ، خدا گواه است بنده از يك ولي خدائي خودم كرامت ديدم . ايشان به من گفتند كه شما اين سفر دوباره به مدينه بر مي گرديد و مهمان خانم زهرا سلام الله عليها هستيد . مدينه قبل بودم در يكي از سفرها برنامه اي هم نداشتم ، ولي به من فرمودند شما اين سفر دوباره به مدينه برميگرديد .
 
من اين تعبير مهمان خانم زهرا (س) هستيد را موقعي كه در هواپيما بودم ميرفتم يك جرياني پيش آمد در ذهنم آمدكه ما در اين سفر مهمان خانم زهرا (س) هستيم .
 
اين ولي خدا ميگفت كه در عرفات ديدم وجود نازنين امام عصر ارواحنا فداه به مقام معظم رهبري با اسم دعا ميكرد .
و با يك حالي گفتند : طوبي له ، طوبي له ، طوبي له .
 
اين عَلَم صاحب دارد ، اين سيد صاحب دارد ، سر سوزني هم تعلق به اين دنيا ندارد .
نه اين عمارت ، نه اين رهبري ، نه بر مالشان اضافه كرده ، نه برژستشان اضافه كرده است .
يكي از علماي موجودي كه خيلي هم با آقا موافق نيست و جزء نگراني هاست ، ايشان يك وقت بعد از ولايت آقا به بيت آقا رفته بود ، آقا به زور ايشان را جلو انداختند وپشت سرش نماز خواندند ، رهبر جامعه پشت سر ايشان نماز خواند .
آيت الله خوشوقت ميگفتند كه من وارد شدم به بيت براي روضه شان شركت كنم از آن درب آمدم كفشهايم را درآوردم . بعد از روضه هم ايشان يك شامي دارند و شام ميدهند وبنا شد كه خدمتشان برويم شام. منتها كفش من آنطرف بود .گفتند كه حضرت آقا با اصرار نعلين هاي خودشان را گذاشتند جلوي من و خودشان پا برهنه آمدند .
كجاي عالم شما يك همچنين كسي را پيدا ميكنيد ؟ شما كسي را پيدا ميكنيد كه يك آخوندي تا عمر داشت هر تيري كه در تركش داشت تا آخرين روز حياتشان هم به امام (ره) زد هم بر ايشان . اما بعد از وفات ، آقا در حق ايشان هم كم نگذاشتند .
 
كجاي عالم شما اينجور پيدا ميكنيد ،اين خُلق ، خُلق سلاطين است ؟ شما يك موجود مادي نفساني پيدا كنيد كه بتواند اين سعه صدر را داشته باشد، اين ژست ژست انبيا ست .آخوند هاي عادي نمي توانند اين كارها را بكنند .
يك آخوندي كه الان جزء مخالفين خيلي سر سخت است يك وقتي كاره اي بود ، يك رئيس دادگستري حرفش را گوش نكرده بود ، يك گارد نظامي برايشان قرار داد گفت با حقارت كوچكش كنيد تا بياوريدش .
خيلي از اينجا تا آنجا فاصله است.
 
در تمام فراز ونشيبها كسي مثل كوه ، المؤمن كالجبل الراسخ لاتحركه العواصف اين نيست مگر روح انقياد و بندگي، وهمين هم باعث شده كه خدا پرچم را به دست ايشان بدهد .
حضرت امير(ع) كفشهاي پيغمبر را داشتند وصله ميزدند، پيغمبر خدا فرمودند : ليضربنكم رجل على تأويل القرآن كما ضربتكم على تنزيله‏عرض كردند چه كسي است ؟ فرمود: هذا خاصف النعلاصلا اشاره به اين تواضع بوده - همين كسي كه دارد كفشهاي پيغمبرش را پينه ميزند - فردا پرچم به دست اين است و شما با او مقابله ميكنيد و او مجبور ميشود شمشير بزند در تاويل ،آنگونه كه ما شمشير زديم براي تنزيل . لئن شكرتم لأزيدنّكم‏ ‏بدانيد من خيلي حرفها دارم كه چه وضعي داشت قبل از انقلاب و انقلاب چه كرده ،امام چه معجزه ايست و چه رهگشايي است براي آمدن امام زمان (عج).
 
امام مشكل فرج را حل كرد اين انقلاب خيلي از مشكلات اعتقادي را حل كرد ، امام زمان (عج) انشاءالله تشريف مي آورند، انشاءالله نزديك است .باش تا صبح دولتش بدمد .
 
قدر اين آقا را بدانيد ، اين سيد بزرگوار اين رهبر ، والله عبد صالح است ، والله ولي خداست ، اهل ارتباط است ، سيمي وصل داره ، دل شكسته اي داره ،زجه هاي سحر داره ، گريه هاي جانسوز داره ، توسلات داره ، عالَمي با مادرش حضرت زهرا داره ، برايش دعا كنيد ،كمكش كنيد ، شبهات را بزدائيد ، با سعه صدر بدون مراء بدون جدال، با اخلاقتان با سعه صدرتان
 
كونوا له زيناً ولا تكونوا عليه شيناً .
 
agha1
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: امامت و ولایت , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: دعاي حضرت مهدي (عج) براي مقام معظم رهبري در عرفات , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1333
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 4 مرداد 1391

 

 سخنان گهربار مرحوم حضرت آیت الله بهاء الدینی و بیان خاطراتی تاثیر گذار از شرایط سخت زندگی ایشان در دوران تحصیل و روزه گرفتن ایشان در آن زمان

جهت دانلود این فیلم  بر روی عکس کلیک نمایید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بهاءالدینی , رایه الهدی , روزه ,
:: بازدید از این مطلب : 1534
|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
دو شنبه 2 مرداد 1391
آموزش فقه به حسنین(ع) توسط شیخ مفید!/ شیخی که  حضرت مهدی(عج) او را «برادر» خواند

 شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد «کرخ» بغداد نشسته است و حضرت فاطمه(س) دست حسنین(ع) را گرفته، نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «ای شیخ! به این دو فقه تعلیم بده!» شیخ از خواب بیدار شد و در حیرت افتاد.

خبرگزاری فارس: آموزش فقه به حسنین(ع) توسط شیخ مفید!/ شیخی که مهدی(عج) او را «برادر» خواند

 

محمد بن محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید یکی از مراجع بزرگ شیعه، فقیه و متکلم برجسته در قرن پنجم هجری قمری بود، در عصر او، بغداد مرکز علوم اسلامی بود و در پایگاه خلفای عباسی، فقه مذاهب مختلف تدریس می‌شد و در کنار مکتب‌های مختلف، مکتب شیخ مفید از رونق بیشتری برخوردار بود، این عالم وارسته در زمان خویش از مبتکران علم کلام و فقه استدلالی به شمار می‌رفت، مکان زندگی او در محله «کرخ» بغداد که مرکز شیعیان بود، قرار داشت و در مسجد معروف «براثا» که تاکنون هم باقی مانده است، تدریس می‌کرد.

*شیخ مفید به حسنین(ع) فقه می‌آموزد!

شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد «کرخ» بغداد نشسته است و فاطمه زهرا (س) دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه»؛ «ای شیخ! به این دو، فقه تعلیم بده».

شیخ از خواب بیدار شد و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر دیدن چنین خوابی شیطانی نیست، وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دست دو پسر را در دست دارد، وارد مسجد شد، وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ! علّمهما الفقه»، شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏کرد، آن دو پسر کسانی نبودند جز «سید رضی» معروف به شریف و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی، که از فقهای سرامد روزگار شدند.

* احتجاج شیخ مفید با قاضی عبدالجبّار

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت و به نام «قاضی عبدالجبّار» معروف بود، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.

پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: «آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»

قاضی: بپرس!

شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر (ص) در صحرای غدیر، درباره علی (ع) فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛ «هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست»، آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟

قاضی: این روایت، صحیح است.

شیخ مفید: منظور از کلمه «مولی» در این روایت چیست؟

قاضی: منظور، آقایی و اولویّت است.

شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر (ص)،‌ علی (ع) آقایی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟

قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!

شیخ مفید: شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر (ص)، در شأن علی (ع) فرمود: «یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»؛ «ای علی! جنگ تو، ‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».

قاضی: این حدیث،‌صحیح است.

شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند، مانند طلحه و زبیر و غیره، با علی (ع) جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ (ص) جنگیده باشند) و کافر باشند.

قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.

شیخ مفید: جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.

قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ، سرش را بلند کرد و گفت: «تو کیستی؟»

شیخ مفید: من خادم شما محمّد‌‌‌ بن محمّد ‌بن نعمان هستم.

قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت: «اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»؛ «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی».

علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده‌خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.

هیچ کس برنخاست، به این ترتیب، شیخ مفید، پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد. (مجالس المؤمنین، جلد 1، صفحه 200 و 201 )

*ماجرای فتوای اشتباه شیخ مفید

شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟، شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!

آن مرد برگشت، در میان راه دید، سواری از پشت سر می‏تازد و می‏آید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید»، آن مرد چنین کرد، پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند، شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر(عج) بوده است، حالا که در احکام شرعیه خطا می‏کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم»، پس به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‏داد.

تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی برای شیخ با این مضمون صادر شد: «وظیفه‏ شماست که فتوا بدهید و وظیفه ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیفتید»، پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.

توقیعاتی که از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید صادر شد.......

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شیخ مفید , رایه الهدی , سیدرضی , سیدمرتضی ,
:: بازدید از این مطلب : 1134
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : گمنام
یک شنبه 1 مرداد 1391
از تبدیل عرق‌فروشی به کتاب‎فروشی‌دینی تا رونق دعای ندبه در تهران

 

مرحوم كافي را جوان‌هاي زمان انقلاب با سخنراني هاي پر شر و شورش مي شناسند و جوانهاي امروز با مهديه اي كه در محله نسبتا جنوبي تهران قرار دارد. خاطراتي كه گروه اول از او براي گروه دوم نقل مي كنند باعث شده تا وقتي در مهديه تهران مي نشيني و چشمت به عكس پر هيبت او مي افتد، فاتحه اي نثار كسي كني كه در زمان طاغوت پاشنه اش را كشيده بود كه تا جايي كه از دستش بر مي آيد شريعت محمدي(ص) را ياري كند؛ حالا با سخنراني و اعتراض به رژيم وقت گرفته يا خريد مشروب فروشي و تبديل آن به كتابفروشي، فرقي نمي كرد.

در نوکری به دین راسخ شدم

شيخ احمد ضيافتي كافي معروف به «كافي خراساني» و «كافي تهراني» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتي در مكتبخانه و مدرسه غيردولتي ايماني، در سن 12 سالگي به مدرسه علميه نواب رفت. خود او از آن روزها خاطره اي نقل مي كند:

«من خيلي بچه سال بودم و كوچك بودم. با يك قبا و عرقچين كه بر سر داشتم، وارد مدرسه نواب مشهد شدم. يكي از آقايان روحاني متنفذ آن روز، دستي روي سر من كشيد و گفت: آقاپسر، طلبه‌اي؟ گفتم: بله آقا. او چندين مرتبه به من گفت: احسنت، آفرين، درس بخوان تا يكي از خدمتگزاران دين شوي و همين تشويق و ترغيب و نظاير آن برخوردها بود كه مرا در نوكري به دين علاقه‌مند و راسخ و ثابت‌قدم نگاه داشت.»

مرحوم كافي از همان كودكي و نوجواني اهل روضه خواندن و منبر رفتن بود تا جايي كه در مراسم مذهبي جدش ميرزا احمد كافي‌امامي، از علماي يزد كه در مشهد اقامت گزيده بود، در سن نوجواني منبر مي‌رفت و در حرم حضرت رضا(ع)، امام هشتم شيعيان براي زائران اين حرم دعاي كميل مي‌خواند.

او در 19 سالگي سفري 5 ساله به نجف داشت و بعد دوباره به قم برگشت. اما نه مشهد، نه نجف و نه قم، هيچكدام آنچنان كه او در تهران فعاليت كرد نتوانستند محل درخشش و تاثيرگزاري او باشند. چهار سال از حضور او در تهران مي گذشت كه در سال 47 مهديه تهران را بنا كرد. مهديه علاوه بر متمركز كردن سخنراني هاي او محل فعاليتهايي از جمله كمك مالي به فقرا، راه‌اندازي صندوق قرض‌الحسنه مهديه، ارائه خدمات درماني و تاسيس داروخانه، برپايي حوزه علميه مهديه و برگزاري مراسم عمامه‌گذاري طلاب، اسكان و پذيرايي از معاودين عراقي هم بود. اگرچه كافي 20 مهديه ديگر هم در ساير شهرا بنا كرد اما بخشي از شهرت او مربوط به تلاش براي گسترش مسجد مقدس جمكران و معرفي آن به مردم در منابر و مجالس است.


دربست در خدمت امام خمینی(ره)

منابر مرحوم كافي بيشتر به بيان مسائل شرعي و اجتماعي مي گذشت و او سياستهاي فرهنگي رژيم را محكوم مي كرد، اما اين به اين معني نيست كه مرحوم كافي فردي سياسي نبود. كه اگر اجز اين بود ساواك چند بار او را بازداشت نمي كرد تا با وساطت آيت‌الله حكيم به همراه چندي از منبري‌هاي ديگر آزاد شود.

او همچنين يكبار هم براي سه سال به ايلام تبعيد شد كه اينبار با تلاش آيت‌الله سيداحمد خوانساري بعد از دوسال تبعيد به تهران بازگشت. آقاي حسن كافي برادر مرحوم كافي كه هم اكنون مديرعامل مهديه تهران است درباره رابطه برادرش با امام خميني(ره) چنين نقل مي كند:

«زماني كه ايشان در مشهد بود، بيشتر با آيت‌الله ميلاني و آيت‌الله قمي مرتبط بود. اما بعد از سال 42 ايشان دربست در خدمت حضرت امام(ره) بود. در گزارش‌هاي ساواك موجود است كه مرحوم كافي در منابر همواره از حضرت آيت‌الله خميني تبليغ مي‌كردند. در منزل ايشان هم عكس و اعلاميه‌هاي حضرت امام وجود داشت... تنها كسي كه در منبر با آواز بلند نام حضرت امام را آورد، مرحوم كافي بود.»

براي نمونه مي‌توان به سخنراني او در ارديبهشت 57 وی در مهديه تهران اشاره كرد كه گفته بود: «آیت الله العظمی خمینی ! بزرگ مرجع شیعه ! افتخار قرآن! افتخار اسلام! افتخار اهل بیت! افتخار این روحانیت! مدافع اسلام و شیعه! با توام آقا ! قربانت بشم آقا! کنار قبر جدت علی(ع) بگو: آقا، آقایم کی می‌آید؟!»

او که یک عمر گفت مهدی جان

او همچنين از منتقدان دو سخنران مشهور انقلابي دهه 50 به حساب مي‌آمد؛ دكتر علي شريعتي و فخرالدين حجازي. مخالفت او با مرحوم شريعتي تا حدي بود كه حسن كافي نقل مي كند: «در سالگرد ايشان(مرحوم كافي) قرار بود كه جناب فلسفي در مهديه منبر برود و حتي اطلاعيه سخنراني ايشان منتشر شد اما ايشان با بنده تماس گرفت و گفت آقاي كافي من نمي‌آيم. گفتم چرا؟ گفت طرفداران دكتر شريعتي تهديد كرده‌اند.»

اگرچه می توان بر مواضع وی نه تنها در این دو مورد مخالفت، بلکه بر سایر مواضع نیز نقد داشت اما به هر حال كافي با سخنراني در صد شهر ايران و حضور در منابر كشورهايي همچون عراق، افغانستان، پاكستان، كويت، عربستان، سوريه، بحرين و لبنان فقط به دنبال اقامه احكام شريعت و بزرگداشت نام و ياد ائمه شيعيان به‌ويژه امام موعود(عج) بود. اما حتي فوت او هم در آن فضاي انقلابي سال 57 بوي سياسي گرفت و تصادف در مسير تهران ـ مشهد او شگرد رژيم تعبير شد كه همچنان نزديكان و آشنايان او بر اين باور خود اصرار دارند. كافي در 30 تير 57 مصادف با نيمه شعبان سالروز ولادت امام مهدي(عج) درگذشت كه مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سياسي مبدل شد. در اين مراسم چندين نفر كشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. بدرقه یکر او این شعار مردم بود: «آنکه یک عمر گفت مهدی جان...داد در روز عید مهدی جان»

 

 

تبدیل مشروب فروشی به فروشگاه کتب اسلامی!

مرحوم کافی فقط اهل منبر نبود. هر کاری که از دستش بر می آمد برای اعتلای اسلام انجام میداد و نمونه زیر یکی از این کارهاست که خود وی اینطور آنرا نقل می کند:

«نزديک مهديه ، سه چهار تا دکان پايين‌تر، يک دکان عرق فروشي بود، من خيلي ناراحت بودم که جنب مهديه، عرق فروشي است. يک روز هم از خانه بيرون آمدم ديدم يک مشت از‌ اين جوان‌هايي که نبايد جلوي دکانش باشند هستند. پيرمردي ارمني بود عرق فروش بود اسمش آرشاک بود. يک بچه مذهبي را فرستادم گفتم برو ببين‌ اين‌ها چکار مي‌کنند. آمد گفت حاج آقا ‌اين (آرشاک) مي‌فرستد دنبال جوان‌هاي مردم، وقتي مي‌آيند آنجا، يک آب جو همين‌طوري به ‌اين‌ها مي‌دهد. يک ساندويچ همين‌ طوري به آنها تعارف مي‌کند کباب براي‌ اين‌ها درست مي‌کند مي‌دهد، مي‌خواهد ‌اين‌ها را

مبتلا (به شراب خوري) کند. بعد از ‌اين‌ها کار بکشد. يک روز ‌اين ارمني را خواستمش آمد خانه ما. گفتم من را مي‌شناسي، گفت بله حاج آقا، شما سه چهار ساله ‌اينجا تشريف داريد. گفتم من سه تا پيشنهاد به تو مي‌دهم، يا ده هزار تومان از پول آخونديم از کسي هم نمي‌گيرم، قربة الي الله به تو مي‌دهم، تو در عوض، تغيير شغل بده يعني خودت باش، دکانت هم باشد فقط شغلت را عوض کن ... يا ‌اينکه دکانت را بفروش من از تو مي‌خرم يا‌ اينکه درب دکانت را مي‌بندم. گفت تغيير شغل که نمي‌دهم دکان را هم نمي‌فروشم. حالا چطور مي‌خواهي ببندي‌؟ گفتم تو با يک کسي‌داري حرف مي‌زني که يک خرده‌اي قانون‌ها را هم مي‌داند. گفت چطور؟ گفتم چند ساله که قانون تصويب شده که پياله فروشي ممنوعه، يعني بطري بطري بفروشي طوري نيست ولي اگر در پياله بريزي و بفروشي ممنوعه و تو‌ اينجا پياله فروشي داري. ‌اين جريمه دارد. به يکي از‌ اين بچه‌هاي مذهبي يک ماه 2000 تومان حقوق مي‌دهم مي‌گويم‌ اينجا بايستد تا شراب ريختي توي پياله، مي‌گويم يک تلفن بکند کلانتري، بيايند جريمه‌ات کنند. اگر جريمه‌ات نکردند به مقام بالاترش شکايت مي‌کنم، ‌اينقدر پيگيري مي‌کنم تا درب دکانت را ببندم. من يک آخوند پاشنه‌گير بالا کشيده‌اي هستم. در کارهاي ديني عجيبم. به قيافه‌ام نگاه نکن که شُل و وِل هستم، در اين کارها (نهي ازمنکر) قرص هستم.

يک وقت (آرشاک) يک کلمه‌اي گفت من را آتش زد ... گفت من 28 ساله در اين محله هستم و مسلمان‌ها به من نان مي‌دهند. نگفت ارمني از من عرق مي‌خرد و نانم مي‌دهد گفت مسلمان‌ها نانم مي‌دهند ... گفتم از لحاظ دين ما خريد عرق، و هم فروش عرق و هم خوردن عرق و هم درست کردنش حرام است. هم کار کردن در کارخانه عرق فروشي و هم جنس به آن فروختن همه حرام است. خلاصه ما دکانش را پنجاه هزار تومان خريديم. الان آنجا را کتابفروشي اسلامي‌ کرديم. جاي شيشه‌هاي عرق و شراب، کتاب‌هاي ديني چيده‌ايم ...»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: مرحوم کافی , مرحوم احمدکافی , رایه الهدی , دعای ندبه ,
:: بازدید از این مطلب : 1685
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 29 تير 1391

در این تصویر همه پسران امام خامنه ای در کنار مرحوم آیت الله مجتهدی دیده می شوند:

پسران امام خامنه ای + عکس دسته جمعی

اشخاص حاضر در این تصویر به ترتیب از سمت راست: «سید میثم، سید مصطفی، آیت الله مجتهدی تهرانی، سیدمجتبی و سید مسعود» می باشند.

معظم له اکنون دارای ۶ فرزند هستند. نام خانوادگی همسر ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.

سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی “دامت برکاته” در این رابطه چنین بیان داشتند:ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم،این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد وهیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند.خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند،همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.
.................................................................................................................


ويژه نامه «تداوم آفتاب» روزنامه جام جم مردادماه87 /:"احمد مروي" معاون ارتباطات حوزه اي دفتر مقام معظم رهبري:
 

آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان كه طلبه‌ قم بودند ‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه‌ یك تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه‌ یك تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یك خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازه‌داماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌كردم. حواسم بود و تا آنجا كه می‌توانستم، رصد می‌كردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

من یک وقتی درمورد آقازاده‌‌های آقا فکر می‌کردم که اینها چرا این قدر به تعبیر بنده، بچه‌های خوبی هستند. از هر جهت، خیلی خوب تربیت شده‌اند. دیانت، پاکی، زهد، بی‌تعلقی به دنیا و عدم اقبال به مسائل دنیا و امکانات. ایشان در این موقعیتی هستند، که خیلی امکانات برایشان هست. برای کسانی که خیلی خیلی مراتب پایین‌تر هستند، بالاخره امکاناتی هست. برای اینها که در این مقام، در این رتبه هستند، خیلی امکانات برایشان بیشتر هست. امّا حقیقتاً ما نمی‌بینیم که از این امکانات استفاده بکنند.‌ یک علت آن، این است که هم خود آقا، هم خانواده‌ ایشان. یعنی این پدر و مادر، دو بال هستند برای رُشد و پرورش و تربیت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند.

اگر یک بال شکسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نیستیم، باید هر دو بال باشد و این را ما در زندگی حضرت آقا کاملاً احساس می‌کنیم. همان جوری که خود آقا مقید به زهد و سادگی و بی‌آلایشی و بی‌رغبتی به دنیا و زیورهای دنیایی هستند؛ ما همین را هم در مورد خانواده‌ آقا احساس می‌کنیم. یعنی همسر ایشان هم دقیقاً همین جور هستند. این دو نمونه‌ای که من عرض کردم، هر دوی آنها مربوط به خانواده‌ حضرت آقا می‌شد.


همین جور در مهمانی‌هایی که خانواده‌ آقا تشریف می‌برند، گاهی خانواده‌های ما هم هستند، می‌آیند تعریف می‌کنند که خانواده‌ حضرت آقا تقریباً جزو ساده‌ترین‌ها در این مهمانی‌ها‌، از نظر لباس و وضع ظاهری، هستند. آقازاده‌های حضرت آقا هم همین جورند.

 

پسر ارشد مقام معظم رهبری ، سیدمصطفی خامنه ای

سیدمصطفی پس از مراسم تدفین آیت الله بهجت(ره) در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها

 

...............................................................................

 

سید مجتبی خامنه ای

 

مجتبی خامنه ای اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام

بخشی از گفتگوی «فریدالدین حداد عادل» با «سالنامه مثلث» که به تازگی منتشر شده است برای خوانندگان انتخاب شده است:


رابطه شما با داماد‌تان، حاج آقا مجتبی [خامنه‌ای] چگونه است؟

ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این۱۳ـ۱۲ سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آنها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.

ایشان چند فرزند دارد؟
یک پسر دارد.

تقریبا همسن هستید؟

خیر. ایشان ۳ـ۲ سال از من بزرگتر است.

با یکدیگر رابطه خانوادگی تنگاتنگی دارید؟

بعد از برادرانشان فکر می‌کنم رابطه ما به خاطر نسبت فامیلی‌مان زیاد است و اخیرا هم با هم در سفر خانوادگی دلچسبی بودیم.

رفت و آمد نزدیک با خانواده مقام معظم رهبری هم دارید؟

نه به آن معنی ولی در حد مناسبات فامیلی بی رابطه نیستیم اما رابطه عمیق و گسترده نداریم. مادرٰها با هم سلام و علیک خوبی دارند.

اولین بار که خبر خواستگاری فرزند مقام معظم رهبری را از خواهرتان شنیدید چه احساسی داشتید؟

من و خواهر‌هایم خیلی متعجب شده بودیم.

چرا؟

خانم آقا به طور ناشناس آمده بودند از خواهرم خواستگاری کرده بودند. مادرم گفته بود ایشان درس دارد. گفتند حالا صحبت کنیم. پدر و مادرم رفتند یک گوشه و با هم صحبت کردند. ما هم علت طولانی شدن صحبت آنها را از هم پرسیدیم. من رفتم گفتم چه خبر است؟ مادرم گفت می‌دانی برای خواهرت خواستگار آمده؟ گفتم اینکه طبیعی است. وی جواب داد نه، این بار برای پسر مقام معظم رهبری آمدند. من گفتم یعنی چه می‌شود؟ بالاخره هر برادری نسبت به آینده خواهرش حساسیت‌هایی دارد چه رسد به آنکه شوهر آینده وی بخواهد پسر مقام اول نظام باشد. از این بابت خیلی ذهنم مشغول شد.

بعد که ماجرا جلو رفت چه شد؟

اولین دیدار ما خیلی خوب بود، چون وقتی حاج آقا مجتبی آمدند با خواهرم صحبت کردند من اتاق دیگر بودم. ایشان از اتاق آمد بیرون. مادر گفت بنده خدا آقای مجتبی خامنه‌ای تنهاست، برو با ایشان صحبت کن. دیدم حاج آقا مجتبی کت و شلوار به تن دارد – آن وقتا ایشان هنوز معمم نشده بود- بعد از احوالپرسی، دیدم چیزی که در ایشان نیست روحیه‌ آقازادگی و تکبر و غرور است. لذا خیلی زود با هم صمیمی شدیم. همان روز هم یک بحث داغ و سنگین در مورد شخصیت‌های معروف اصلاح‌طلبان انجام دادیم.

چه سالی بود؟
۷۶ بود.

تا پیش از این وصلت حضرت آقا را از نزدیک دیده بودید؟

یکی، دو مورد پیش آمده بود. عموی من در کرمانشاه معاون سیاسی استاندار بود و بعد‌ها سرپرست استانداری شد. در این مدت به خاطرِ غائله کردستان و بعد جنگ، حضرت آقا زیاد به آنجا سفر کرده بودند و با هم خیلی آشنا بودند. ارادت فامیلی ما به مقام معظم رهبری از همان جا شروع شد. یک بار در باغ پدربزرگ مرحومم دور هم جمع بودیم، ایشان گفت آیت‌الله خامنه ‌ای بادیگران فرق می‌کنند. اصلا یک خصلت اضافه دارد. همان موقع به عمو هم گفت ایشان را دعوت کند. یک بار بیاید منزل ما که در همان ایام ایشان دعوترا قبول کردند. بعد هم که این لطف شامل حال ما شد. روزی که عروسی خواهرم بود به من گفتند آقا می‌خواهند عروس را ببینند.

تا آن موقع خواهر شما را ندیده بودند؟

نه. در مراسم عروسی رسم است که داماد همراه یک نفر سر سفره عقد برود و گفتند کسی باشد که به عروس و مادر عروس محرم باشد. من به مدت پنج دقیقه در کنار حضرت آقا تنها بودم بدون انکه محافظی باشد. پدرم آن موقع نبود. ما رفتیم به منزل مقام معظم رهبری. خانه ایشان را دیدم. کف اتاق فرش ماشینی بود. ظاهرش خیلی ساده بود و یک گوشه ایستادیم و ایشان خوشامدی گفتند و به اقوام وی تبریک گفتند. یک نکته جالب اینجاست که وقتی رهبری آمدند خیلی از خانم ها آمدند جلو. خیلی التماس دعا گفتند و خیلی عرض ارادت کردند. چند نفر از خانم‌ها با دیدن ایشان منقلب شدند و گریه کردند. شما تصور کنید خانمی که آمده عروسی و بعد اشک بریزد چه وضع بدی در چهره او پیدا می‌شود. بعد از عروسی به یکی از محارم گفتم چرا چهره‌ات اینطور شده است؟ گفت آقا را دیدیم گریه کردیم. آن روز کف خانه فرش ماشینی بود. روز بعد که خانم من هم حضور داشت گفتم چطور بود؟ گفت موکت بود. یعنی همان یک شب خانه رهبری مملکت فرش ماشینی پهن بود.


از آن سال تا به حال حاج آقا مجتبی در آپارتمانی زندگی ‌می‌کنند. ایشان سه بار در طول زندگی‌شان اسباب‌کشی کرده‌اند. همیشه یک کامیون وسایل منزل را جابه‌جا می‌کند.

منزل مقام معظم رهبری از آن تاریخ نرفتید؟

تنها باری که رفتم روز عروسی خواهرم بود. بعد‌ها به اتفاق پدرم به کتابخانه‌ شخصی ایشان رفتم. فقط می‌توان بگویم ما نمی‌توانیم اینطور زندگی کنیم. یعنی ‌خواهید دید خدا چگونه با آقای مخملباف رفتار خواهد کرد. چون دروغ‌هایی را نسبت می‌دهد که هیچ کدام آنها صحت ندارد. ای کاش یک دانه از حرف‌های وی در یک سال اخیر درست بود.

آقا خیلی کتاب دارند، خیلی کتاب به ایشان هدیه می‌شود و خیلی کتاب هم می‌خرند و خیلی کتاب هم می‌خوانند. اما این محیط کاملا ساده است. کف آنجا موکت است. هیچ تجملات خاصی در آن نیست. نه اینکه امکان آن نباشد بلکه رهبری اجازه ورود تجملات به زندگی خودشان را نمی‌دهند. یک وقت هم به مناسبت تولد پسرم، آقا را دیدم و ایشان در گوش یحیی ما ( محی‌الدین) اذان گفتند. حاج آقا مجتبی به ایشان گفتند آقا فرید دوست دارند از شما یک چیزی به یادگار داشته باشند. مقام معظم رهبری گفتند یادگاری چه باشد؟ حاج آقا مجتبی چون می دانست من دوست دارم یک انگشتری از آقا بگیرم توصیفاتی کرد. ایشان فرمودند: فهمیدم و انگشترشان را دادند.

من خیلی از گرفتن این انگشتر خوشحال شده بوده و هستم. به خواهرم گفتم عجب انگشتری! همشیره‌ام گفت می‌دانی قصه‌اش چیست؟ یکی از شیعیان یمن یک شیشه بلورین بزرگ عقیق درجه یک یمنی برای آقا فرستاد. اول که آمده بود کسی از قیمت آن خبر نداشت و به مناسبت یکی از اعیاد مقدس ایشان به عروس‌ها و پسران خود یک نگین هم داده بودند. بعد به طریقی کسی توانسته بود قیمت عقیق را بفهمد و از گران قیمت بودند آن آگاهی پیدا کند. بعد که آقا این قضیه را فهمید برای آنکه نرم زندگی تغییر نکند بقیه آن عقیق‌ها را دیگر وارده زندگی نکرده بودند و گذاشته بودند تا به خانواده شهدا بدهند. حالا انگشتر عقیق چیست که بخواهد نگین آن ارزش داشته باشد، بعد شیعه‌ای از یمن به مرجع تقلید خود آن را هدیه داده بود ولی مقام معظم رهبری اینقدر تحفظ دارند.

البته خاطره‌های مفصل دیگری دارم، ولی چون می‌دانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر می‌شوند نمی‌گویم. دقت‌های زیادی در این زندگی انجام می‌شود. مثلا در سفری همشیره‌ام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که بعد از سفرآقا گفتند همه هزینه‌های سفر شما را از جیب خودم پرداخت کردم اگر جایی با وسیله‌ نقلیه دولتی برای کار خودت رفتی یا خریدی کردی که کسی حساب کرده یا جایی مورد پذیرایی ویژه‌ای قرار گرفتی بگو تا هزینه ان را بپردازم.

یا اینها یک جایی رفته بودند تا آثار تاریخی آن منطقه را بازدید کنند و متوجه شده بودند که مسئولان امنیتی و انتظامی آمدند یکسری بازدیدکننده‌ها را زودتر خارج کردند و جلوی ورود بقیه را نیز گرفته‌اند تا خانواده رهبری راحت بتوانند محوطه را بازدید کنند. رئیس دفتر آقا و خانواده مقام معظم رهبری از شنیدن این خبر آنقدر ناراحت شده بودند که هم از محافظین خود گله کرده و هم با مسئولان انتظامی برخورد کردند وبعد به خاطر خاصه خرجی آنها زودتر برگشتند. اینها تصویری کوچک از این زندگی است.

از لحاظ تفکر و دید سیاسی با حاج آقا مجتبی چقدر نزدیک هستید؟

خیلی دید سیاسی ما نزدیک است. چون ایشان نگاه و بینش‌ اش کاملا با رهبری همگون و همسو است و ما ازاین حیث احساس آسودگی خاطر و اطمینان صد‌در‌صد داریم. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند.

ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.

.................................................................................................................

سید مسعود خامنه ای(پسر سوم حضرت آقا) بهمراه پدر همسرشان آیت الله خرازی

.................................................................

سید میثم خامنه ای در کنار پدر همسرشان آقای لولاچیان

 

سید میثم در سمت راست حجت الاسلام ناطق نوری

 

از سمت راست ; سید میثم و سید مسعود

.............................................................................................

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم
همچو مالک به عدوان علی می تازیم
ای که گویی که خلائق ز ولی خسته شدند
کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم ...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: فرزندان مقام معظم رهبری , پسران رهبر انقلاب , سیدمصطفی خامنه ای , سیدمجتبی خامنه ای , سیدمسعودخامنه ای , سید میثم خامنه ای , رایه الهدی , رایة الهدی , هیئت منتظران مهدی , رحمان نوازنی ,
:: بازدید از این مطلب : 2372
|
امتیاز مطلب : 47
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 29 تير 1391

حداد عادل گفت: من در منزل به کسی گفتم که من یقین دارم ایشان تمام آن 800 صفحه را خوانده است در حالی که من خودم توانسته بودم 200 صفحه از کتاب را بخوانم.

 
*شهید مطهری حتی بر مجلات هم حاشیه می‌نوشت
 
حداد عادل گفت: استادم شهید مطهری دانشگاه نرفته بود و تحصیل کرده حوزه بود اما من هرگاه به سراغ او می‌رفتم انبوهی از کتاب را اطراف او می‌یافتم. او روح و جانش متصل به کتاب بود. وقتی کتاب‌های تازه خوانده شده‌اش را به من نشان می‌داد و من آنها را ورق می‌زدم می‌دیدم که در تمام کتابها حاشیه نوشته حتی وقتی مجله‌ای می‌خواند در حاشیه‌های مجله نکاتی را یادداشت می‌کرد و من حس می‌کردم هر 6 ماه که شهید مطهری را می‌بینم به اندازه یک دوره کارشناسی به سوادش اضافه شده است.
 
 
 
*بیش از 40 هزار جلد کتاب در کتابخانه شخصی مقام معظم رهبری
 
حداد عادل در این نشست با برشمردن نقش بی‌بدیل رهبر انقلاب در ترویج و توسعه کتابخوانی گفت: اینکه رهبر انقلاب هر سال به نمایشگاه کتاب می‌روند و مردم را به کتابخانه دعوت می‌کنند این است که خودشان قبل از همه اهل کتاب هستند و در کتابخانه‌شان من بیش از 40 هزار کتاب دیده‌ام.
 
ایشان روزی به من گفت: اگر من همه زندگی شخصی‌ام را جمع کنم در یک وانت جا می‌شود و بعد با خنده ادامه داد البته به غیر از کتابخانه‌ام. زندگی ایشان با کتاب‌هایشان است و همواره ما ایشان را با کتاب می‌بینیم. به عنوان نمونه خاطره‌ای را برایتان نقل می‌کنم امسال که مثل هر سال ایشان برای تحویل سال نو به مشهد مشرف شده بودند من هم چند روزی خدمتشان بودم و گفتم کتابی را آورده‌ام که مناسب این روزهاست. تقریبا 800 صفحه داشت. این ماجرا گذشت تا ما بعد از چند روز تهران آمدیم و قرار شد مسئولان پانزدهم فروردین برای دیدار نوروزی خدمت آقا بیایند.
 
 
 
*خواندن یک کتاب 800 صفحه‌ای در عید نوروز امسال
 
من شب قبل در منزل به کسی گفتم که من یقین دارم ایشان تمام آن 800 صفحه را خوانده است در حالی که من خودم توانسته بودم 200 صفحه از کتاب را بخوانم. به هر حال ما برای دیدار ایشان رفتیم. نماز را در جوار ایشان خواندیم اما من جلو نرفتم تا مراسم تمام شد تا اینکه یکی از مسئولان دفتر آمد و به من گفت: آقا با شما کار دارد نزد ایشان رفتم ایشان در گوشم گفتند کتاب را خواندم همه‌اش را خواندم و من یقین داشتم که غیر از آن کتاب در آن چند روز کتابهای دیگری را هم خوانده است. ببینید ایشان با این همه گرفتاری چطور کتاب می‌خواند و قبل از توصیه به مردم خودشان هم کتابخوان است.
 
حدادعادل گفت: هروقت ما در مورد مسائل مختلف با ایشان صحبت می‌کنیم از کثرت اطلاعات ایشان دچار حیرت می‌شویم. امام خمینی هم همینطور بود امام از اول جوانی مولف بود و در 28 سالگی کتاب شرح  دعای سحر را نوشته‌اند. کدام مملکت رهبرانی اینطور فرهنگی و کتابخوان دارند.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شرح دعای سحر , حدادعادل , رهبرانقلاب , کتاب800صفحه ای , دیدارنوروزی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2078
|
امتیاز مطلب : 58
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 27 تير 1391

علامه طباطبایی(ره) آن قدر زندگی محقرانه‌ای داشت که حتی اگر طلبه‌ای برای طرح سؤال به در خانه‌اش مراجعه می‌کرد، او را به داخل دعوت نمی‌کرد؛ این عدم دعوت علامت تعجب بزرگی بود که علامه بعدها به آن پاسخ داد.

به گزارش فارس، علامه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر ارزنده «المیزان» و عالمی عارف بود، وی علاوه بر تبحر در فلسفه، تفسیر و کلام در بسیاری از علوم دیگر سرآمد بود، بعد از تحصیل مقدمات در زادگاهش تبریز، به نجف اشرف رفته و از محضر اساتید بزرگی هم چون آیات نایینی، کمپانی، اصفهانی و بادکویه‌‌ای بهره برد.
 
او زندگیش را صرف تحقیق و تدریس کرد و موفق به تالیف ده‌ها جلد کتاب و پرورش شاگردانی شد که همانند ستاره در عالم علم و معرفت می‌درخشند.
 
این عالم ربانی سرانجام در صبح یکشنبه هجدهم محرم الحرام سال 1402 هجری قمری برابر با بیست و چهارم آبان 1360 شمسی در سن 81 سالگی در شهر قم دیده از جهان فرو بست، مدفن شریفش در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) قرار دارد.
 
مردی بزرگ در خانه‌ای کوچک
 
«... ایشان می‌فرمودند: این سه درس فلسفه، اخلاق و تفسیر را شروع کردم، قیافه روحانی‌ای که تازه از روستا به شهر آمده را در ذهن خود مجسم کنید، با یک عمامه کرباسی سرمه‌ای رنگ چنین شخصی مدعی ایجاد انقلابی در یک حوزه است، چه اندازه امکانات مادی در اختیار دارد؟ نشانه‌اش یک منزل در اتاقی است که آن را در مقابل ماهی 80 ‌تومان اجاره کرده است، فرزند برومند آن مرد، در این جا حضور دارد و به خاطر دارد که در چه خانه کوچک و محقری بزرگ شده است، خانه‌ای که حتی مرحوم علامه نمی‌توانست دوستانش را در آن جا پذیرایی کند، چون از نظر امکانات بسیار محدود بود.
 
اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می‌کرد. گاهی مجبور می‌شدم به خاطر جواب گرفتن برای سوالی که برایم پیش می‌آمد، دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته، سرشان را بیرون می‌آوردند و به سوال من گوش می‌دادند و پاسخ می‌گفتند، گاه این سوال برایم مطرح می‌شد؛ چرا استاد از من نمی‌خواهند که به داخل منزل بروم، بعدها که آشنایی من با ایشان بیشتر شد و گاهی اتفاق می‌افتاد که می‌توانستم به داخل منزلشان بروم، متوجه موضوع شدم، ایشان فرمود: اگر من کار کنم و روزی سی ریال مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی به بیتی یا شخصیتی پیدا کنم.
 
مدت‌ها زندگی استاد از حق‌التألیف کتاب‌هایشان اداره می‌شد، سال‌ها مبالغ هنگفتی مقروض بودند و نزدیکان ایشان حتی دامادشان مرحوم قدوسی از این موضوع اطلاع نداشت، با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و در غربت و ناشناختگی می‌خواست تحولی عظیم در فرهنگ کشور و جهان اسلام ایجاد کند.
 
وضع معیشتی علامه طباطبایی(ره)
 
آیت‌الله سیدمحمد حسینی تهرانی، یکی از شاگردان علامه، درباره وضع معیشتی استاد می‌نویسد: «... ممّر معاش ایشان و برادرشان از کودکی، منحصر بود به یک قطعه زمین زراعی و قریه شادآباد تبریز که از نیاکان، به عنوان ارث منتقل شده بود، علامه می‌فرماید: این ملک 270 سال است که ملک مطلق آبا و اجداد ما بوده است و یگانه وسیله ارتزاق از راه کشاورزی است و اگر مورد غضب و تعدی واقع می‌شد، به کلی رشته معاش ایشان گسسته می‌شد و در مضیقه واقع می‌شدند.
 
ایشان به هیچ وجه سهم امام قبول نمی‌کردند و معلوم است که در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت که عایدشان می‌شد، وضع معیشت وی از یک طلبه ساده هم پایین‌تر می‌بود. چون آن طلبه، اگر چه از وطنش برایش مقرری نرسد، لااقل از سهم امام استفاده می‌کند، تازه آن منافع کشاورزی هم در صورت وصول فقط به اندازه تامین احتیاجات ضروری زندگی با نهایت صرفه‌جویی و قناعت بود.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: علامه طباطبایی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1624
|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
یک شنبه 25 تير 1391

خدمت امام عرض کردم، چرا شما به فقرایی که می‌آیند، چیزی طلب می‌کنند، کم کمک می‌کنید، حدود پنجاه یا صد فلس (حدود یک یا دو تومان)، ولی به طلاب زیاد کمک می‌فرمایید؟

فرمود: این پول من نیست که به فقرا‌ کمک بکنم یا نکنم، این پول امام زمان(عج) است و باید در راه گسترش اسلام مصرف شود و به شماها هم که کمک می‌کنم، به خیال اینکه خدمت به اسلام می‌کنیم و اگر شماها هم بدانید که خدمتی برای اسلام انجام نمی‌دهید، حرام است از این پول بگیرید.

اجازه بنای مسجد

آیت‌الله محمدهادی معرفت از رفتارهای آموزنده امام در برخورد با بیت‌المال چنین یاد می‌کند: «... روش‌هایی که ایشان داشت، برای ما کاملاً افتخارآمیز و حیات‌بخش و آموزنده بود...»

یک عده‌ای از ایران آمده و برای ایشان سهم امام آورده بودند، یک پول زیادی بود، در همان جلسه می‌خواستند پول را خدمت ایشان بدهند، به امام گفتند: در محل، یک مسجد بسازیم، یا می‌خواهند بسازند، اجازه بدهید مقداری از این پول را آنجا صرف کنیم. ایشان با کمال صلابت و سختی گفتند: ابداً، اجازه نمی‌دهم. آنها التماس می‌کردند.

نوعاً انسان راجع به کسی که می‌خواهد پول بدهد، تند نمی‌شود، امام تند شد. بعد فرمود: «جزو شئون اسلامی مسلمانان هر منطقه است که برای خودشان مسجد بنا کنند. این شئون زندگی مسلمان است. مسلمانان که در مکانی زندگی می‌کنند، نباید مسجد داشته باشند؟ آیا مهری که می‌خواهی داخل جیبت بگذاری و با آن نماز بخوانی، باید من بخرم؟ تو می‌خواهی نماز بخوانی، باید مهرش را هم خودت بخری.

در یک منطقه‌ای که عده‌ای مسلمان هستند، نیاز به مسجد دارند من نمی‌توانم از سهم امام پول بدهم که مسجد بسازند. من از سهم امام چطور اجازه بدهم که شما و شؤون زندگی خودتان مصرف کنید؟ آن وقت این را فرمودند: آری، اگر یک منطقه‌ای، فرض کنید، بهایی‌نشین باشد که مسجد ساختن در آنجا برای دعوت به دین و تبلیغ دین است، آن حسابش جدا می‌شود، مثل راه امام زمان می‌شود».

این جور برخوردها و این جور تحقیق‌ها واقعاً برای ما آموزنده بود. این رفتار امام، هشدار سختی است به آنهایی که بی‌محابا در مصرف بـیت‌المال همت به خرج می‌دهند و حاتم‌بخشی می‌کنند. جایی که امام برای ساختن مسجد برای مسلمانان اجازه نمی‌دهند، چگونه بعضی در مصرف شخصی از اموال بین‌المال و اموال عمومی آن گونه دست درازی می‌کنند؟!

خانه برای امام

حجت‌الاسلام انصاری کرمانی از روزهایی که امام از بیمارستان مرخص شده بود، برای استراحت به خانه‌ای منتقل شد، یاد می‌کند و می‌گوید: «یک روز امام در بیمارستان قلب فرمودند: که من باید از محیط بیمارستان بیرون بروم، این جا بیشتر مرا بیمار می‌کند، من باکی ندارم و اگر وسایل مهیا نکنید، خودم می‌روم، چند مسئله برای بیرون آمدن امام وجود اشت، رفتن امام به قم خیلی بعید به نظر می‌رسید؛ چون امام در قم منزل نداشتند، در تهران نیز شورای پزشکی امام با این شرط که فاصله بین منزل امام و بیمارستان قلب فاصله زیادی نباشد، جنوب تهران مشکل آلودگی هوا و فاصله زیاد داشت، تحقیقات زیاد شد، در خیابان دربند، یک ساختمان سه طبق اجاره شد، روزهای اول طبقه همکف پاسداران می‌نشستند، طبقه دوم خانواده امام و طبقه سوم برای دیدار و ملاقات، مدتی گذشت، امام فرمودند:‌ این منزل مناسب نیست و من باید از این جا بروم.

آنجا به درد یک فرد متوسط تهرانی می‌خورد و تنها مسئله خانه، داشتن سنگ در نمای بیرونی آن بود، امام به آقای رسولی فرمودند: بروید، منزلی مثل منزل مانند پدرت برایم پیدا کنید. مشکل شروع شد، تهیه منزل در قسمت شمالی شهر و نزدیک بیمارستان آقای رسولی، یعنی یک خانه خشت و گلی، کار آسانی نبود، امام هم تهدید کرده بودند که اگر تهیه نشود، به قم می‌روند! تلاش زیادی شد، همه بسیج شدند، یک خانه پیدا کنند که هم خواسته امام را تأمین کند و هم اگر گروهی بخواهند ملاقات کنند جا باشد؛ نتیجتاً همین منزل کنونی پیشنهاد شد که از حسینیه جماران نیز برای ملاقات عمومی استفاده شود.

خرید پرتقال

روزی من در نوفل‌ لوشاتو، به علت ارزانی، در حدود 2 کیلو پرتقال خریدم، فکر کردم که هوا خنک است و برای سه تا چهار روز پرتقال خواهیم داشت.

امام با دیدن پرتقال‌ها فرمودند: این همه پرتقال برای چیست؟ من هم برای اینکه کار خودم را توجیه کرده باشم، عرض کردم: پرتقال ارزان بود، برای چند روز این‌قدر خریدم، ایشان فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این که شاید امروز در نوفل‌ لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال، نتوانسته‌اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می‌توانستند، مقداری از آن را تهیه کنند، در حالی که این مقدار پرتقال را برای سه یا چهار روز آن هم به جهت ارزان بودن آن خریده‌اید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید.

گفتم پس دادن آنها ممکن نیست، ایشان فرمودند:‌ «باید راهی پیدا کرد»، عرض کردم: «چه کار می‌توانیم بکنیم؟»، ایشان فرمودند: «پرتقال‌ها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده‌اند، شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد».

رعایت بیت‌المال در مورد نزدیکان

مرحوم آقا مصطفی که به مراتب عالی از علم و شخصیت معنوی و اجتماعی دست یافته بود، باید هر هفته به خدمت امام می‌آمد و خرج هفته‌اش را می‌گرفت و امام به هیچ وجه مخارج اضافه به او نمی‌داد، وقتی حاج‌آقا مصطفی خواست مکه برود، با پول خانه‌ای که در قم فروخته بود و مقداری پول که از خانمش بود به مکه رفت.

صرفه‌جویی در کاغذ

آقای رضوانی که مسئول مالی امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای امام فرستاد. ایشان در کاغذی کوچک جواب داده و زیر آن نوشته بودند: شما در این کاغذ کوچک می‌توانستید بنویسید. از آن پس آقای رضوانی، کاغذهای خرده را جمع و جور کرده، در یک کیسه‌ای می‌گذاشت. وقتی می‌خواست برای امام چیزی بنویسد، روی آن کاغذ پاره‌ها می‌‌نوشت، امام هم زیر همان کاغذ جواب می‌نوشتند.

تعمیر ساختمان

به یاد دارم که ساختمان بیرونی خرابه بود. آیت‌الله اشراقی (داماد امام) آنجا آمد و به امام گفت: این خانه را یک رنگی بزنید و درست کنید، امام فرمود من از بیت‌المال نمی‌توانم خرج کنم، آقای اشراقی گفتند: از پول خودم می‌دهم تا اینجا را رنگ کنید. آقای رضوانی هم قبول کردند و بنا شد بیرونی را رنگ کنیم، وقتی آقا به کربلا رفتند، ما هم فرصت را غنیمت شمرده و اطاق بیرونی را درست کردیم و در اطراف آن هم تشک گذاشتیم. وقتی امام از کربلا به نجف برگشت، در اتاق بیرونی نشست، وقتی اتاق را دید، اخم‌هایشان را توی هم کردند و به آقای رضوانی گفتند: من گفته بودم رنگ کنید، ولی نه این طور! با اینکه ما کار زیادی نکرده بودیم، همان زیلو بود، منتهی در اطراف آن تشک انداخته و پارچه‌اش را هم خیلی ارزان خریده بودیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: امام خمینی , رایه الهدی , بیت المال ,
:: بازدید از این مطلب : 1716
|
امتیاز مطلب : 29
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
شنبه 24 تير 1391

آیت ‏الله زرآبادی یکی از ارکان اصلی مکتب تفکیک (جداسازی دین از فلسفه) در مکاشفات خود تا حدی پیش رفته بود که آن سوی دیوار را می‌دید.

به نقل از فارس، امروز سالروز رحلت آیت‏ الله سیدموسی زرآبادی است که یکی از بنیان‌گذارن مکتب تفکیک به شمار می‌رود. وی در حدود سال 1256 شمسی در قزوین به دنیا آمد؛ زرآبادی در این شهر و تهران از محضر حضرات آیات: میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا حسن کرمانشاهی، شیخ فضل‏الله نوری و ... استفاده کرد و در علوم عقلی و نقلی به استادی رسید.

سید موسی در علوم غریبه یکی از استادان مسلم و متبحر بود و در مراحل تقوی و تهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود به شمار می‌رفت، لیکن استادان و مربیان او در این زمینه‏ها شناخته شده نیست.

آیت‏ الله زرآبادی به همراه میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، سه رکن عمده مکتب تفکیک را در سده چهاردهم هجری تشکیل می‏دهند.

براساس این مکتب که ایشان از بزرگان آن است، ناب سازی و خالص ماندن شناخت‏های قرآنی و فهمیدن این شناخت‏ها و معارف به دور از تأویل و مخلوط شدن با افکار و نیز بر کنار از تفسیر به رأی از اهداف آن به شمار می‏رود. به بیان دیگر، جریان مکتب تفکیک بر این باور است که ما کلام تعقل می‌خواهیم اما اصول فلسفی مانند قدم عالم، وحدت وجود و ضرورت علت و معلول را قبول نداریم. یعنی جداسازی دین از فلسفه، و نقد و تخطئه عالمانه فلسفه.

آیت‏ الله زرآبادی سالیان متمادی به تدریس پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد که از جمله آن‌ها شیخ مجتبی قزوینی، شیخ علی‏اکبر اللّهیان تنکابنی، شیخ علی‏اصغر شکرنابی و سید ابوالحسن حافظیان مشهدی و شیخ هاشم قزوینی خراسانی است.

آیت‏ الله زرآبادی سرانجام در بیست و چهارم تیر ماه 1313 ش برابر با دوم ربیع‏الثانی 1353 ق در 59 سالگی به سرای باقی شتافت و در صحن امامزاده حسین قزوین به خاک سپرده شد.

مکاشقه شیطانی

علی اکبر مهدی‌پور در کتاب «اجساد جاویدان» به نقل از آیت‌الله زرآبادی می‌نویسد: در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم مدّتی به سیر و سلوک پرداختم، و به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلو چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حایل نبود، وقتی که در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم. روزی به من گفته شد: حال که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد، و آن ترک اعمال ظاهری است.

آیت‌الله زرآبادی گفت: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است، من هرگز تا زنده‌ام آنها را ترک نخواهم کرد.

گفته شد: در این صورت همه آنچه به شما داده شده، از شما سلب خواهد شد.

پاسخ داده شد: به جهنّم!

آیت‏ الله زرآبادی می‌گوید: از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یک فرد عادی شدم، دیگر از آن کشف و شهود خبری نبود. در آن هنگام متوجّه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری ما با آن همه نقصی که دارد، شدیداً در رنج و عذاب است. بنابراین تصمیم گرفتم که با تمام قدرت به اعمال مستحبی روی بیاورم و در حدّ توان چیزی از مستحبات را ترک نکنم. از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین حالاتی به من دست داد، که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله زرآبادی , رایه الهدی , الهامات شیطانی , مکاشفه ,
:: بازدید از این مطلب : 1665
|
امتیاز مطلب : 53
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
نویسنده : گمنام
سه شنبه 20 تير 1391
«خبرگزاری دانشجو»: حضرت آیت‌الله سیدکاظم حائری، از مراجع قم که مقلدان زیادی در عراق دارد، وقتی به دیدار رهبری رفت، اصرار داشت دست رهبری را ببوسد اما آقا اجازه ندادند.
 
بعد از آن، آقا به دیدار ایشان رفتند و به گفته حجت‌الاسلام مروی، حضرت آیت‌الله حائری، در تماسی اعلام شرط کردند که اگر ملتزم به این شرط می‌شوید، بازدید آقا را قبول می‌کنم و آن شرط این بود که دست آقا را ببوسد و بالاخره به زور دست آقا را بوسید.
 
این‌ها، برای کسی که امروز در عراق بعد از آیت‌الله سیستانی، مقلدانش از همه بیش تر است و همه معتقدند آیت‌الله حائری عصاره فقه و اصول شهید «صدر» هستند، مسایلی ساده و احساسات و هیجان نیست، هر چند خوشبختانه این موقعیت بین همه مراجع به وجود آمده بود.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله سیدکاظم حائری , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1442
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
شنبه 17 تير 1391

آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی، فرزند عالم کامل سیدمحمد باقر موسوی گلپایگانی و از مراجع بزرگ بود.

 
وی از محضر پربرکت آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حایری نایینی و آیت‌الله بروجردی خوشه چید و به مرتبه عالی اجتهاد نایل شد، آیت‌الله گلپایگانی علاوه بر تاسیس مدارس علمیه، مؤسسات خیریه، مراکز درمانی، فرهنگی و تربیت شاگردان مکتب جعفری به تالیف آثاری گران‌بها نیز همت گماشت که از زمره آن‌ها «حاشیه بر عروة الوثقی»، «حاشیه بر وسیلة ‌النجاة»، «رسالة فی المحرمات بالنسب» و «رسالة صلوة الجمعه» است.
 
آیت‌الله گلپایگانی بعد از 30 سال که بر سکان مرجعیت تکیه داشت، در نهایت در روز جمعه 18 آذر ماه سال 1372 در سن 98 سالگی ندای حق را لبیک و به دیار باقی شتافت. آیت الله صافی گلپایگانی بر پیکر این مرجع تقلید در صحن بزرگ قم نماز گزارد و در کنار استادش (حائری) در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.
 
 
 
 
 
*شهریه طلاب
 
سال‌ها پیش از انقلاب برای ملاقات محروم آیت‌الله گلپایگانی رفته بودم، شخصی محضرشان رسید تا مبلغی حدود 200 هزار تومان سهم امام بپردازد، آقا پرسید:
 
- شغل شما چیست؟
 
- قصابم
 
- در کجا؟
 
- در تهران
 
- با گوشت‌های ذبح غیراسلامی و یخ زده‌ای که در این ایام وارد کشور می‌شود و به فروش می‌رسد، چه می‌کنید؟
 
- ما فروشنده‌ایم، کاری به حلال و حرام گوشت نداریم.
 
آیت‌الله گلپایگانی با تغییری که در رنگ و صورتشان پیدا شد، فرمود: چطور مسایل شرعی مربوط به شغل خود را یاد نگرفته‌ای و دست به این شغل خطرناک زده‌ای؟! تو غذای مردم را تامین می‌کنی!
 
قصاب گفت: مردم خودشان مسئول خوراکشان هستند.
 
فرمود: مردم به بازار اسلامی مراجعه می‌کنند و شما از این مصونیت سوءاستفاده کرده بازار حرام‌خوری آماده می‌کنید و ذبح غیراسلامی در اختیار مردم قرار داده و مردم را به حرام‌خواری عادت می‌دهید. پول‌ها را از برابر من بردارید!
 
قصاب گفت: چرا؟
 
فرمود: این پول‌ها مشکوک و اموال حرام است و شما مسئول باز گرداندن آن به صاحبانشان هستید.
 
پرسید، حضرت آیت‌الله من سهم امام و خمس می‌پردازم و امیدوارم خداوند از این طریق مرا ببخشد.
 
آیت‌الله گلپایگانی فرمودند: این نه سبب نجات تو می‌شود و نه من اجازه دارم که جهت حوزه علمیه و طلاب و برای نشر اسلام مصرف کنم، ما در حوزه علمیه به طلاب شهریه پاک می‌دهیم که سهم امام سلام‌الله علیه است که طلاب نماز شبشان فراموش نشود، این پول حرام نماز صبح طلاب را نیز به قضا و فساد می‌کشد!
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: ماجرای آیت‌الله گلپایگانی و مرد قصاب , رایه الهدی , هیئت منتظران مهدی(عج) ,
:: بازدید از این مطلب : 1339
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
شنبه 17 تير 1391

از عکس و دوربین فراری بود


در ایام طلبگی در مشهد مقدس روزی چندی از آشنایان به من اطلاع دادند گه برای دیدنت داریم به مشهد می آییم.
من دیدم پول به اندازه ای ندارم که بتوانم پذیرایی در حد بالایی بکنم و خیلی دلم می خواست که توان آن را داشتم.دلم شکست وبه حرم امام رضا(ع) رفتم وعرض کردم که آقا حالا یک بار هم که می خواهند دیدن ما بیایند ما شرمنده شده ایم و نمی توانیم به خوبی پذیرایی کنیم.....

در برگشت از حرم در یکی از صحن ها با آیت الله مروارید برخورد کردم ایشان با لبخند گفتند که هان؟..تو هیچ وقت این موقع روز حرم نمی آمدی‌‌!

تا خواستم حرفی بزنم از جیبشان مقداری اسکناس بیرون آوردند و بدون اینکه بشمارند در جیب من گذاشتند.

*

آیت الله مروارید در ابعاد اخلاقی، نشانه زهد، پارسایی و ورع و مجسمه تواضع، خدمت و سعه صدر بود. وی مصداق روشن این آیه بود كه یار دیرینش آیت الله حاج میرزا جواد آقای تهرانی همواره تلاوت می كرد: «تلك الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لافسادا». او در تمام عمر، كسی را به خویش دعوت نكرد و با آن كه برخی از شاگردان او سال هاست كه مجتهدند، اعلام مرجعیت نكرد و رساله و حاشیه ننوشت. خشتی روی هم ننهاد و منصبی نخرید و با این كه از استوانه‌های حوزه در امور اجتماعی بود، از این كه او نخستین امضاء را در بیانیه‌های عالمان رقم زد، سرباز می زد؛ نه تنها در هیچ منظر اجتماعی خود را عرضه نداشت، بلكه از آن گریزان بود.

وی حتی از نگاه دوربین های عكاسی و فیلمبرداری نیز می گریخت و صورت خود را می پوشاند و تنها یكی دو مصاحبه خانوادگی به اصرار برخی منسوبین و با قول عدم پخش انجام داد. همین روحیه باعث گردید كه فرزندان وی نیز پا به وادی ترویج وی نگذارند. به این ترتیب، از این عالم عارف، تصاویر كمی در دست ماند؛ البته این اواخر با از دست رفتن بینایی ایشان، كار برای رسانه‌ها و علاقمندان هموار گشت و دیگر می شد به آسانی و بدون اطلاع یا ممانعت او، حضور پربركتش را ثبت كرد.

*

این عالم وارسته به شدت از عیب جویی بركنار بود. یكی از بازرگانان متدین كه سالیانی وی را برای نماز صبح به مسجد می‌برد، روزی كه شخصی گله كرده بود. حضرت آیت الله مروارید به او گفت كه در نوجوانی از ظلمی كه یكی از ارحام به او و خانواده‌اش كرده بود، نزد استاد و مربی خویش، حاج شیخ حسنعلی نخودكی، گلایه كرده بود. استاد فرمود: پدر شما بیست و پنج سال با من رفیق بود و در این مدت حرف احدی را از او نشنیدم؛ شما هم برای خدا این ها را اظهار نكن و بدین ترتیب، آیت الله مروارید، با نقل این سخن استاد كه خود تا آخر عمر به بهترین صورت بدان عمل كرد، به دوست متدین خود تذكر اخلاقی داد.

*

آیت الله حاج میرزا حسنعلی مروارید در روز هشتم شوال 1329 ق. در مشهد مقدس پا به عرصه حیات نهاد. پدرش، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدرضا مروارید (1299ـ1338 ق) از عالمان وارسته مشهد بود و با عالم ربانی، حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودكی، رابطه دوستی و عقد اخوت داشت.

شهرت «مروارید» در این خاندان، به دلیل انتساب آنان به یكی از مشهورترین رجال ادب و هنر عصر تیموری، یعنی خواجه شهاب‌الدین عبدالله مروارید كرمانی (865 ـ955 ق) می‌باشد. عموی آیت الله مروارید، حاج شیخ اكبر مروارید نیز از عالمان و شاگردان محقق بزرگ، آخوند محمدكاظم خراسانی بوده است. جد مادری وی، عالم ربانی و صاحب كرامات آیت الله حاج شیخ حسنعلی تهرانی (م 1329 ق) از شاگردان برجسته میرزای شیرازی و از عالمان نامدار قرن چهاردهم هجری در مشهد مقدس بوده است. نام حسنعلی به یاد آن اسوه تقوا و نیز به احترام حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودكی بر آیت الله مروارید نهاده شده است.

آیت الله میرزا حسنعلی مروارید در سال 1337 ق و در اوان 9 سالگی، پدر بزرگوارش را از دست داد و مطابق وصیت پدر، تحت نظارت دوست معتمد او، حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودكی) و تربیت و تدبیر مادری وارسته و اهل تهجد قرار گرفت.

سرانجام این وجود پربركت، در 96 سالگی و در آخرین ساعت شامگاه سه شنبه نوزدهم شعبان المعظم 1425 ق. برابر با چهاردهم مهر 1383 ش. پس از قرائت زیارت عاشورا كه همیشه بر آن مداومت می ورزید و نیز تجدید پیمان با حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در زیارت آل یاسین، در پی سكته قلبی از این دیار رخت بربست و به لقای حق شتافت. پیكر پاك وی روی دست های هزاران مشتاق و ارادتمند و با حضور عالمان طراز اول و نمایندگان رهبری و مراجع و مسئولان مملكتی تشییع گردید و در حرم مطهر رضوی به خاك سپرده شد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: رایه الهدی , آیت الله مروارید ,
:: بازدید از این مطلب : 1656
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
جمعه 16 تير 1391

شيخ محمد تقى بهلول که در دوره رضاخان قيام و خروش مردم مسلمان مشهد در مسجد گوهرشاد را هدايت كرد، پیرامون خصوصیات رهبر انقلاب می‌گوید: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زيادى را ديده ام؛ اما كسى را به لحاظ بى رغبتى به مقام و منصب دنيا، هم پاى «آقا» {آيت الله خامنه اي} نديده ام.

 
انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزديك مى‌بيند، حس مى‌كند كه ذره اى ميل به دنيا در او وجود ندارد.
 
واقعاً در اين مقطع، من هيچ كس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنيا، مثل او نمى شناسم.
 
آخرين بارى كه در خدمت وى بودم، به من گفت: آقاى بهلول! خاطرتان هست كه قبل از انقلاب، يك شب در مسجد طرقبه منبر بوديد؛ پس از اتمام مجلس، وقتى خواستيد از مسجد بيرون بياييد، چون تاريك بود، من آمدم دستتان را بگيرم و كمكتان كنم؛ اما دستتان را كشيديد و گفتيد: من چشمانم خوب مى بيند؛ تا جايى كه هنوز زير نور ماه، خاطره مى‌نويسم؛ حالا چطور؟ حالا هم بينايى تان در همان حد هست؟
 
من گفتم: آقا! حالا زير نور خورشيد هم ديگر نمى توانم بنويسم.
 
بعد آقا گفت: اخيراً كمتر به ما سر مى زنيد. گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ايران هستيد؛ من اگر وقت شما را بگيرم، مثل اين است كه وقت همه ايرانى ها را گرفته ام.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: بهلول , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1256
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
سه شنبه 12 تير 1391
آیت‌الله بهاءالدینی فرمود: کسی که ما به او دلخوش هستیم آسید علی‌آقاست/ آیت‎الله بهجت گفتند: شما بهتر از ایشان سراغ دارید!؟ من‌که ندارم!
 

 

فرارسیدن پانزدهمین سالگرد رحلت عارف پارسا، حضرت آیت الله سیدرضا بهاءالدینی، بهانه‌ای شد تا حجت الاسلام والمسلمین صدیقی، خطیب محبوب جمع‌های مذهبی و امام جمعه موقت تهران که توفیق درک شاگردی این بزرگوار را داشته است، در گفتگویی خواندنی، صحبتهایی شنیدنی و نکاتی جالب درخصوص ایشان، آیت الله بهجت، امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب مطرح کرده و دریچه‌های جدیدی را در شناخت این بزرگواران به روی مخاطب بگشاید.

در ادامه این مصاحبه خواندنی را که «پاسدار اسلام» آنرا منتشر کرده است می‌خوانید:

سؤال اولمان این است که از چه زمانی با آیت الله بهاءالدینی آشنا شدید؟

خیلی دقیق یادم نیست. من بچه طلبه بودم در یک مجلسی که ایشان بودند، روضه خواندم و آقای بهاءالدینی خیلی مرا تحویل گرفت. این حرف‌هايي که الان به برکت امام و انقلاب مطرح است، آن موقع اصلاً کسی در این وادي‌ها نبود، ولی خب امثال آنها را دوست داشتم. اینها هم ما را دوست مي‌داشتند و خیلی عادی تفقد و نوازش مي‌كردند، ولی رفت و آمد اصلی ما با مرحوم آيت‌الله بهاءالدینی از اواخر دوره حضرت امام بود که رسماً گاهی به منزلشان مي‌رفتيم. ایشان هم سراغ ما را مي‌گرفت. قهراً هم آدم یک احساس خاص و جدیدی پیدا مي‌کند. كرامت‌هاي ایشان را مي‌شنيديم و دیگر با این دید به ایشان نگاه مي‌كرديم. آن وقت‌ها این جوری نبود. نماز آقای بهجت مي‌رفتيم، روضه آقای بهجت مي‌رفتيم و حالیمان نبود که آقای بهجت از اولیاءالله است، اشرافی دارد، چشم بازی دارد. اینها حالیمان نبود، ولی دوست داشتیم. آقای بهاءالدینی هم همین‌ جور بود. بعد از انقلاب، امام افق را عوض کرد و خیلی از ناگفتني‌ها را دریافتیم و فهمیدیم که اینجاها هم خبرهایی هست.

ما معمولاً خدمت آيت‌الله بهاءالدینی میرفتیم و معمولاً هم ایشان نوازش خاصی داشت و گاهی ما را برای ناهار نگه مي‌داشت. صبح که مي‌رفتيم، میپرسید صبحانه خوردی یا نه و به ما صبحانه میداد. یک بار تهران آمدند، منزل ما و شب ماندند. تنها شبی که خدمت ایشان بودم، همان شبی بود که ایشان تهران بود. دلم مي‌خواست بدانم شب را ایشان چگونه میگذراند؟ و آن شب را نخوابیدم. ایشان بعد از نیمه شب بلند شد. مي‌دانستيم که چای باید کنارشان باشد، چایشان آماده بود. قبل از وضو، بلند شدند، نشستند مدتی در عالم خودشان بودند و داشتند نگاه مي‌كردند، بعد رفتند وضو گرفتند و آمدند و نماز شب مختصری خواندند. شاید نماز شب آقا یک ربع بیشتر طول نکشید. بعد از نماز شب همين‌طور ساعتها در عالم خودشان بودند.

با آیت الله بهجت از چه زمانی آشنا شدید؟

دقیقا یادم نمي‌آيد ولی از همان دورانی که بچه طلبه بودم خدمت آيت‌الله بهجت، علاقه داشتم. همان ایام یک بار که رفته بودم مشهد، برای آقا یک پوستين‌ خریدم. وقتی برگشتم رفتم درِ خانه آقای بهجت. در زدم، آمد دم در، گفتم: «آقا! من این را برای شما آورده‌ام».

فرمودند: «اگر روز قیامت، مرا دیدی که وضع بدی دارم، پشیمان نمي‌شوي که این را آوردی؟ اگر به عنوان یک آدم خوب آوردی، به من نده». از همان جا خلاصه حجت را رساند که اینکه دیگران فکر کنند آدم خوبی هستی فایده ندارد...

ما که افق آنها را نداشتیم، فقط ظواهرشان را مي‌دیدیم. آقای بهجت کلاس دیگری بود، آقای بهاءالدینی مسیر خاص خودش را داشت و در نوع خودش بي‌نظير بود.

آقای بهجت استاد داشته، استادش آقای قاضی بوده و کار کرده، رفقایشان امثال آقای علامه طباطبایی و دیگران بودند و اهل دستورات و نسخه‌ها و سیر و سلوک بوده است. اما آقای بهاءالدینی تا آخر عمر اصلاً در این وادي‌ها نه رفت و نه کسی را تشویق کرد که فلان ذکر را بگویند، فلان کار را بکنند. مجالسش خیلی عُرفی و عادی و نشست و برخاستش خیلی مردمی بود. با همه بود و با هيچ‌كس نبود. آقای بهجت امساک داشت در اینکه همه را بپذیرد یا وقتش را به همه کسی بدهد و علی‌الدوام مشغول کارهای خاص خودش بود، ولی آقای بهاءالدینی خیلی دستباز بود در اينكه همه را بپذیرد و رفت و آمد کند. هیچ تکلفی، هیچ نوع تقیدی جز قید شرعی در وجود آقای بهاءالدینی مطلقاً نبود.

وقتی ایشان آمد منزل ما، خب به اعتبار ایشان عده دیگری هم آمده بودند. عیال ما هم با یک شوقی، آستین بالا زده بود و غذاهای خوبی درست کرد. برای آقا سوپ به همراه آن غذاها درست کرده بود. اما ایشان هیچ دست به غذاها نبرد، ولی سوپ را خورد. آب هویج آوردیم، آب هویج را هم خورد، ولی نه گله کرد که چرا اینجور غذايی را درست کردید، نه خودش این جور بود که حالا که اینها زحمت كشيده‌اند باید بخوریم. هیچ! هیچ! راحتِ راحت! انگار مثلاً خانه خودش است و هیچ تکلفی نداشت. بعد هم صبح که شد، گفت: «من مي‌خواهم بروم کنار باغچه بنشینم». فرش انداختیم و آنجا نشست. حالا اینکه مهمان است و چیز خاصی باشد، اصلاً مطرح نبود.

محضرشان هم که مي‌رفتيم، اين جور نبود که حالا کسی آمده و چیز جدیدی باید باشد. همان حالات عادی خودشان را داشت. بي‌تكلفي آقای بهاءالدینی بارز بود و علاوه بر آن، از بازی و بازیگر خیلی بدش مي‌آمد.

فردی از ایشان درخواست کرده بود که بروند منزلش و شاید مقدماتی را هم فراهم کرده بود. آن بنده خدا كاره‌اي هم بود، وقتی آمد، آقا یک حالتی نشان دادند که خیلی برای ما عجیب بود و نرفتند. هم نرفتند و هم نشان دادند که خوششان نمي‌آيد. اما اشخاصی بودند که در آن رده‌ها نبودند، ولی آقا به قدري راحت برخورد مي‌كرد که طرف احساس مي‌كرد آقا خیلی دوستش دارد. معمولاً این شیوه ایشان، شیوه حضرت رسول«ص» بود.

خود من هم فکر مي‌كردم، آقا هیچ‌كس را بیشتر از من دوست نمي‌دارد! آخرین دیداری که با ایشان داشتم، حالشان خوب نبود، سكته‌شان شدید بود. مي‌خواستند بلند شوند نمي‌توانستند، من رفتم کمک کنم. حاج‌آقا عبدالله آمد، ایشان گفت: «بعضي‌ها از فرزند به آدم نزديك‌ترند، بگذار کمک کند»، ولی احساسم این است که با خيلي‌ها اين جور بودند. وقتی عنایتشان شامل بود، هر کسی که مي‌رفت فکر مي‌كرد که آقا خیلی به ایشان لطف دارند.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بهجت , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1872
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
سه شنبه 13 تير 1391

 

گروه تاریخ: شهيد حجت الاسلام والمسلمين سيد فخرالدين رحيمي نماینده مردم لرستان در مجلس اول شورای اسلامی یکی از شهدای کمتر شناخته شده کشتار هفتم تیر در دفتر حزب جمهوری اسلامی است. وی که از آغاز نهضت حضرت امام (ره) و حمله ساواک به مدرسه فیضیه در صف یاران انقلاب اسلامی درآمد، در سال‌های بعد و به دلیل فعالیت ویژه‌ای که علیه رژیم پهلوی داشت چندین بار به تبعید محکوم شد که بخشی از محکومیت وی، تبعید به ایرانشهر بود و البته تبعید این شهید بزرگوار به ایرانشهر همزمان با حضور رهبر انقلاب در این شهر و تبعید ایشان توسط رژیم پهلوی بوده است.

شهید سید فخرالدین حسینی در خاطراتش پیرامون این ماجرا می‌نویسد: «... پس از دريافت حكم تبعيد ... شكر الهي را به جا آوردم.... بعد از ظهر با پيكان استيشن از محوطه شهرباني خرم‌آباد اينجانب را حركت دادند و بعدازظهر فردايش در دوراهي بعد از شهرستان بم، فاصله 365 كيلومتر را تا ايرانشهر طي نموده شبانه به ايرانشهر رسيديم. در ايرانشهر حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي سيد علي خامنه اي مترجم كتاب صلح الحسن(ع) كه جداً فكر مردمي داشت و روحي انقلابي در مسير سازنده و اخلاقي عالي و رفتاري اسلامي [داشتند] را به همراه برخي ديگر آقايان محترم [كه در تبعيد به سر مي بردند] زيارت نمودم كه مجلس گرم و الطافشان غم و اندوه و حزني براي من نگذاشت.»

شهید رحیمی پس از انقلاب نیز نقش جدی در اقدامات انقلابی مردم خطه لرستان داشت. وی که یکی از اعضای اصلی حزب جمهوری اسلامی در استان لرستان به شمار می‌رفت، با برگزاري نخستين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم ملاوي لرستان، برگزيده و به خانه ملت راه يافت.

این شهید شجاع، با توجه به ماهيت و خط فكري بني صدر به یکی از مخالفین سرسخت او در مجلس مبدل شد . وی در مجلس با اشاره به قدرت طلبي هاي بني صدر چنين مي گويد: «مردم اگر به كسي راي بدهند براي عشق به امام است. اگر من طلبه هم در اين جا پشت اين تريبون صحبت مي كنم از بركات رهبر بزرگمان مي باشد و الا من طلبه كجا و تريبون مجلس شوراي اسلامي [كجا]. آنچه داريم از اسلام و امام است و اخلاق و اخلاص امام و رهبر عاليقدر انقلاب اسلامي است. »

شهيد حجت الاسلام والمسلمين سيد فخرالدين رحيمي، پس از سالها مجاهدت در مسير الله به هنگام انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي به فيض عظيم شهادت نائل آمد و پيكر مطهرش پس از تشييع با شكوه در شهر خرم آباد به خاك سپرده شد.

ماجرای شهادت دختر شهید رحیمی

از ايشان يك پسر بنام امين (1357) و سه دختر به نام هاي زهرا (1348)،‌وحيده (1346) ومنصوره (1352) به يادگار مانده است.

يكي از فرزندان شهيد رحيمي بنام سيده زهرا نیز در روز 23/10/1365 در سن 17 سالگي به هنگام بازگشت از دبيرستان به منزل،‌بر اثر حمله وحشيانه هواپيماهاي رژيم بعثي صدام به مناطق مسكوني خرم آباد به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

شهيد سيده زهرا رحيمي در يكي از خاطرات خود اين چنين مي نويسد: روز پنجشنبه 18 ارديبهشت طبق روال هميشه بر سر مزار پدر رفتم و ديدار تازه كردم،‌البته دلم مي خواست كه مدت زيادي آنجا بمانم و يا بهتر بگويم دوست دارم منزلگاهم براي هميشه هر چه زودتر به آنجا نزد قبر مطهر پدرم انتقال يابد، آن وقت است كه ميدانم لطف و عنايت پروردگار شامل حالم شده است...«يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي.»

 
 
 

 

 

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: رایه الهدی , امام خامنه ای ,
:: بازدید از این مطلب : 1718
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
سه شنبه 13 تير 1391

 آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی یزدی

به نقل از فارس، آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی یزدی، متولد 1292هجری قمری، ادبیات و سطوح را نزد مرحوم آقا سیدعلی مدرس لب جندقی خواند، آن‌گاه به نجف اشرف رفت و نزد مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی «صاحب عروه» و آخوند ملامحمدکاظم خراسانی «صاحب کفایه» و عالم ربانی آقا سیداحمد کربلایی تلمذ کرد و پس از آن به ایران و قم آمد، وی از کسانی بود که از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری خواست، قم را مرکز علوم دینی قرار دهد، هر چند که آیت الله بافقی در این راه قدم‌های زیادی برداشت.

وی بسیار غیور و آمر به معروف و ناهی از منکر بود، در زمان رضاخان پهلوی به خاطر امر به معروف و نهی از منکر که نسبت به برخی از بستگان او انجام داده بود، مورد هتک و ضرب قرار گرفت و به شهرری تبعید شد تا سال 1365 هجری قمری در آنجا بود و در جمادی الاولی همین سال در شهرری از دنیا رفت و جنازه او را به قم آوردند و نزدیک قبر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری دفن کردند.

آیت‌الله حسین نوری همدانی در کتاب «اسلام مجسم» صفحه 317 به شرح این ماجرا پرداخته است که در ادامه می‌آید:

روز جمعه 27 رمضان 1346 قمری مطابق 1306 شمسی، ساعاتی پیش از تحویل سال 1307 شمسی، زوّار بسیاری از نقاط مختلف، طبق معمول هر ساله به سوی شهر قم روی آورده بودند تا هنگام تحویل سال در کنار مرقد مطهر کریمه اهل بیت عصمت حضرت معصومه علیها‌السلام باشند.

به قدری جمعیت و ازدحام در صحن و حرم و رواق‌ها بود که جای سوزن انداختن نبود، اعضای خانواده رضاخان از جمله، همسرش (مادر محمد رضا) به قم آمده و در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب (سر و صورت باز) نشسته بودند و این موضوع به طوری جلب نظر می‌کرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند شد و بسیاری می‌گفتند: اگر از مردم شرم نمی‌کنند، دست کم از حضرت معصومه (س) شرم کنند و بالاخره، صدای اعتراض مردم کم کم اوج گرفت.

سید ناظم واعظ: آهای خانم‌ها یا خود را بپوشانید یا فوراً از این جا بروید

در این بین عده‌ای خود را به سید ناظم واعظ که از شاگردان حاج شیخ محمدتقی بافقی بود و برای ادای مراسم تحویل سال در بالای منبر نشسته و دقایقی قبل از تحویل سال مشغول دعا بود، رساندند و از پای منبر جریان بی‌حرمتی به حرم و به حجاب اسلامی را، برای او بیان کردند، سید ناظم بی‌درنگ مسأله را بر سر منبر برای مردم مطرح و لزوم مقابله با آن را گوشزد کرد و گفت: ای مردم! هم اکنون به من از یک وقاحت و بی‌شرمی خبر دادند که هیچ مسلمانی نمی‌تواند آن را تحمل کند.

در خانه دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، در خانه خواهر امام رضا علیه‌السلام، در خانه پاره جگر موسی بن جعفر علیه‌السلام، در خانه فاطمه معصومه علیها‌السلام یک مشت عیاش بی‌دین و از خدا بی‌خبر با سر باز و صورت بزک کرده و روی باز نشسته‌اند!، در این آستانه، این جا که محل رفت و آمد فرشتگان الهی است، شاه و گدا در یک ردیف‌اند، بلکه گدای با تقوا هزار بار بر شاه بی تقوا شرف دارد... می‌گویند، این زنان که این قدر بی‌توجهی و بی‌ادب و بی‌آبرویند، از تهران آمده‌اند و اهل و عیال رییس حکومت‌اند.

ای وای بر مردمی که رییس حکومت آنان چنین کسان باشند!، اما بدانند که مردم اگر در برابر خوشگذرانی، بی دینی‌ها، چپاول‌ها، زورگویی و حیف میل‌های آنان از سر ناچاری دم بر نیاورند، این توهین را در خانه دختر پیغمبر (ص) بر نخواهند تافت، من از سوی مردم اخطار می‌کنم، من به نام قرآن، به نام اسلام، به نام سیدالشهدا (ع) که خون خود را پای دین محمد (ص) نهاد، اخطار می‌کنم و می‌گویم: آهای خانم‌ها! رفع حجاب حرام است، خصوصاً کنار مرقد مطهر دختر پیامبر (ص) یا خود را بپوشانید و یا فوراً از این جا بروید!

آقای حاج شیخ! زن شاه بالای ایوان آیینه بی‌حجاب نشسته تکلیف چیست؟

بعد از فریاد و اخطار سید ناظم واعظ، صدای صلوات‌های پیاپی مردم به عنوان تصدیق بلند شد، عده‌ای، نزد حاج شیخ محمد تقی بافقی شتافتند، او در مسجد بالاسر در حالی که جمعیت در اطراف او موج می‌زد، مشغول خواندن دعای ندبه بود، کاری که هر جمعه در همان مکان انجام می‌داد و آن روز نیز -چنان چه که گفتیم، جمعه 27 رمضان بود ـ حاج شیخ با خضوع و تضرّع کامل در حالی که قطرات اشک از انتهای محاسن بلندش فرو می‌چکید، دعا را می‌خواند.

آن عده با دیدن حال خشوع حاج شیخ، چند لحظه ایستادند و بالاخره یک نفر جلوتر رفت و گفت: جناب آقای حاج شیخ! زن شاه آمده و با یک عده زن‌های همراهش توی رواق بالای ایوان آیینه حرم نشسته و حجاب ندارند، ما از حضرت معصومه (س) خجالت می‌کشیم! چه امر می‌فرماید؟ تکلیف ما چیست؟

رفع حجاب مخصوصاً در حرم دختر پیغمبر(ص) حرام است

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بافقی , رایه الهدی , البرز , کرج ,
:: بازدید از این مطلب : 1751
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
جمعه 9 تير 1391

آیت الله میرزای شیرازی هنگامی که در کنار عابری قرار می‌گرفت، او را به سخن می‌گرفت و در این حال کیسه پول سر به مهری را در جیب او می‌انداخت و آن شخص بعد از جدایی متوجه می‌شد که چیزی در جیبش سنگینی می‌کند.

به گزارش فارس، نام میرزای بزرگ شیرازی برای هر مسلمان بیدار مترادف با فتوای، تحریم تنباکو است که پوزه استعمار انگلیس را بر خاک مالید.
 
آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی در سال 1230 قمری در شیراز چشم به جهان گشود. وی از چهار سالگی شروع به تحصیل کرد و در 8 سالگی مقدمات را به پایان برد، میرزای شیرازی در 29 سالگی وارد کربلا شد و پس از آن به نجف اشرف عزیمت کرد و در درس شیخ انصاری، شرکت جست و از خواص شاگردان او شد. پس از رحلت شیخ مرتضی انصاری در 1281 قمری، زعامت شیعه به میرزای بزرگ شیرازی محول شد و ایشان نزدیک به 30 سال در این مقام به رفع مشکلات مردم و اداره حوزه های علمیه مشغول بود.
 
میرزای شیرازی هم‌زمان با رهبری جامعه اسلامی، شاگردان بسیاری را به جامعه اسلامی تقدیم و کتب متعددی را تألیف کرد. حضرات آیات سید محمد کاظم یزدی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، میرزا محمد تقی شیرازی معروف به میرزای دوم، شیخ فضل الله نوری، حاج میرزا حسین نوری، میرزا اسماعیل شیرازی از جمله شاگردان این فقیه بزرگوار هستند، سرانجام، میرزای بزرگ در 82 سالگی در چشم از جهان فرو بست و در جوار مرقد منور حضرت امیرالمومنین(ع) به خاک سپرده شد.
 
 
 
بقیه در ادامه مطلب...
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: میزای شیرازی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1348
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
جمعه 9 تير 1391

فرزند آیت‌الله سید هاشم علامه مهری نقل می‌کند: ما مدت‌ها زیرانداز نداشتیم، ناچار روی کارتن می‌خوابیدیم، مادرم به پدرم می‌گفت: آقای علامه! خدا خوشش نمی‌آید، شما روی پول خوابیده‌اید، ولی بچه‌ها غذا ندارند بخورند!

به گزارش فارس، عالم وارسته آیت‌الله سید هاشم علامه مهری از علمای بزرگ مهر و خرمشهر، از نوادگان علامه بزرگوار بحرانی صاحب «تفسیر برهان»، «غایة المرام» و ده‌ها اثر ارزشمند دیگر، در روز نهم خرداد سال 1294 شمسی در شهر مهر دیده به جهان گشود.
 
وی مقدمات علوم را در زادگاهش شروع کرد و در همانجا به لباس مقدس روحانیت مزین شد، سپس برای کسب معارف عالی علمی راهی نجف اشرف شد و در آن دیار مقدس از محضر مراجع گرانسنگ جهان تشیع همچون آیات عظام سید عبدالهادی شیرازی، امام خمینی، خوئی، شاهرودی کسب فیض کرد.
 
پس از مهاجرت از عراق و دعوت مردم و علما خرمشهر در این شهر ساکن شد و به چهره محبوب این شهر تبدیل شد، در جریان جنگ تحمیلی و وضعیت اسفناک شهر خرمشهر به شهر مقدس قم مهاجرت کرد که در سال 1379 هجری شمسی برای همیشه چشم از جهان فرو بست و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه(س) آرام گرفت.
 
علامه مهری از موقعیت علمی و اجتماعی و نفوذ زیادی در میان مردم خرمشهر برخوردار بود، دارای زندگی بسیار ساده و بی‌آلایش بود و در صرف وجوهات شرعیه، کمال احتیاط را رعایت می‌کرد.
 
فرزندان وی می‌گفتند: «ما مدت‌ها زیرانداز نداشتیم، ناچار روی کارتن می‌خوابیدیم، گاه مدت طولانی می‌گذشت و ما غذای درستی نداشتیم، مادرم به پدرم می‌گفت: آقای علامه! خدا خوشش نمی‌آید، شما روی پول خوابیده‌اید، ولی بچه‌ها غذا ندارند که بخورند! ما معنی این حرف را نمی‌دانستیم، بعدها متوجه شدیم که زیرفرشی که پدرمان بر روی آن می‌خوابید، پول زیادی از وجوهات شرعیه و بیت‌المال بود، ولی به جهت احتیاط صرف نمی‌کرد تا اینکه پس از چند هفته یکی از بستگان مقداری پول آورد و ما با آن قدری گوشت تهیه کردیم.
 
زندگی ما بسیار سخت می‌گذشت و بارها می‌شد، پدر برای تهیه مایحتاج روزانه‌مان پول قرض می‌گرفت ولی از وجوهات استفاده نمی‌کرد، در هوای گرم و طاقت‌فرسای خوزستان نه تنها کولری نداشتیم، بلکه پنکه‌ای هم در خانه وجود نداشت، ولی پدر هرگز عزت نفس خویش را از دست نداد، با اینکه دوستان متمول داشت، در مصرف بیت‌المال با نهایت احتیاط عمل می‌کرد.»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: علامه مهری , رایه الهدی , حاج رحمان نوازنی , هیئت منتظران مهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1991
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
جمعه 9 تير 1391
 

به بهشتی اعتراض کرد که هر شب می‌گفتی، حالا امشب چرا؟ گفت: «اگه امشب می‌گفتم به خاطر اون آقا بود. ولی من که همه وجودم محبت علی(ع) است، چرا باید برای یک نفر بگویم.

 

بازیش توی والیبال حرف نداشت. به سه زبان عربی، انگلیسی و آلمانی حرف می‌زد و به طلاب، انگلیسی درس می داد. روحانی‌ای که نعلین نمی‌پوشید و به قول خودش با به ظاهر غیرمذهبی‌ها هم سر و کار داشت. حاضر نبود کسی حتی پشت سر دشمنانش هم بد بگوید. او در خیلی از ویژگی‌ها از جمله انتقادپذیری و صبر و تحمل مخالف در بین یاران انقلاب کم نظیر بود. کتاب «صد دقیقه تا بهشت» اثر مجید تولایی صد خاطره از بهشتی بزرگ است که عکس‌های کمتر دیده شده‌ای هم از او دارد. کتاب را بنیاد آثار دکتر بهشتی چاپ نموده است.
 
***
 
با بی ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: «حق نداری راجع به یک مسلمان این طوری حرف بزنی.» هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: «شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.» (ص 91)
 
*
 
با غرور گفتند که باید مناظره کنیم. حتما هم بهشتی باید طرف مناظره ما باشد. هشت نفری نشسته بودند روبروی بهشتی برای مناظره. آخر جلسه آمده بودند برای خواهش: «خواهش می کنیم پخش نشود، آبرویمان می‌رود.» بهشتی سفارش کرده بود پخش نشود. هیچ وقت هم به رویشان نیاورد. انگار جلسه‌ای نبوده. (ص 79)
 
*
 
به جمع رو کرد و گفت: ‌«قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره. اگر نداشت مناسب بود.» تو بدترین حالت هم انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت. (ص 33)
 
*
 
با جدیت می‌گفت: «بهشتی سنیه! "اشهد ان علیا ولی الله" رو نمی‌گه.» گفته بود شب بیا پشت سرش نماز بخون تا بفهمی اشتباه می‌کنی. به بهشتی هم سپرده بود که فلانی میاد این جمله رو بلند بگو. اذان و اقامه رو گفت، ولی خبری از این جمله نشد. به بهشتی اعتراض کرد که هر شب می‌گفتی، حالا امشب چرا؟ گفت: «اگه امشب می‌گفتم به خاطر اون آقا بود. ولی من که همه وجودم محبت علی(ع) است، چرا باید برای یک نفر بگویم.» (ص 44)
 
*
 
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به ماموریت می‌روی، ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.» قاضی را توبیخ کرده بود حساس بود؛ مخصوصا به رفتار قضات ... (ص 64)
 
*
 
از دیدار امام برمی گشت. رفته بود توی فکر. امام خواب دیده بود عباش سوخته؛ به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید. می گفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود: «آقای بهشتی! شما عبای من هستید.» (ص 9)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیدبهشتی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1330
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
جمعه 9 تير 1391

نسبت به بچه ها دلسوز و مهربان است و شیطنت های کودکانه شان او را آشفته نمی کند و حتی اگر مادر عصبانی می شود که چرا بچه ها پابرهنه در کوچه بازی می کنند و با پای کثیف به خانه می آیند، باز هم می گوید: « بگذار بچه ها بروند بازیشان را بکنند. »

علامه حسن زاده (حفظه الله ) از آیت اله محمدتقی آملی(ره) پرسیدند :
این « انسان کامل » کدام بزرگوار بوده است که سرکار عالی در محضرش زانو زده اید و تسلیم او شدید و آن همه او را به عظمت یاد می فرمائید؟ فرمودند: جناب حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی تبریزی ـ قدس سره ـ »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »
و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.
از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیت الله سید عباس کاشانی می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی آیت اله سید علی قاضی (ره) اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آقا سید هاشم حداد می فرماید : حضرت آقا (آقا سید علی قاضی) خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلی در مواقع تغییر از حالی به حالتی دیگر , خصوص کلمه (یا صاحب الزمان) را بر زبان جاری می کردند. یک روز یک نفر از ایشان پرسیدند : آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء مشرف شده اید ؟!! فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمانش نیفتد...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: اخلاق و عرفان , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله سیدعلی قاضی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1394
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 1 تير 1391

یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ى این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ى دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موساى صدر در لبنان و مشغول فعالیتهاى جهادى شد؛ آن هم در برهه‌اى که لبنان یکى از تلخترین و خطرناکترین دورانهاى حیات خودش را میگذرانید

همان وقت یک نوارى از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ى آشنائى ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانى در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ى لبنان را که لبنان چه خبر است. براى ما خیلى جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توى آن صحنه‌ى شلوغ چه خبر است، کى با کى طرف است، کى‌ها انگیزه دارند که این کشتار درونى در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نوارى ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسى و فهم سیاسى و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص میکند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.
 
از اول انقلاب هم در عرصه‌هاى حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایى که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ى مناصب دولتى و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در 31 خرداد سال 60 به شهادت رسید. یعنى براى او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌هاى زندگى ارزش نداشت........
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: ماجرای آشنائی رهبر انقلاب با شهید چران , رایه الهدی , هیئت منتظران مهدی , حاج رحمان نوازنی ,
:: بازدید از این مطلب : 1774
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 1 تير 1391

 

یکی از ابتکارات شهید چمران که باعث رعب و وحشت نیروهای عراقی شده بود، استفاده از قوطی‌های کنسرو و پر کردن آنها با کاه و روغن سوخته بود که آنها را در داخل رودخانه کارون می‌ریخت و شب‌ها عراقی‌ها احساس می‌کردند چندین هزار قایق ایرانی در کارون در حال حرکت هستند.

 شهید چمران پایان‌نامه دکترای خود را با عنوان باریکه الکترونی در مگن‌ترون با کاتد سرد، ارائه کرده و در رشته گداخت هسته‌ای از دانشگاه برکلی فارغ‌التحصیل می‌شود اما علاوه بر پیشرفت در مسائل علمی در مبارزات مذهبی و سیاسی با توجه به اینکه از بورس تحصیلی نیز محروم می‌شود اما شاگرد اول همه دوران تحصیلی بوده و در دورانی که به فعالیت‌های نظامی در لبنان و ایران می‌پردازد نیز شاگرد اول این دوران نیز است.....

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهید چمران , ابتکارشهید چمران , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1551
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 1 تير 1391
 

 

آیت‌الله مرعشی نجفی تا هنگام وفات موفق به زیارت خانه خدا نشد؛ تا واپسین روزهای عمر بارها از ایشان سؤال می‌شد چطور تا حالا مشرف نشده‌اید؟ می‌فرمود: مستطیع نشدم، من نمی‌توانم وجوهات را برای خود صرف کنم!

به گزارش فارس، آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، (1315 - 1411 ه.ق) فرزند آیت‌الله سید شمس‌الدین محمود حسینی مرعشی بود، ایشان فقیه، ادیب و محدث عالیقدر جهان اسلام و تشیع در عصر حاضر بود و از محضر اساتید نجف در علوم مختلف کسب فیض کرد، آنگاه خود بر کرسی تدریس تکیه زد.
 
*عدم تشرف به بیت‌الله‌‌الحرام
 
حاج سید محمود مرعشی، فرزند آیت‌الله مرعشی درباره پدر می‌گوید: آیت‌الله نجفی تا هنگام وفات موفق به زیارت خانه خدا نشدند، تا واپسین روزهای عمر بارها از ایشان سوال می‌شد چطور تا حالا مشرف نشده‌اید؟ می‌فرمود: مستطیع نشدم!
 
یک وقتی شخصی گفت: آقا این همه پول در اختیار شما هست، شما چگونه مستطیع نشدید؟
 
فرمود: این پول‌ها از آن من نیست، مال وجوهات، سهم امام و سهم سادات، مطالبه عبّاد و زکوات است و من نمی‌توانم اینها را برای خود صرف کنم و به مکه مشرف شوم، در حالی که از خودم هیچ چیزی در دنیا ندارم، پس من مستطیع نیستم.
 
دیگری گفت: یک وقت ممکن است کسی شما را مهمان کند، فرمود: من باید بدانم آن پولی که می‌خواهم با آن مرا میهمان کند، از کجا تامین شده است؛ خدای ناکرده پول‌های شبهه‌ناک نباشد، دلم می‌خواهد که پول از آن خودم باشد.
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: مرجعی که به مکه نرفت , رایه الهدی , آیت الله مرعشی نجفی ,
:: بازدید از این مطلب : 1434
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 1 تير 1391

چمران برای من که زنش بودم هر روز یک زاویه از وجودش و روحش می‌شد و اصلا مرامش این بود که خودش را قدم به قدم آشکار می‌کرد. اولین روزی هم که امام موسی صدر مرا بعد از ازدواج با مصطفی در لبنان دید، گفت: شما می‌دانید با چه کسی ازدواج کرده‌اید؟ شما با مرد خیلی بزرگی ازدواج کرده‌اید. خدا بزرگترین چیز را در عالم به شما داده، باید قدرش را بدانی. من از حرف امام موسی صدر تعجب کردم. گفتم: من قدرش را می دانم و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن. آقای صدر حرف مرا قطع کرد و یک جمله به من گفت: این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینی تراوش باطن اوست و نشستن حقیقت سیر و سلوک در کانون دلش؛ و معاشرت و رفت و آمد مصطفی با ما و دیگران، تنازل از مقام اوست به صورت و به اعتبار......

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیدچمران , امام موسی صدر , رایه الهدی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1350
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
یک شنبه 28 خرداد 1391

در دوران مبارزه «رفت و آمدهاي زيادي به تهران داشتم و در تهران نيز به لحاظ نياز به تحرك دائم و سفر از اين جا به آنجا نياز به خودرو شخصي پيدا مي‌كردم. براي تأمين خودرو با آقاي صادق اسلامي تماس مي‌گرفتم و او هم با آقاي قديريان تماس مي‌گرفت و آقاي قديريان يا پسرش خودرو را براي من مي‌آورد و حدود يك يا دو هفته در اختيار من بود، سپس هنگام ترك تهران آن را يا در توقف‌گاه فرودگاه و يا توقف‌گاه ايستگاه راه‌آهن مي‌گذاشتم و كليد آن را زير يكي از چرخ‌ها قرار مي‌دادم. آنگاه به آقاي قديريان اطلاع مي‌دادم و او مي‌رفت و خودرو را برمي‌داشت... پژو 404 ، چهار در و متعلق به آقاي قديريان بود.»
آقاي خامنه‌اي در ايرانشهر پرتحرك بود. براي رفت‌وآمد به اطراف شهر و يا تنها فرودگاه منطقه در زاهدان، نيازمند خودرو بود. ... چاره را در تماس با احمد قديريان ديد؛ همو كه در سفرهايش به تهران، خودرويي در اختيارش مي‌گذاشت، تا رفت و آمدش در تهران يا براي سفر به قم راحت باشد. آقاي قديريان، به ياد همان پژو 404، اين بار دو درش را خريد. تلاش كرد آن را در دفترخانه‌اي به اسم سيدعلي حسيني خامنه‌اي ثبت كند؛ چنانچه مأموران امنيتي پي‌گير موضوع شدند، آقاي خامنه‌اي ادعاي مالكيت كرده، بگويد كه از آن خودم است و از مشهد به ايرانشهر آورده شده است.
آقاي سيدمحمدباقر مهدوي كرماني، صاحب دفترخانه‌اي در جاده قديم شميران، حاضر شد در غياب آقاي خامنه‌اي سند را تنظيم كند. اين پژوي سفيدرنگ ساخت 1970م با شماره شهرباني 53287 تهران- ج، شماره موتور 5579446، به تاريخ بيست‌ويكم اسفند 1356 در دفترخانه شماره 442، در قبال سي هزار تومان از محمدكاظم نيك‌نام خريداري شد.
آقاي قديريان سند را در اختيار محمدصادق اسلامي گذاشت تا به مشهد بفرستد. خودرو، راهي ايرانشهر شد. «پس از چندي شخصي نزد من آمد و گفت كه شما خامنه‌اي هستي؟ گفتم: بله. گفت: يك ماشين برايت آورده‌ام. و يك پژوي 404 به من نشان داد كه چهاردر نبود. به او گفتم: اين ماشين را آقاي قديريان فرستاده؟ گفت: بله. گفتم: ماشين آقاي قديريان چهاردر بود. گفت: من نمي‌دانم. وظيفه دارم اين ماشين را به شما تحويل بدهم. بسيار تميز و نو بود.»
در طول ماه‌هايي كه آقاي خامنه‌اي در ايرانشهر و سپس جيرفت بسر برد، اين خودرو در اختيارش بود. جاده‌هاي ناهموار منطقه، هواي گرم و طاقت‌فرسا، و وفور استفاده، از آن خودرو نو، چهارچرخي لكنته ساخت.
پس از پايان تبعيد آقاي خامنه‌اي، اين خودرو به تهران منتقل شد تا تحويل آقاي قديريان شود. خودرو كه نيازمند بازسازي بود، توسط آقاي قديريان به تعميرگاه رفت و با 18 هزار تومان هزينه سر و شكلي دوباره گرفت. آقاي خامنه‌اي در راه بازگشت به مشهد بود كه دوباره با اين خودرو مواجه شد. آنجا بود كه شنيد از ابتدا به نام او خريداري شده است. پس از انقلاب به دلايل امنيتي نتوانست از آن استفاده كند و به بهاي ناچيزي فروخت. خودرو چهار يا پنج دست گشت تا اين كه به يك روحاني رسيد. او نيز به يك بنگاه معاملاتي در خيابان بوذرجمهري فروخت، اما نيازمند سند اوليه‌اش شد. پس از پي‌جويي فهميد كه صاحب آن سيدعلي خامنه‌اي، همان رهبر جمهوري اسلامي ايران است. راهي دستگاه رهبري شد. بار ديگر آقاي قديريان پيش افتاد، خودرو را خريد و به آقاي خامنه‌اي بازگرداند.

*شرح اسم؛ زندگي‌نامه آيت‌الله سيدعلي حسيني خامنه‌اي (1357-1318)، صفحه 513
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شرح اسم , سردارقدیریان , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1808
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
یک شنبه 28 خرداد 1391
در کتاب ملاصدرا به نقل از چند تن از دانشمندان بیگانه آمده است: «در دینداری و تقوا و زهد مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، حتی یک نفر در ایران تردید ندارند، تمام ایرانیان مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را یک دانشمند مسلمان، شیعه مذهب، پرهیزکار و نیک نفس می‌دانند و هرگز در ایران از یک نفر نشنیدیم که مرحوم سبزواری را مورد کوچکترین انتقاد قرار بدهد، ده‌ها داستان از قناعت و نیک نفسی آن دانشمند بزرگ در سراسر ایران در اذهان است که من به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌کنم.
 
 
ناصرالدین که بعضی از آثار وی را خوانده بود، می‌خواست او را ببیند و هنگامی که از تهران به مشهد می‌رفت، در سبزوار توقف کرد و عازم خانه حاج ملاهادی سبزواری شد و به ملازمان سپرد که ورود او را به حاج ملا هادی اطلاع ندهند و تنها راه خانه دانشمند را پیش گرفت و ملازمان از عقب ناصرالدین شاه می‌آمد.
 
 
وقتی ناصرالدین شاه وارد خانه حاج ملا هادی شد، هنگام ظهر بود و صاحب خانه بر سر سفره نشسته، می‌خواست غذا بخورد، پادشاه قاجار مشاهده کرد که غذای آن دانشمند، یک گرده نان است و لقمه‌های نان را در یک ظرف کوچک که مایعی در آن هست خرد می‌کند و در دهان می‌گذارد و ناصرالدین شاه فهمید که در آن ظرف سرکه است.
 
 
کنار سفره بر زمین نشست و از حال صاحب خانه پرسید و در ضمن نظری به اطراف انداخت و مشاهده کرد، در آن اتاق جز یک قطعه نمد که بر زمین گسترده شده و سفره را روی آن قرار داده‌اند، چیزی دیده نمی‌شود، گفت: آقا من تصور می‌کردم که زندگی شما خوب است و اینک می‌بینیم که بر نمد می‌نشینید و نان و سرکه می‌خورید.
 
 
بعد از قدری صحبت، ناصرالدین شاه فهمید که فرش دو اتاق دیگر که در آن خانه است، نیز از نمد است، از حاجی سؤال کرد که چگونه به آن زندگی محقر ساخته است و او در جواب گفت: این سه قطعه نمد را هم که کف اتاق انداخته‌ام، باید در جهان بگذارم و بروم و این نمدها در دنیا می‌ماند و من رفتنی خواهم بود.
 
 
ناصرالدین شاه گفت: در این سن که شما دارید، نباید غذای شما نان و سرکه باشد و حاج ملا هادی سبزواری گفتند: «کسانی هستند که مستحق می‌باشند و من به آنها کمک می‌کنم»، به همین جهت به خود من بیش از نان و سرکه نمی‌رسد».
 
آرامگاه ملاهادی سبزواری
 
 
بقیه در ادامه مطلب...
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: ملا هادی سبزواری , نان وسرکه , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1590
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
جمعه 26 خرداد 1391
بعضي ها هستند، هر كاري مي‌خواهند بكنند، قبل از اينكه كار انجام بگيرد، تابلويش را مي زنند! مدتها اين تابلو آنجاست، هيچ كاري هم انجام نگرفته. بعضيها هم نه، كار را انجام مي دهند، هيچ تابلويي هم ندارد. كار مرحوم حاج عبدالله والي و شماها از اين نوعِ دوم است، يعني بي تابلو رفتيد و برای خدا كار واقعي كرديد، اينها خيلي با ارزش است. شما بدانيد، اينجور کارهای بی سروصدا و خاموش و خالصانه، نه فقط برای شما پیش خدای متعال درجه و مرتبه درست می کند، بلکه در کل بنای جمهوری اسلامی اثر می گذارد.
 
 
 

حاج عبد الله والی را آنها که پیش از مرگش حتی یکبار هم به اردوی جهادی بشاگرد رفته باشند به خوبی بخاطر دارند و می شناسند. حاج عبدالله والی که خود و خانواده اش ساکن تهران بودند، بشاگرد؛ محروم ترین منطقه ایران، جایی میان استان کرمان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان را برای خدمت انتخاب کرد و تنها یک اشاره حضرت امام (ره) كافی بود که "به داد بشاگرد برسيد!" تا او را آماده هجرت به منطقه بشاگرد کند. بیست و سه سال استقامت و تلاش وی برای منطقه بشاگرد، اکنون آن منطقه محروم را به منطقه ای آباد مبدل کرده است.

 رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده مرحوم "حاج عبد الله والی" به تجلیل از این مرد بزرگ پرداخته و با اشاره به آثار اخلاص و برکات استقامت در کار، اینگونه کارهای خالصانه و بی‌هیاهو را موثر در كل بناي جمهوري اسلامي و موجب مستحكم شدن بنای آن عنوان کردند.

 
در ادامه چکیده ای از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار اخیر با خانواده مرحوم حاج عبدالله والي را که پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، منتشر کرده است می خوانید:
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم
مرحوم آقاي حاج عبدالله والي يكي از آدم‎هايي است كه قطعاً در تاريخ انقلاب و تاريخ كشور اسمش خواهد ماند و نامش به نيكي ياد خواهد شد؛ خداوند درجاتش را عالي كند.
 
من با اينكه ايشان را از نزديك نديده بودم و هیچ يادم نمي آيد كه با ايشان ملاقاتي داشته باشم، اما دورادور ايشان را مي شناختم ، مي دانستم كه در بشاگرد مشغول خدمات با ارزشي هستند.
 
 

 بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: ایثـار و شهادت , مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: حاج عبدالله والی , رایه الهدی , مقام معظم رهبری , بشاگرد , احیاگر ,
:: بازدید از این مطلب : 1737
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
جمعه 26 خرداد 1391

سید‌مهدی طباطبایی بروجردی ملقب به «بحرالعلوم» کسی است که امام زمان(عج) را ملاقات و به لطف عنایات حضرت، مقام ایشان در مسجد سهله را تعیین کرد. همچنین محل قبور مختار، حضرت صالح و هود را مشخص کرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی رستم‌نژاد، عضو هیئت علمی جامعة‌المصطفی(ص) العالمیه در گفت‌وگو با فارس در خصوص فرارسیدن سالروز وفات علامه بحر‌العلوم گفت: علامه بحر‌العلوم از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) اهل کربلا و متولد 1113 شمسی و نام اصلی او «سید‌مهدی طباطبایی بروجردی» است.
 
وی اظهار داشت: پدر بحر‌العلوم، سید مرتضی طباطبایی از علمای بزرگ کربلا و نجف بود که علامه بحر‌العلوم دروس حوزوی را ـ از مقدمات تا خارج فقه ـ در محضر پدر بزرگوارش فرا گرفت، همچنین اساتید بزرگوار ایشان که همگی از فقهای طراز اول بودند شامل آیت‌الله بهبهانی، شعبه حرّانی (استاد فقه و اصول)، آقا میرزا ابوالقاسم مدرس(فلسفه) و استاد میرزا وحید اصفهانی در مشهد است.
 
این استاد دانشگاه ادامه داد: سیدمهدی به مقامات بلند فقه، اصول، فلسفه، کلام، تفسیر و عقاید رسیده بود به گونه‌ای که استادش وحید بهبهانی که مرجع کل آن زمان به شمار می‌رفت در اواخر عمر خویش دیگران را به سید بحرالعلوم ارجاع می‌داد.
 
* امام جمعه مکه در سن 80 سالگی توسط سید بحرالعلوم شیعه شد......
 
بقیه در ادامه مطلب....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: بحرالعلوم , رایه الهدی , کاشف قبرمختار , امام جمعه مکه ,
:: بازدید از این مطلب : 1638
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 24 خرداد 1391

روزی بوی کباب به مشامش رسید، از شدت ناراحتی در حیاط قدم می‌زد... سپس با کمال تأثر گفت: اگر در منزل بروجردی کباب طبخ شود و بوی آن به مشام فقرایی برسد که در امر معاش خود معطل هستند، بر آنها چه می‌گذرد؟!

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بروجردی , رایه الهدی , بوی کباب ,
:: بازدید از این مطلب : 1666
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : گمنام
یک شنبه 21 خرداد 1391
مرحوم آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی فرمود: «شبی در عالم رویا دیدم، فردی درب منزل در حالی که در دست او چهار یا هفت مار بود، می‌زند و گفت: این مارها را آورده‌ام که به جان شما بیندازم و سه تای دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم، وحشت‌زده گفتم نه! ببرید به جان فلانی (یکی از علمای معروف شهر) بیندازید.
 
فردا صبح درب حیاط را زدند، یکی از تجار شهر که او را می‌شناختم، وارد شد و گفت این 400 یا 700 تومان وجه را آورده‌ام و 300 تومان دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم.
 
من بدون اینکه آن خواب دیشب به یادم باشد، گفتم، ببرید به فلانی بدهید. او هم رفت و به آن آقا داد، پس از چند روز دیگر برگشت و گفت: این سیصد تومان باقی مانده است آورده‌ام، تا این جمله را گفت من به یاد آن خواب افتادم و گفتم نمی‌خواهم، نمی‌خواهم، ببرید، ببرید!
 
مرد تاجر گفت: والله گناه بچه‌هاست و من تقصیر ندارم، گفتم: قضیه چیست؟....
 
بقیه در ادامه مطلب.....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: ملاعلی همدانی , مار , بیت المال , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1518
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
شنبه 20 خرداد 1391
ماجرای خانه‌ «آخوند خراسانی» که 4 خانوار در آن زندگی ‌می‌کردند

 

سه فرزند و سه عروس آخوند خراسانی در خانه‌ بسیار کوچک او زندگی می‌کردند. روزی یکی از فرزندان از کوچکی جا شکایت کرد اما ملا در پاسخ گفت: بابا! اگر منزل‌های این شهر میان مستحقانش قسمت شود، به ما بیش از این نمی‌رسد.

به گزارش فارس، مروری بر سیره رهبران الهی و عالمان مکتب اسلام، در تمام عرصه های مادی و معنوی، درهای گرانبهایی از علم و معرفت را به روی طالبان و مشتاقان می‌گشاید و هر فردی به فراخور توان خویش از این سفره معنوی بهره می‌برد.
 
دقت و احتیاط در مصرف بیت‌المال از جمله موضوعاتی است که جایگاه ویژه‌ای در سیره نظری و عملی رهبران الهی و پیروانش دارد تا آنجا که امام علی(ع) نامه‌ای به کارگزارانش می‌نویسد: «ادقوا اقلامکم وقاربوا بین سطورکم واحذفوا عنی فضولکم واقصدوا قصد المعانی وایاکم والاکثار فان اموال المسلمین لاتحمل الاضرار»؛ «قلم‌هایتان را تیز کنید و سطرهایتان را نزدیک هم بنویسید، از زیاده نویسی بپرهیزید، منظورتان را کوتاه‌تر بیان کنید، مبادا زیاده نویسی و پر حرفی نکنید؛ زیرا اموال مسلمانان زیانی را بر نمی‌تابد!».
 
باید توجه داشت که علمای بزرگ اسلام در موارد بسیار از بیت‌المال استفاده نمی‌کردند و در صورت لزوم با احتیاط کامل آن را به مصرف می‌رساندند.
 
در ادامه به سیره آیت‌الله ملا محمدکاظم خراسانی مشهور به «آخوند خراسانی» در خصوص بیت‌المال اشاره‌ می‌شود........
 
شما را به مطالعه ادامه این مطلب دعوت می کنم.....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: برچسب‌ها: شیخ , آخوندخراسانی , زهد , ساه زیستی , حکایتی عجیب , رایه الهدی , بیت المال ,
:: بازدید از این مطلب : 1268
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
شنبه 19 خرداد 1391

آیةالله بهجت رحمةالله علیه، در پاسخ به سوالی فرمودند: برخی گمان می‌کنند که دعا، کار پیرزن‌ها و پیرمردها و عجزه [ناتوانان] است، آنها که نمی‌توانند در میدان جنگ و جهاد شمشیر بزنند؛ ولی معلوم می‌شود مساله از این بالاتر است.



در روایت درباره شرایط استجابت دعا آمده است: "من دعا و هو لایحس سوی الاجابة استجیب له"، یعنی هر کس دعا کند و جز اجابت احساس نکند، دعایش مستجایب می‌شود. ایشان در ادامه می‌فرمایند: گویا حالتی در ما پیدا شده شبیه به یاس از اجابت، که دعای ما فقط به زبان و لقلقه‌ی لسانی است؛ نه دعای برخاسته از دل مطمئن و امیدوار به اجابت. قلب متیقن و دل شکسته‌ای می‌خواهد که دعایش مثل تیر به هدف برسد، به گونه‌ای که دعا کنیم و اجابت آن را بفهمیم و یا حداقل به ما وعده‌ی استجابت آن را بدهد، ولو بعد از چهل سال، همچنان که درباره حضرت یعقوب علیه‌السلام ظاهرا دارد [محقق شد].

بنابراین فرموده آیةالله بهجت، آن دعایی مستجاب است که دعاکننده در آن مطمئن به اجابت باشد و این امر به قول ایشان قلب متیقن و دل شکسته می‌خواهد. (کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت، جلد دوم)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , عقــــــــــــایـــد , ,
:: برچسب‌ها: آیت الله بهجت , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1772
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه