میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 803
بازدید دیروز : 1689
بازدید هفته : 6135
بازدید ماه : 35870
بازدید کل : 522563
تعداد مطالب : 3383
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3383
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 803
:: باردید دیروز : 1689
:: بازدید هفته : 6135
:: بازدید ماه : 35870
:: بازدید سال : 522563
:: بازدید کلی : 522563
نویسنده : گمنام
جمعه 19 مهر 1392

امام زمان(عج)-مناجات

 

آخر بگو چه چاره کنم با غم فراق

آهی ز حسرت است فقط همدم فراق

با گریه کردن این دلم آرام می شود

یعنی که اشک بود فقط مرهم فراق

موی سپید تحفۀ هجران دلبر است

یک عمر می شود سپری یک دم فراق

حالِ دلم چو زلف تو پیچیده در هم است

خسته شدم از این همه پیچ و خم فراق

گفتم که چیست خونِ جگر گفت عاشقی

اشک دل است در سحر ماتم فراق

رنگ سیاه بیرق چشم انتظار هاست

کعبه شده نمایشی از پرچم فراق

ای حاجی همیشه بیابان نشین بیا

بنشین شبی کنار من و زمزم فراق

هجران به دام رنج و بلا می کِشد مرا

آخر فراق کرببلا می کُشد مرا

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1450
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 19 مهر 1392

امام زمان(عج)-مناجات

 

حرف هجران شده بسیار به هم ریخته ام

باز از دوری دلدار به هم ریخته ام

کاش ای کاش فقط نیمه نگاهی می کرد

به منِ عاشق بیمار ... به هم ریخته ام

به گمانم پسر فاطمه با من قهر است

نشدم لایق دیدار به هم ریخته ام

کار دستم دهد این بار گناهانی که

روی هم گشته تلمبار به هم ریخته ام

با همه بار گناهی که به گردن دارم

مثل حُر آمدم این بار ... «به هم ریخته ام»

دگر از دست خودم خسته شدم از بس که

شده ام مایه ی آزار به هم ریخته ام

من گنه می کنم و دائماً او می بخشد

من که از این همه تکرار به هم ریخته ام

«مرد صابونی» ام و میل به دنیا دارم

اصلاً انگار نه انگار به هم ریخته ام

فتنه معلوم کند که چه کسی پاکار است

نیستم عاشق پاکار به هم ریخته ام

من آلوده فقط لاف زدن را بلدم

این چنین می کنم اظهار: به هم ریخته ام

یک نفر یار ندارد! چه قدَر مظلوم است

از چنین وضع اسفبار به هم ریخته ام

با تمام بدی ام باز رهایم ننمود

خیلی از مرحمت یار به هم ریخته ام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1233
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 15 مهر 1392

آسمان رنگ و بوی عشق گرفت

تا سکوت تو در زمین پیچید

چشم‌هایت بهار شد گل داد

عطر سیب از نگاه تو بارید

 

چون‌که پیچید بوی خوب خدا؛

عطر یک عاشقانه ازلی

پنجره رو به گل تبسم کرد

تا تو را دید در نگاه علی

 

سیب سرخ گلاب را بو کرد

گل سرخ محمدی گل داد

یک گلستان کنار شهر خدا

روی لبهای احمدی گل داد

 

عرش خندید رو به لبخندش

چه بگویم که عشق عاشق شد

جبرییل از بهشت گل می‌ریخت

بعد از آن روز بود لایق شد


 

خواند جبریل سوره قدری

که پر از آیه های کوثر بود

تا رسول خدا به خود آمد

دست زهرا به دست حیدر بود

 

چشمه در چشمه سلسبیل اینجاست

آیه در آیه 'هل أتی' دارد

جام‌های بهشت در دستش

مرد این قصه تا تو را دارد...:

 

دل به غیر از تو می‌دهد؟ هرگز

نفس او به جان تو بند است

خشت‌های معطر دل اوست

اینکه در آسمان تو بند است

 

چونکه پیچید بوی خوب خدا؛

عطر یک عاشقانه ازلی

پنجره رو به گل تبسم کرد

تا تو را دید در نگاه علی


 

چشم در چشم هم شدید آنجا

آینه روبروی آیینه

و جهان تا همیشه خواهد ماند

محو در گفت‌وگوی آیینه

 

حرف آخر همین و دیگر هیچ

عرش باید به تو سجود کند

باید انسان برای دیدن حق

در شب قدر تو شهود کند



حامد حجتي - قم
شب اول ذي‌الحجه 1435

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: شعرآیینی , حامد حجتی , ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) , رایة الهدی کرج , بیت المهدی(عج)کرج ,
:: بازدید از این مطلب : 1815
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 15 مهر 1392

ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)

 

زره فروخته شد تا تو را به دست آرد

کسی که فاطمه دارد دگر چه غم دارد؟

علی دلی است که در سینه بی قرار آمد

و آمده است که صد دل به دوست بسپارد

به یمن روشنی روزهای در پیش است

که در حوالی این خانه یاس می کارد

چقدر خانه تان بوی آسمان دارد

چقدر چشم که باید ستاره بشمارد

و فاطمه است همان همسری که می خواهد

بلور قلب علی را به سینه بگذارد

فرشته ای است که می خواهد از بهشت علی

انار دانه کند ، سیب سرخ بردارد

به ارتفاع تو آیینه نیست در عالم

به جای شمع ...به آتش نگاه کن ...شاید

نگاه کن که نگاهش پر از ترانۀ درد

نگاه کن که لبش ذکر کربلا دارد

نگاه کن که از آن سوی پلک های جهان

کسی به انتقام دل خسته ی تو می آید

هنوز هم که هنوز است غرق این فکرم

که وحی از در و دیوار خانه می بارد

اگرچه مادر ما بی مزار مانده ولی

در آستانه ی قلب علی، حرم دارد

حامد حجتی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: حامد حجتی , سالروز ازدواج حضرت علی(ع) وحضرت زهرا(س) , شعرآیینی ,
:: بازدید از این مطلب : 1736
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 14 مهر 1392

طائر عرشم ولى پر بسته‌‏ام
یاد دلدارم ولى دلخسته‏‌ام

 

آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است

 

ناله‌‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم

 

من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم

 

ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏‌ام را دیده و خندیده است

 

بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مى‌‏دهد بى بیش و کم

 

لاله‏‌اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم

 

زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین

 

در میان حجره‏اى در بسته‌‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته‏‌ام

 

این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد

 

این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان

 

کس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم

 

ریشه‏‌ها را کینه‏‌ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است

 

حال که رو بر اجل آورده‏‌ام
یاد باباى غریبم کرده‌‏ام

 

نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم

 

تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1259
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 14 مهر 1392

تشنه ی آب و عاطفه هستی

از نگاهت فرات می ریزد

از صدایِ گرفته ات پیداست

عطش از ناله هات می ریزد

 

نفست بند آمده؛ ای وای

عاقبت زهر کار خود را کرد

عاقبت زهر، زهر خود را ریخت

جامه های عزا تن ما کرد

 

تشنگی سویِ چشم تان را بُرد

سینه ی پر شراره ای داری

کاش طشتی بیاورند اینجا

جگر پاره پاره ای داری

 

چقدر چهره ات شکسته شده!

تا بهاری، چرا خزان باشی ؟

به تو اصلاً نمی خورد آقا

که امام جوان مان باشی!!!

 

گیسوانت چرا سپید شده ؟

سن و سالی نداری آقا جان!

درد پهلو گرفته ای نکند !؟

که چنین بی قراری آقاجان

 

شهر با تو سرِ لج افتاده

مرد تنهای کوچه ها هستی

همسرت هم تو را نمی خواهد

دومین مجتبی شما هستی

 

تک و تنها چه کار خواهی کرد !؟

همسرت کاش بی قرارت بود

چقدر خوب می شد آقاجان

لااقل زینبی کنارت بود

 

باز هم غیرت کبوترها

سایه بانت شدند ای مظلوم

بال در بال هم، سه روز تمام

روضه خوانت شدند ای مظلوم

 

کاظمین تو هر چه باشد، باز

آفتابش به کربلا نرسد

آخر روضه ات کفن داری

کارت آقا به بوریا نرسد

 

جای شکرش همیشه می ماند

حرفی از خیزران و سلسله نیست

شکر! در شهر کاظمین شما

خیره چشمی به نام حرمله نیست

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1280
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
یک شنبه 14 مهر 1392

دل من را چه مبتلا کرده

جلوه هایی که دم به دم داری

حضرت عشق! حضرت باران!

در دل خسته ام حرم داری

 

در هوای زیارت حرمت

در به در می شویم مثل نسیم

السّلام علیک یابن رئوف

السّلام علیک یابن کریم

 

دل به آفاق جود می بندد

هر کسی آمد و اسیرت شد

در جوانی دل شکستۀ ما

سرو قامت خمیده، پیرت شد

 

از نگاهت مراد می گیرم

شده قلبم مرید چشمانت

شاهد لحظه های دلتنگی!

دل تنگم شهید چشمانت

 

جان من! بین خانۀ خود هم

به خدا آنقدر غریبی که

غربتت را کسی نمی فهمد

تویی و قلب بی شکیبی که ...

 

قفس غربت و دلی مجروح

پر و بال پرنده می ریزد

گریه می باری و کنارت باز

امّ فضل است خنده می ریزد

 

سر به دیوار بی کسی داری

در غروب غریب فاصله ها

گم شده ناله های بی رمقت

در هیاهوی شوم هلهله ها

 

دگر آقا تو خوب می دانی

ناله ی بی جواب یعنی چه

التماس نگاه لب تشنه

ندبه ی آب آب یعنی چه

 

به فدای کبوترانی که

دست در دست آسمان دادند

بال در بال، گریه در گریه

به تنی خسته سایه بان دادند

 

حجره ات کربلا شده آقا

گریه های من اختیاری نیست

جای شکرش هنوز هم باقیست

در کنار تو نیزه داری نیست

 

غرق در خاک و خون رها مانده

بین گودال پیکر خورشید

خواهری خسته بوسه می گیرد

از گلوی مطهّر خورشید

 

سر قرآن که رفت بر نیزه

آسمان غرق در تلاطم شد

در هجوم سپاه سر نیزه

آیه های مقطعه گم شد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1200
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
یک شنبه 7 مهر 1392

امام زمان(عج)-مناجات

 

دل بسته ام مرا ز سر خویش وا مکن

از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن

من با تو پیش از آمدنم آشنا شدم

ای آشنا مفارقت از آشنا مکن

تنها بود به دست تو طومار جرم من

این مشت بسته را به بر خلق وا مکن

درمان درد من نبود غیر درد عشق

این درد را ز لطف بیفزا دوا مکن

در من اگر سعادت ترک خطا نبود

در تو کرامت است تو ترک عطا مکن

خواهی اگر ز لطف به من اعتنا کنی

دیگر به کثرت گنهم اعتنا مکن

نزد کریم فرق ندارند خوب و بد

یکجا قبول کن همگان را سوا مکن

عمری به زخم تیر بلا سینه ام بسوز

آنی به هجر خویش مرا مبتلا مکن

«میثم» اگر ترک تن و ترک جان کنی

ترک محبت علی مرتضی مکن

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 2 مهر 1392

این چنین می گفت یک رزمنده ای

از شهیدی نکته ارزنده ای

روزگاری در میان جبهه ها

خفته بودم  در میان خیمه ها

ناگهان صوتی مرا بیدار کرد

گفتگوهای دلم را زار کرد

گوئیا این گفتگوی پرنفس

اختلافی بود مابین دو کس

یک تن از آنها دلش پر درد بود

شکوه ها ازیاردیگر می نمود

این چنین می گفت با آه ونوا

تو به من بسیار بنمودی جفا

جامه ی ذلت نمودی بر تنم

طوق آتش ساختی بر گردنم

تو مرا کردی اسیر حرف خود

عمر پاکم را نمودی صرف خود

از همان اول تو را نشناختم

با تو من سرمایه ام را باختم

دیگرازجانم چه می خواهی برو

تو مرا دادی به گمراهی برو

الغرض این شکوه ها پایان نداشت

باور این صحنه ها امکان نداشت

آمدم از راه صدق وائتلاف

تا که شاید حل کنم این اختلاف

گوشه آن خیمه را بالا زدم

بر همه پندارهایم پازدم

ناگهان دیدم که یک تن بیش نیست

روی خاک افتاده بود و می گریست

آنکه از دستش شکایت می نمود

نفس بود و نفس بود و نفس بود

دیدمش با خویش نجوا می کند

نفس خود را خوار و رسوا می کند

آری این آئین مردان خداست

نفس را هرشب نمایند بازخواست

این همان سرّ سبکبالان بود

این همان سرچشمه ایمان بود

یادم آمد یک حدیثی پر بها

از امام کاظم آل عباء

از حساب نفس هرکس شد جدا

لیس منا اهل بیت مصطفی

 

شعر از مداح اهل بیت(ع)،حاج رحمان نوازنی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: حدیث نفس , حاج رحمان نوازنی , نوازنی , رحمان نوازنی , رایة الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2497
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 28 شهريور 1392

بسکه از راه محبت در کنار افتاده ام

پیش این دل هم دگر از اعتبار افتاده ام

چون بهار زندگانی را هدر بنموده ام

در خزان دائمی دور از بهار افتاده ام

بر دل خونم قسم شَکَم دگر گشته یقین

بسکه غفلت کرده ام از چشم یار افتاده ام

گرچه او دست مرا با دست خود کرد آشنا

من خودم باعث شدم دور  از نگار افتاده ام

روزگاری کوی من با کوی دلبر شد یکی

در بهشتش بودم  و اینک به نار افتاده ام

آنقدر دوری نمودم از در میخانه ها

از ردیف همرهانِ میگسار افتاده ام

کاروانی رفت و گردش هم نصیب من نشد

من جدا از فرقه ی شب زنده دار افتاده ام

کو حبیبی تا کند رحمی به جان خسته ام

تا ببینم خویش را در پای یار افتاده ام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2054
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 28 شهريور 1392

آقای من! تنها در این دوره زمانه

بار فراقت می کشم بر روی شانه

کاری ز دستم بر نمی آید ببخشید

جز این که صبح جمعه می گیرم بهانه

آقا! اجازه می دهی تا که بگویم

حرف دل خود را به شکل عامیانه؟

مانند اجدادت تو هم خیلی غریبی

دیگر ندارد شهر ما از تو نشانه

خیمه نشین! مانند آن خانه نشینی ...

... که بسته شد دست غیورش ظالمانه

هر کس به فکر زندگی و رشد خویش است

فکر حساب و دخل و خرج سالیانه

کاری به کار تو ندارد آن کسی که

از حرص و آز افتاده بین دامِ دانه

جای دعا و پند و اندرز و روایت

گردیده گوش ما همه پُر از ترانه

پیداست آقا جای عکس جمکرانت

تصویر نامحرم روی دیوار خانه

این جا فقط با هیزم دنیا و شهوت

از هر وجودی می کشد آتش زبانه

دنیا پرستی باعث آن شد بماند

بر بازوی زهرا نشان تازیانه

باید مراقب بود، شیطان در کمین است

می پاشد او بذر گنه را دانه دانه

با این بدی و بی وفایی دارم اکنون

از پیشگاهت التماسی عاجزانه

آقا دعا کن در مسیر تو بمانم

با لطف تو باشم گدای آستانه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1856
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 28 شهريور 1392

آخر، عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد

چشم خشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد

بندۀ خوب شدن بسته به یک غمزۀ توست

گوشه چشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد

حب تـو گـر بنشــیند بـه نهـــانخــانۀ دل

حب دنیــا دگر از ســینه به در خواهد کرد

دلـم از فرط گنــه سنـگ شده کــاری کن

که نفس های تو در سنگ اثـر خواهد کرد

دسـت بـالا ببـر و جــانم از آتـش برهــان

که خـدا محض تو از بنـده گذر خواهد کرد

کیمیـایی است عجب تعزیـه داری شما

که نصیـب دل عشــاق گهر خواهد کرد

عــاقبت نوکـرتـــان بـا نظــر مـادرتــان

به سوی کرب و بلای تو سفر خواهد کرد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1999
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
سه شنبه 26 شهريور 1392

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند ... مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت

خورشید آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت

از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: قلبیشکست و دور وبرش را خدا گرفت , رحمان نوازنی ,
:: بازدید از این مطلب : 2072
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
سه شنبه 26 شهريور 1392

 

 باید غبار صحن تو را توتیا کنند

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
 
هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند
 
بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند
 
«هر گز نمیرد آنکه دلش» جَلد مشهد است
حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
 
هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
او را به درد کرب و بلا مبتلا کنند
 
دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
با یک نگاهِ گوشه چشمت دوا کنند
 
از آن حریم قدسی‌ات آقای مهربان!
«آیا شود که گوشهٔ چشمی به ما کنند»
 
سید حسن رستگار
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1794
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
سه شنبه 26 شهريور 1392

مدح ومناجات- امام رضا علیه السلام

 

معمار می شوی و بنای تو می شوم

مانند یک ضریح برای تو می شوم

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن

بیمارم و دخیل شفای تو می شوم

بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد

تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم

حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان

قبله توئی و قبله نمای تو می شوم

میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا

آهوی با وفای وفای تو می شوم

روزی اگر بناست فدای کسی شوم

سوگند می خورم که فدای تو می شوم

ناراحتم خدای نکرده ولم کنی

من تازه دارم از فقرای تو می شوم

شب های قبر منتظرم ایها الرئوف

بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم

دست مرا برای گدایی نوشته اند

رزق مرا امام رضایی نوشته اند

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1465
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 21 شهريور 1392

مناجات با خدا

 

جاری‌ست چو باران عرق شرم به رویم

از عفـو تو یـا از گنـه خویش بگویم؟

تـرسم نگذارنـد بـه فــردای قیـامت

یک برگ گل از باغ وصال تو ببـویم

کوری به از آن کز کرمت چشم بپوشم

لالی بـه از آنـم کـه ثنـای تو نگویم

تو زود رضا می‌شوی از بنده ولی من

دیرآمده‌ام تـا که رضای تـو بجـویم

من رو به در غیـر تو بردم، تو ز رحمت

آغوش گشودی کـه بیـا باز به سویم

خواهم که حضور تو کنم سفرۀ دل، باز

ترسـم کـه گناهـان بفشارنـد گلویم

صد سالـم اگـر در شـرر نـار بسوزی

از دوستی‌ات کم نشود یک سرِ مویم

بر خاک درت ریخته‌ام اشک خجالت

این اشک نکوتـر بُود از آب وضـویم

پرونـدۀ تـاریک مــرا اشک نشویـد

بگذار که در چشمۀ عفو تـو بشویـم

صد بار خطا دیده‌ای از «میثم» و یک بار

نگذاشتـی از لطـف بیـارند بـه رویم

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1666
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : گمنام
یک شنبه 17 شهريور 1392

 

امام زمان(عج)-مناجات

اهل ولا چو روی به سوی خدا كنند
اول به جان گمشدۀ خود دعا كنند
ای یوسف زمانه خدا را برون خرام
تا با نظاره درد دل خود دوا كنند
شد عالمی اسیر ولای تو، رخ نما
تا عاشقانه سیر جمال خدا كنند
روی تو را ندیده خریدار بوده اند
 "تا آن زمان كه پرده بر افتد چها كنند"؟
مپسند بی بهار رخت غنچه های باغ
نشكفته سر به جیب محن آشنا كنند
آهسته چون نسیم گذر كن درین چمن
تا غنچه ها به شوق تو آغوش وا كنند
با بوسه مهر كن لب شوریدگان ز مهر
ترسم كه راز عشق تو را برملا كنند
از ما جمال خویش مپوشان كه گفته اند
"اهل نظر معامله با آشنا كنند"
خوبان اگر در آینه بینند روی خویش
خود را چو ما برای ابد مبتلا كنند
«پروانه» سوخت زآتش هجران ولی نگفت
 "شاهان كم التفات به حال گدا كنند"
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1495
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
یک شنبه 17 شهريور 1392

 

مناجات با امام عصر(عج) 

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در هُرم نگاه تو فسردیم و نمردیم
نقش است به پیشانی چین‌خورده ز غیرت
ما جان به در از داغ تو بردیم و نمردیم
ابرو گره در هم زده چشمان شفق‌رنگ
دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم
اقبال نگون‌بخت نگر كاین همه سر را
تا مرز قدم‌های تو بردیم و نمردیم
ظرف دل بی‌حوصله جوش آمد و سر رفت
خون دل جاری‌شده خوردیم و نمردیم
یك عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح
سنّ دل بی‌عار شمردیم و نمردیم
ما زنده به عشقیم كه با عشق بمیریم
صد مرتبه از داغ تو مردیم و نمردیم
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1775
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : گمنام
یک شنبه 17 شهريور 1392

 

ولادت امام رضا علیه السلام

یک روز، صبح زود، ازل بود یا ابد
فرقی نمی کند، سر این راه نا بلد
پا کردم عقل را و بسی راه، دور شد
نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد
یک روز، صبح زود رسیدم که : اَلسلام
یک روز، صبح، جای صنم گفتم : الصمد
عیسی که نیستی پدر تو امام بود
این بار چندم است که گهواره حرف زد؟
ای آب نونهال که یک قطره ی شما
کافیست در شکستن اندام پیر سد
تو آن ستاره ای که تمام منجمان
حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد
نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟
جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟
دریا کنار مرقد تو موج می زند
ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ
از یک شروع می شوی و هفت مرتبه
در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد
هر کس که می دهد به تو از دور یک سلام
وقت جواب، مضربی از هشت می شود
اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!
آنجا منم، منم، منم و این "منم " چه بد!
من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا
من قصد کرده ام بروم یا علی مدد
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1419
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
یک شنبه 17 شهريور 1392

 

«آن یار کزو خانه‌ی ما جای پَری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

انگار در اعماق نگاهش خبری بود

در شهر خودش بود و دلش در سفری بود

می‌رفت دلت كوی به كو، خانه به خانه

«جمعی به تو مشغول و تو فارغ ز میانه»

انگار کسی رو به خراسان به نماز است

با چادر سبزی که پر از عطر حجاز است

«اَلمِنَّتُ لِلَّـه که درِ میکده باز است»

مستی ـ به خدا ـ پیش دو چشم تو مجاز است

من مست‌ترین حوض تواَم حضرت مهتاب!

از این همه اشك است اگر شور شد این آب

در سفره‌ی مهمان تو جز نور خدا نیست

هر لقمه مگر با نمک نام رضا نیست

از شوق تو در صحن و خیابان تو جا نیست

کس نیست که در دامن مهر تو رها نیست

حق دارد اگر یوسف ما هم به تو نازد

یك مسجد و میخانه كنار تو بسازد

آنقدر قشنگی كه دل قافله‌ها را …

آنقدر كریمی كه همه فاصله‌ها را …

آنقدر عزیزی كه تمام گله‌ها را …

ـ از قافیه بگذرـ بگشا این گره‌ها را

نزدیك ترین سنگ صبور دل مایی

هم دامن زهرایی و هم دست رضایی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1477
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
یک شنبه 17 شهريور 1392

ری زاده ایم و مزرعه سبز گندمیم
هر صبح با حسین شما در تكلمیم
ما شیعه ولایت مولا، نسب نسب
سلمان پابرهنه ای از نسل چندمیم
گاهی میان خنده خورشید گریه ایم
گاهی میان گریه زهرا تبسمیم
همسایه حریم تو همسایه خداست
پس صد هزار شكر كه همسایه قمیم
آن قدر عاشقان و بزرگان و عالمان
دلداده تواند كه ما بین آن گمیم
ای دست گیر صبح قیامت سرم فدات
هم خانواده هم پدر و مادرم فدات
بالاتر از پریدن پرهاست بام تو
ماها نمی رسیم به شان مقام تو
خم می شود تمامی دنیا برابرت
ای احترام آل عبا احترام تو
باید هزار بار نشست و بلند شد
وقتی كه می رسند بزرگان به نام تو
این شان توست حرمت توست احترام توست
گوید اگر "فداک ابوک" امام تو
آباد گشت قلب زمین زیر پای تو
آباد گشت مسجد دین با كلام تو
یعنی تمام هستی دین مال فاطمه است
یعنی تمام ملك زمین مال فاطمه است

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1478
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
سه شنبه 12 شهريور 1392

 به نقل از تسنیم، در روزگار کنونی که شعر آیینی به عنوان یکی از گونه‌های ادبی زیرشاخه‌های فراوان یافته و در ابعاد بسیاری گسترش یافته است، دیگر امروز نمی‌توان ادعا کرد که شعر آیینی تنها در شعر علوی،‌  عاشورایی و یا فاطمی خلاصه می‌شود،‌ پیروزی انقلاب و معطوف شدن توجه شاعران به شعر آیین یموجب شد تا این شاخه از ادبیات فارسی به صورت تخصصی رشد کرده و شاعران در همه زمینه‌های ممکن در این حوزه طبع‌آزمایی کنند.

گرچه ممکن است ابعادی از این کرانه وسیع دریای عصمت و طهارت کمتر دیده شده و یا از آن غفلت شده باشد‌، اما با توجه به رشد آگاهی‌ها در این عرصه و تأکیدات شاعران پیشکسوت و فرزانه انقلاب و در رأس همه آن‌ها رهبر فرزانه انقلاب اسلامی‌، هستند شاعرانی که تلاش کرده‌اند تا همه ابعاد این کرانه وسیع را با نگاهی جامع درنوردیده و تلاش کنند تا دیگر شاخه‌های شعر آیینی نیز رشد یابد. البته این مهم در میان شاعران پیشکسوت و مکتبی آیینی بیشتر دیده شده است.

امام صادق(ع) به دلیل تأثیراتی که در گسترش و توسعه اسلام و فقه شیعه داشته‌اند،‌ از جایگاه ویژه‌ای در میان شیعیان برخوردارند،‌ اگرچه شناخت از این امام همام آن‌چنان که باید و شاید در میان شیعیان وجود ندارد‌، اما در سال‌های اخیر شاعران و اندیشمندان تلاش کرده‌اند،‌ تا هر یک به فراخور ظرفیت گامی کوچ برای ارائه این شناخت به مخاطب بردارند.

غلامرضا سازگار از شاعران مداحی است که اشعار پرشماری درباره امام صادق دارد،‌  شعر ذیل یکی از این اشعار است که ارادت شاعر را به ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت نشان میدهد:

 

 ای پیر خرد طفل دبستان کمالت

ارباب بصیر همه مبهوت جلالت

دیدار الهی به تماشای جمالت

خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت

وجه‌اللهی و نیست نه پایان نه زوالت

وصف تو فزون است ز توصیف و ز گفتار

****

ای گشته صداقت همه جا دور سر تو

روییده گل معرفت از خاک در تو

شب منتظر زمزمه‌های سحر تو

وحی است سراسر سخن چون گهر تو

عالم چو کف دست به پیش نظر تو

ای چشـم خـدای احـد قــادر دادار

تو ماه و تلامیذ تو دور تو ستاره

گفتار حکیمانه‌ات افزون ز شماره

هر روز... نه! هر لحظه بود بر تو هزاره

علم تو روان‌بخش کمال است هماره

دو مطلع الانوار تو حمران و زراره

یک جابر حیان تو و آن همه آثار

              ****
 

چون مهر که پیوسته کند جود خود انفاق

چون نور که سر برکشد از سینۀ آفاق

علم تو عیان است در اوراد و در اوراق

عقل و خرد و علم و فضلیت به تو مشتاق

در علم و ادب مؤمن طاقت همه جا طاق

هارون تو گل داد برون از شرر نار

                    ****

در کوی تو بر جنت اعلا چه نیاز است؟

با نور تو بر مهر دل‌آرا چه نیاز است؟

با قطرۀ جود تو به دریا چه نیاز است؟

با خاک تو بر وسعت دنیا چه نیاز است؟

با درس تو بر علم اروپا چه نیاز است؟

ای عبد تو بر لشکر دانش سر و سردار

                      ****

ای کرسی درس تو تجلای قیامت

آویزۀ گوش همه تا حشر، کلامت نوشیده همه

کوثر توحید ز جامت

در ملک خدا وحی خداوند، پیامت

بر قلب عدو تیر بلا نطق هشامت

گویی سخن اوست همه تیغ شرربار

                 ****

جز راه شما راه دگر سوی خدا نیست

در ملک خدا نور به جز نور شما نیست

جز خط شما مشی شما مذهب ما نیست

این است و جز این نیست درست است و خطا نیست

درس تو کم از نهضت شاه شهدا نیست

آن نهضت پاینده از این درس دهد بار

خلقت، نه فقط خالق منان به تو نازد

مؤمن نه، خدا داند ایمان به تو نازد

فضل و ادب و دانش و عرفان به تو نازد

زهرا و علی، احمد و قرآن به تو نازد

والله قسم شاه شهیدان به تو نازد

کز هر سخنت نهضت دیگر شده تکرار

                      ****

تنها نه فقط زهر شرربار، تو را کشت

هر لحظه غمی آمد و صدبار تو را کشت

بیداد عدو نیمه شب تار تو را کشت

گه یاد فشار در و دیوار تو را کشت

بیش از همه منصور ستمکار تو را کشت

هر روز از او شد به تن و جان تو آزار

                 ****

گه برد سوی قتلگهت پای پیاده

گه لب به جسارت به حضور تو گشاده

گه کرد ز بیداد، به قتل تو اراده

با هر سخنش بر جگرت زخم نهاده

او بر روی تخت و تو سر پای ستاده

حرمت نگرفت از تو و از احمد مختار

                     ****
 

ای ماه فلک شمع شب تار بقیعت

صد قافله دل آمده زوار بقیعت

مرغ دل من گشته گرفتار بقیعت

هرچند که ویران شده آثار بقیعت

باشد که شبی در پی دیدار بقیعت

«میثم» ز ره دور نهد چهره به دیوار
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1151
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : گمنام
سه شنبه 5 شهريور 1392

نیمه شعبان سال 90 بود که حاج محمود کریمی یک قطعه جدید در مدح امام زمان(عج) خواند. شعری که برای اولین بار خوانده می شد به دلیل گیرایی و قوت شعر، توجه خیلی ها را به خودش جلب کرد.

شاعر شعر که به « شعر امام زمان(عج)» معروف شد، مجتبی روشن روان بود؛ یکی از مداحان اهل بیت(ع) که تا به حال اشعار زیادی در مدح ائمه اطهار(ع) سروده و با محمود کریمی هم ارتباط شعری زیادی دارد. این شعر جدید در قالب بحر طویل سروده شده بود و روایت سریع و زنجیره وار آن که از ویژگی های این قالب است و زبان ساده و همه فهمش، یکی دیگر از دلایلی بود که این بحر طویل را سر زبان بچه هیأتی ها انداخت.

بعد از پخش نسخه مداحی حاج محمود کریمی، یکی از افرادی که تحت تأثیر آن قرار گرفت، « علی فانی» بود. فانی از خواننده های جوانی است که دغدغه موسیقی مذهبی دارد و قطعه هایی در این زمینه از او روی اینترنت منتشر شده، سال 91 بود که علی فانی این شعر را به صورت یک قطعه موسیقیایی خوانده و در دسترس مخاطبان قرار داد. نسخه ای که فانی با نام« چشم امید» ارائه داد، شکل جوان پسندتری نسبت به مداحی کریمی داشت. تنظیم موسیقیای اش به روز بود و به همین خاطر آنقدر دست به دست گشت تا مسؤولان صدا وسیما را هم مجبور کرد آن را از رسانه ملی پخش کنند.

پخش تلویزیونی این اثر هم با استقبال مردمی مواجه شد وباعث شد بیش از قبل مورد توجه قرار بگیرد. پخش قطعه علی فانی این روزها با نام«به طاها، به یاسین» بین علاقمندان معروف شده. این آهنگ یکی از قطعه های آلبوم«عرش فرشیان» این خواننده جوان است که اگر از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، محرم امسال وارد بازار می شود. آلبومی که در آن قطعه های دیگری در قالب بحر طویل هم وجود دارد.

« بحر طویل» چی هست؟

خیلی از نوحه هایی که در مراسم عزاداری یا میلاد ائمه اطهار(ع) و تعزیه خوانی ها می شنویم، در دسته همین بحر طویل جای می گیرند. اما اصلاً بحر طویل چیست؟ بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون است با این ویژگی که بر خلاف بقیه قالب های شعر سنتی فارسی، مصراع های مساوی و بیت در آن وجود ندارد و به علاوه شعر بدون هیچ محدودیت طولی سروده شده و از یک یا چند قسمت به نام بند تشکیل می شود.

اگر هم دلتان می خواهد کمی تخصصی تر در مورد این قالب بدانید، در هر بند یکی از دو رکن عروضی سالم« فاعلاتن» یا «فاعیلن» به هر تعداد که دلخواه شاعر است تکرار می شود. هر بند به بخش های هماهنگ که گاهی مسجع و هم قافیه هستند تقسیم می شود. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندهای دیگر هم تکرار شده مشخص می کند. البته بحر طویل به جز قافیه پایانی می تواند در میانه مصراع ها هم قافیه داشته باشد.

قالب«بحر طویل» از دوره صفویه به بعد مرسوم شد. قدیمی ترین نمونه بحر طویل نامه منثوری است که اواخر قرن نهم هجری در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» اثر سید ظهیر الدین بن سید نصیرالدین مرعشی چاپ شده و از نظر شکل و ورن، بحر طویل محسوب می شود. «هدهد نامه» اثر «ابوالقاسم حالت» هم مجموعه ای از بحر طویل هاست. این کتاب تنها مجموعه قابل توجه بحر طویل در ادبیات فارسی محسوب می شود. « صامت بروجردی» هم یکی دیگر از شعرایی است که در این قالب شعر گفته؛ با این تفاوت که بحر طویل او از شاخه « بحر طویل منظم» است که در آن تساوی مصراع ها رعایت شده. البته بحر طویل منظم نسبت به نوع نامنظم اش طرفداران کمتری دارد. این روزها به خاطر ویژگی هایی مثل موزون بودن آزادی عمل در بلند و کوتاه کردن مصرع ها و قافیه ها و طنز و رجزخوانی که در بحر طویل وجود دارد، اسم« رپ فارسی» را هم روی این قالب گذاشته اند.

متن اصلی بحر طویل میلاد امام زمان

چشم امید

نسخه ای که محمود کریمی از این بحر طویل خوانده، طولانی تر و کامل تر از کار علی فانی است که در تلویزیون پخش می شود. قسمت هایی که داخل پرانتز هستند، بخش هایی از شعر هستند که توسط علی فانی خوانده نشده است.


اجرای اصلی حاج محمود کریمی


 


 

به طاها به یاسین، به معراج احمد، به قدر و به کوثر، به وحی الهی، به قرآن جاری، به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی، چو باشد گدای گدایان زهرا؛ چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

(دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا؛شب می فروشی،شب باده نوشی، شب لب نهادن به لب های صهبا

شب هو کشیدن، گریبان دریدن، شب پر کشیدن، پریدن به بالا؛ چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولا)  

**

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما؛ مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل، بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد، و این زندگانی فانی، جوانی، خوشی های امروز و اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد.

اگر عاشقانه هوادار یاری، اگر مخلصانه گرفتار یاری؛ اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً  یقیناً خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی زخوابت؟ چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟ به شانه کشیدی غم سینه اش را؟ و یا چون بقیه تو سربار یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری؛ به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری، بدان یار یاری؛ و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش زدیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته، و باران رحمت چکیدن گرفته؛ مبادا بدوزی نگاه دلت را، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی، به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش، به سبحان سبحان  سبحان مهدی؛ به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش، به جاه جمیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی، به صبح عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی؛ مرا دائم الاشیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگران؛ تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا،مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان ...

**

( ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو؛ تو خورشیدی و ذره پرتوترینی،فدای سجایای زهرایی تو

نداری خمایری به مشتاقی من، ندیدم نگاهی به صهبایی تو، نداری خرابی به بی تابی من، ندیدم سبویی به مینایی تو

نداری مریضی به بدحالی من، ندیدم دمی چون مسیحایی تو؛ نداری غلامی به تنهایی من، ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو.

امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟)

**

( دلم جز هوایت هوایی ندارد، لبت غیر نامت نوایی ندارد؛ وضو و اذان و نماز و قنوتم، بدون ولایت صفایی ندارد

دلی که نشد خانه یاس نرگس، خراب است و ویران، بهایی ندارد؛ مرا در کمندت بیفکن که دیگر، گرفتار عشقت رهایی ندارد

خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد؛ یداللهی و حق به جز دست مشکل گشای تو مشگل گشایی ندارد

غلام تو از ازل تا قیامت که این بندگی انتهایی ندارد؛ بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد

نگارا نگاهی که جز نوش لعلت، دل زخم خورده دوایی ندارد؛ بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش

کریما! رحیما! رئوفا! عطوفا! نگارا! بهارا! بیا جان مولا، بیا جان زهرا، بیا جان زینب، بیا جان سقا

سحر خیز مکه، سحر خیز کوفه، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه، سحر یاد ما باش... سحر یاد ما باش...!)




یک گپ کوتاه با شاعر قطعه « به طاها، به یاسین»

در عرض چند ساعت شعر را گفتم!

شاعر این قطعه حاج مجتبی روشن روان از مداحان اهل بیت است. این شاعر همدانی علاوه بر مداحی، مسئوولیت های دیگری از جمله دبیری محفل شعرا و مداحان استان همدان و دبیری همایش های زیبایی شناسی مداحی را هم بر عهده دارد.

_ فکر می کردید این شعرتان این قدر مورد توجه قرار بگیرد؟

به راستش، مدتی قبل از نیمه شعبان سال 90 سرودن قصیده ای در مورد امام زمان(عج) را شروع کرده بودم و دو سه ماه هم رویش وقت گذاشته بودم. صبح روز نیمه شعبان که از خواب بیدار شدم، ناگهان این شعر به ذهنم رسید. در عرض چند ساعت شعر کامل شد و بلافاصله آن را به محمود کریمی  رساندم و او هم همان روز شعر را در یک مجلس خواند. فکرش را نمی کردم این شعرم نسبت به آن یکی که چند ماه وقت برایش صرف کرده بودم، این قدر با استقبال روبه رو شود.

_ چرا قالب« بحر طویل» را انتخاب کردید؟

قضیه کاملاً خود جوش بود؛ یعنی من تصمیم نگرفته بودم بحر طویل بگویم، اما حین سرودن پیش آمد. البته ابیاتی که اول هر بند هستند در قالب غزل هستند و ادامه اش بحر طویل است.

_ در نسخه ای که حاج محمود کریمی خوانده و نسخه ای که علی فانی خوانده، علاوه بر طول شعر، یک اختلاف دیگر هم هست. شروع شعر در این دو نسخه با هم متفاوت است.

آقای فانی خودشان آن قسمت اول «به طاها، به یاسین به معراج احمد» را اضافه کرده اند و شعر هم البته به همین نام مشهور شده.

_ با شما هماهنگ کرده بودند؟

نه. کلا در مورد خواندن این شعر با من صحبتی نکردند. البته همین که لایه هایی از جامعه با این نسخه موسیقیایی از شعر من ارتباط برقرار کرده اند و بخشی از جوان ها با آن به امام زمان(عج) متوسل شده اند،برای من کافی است.

_تحصیلات شما در زمینه ادبیات است؟

نه. من 18 سال در حوزه بوده ام و تا پایه دهم هم در حوزه درس خوانده ام.

_ باز خورد خاصی هم بعد از خوانده شدن شعرتان داشته اید؟

بازخورد خاصی که همین استقبال جوان ها از قطعه بود. اما یک بار یک بچه 8_9 ساله شعر را از حفظ جلوی محمود کریمی خوانده بود. همین که بچه ای به این سن هم به شعر من علاقمند شده بود، برایم ارزشمند و خوشحال کننده بود.


منبع: همشهری جوان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: به طاها ویاسین , رایه الهدی , فانی ,
:: بازدید از این مطلب : 1827
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
دو شنبه 4 شهريور 1392

به نقل از تسنیم، وقایع اخیر در سوریه و حمله تروریست‌های وهابی به ساحت مقدس حرم حضرت زینب(س) و مزار صحابه‌های پیامبر(ص) باعث شهادت بسیاری از شیعیان و دوست داران اهل بیت عصمت و طهارت شد. اما این کشتار به دست سلفی‌های سوریه از انگیزه شیعیان برای حمایت از حرم خاندان اهل بیت(ع) نشده است و هر روز تعداد این مدافعانِ حرم بیشتر می‌شود. همین موضوع بهانه‌ای برای شاعران دغدغه مند انقلاب است تا اشعاری در این زمینه را در تاریخ ثبت کنند. «سجاد شاکری» شاعر و فعال عرصه رسانه قطعه شعری را در رثای مدافعان حرم حضرت زینب(س) سروده است:

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

یک موج، از تلاطم یَم آفریده‌اند

ما را فدائیان پسرهای فاطمه(س)

"ما را شهید میر و علَم آفریده‌اند"

ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س)

گریه کنان حضرت غم آفریده‌اند‎

بهر بریدن سر اولاد عمر و عاص

در جان ما غرور و غژم آفریده‌اند

هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید!!

(زین رو ز شیعه عده کم آفریده‌اند)

دجّال ها و حرمله ها را مهاجم و ...

... ما را "مدافعان حرم" آفریده‌اند‎

. . .

سیّد علیِ خامنه ای (پیر عشق) گفت:

"فریاد را علیه ستم آفریده اند"

 
این تصویر از حرم حضرت زینب سلام الله علیها مربوط به 2روز پیش است.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1194
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
جمعه 1 شهريور 1392

 قصيده زیر از اميد مهدی‌نژاد در مدح حضرت عبدالعظيم حسنی(ع) است كه در ديدار ماه رمضان سال 1388 شاعران با رهبر معظم انقلاب قرائت شد که همزمان با سالروز رحلت آن امامزاده و عالم و محدث بزرگ، تقدیم تان می گردد.
برای مشاهده فیلم قرائت این شعر "
اینجا" و برای شنیدن صوت آن "اینجا" را کلیک کنید.

 

رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است

تا حرف آب را برساند به گوش خاک
در عین وصل رخصت هجران گرفته است

هم تا بهار را به جهان منتشر کنند
دریا ز باد و باران پیمان گرفته است

تجدید نوبهار به باران رحمت است
باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است

ای تشنگان شهر ِ فراموش! خواب نیست
آری، حقیقت است که باران گرفته است

بر جاده‌های یخ زده این ردّ گام کیست؟
این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟

بوی مدینه می وزد، این شور از کجاست؟
آیا رضاست(ع) راه خراسان گرفته است؟

بر کشتی نجات بگوییدمان که کیست
این ناخدا که دست به سکّان گرفته است؟

ری کربلاست یا تو حسینی(ع) که هجرتت
بغداد را چو شام گریبان گرفته است؟

ری خاکِ مرده بود، بگو کیستی مگر
کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است

ایران به دست تیغ مسلمان نشد، که حق
این خاک را به قوّتِ برهان گرفته است

برهان تویی که آینه‌واری امام را
نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است

پیغام غیبت است که انشاد می‌کنی
در نوبتِ حضور که پایان گرفته است

غیبت ، حضور عالم غیب است، وز نهان
خورشید سایه بر سر انسان گرفته است

ری پایتخت عشق علی(ع) شد، چنان که قم
عشقی که بال بر سر ایران گرفته است

تهران چه بود و چیست؟ دهی در تیول ری
این آبروی توست که تهران گرفته است

بویی اگر ز نام خدا دارد این دیار
بی شک ز باغ فیض ِ تو سامان گرفته است

یا سیّدالکریم! نگاه عنایتی
تهران، تو را دو دست، به دامان گرفته است

از تشنگانِ شهرِ فراموش یادکن
تا بشنویم باز که باران گرفته است

 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1455
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 3 مرداد 1392

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شعر برجستگان و بزرگان شعر و ادب فارسی نظیر سعدی و حافظ و صائب، گفتند: در سروده های این شاعران بزرگ بیان احساسات و دلتنگی ها وجود دارد اما "حکمت و اندیشه" نیز در سراسر اشعار آنان گسترده است و در واقع اندیشه حکیمانه است که شعر و شاعر را به قله می رساند.
حسینیه امام خمینی (ره) در شب میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام میزبان اهالی فرهنگ و هنر، استادان زبان و ادب فارسی و شعرای پیشکسوت و جوان کشور و جمعی از شعرای فارسی گوی افغانستان، تاجیکستان و هندوستان بود.


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار با اشاره به حرکت مستمر و رو به جلو و پیشرفتهای قابل توجه در شعر کشور خاطرنشان کردند: شعر یکی از برجسته ترین هنرهاست و هنرمندان شاعر مسئولیت سنگینی در قبال مسائل اصلی کشور و حرکت عظیم تاریخی و الهام بخش انقلاب اسلامی دارند که باید این هنر بسیار فاخر و کهنه نشدنی را در خدمت انجام این مسئولیتهای بزرگ قرار دهند.

حضرت آیت الله خامنه ای، "احساسات بشری"، "دلتنگی ها" و "اندیشه و حکمت" شاعر را سه فصل تشکیل دهنده شعر خواندند و افزودند: بیان احساسات شاعرانه و عاشقانه و همچنین بیان دلتنگی ها از آنچه در زندگی جاری وجود دارد، دو بخش از شعر است که به رسمیت شناخته می شود اما نباید با افراط در این دو بخش، حکمت و اندیشه در شعر نادیده گرفته شود.



رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شعر برجستگان و بزرگان شعر و ادب فارسی نظیر سعدی و حافظ و صائب، گفتند: در سروده های این شاعران بزرگ بیان احساسات و دلتنگی ها وجود دارد اما "حکمت و اندیشه" نیز در سراسر اشعار آنان گسترده است و در واقع اندیشه حکیمانه است که شعر و شاعر را به قله می رساند.

ایشان تأکید کردند: گنجاندن معارف اسلامی، سبک زندگی اسلامی، اندیشه حکیمانه و مسائل لازم برای آموختن به انسانها نباید در شعر مورد غفلت قرار گیرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی شاعر را در مواجهه با مسائل جامعه دارای مسئولیت دانستند و افزودند: امروز حرکت عظیم تاریخی ملت ایران الهام بخش مجموعه های بزرگ بشری است و مسأله انقلاب اسلامی و ایستادگی در برابر نظام سلطه بین المللی و زورگویی های جهانی می بایست در شعر شاعران ظهور و بروز داشته باشد.



رهبر انقلاب جهاد هشت ساله در دوران دفاع مقدس، جهاد برای بنای جامعه اسلامی، جهاد در زمینه ی اصلاح سبک زندگی، جهاد استحکام بخشیدن به ساخت قدرت ملی و مسائلی از قبیل بیداری اسلامی و فلسطین را از دیگر موضوعات مهم خواندند که باید در شعر شاعران تجلی پیدا کند.

توصیه آخر حضرت آیت الله خامنه ای به جامعه شعر کشور توجه ویژه به شعر کودک و نوجوان بود. ایشان شعر کودک را که متضمن مفاهیم حکمت اسلامی و سیاسی باشد، از موضوعات مهم و ضرورت های عرصه ی شعر خواندند و خاطرنشان کردند: در کنار پرورش استعدادهای جوان لازم است حکمت اسلامی و ایرانی در اشعار فارسی گنجانده شود.



قبل از بیانات رهبر انقلاب اسلامی، تعدادی از شعرا سروده های خود را با مضامین اخلاقی، دینی، آیینی، سیاسی، انقلابی و اجتماعی قرائت کردند. در ابتدای این دیدار، شاعران در فضایی صمیمی با رهبر معظم انقلاب از نزدیک گفت وگو کردند. حاضران همچنین، نماز جماعت مغرب و عشاء را به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اقامه و روزه خود را همراه ایشان افطار کردند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1357
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
یک شنبه 16 تير 1392

 

الان شما به عنوان یک شاعر مهمترین مأموریت شعر آیینی را چه می دانید.

من مهمترین مأموریت شعر آیینی را بیان درست معارف و معرفت افزایی می دانم.

به نظر شما شعر آیینی در این مسیر در حال حرکت است؟

حرکت خیلی ضعیف و کندی دارد.بعضی وقت ها به یک کج راه هایی هم می رود.ما باید جلوی آن را بگیریم. ما اگر باب نقدی به روی خودمان را باز نکنیم، کسان دیگری که با اصل این دستگاه مشکل دارند باب نقد را باز می کنند.روشن فکرهایی که اصل عزاداری، اصل اشک گرفتن برای امام حسین را قبول ندارند.در این صورت ریشه این مسئله را می زنند. پس اگر ما خودمان به این سمت برویم که مثلاً شعر آیینی را نقد کنیم، به نظر من جلوی خیلی از خطرات را خواهیم گرفت.


 
بیشترین تأکید آقا در دیدار مداحان بحث انتخاب شعر و کامل شدن شعر آیینی است. شما فرمودید که رغبتی نمی کنید که شعر شما در محافل خوانده بشود.البته این یک نظر شخصی است. فکر نمی کنید که این باعث فاصله افتادن بین شعر خوب و مداح باشد؟
بستگی دارد که رغبت را شما چگونه تفسیر کنید. من تلاش می کنم که شعرم ویژگی یک شعر خوب شیعی را داشته باشد.خب حالا آن مداح است که باید بیاید از این استفاده کند.رغبت را اگر این طور معنا کنیم که من بروم بگردم ببینم مردم چه می پسندد، یعنی به پسند مردم و پسند مخاطب شعر بگویم نه من هیچ وقت این کار را نمی کنم. فردای قیامت باید جواب پس بدهم.ما کجای دین داریم که به پسند مردم کار کنیم.پس رسالت ما چه می شود. ما آموزه های دینی را داریم و باید مردم را بر اساس آن رشد بدهیم.
اگر به سراغ مداحان برویم آسیب را از طرف شعرا می بینند و شما هم می گویید آسیب کار از جانب مداحان است. یعنی همیشه در زمین مقابل توپ را می اندازند.
اشکالی ندارد. من همیشه یکی از پیشنهادهایم این بوده که یک جلسات مشترکی بین مداح و شاعر درست بشود و بنشینند و رایزنی و فکر کنند.
شما پیگیری کردید که درست شود؟
بله در حد خودمان با بعضی از مداحان قم جلساتی تشکیل داده ایم.
می توانم بپرسم با چه کسانی؟
مثلاً آقای سلحشور،جلسات هم اندیشی داشتیم با بعضی از شعرا و ایشان هم بودند و حتی راجع به بعضی نوحه هایی که ایشان خوانده بودند بحث کردیم و دوستان هم هر خدمتی که توانستند انجام دادند. ما که نمی خواهیم به جنگ برخیزیم.ولی من شاعر می توانم به مداح بگویم که شعر من بر اساس این منطق ها شعر خوبی است و موازین اخلاقی را دارد. مداح هم می تواند شعر شما را نقد کند. اشکالی ندارد.نه اینکه بگوید این شعر به درد ما نمی خورد.یا اینکه نمی شود این را در هیئت خواند. این نمی شود را از کجا آورده ایم. یا اینکه من یک شعری می خواهم که مردم خودشان را در بیت اولش بزنند.بعضی از شعرها زبان حال است و بعضی زبان حال هم نیست وساختگی است در واقع روضه سازی است. بعضی شعرهای قدیمی بوده که به مداحی دادم می گوید من حوصله ندارم چون اولش باید یک مقدمه ای بچینیم و مثلاً شب پنجم محرم فصل این مقدمه چینی ها نیست.آقا می فرمودند که در قدیم که ما مشهد منبر می رفتیم، بعضی از هیئت دارها می گفتند که روزعاشورا شما منبر به آن معنا نروید، بیشتر ذکر مصائب باشد و روضه و مقتل بخوانید. بعد ایشان می فرمودند که من تأسف می خوردم که شیعه یک همایش بزرگ در سال دارد که آن هم روز عاشورا است. مهمترین حرفهایش را باید جمع کند و روز عاشورا بزند.من خودم یک پوشه جدا دارم برای شب عاشورا، روز عاشورا، شب تاسوعا و روز تاسوعا و هر مطلب خوبی را در سال پیدا می کنم آن را به پوشه منتقل می کنم. چون مهم است. چون بعضی ها هم که نماز نمی خوانند درآن روزها هیئت می آیند.در آن روز به جای گفتن حرفهای مهم،از اول تا آخر روضه می خوانیم که این همان مداحی پاکستانی است.با گفتن عباراتی مانند امروز در حال خودمان نیستیم به سمت ادبیات جنون مندی پیش می رویم.همان طوری که امام حسین حرفهای مهم اش را در روزعاشورا زد ما هم باید حرفهای مهم را در این روز بزنیم.اگر دوست داریم که این طوری عزاداری کنیم می توانیم فردای عاشورا در یک جلسه خصوصی به این صورت عزاداری کنیم.که این منافاتی ندارد.
معمولاً صحبت های که از جانب حضرت آقا مطرح می شود، جریان ساز می شود. یکی از بانیان جلسه شعر آیینی بیت رهبری شمایید. طرح این برنامه از کجا بوده است.اصلاً علت طرح این فضا چه بوده است؟
احساس ما این بود که امروز شعر آیینی یک نیاز مبرم است و شاید تأثیرگذارترین جنبه های شعر است. بعضی وقت ها شعر مکتوب است ، مانند شعر عاشقانه و شعر دفاع مقدس که بعضی از این مجموعه های شعر منتشر می شودبا تیراژ 3000 که این هم معمولا خود شعرا مجموعه های شعری همدیگر را می خرند.یعنی شعر در جامعه وارد نمی شود برای این که وارد جامعه شود باید دست کم تیراژ 100000باشد.وقتی تیراژ سه هزار تا است یعنی سه هزار اهالی ادب و علما و شعرا و معدود دوستاران شعر مخاطبند. اما در شعر آیینی این طور نیست. چون مکتوب است. یک وقتی یک غزل را یک مداح در مهدیه تهران می خواند با پنج هزار مخاطب و سی دی این وارد بازار می شود و ممکن است که هزاران نفر را تحت تأثبر قرار بدهد. این است که در واقع به نظرم آمد که نیاز به یک سیاست گذاری است و باید از رهنمودهای آقا هم استفاده شود و ایشان بعد از شنیدن دلایلمان پذیرفتند و دیدار شکل گرفت.
مجمع شاعران اهل بیت محصول این جلسه بود یا کلنگش قبلاً زده شده بود؟
محصول این جلسه بود خیلی از تشکل های شاعران بیشتر بعد از این دیدار یا مقارن با این دیدار و یا تقویت آنها بعد از این دیدار بود.
نگاه شما به مجمع شاعران اهل بیت بیشتر نگاه سازکاری و هویتی صنفی بوده یا جهت دیگری را دنبال می کردید؟
نگاه اول این بود که مجمع محلی باشد که بتواند فعالیت هایی که در عرصه شعر آیینی و شعر اهل بیت در کشور رخ می دهد سامان دهی کند و بیشتر کار ستادی کند تا کار صفی.
 
شکلی از مهارت ادامه پیدا کرده از گذشته و الان متمایز شده که آن هم این است که شاعران مداح و مداحان شاعر.هویت اجتماعی بین اهل محافل مذهبی شکل گرفته است. شاعری که مداح خوبی است و مداحی که شعر خوب می گوید. ظهور این به چه صورت است؟
از قدیم هم بوده. کسانی که هم صدای خوبی داشته اند و هم شعر می گفتند.بعضی از آنها ابتدا شعر می گفتند و بعد وارد مداحی شدند به طوری که می گفتند با نیمچه صدایی که داریم شعر را خودمان بخوانیم و عواید مادی و معنوی آن به خودمان برگردد. ولی بعضی از آنها ابتدا مداح بودند و بعد شعر می گفتند و آنها می گفتند که به جای اینکه از این شاعرها شعر بگیریم خودمان هم می توانیم چند بیتی را بگوییم. و بعضی از آنها موفق هم بودند.انگیزه ها متفاوت بوده است.
به نظر شما این اتفاق خوشایندی است در عرصه شعر.
خب این اتفاق تازه ای نیست و از قبل بوده است.
ادامه این قصه به کجا می رسد؟تبلیغ این فضا مؤثر است؟
این محافل جنبه های مردمی دارد و نمی شود محدود کرد و بگوییم شعرا از این به بعد کمتر به این سمت بروند و با دستورالعمل نیست. اما هیجان مداحی برای خیلی از شعرای ما زیاد است.من معتقدم که هر کدام از اینها می توانند خدمت کنند و منافاتی ندارد که کسی بتواند در دو عرصه خدمت بکند.ولی امروزه به دلیل تخصصی شدن موضوعات اگر در یک عرصه فعالیت کنند رشد دوچندانی پیدا می کنند.
 شعرهای شما جوششی است؟
نه خیلی از آنها کوششی است. خیلی قائل به تقسیم بندی جوششی و کوششی نیستم.یک وقت هایی در محیط قرار می گیرم و شعر بیشتر می گویم.ولی زمانی کمتر در فضا هستم و کمتر.
معمولاً برای خودتان آنی درست می کنید و شعر می گویید یا نه؟
نه. من چون بحث و درس طلبگی دارم، خیلی وقت ها با کمی فرصت مواجه هستم.شاید اگر صرفاً به شعر می پرداختم رشد بیشتری داشتم.خب طلبگی هم اقتضاعاتی دارد. به همین دلیل شعر بیشتر جنبی بوده است.
در شعر آیینی در شعبه هایی که تقسیم کردید مرثیه، شعر روز، علما و مراجع ، اصحاب، تابعین و غیره ، خودتان بیشتر دوست دارید در چه زمینه ای شعر بگویید؟
بیشتر مدح و مرثیه است.
بیشتر برای کدام معصوم؟
اغلب برای حضرت زهرا(س) و ایام فاطمیه و عاشورا در شعرهایم پررنگ است.
خودتان شعرهایتان را زمزمه می کنید؟
نه حافظه خوبی ندارم و معمولاً شعرهایم را حفظ نیستم.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1565
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : گمنام
یک شنبه 16 تير 1392

ای کاش این عزیزانی که شعر خواندند یک مقدار هم شعر مناجاتی می خواندند! چرا؟ چون وقتی دلها با مناجات شیرین می شود زودتر به حسین علیه السلام می رسد...

 

به گزارش عقیق، اجتماع بزرگ مداحان، شاعران و خادمان هیئات مذهبی در مسجد ارک تهران و با سخنرانی حجت الاسلام قاسمیان و حاج منصور ارضی و همچنین شعرخوانی شاعران اهل بیت علیهم السلام برگزار شد.
این مراسم پس از قرائت آیاتی از کلام الله مجید و همچنین قرائت زیارت عاشورا توسط برادر افشاری آغاز شد.
در ادامه، محسن عرب خالقی، شاعر و مداح اهل بیت (ع) مراسم را با قطعه شعری آغاز نمود. پس از وی، محمد رسولی، قاسم صرافان و حسن لطفی به شعر خوانی پرداختند.
گزیده سخنان حاج منصور ارضی در این مراسم را بخوانید:
*از پارسال تا حالا شعر ها خیلی فرق کرده و بهتر شده است. و این مسئله را در جلسه ای که در خدمت بعضی از شعرا بودیم عرض کردم و این مهم است که بدانید.
*شعرا باید امین الله را سر مشق زندگی خود قرار دهند. اگر اینگونه شد به هیچ چیزی نیاز نداریم ما باید دشمن را تحریم کنیم تا دشمن ما را. به این معنی که سبک ها و سلیقه هایی که بوی غیر امیرالمومنین و فرزندانشان می دهد را از خودمان دور کنیم.
*کاری که ما باید در ماه رمضان انجام دهیم اینست که اول باید بگوییم که مردم فقیر مناجاتند و فقیر روضه صحیح اهل بیت علیهم السلام هستند. خط روضه از حسین تا خداست. خط مناجات هم همینطور.
*شما باید با دعا مانوس باشید. چرا دشمن از هیئات ها و وعاظ و مداحان میترسد؟ چون شما دعوت می کنید مردم را به خدا و از شیطان دور می کنید.
*ای کاش این عزیزانی که شعر خواندند یک مقدار هم شعر مناجاتی می خواندند! چرا؟ چون وقتی دلها با مناجات شیرین می شود زودتر به حسین علیه السلام می رسد. این دعاها خودشان مقتل هستند. مثل دعای عرفه، دعای جوشن صغیر و دعاها و زیاراتی که برای اهل بیت آمده است. دعای سوم شعبان، دعای نیمه شعبان.
*این مسئله را بارها گفته ام و از این حرفم کوتاه نمی آیم! حافظ و سعدی بهترین شعرا بودند، استفاده هم بردیم ولی اگر اینها مقتدایتان باشند خطرناک است. نباید این ها مقتدای شاعر شوند. مقتدای ما کسی دیگر است. تربیت شده دستگاه اهل بیت علیهم السلام باید شعرش با دیگران فرق کند. نیاز نیست برای جنگیدن با دیگر شعرا همچون آنها شعر بگوییم! ما باید وصف خاندان اهل بیت علیهم السلام را بگوییم و بس!
*همیشه به مداحان نزدیک خودم عرض میکنم، وقتی می خوانید، برای خودتان بخوانید! اگر برای خودتان خلوت کنید این مسیر خودسازی و خود شناسی و خدا شناسی است و همین کار تمام مجلست را بهم میریزد! ما هم دنبال همین هستیم دیگر!
*مراقب باشید! کسی از شهرت کاذب به جایی نمی رسد! مردم فقیر مناجاتند. فقر روضه حقیقی اهل بیتند. به من می گویند، روضه باز بخوانیم؟ یعنی چی؟ بالاخره اتفاق افتاده یا نیفتاده؟ چرا مقام معظم رهبری در سالروز ولادت حضرت زهرا(س) فرمودند هیچ کدام از شما روضه خوان نیستید من روضه خوانم. شما مداحید! یعنی چی؟ این یعنی ما هنوز درس روضه یاد نگرفتیم. روضه خواندن که به شعر خواندن نیست! باید بروی و زانو بزنی، باید کمک بگیری، باید از سودای دل ناله بزنی، باید دعاهای آمده را بخوانی در هر صبح و ظهر و شب! باید مناجات کنی. باید با شب مانوس باشی، کمتر بخور، کمتر بخواب تا به یه جایی برسی تا مردم را به جایی برسانی!
*دشمن کار کرده! اینترنت، موبایل و ماهواره و ...! اگر بعضی از اخلاق ها را از خودت دور نکنی، اگر بعضی از ارتباطاتت را کنسل نکنی، اگر مواظبت و مراقبت نکنی مداح نمی شوی! اگر می بینی مرحوم فیض کاشانی، مرحوم آیت الله قاضی و ... وقتی داستان زندگیشان را تعریف می کنند متعجب می شوی برای این است که اینها یکسری مراقبت ها داشتند مواظبت ها داشتند! هر مجلسی را نمی رفتند! در ماه رمضان اگر خواستی روضه بخوانی قبلش مناجات بخوان! اگر دیدی مردم گریه نکردند، خودت را اذیت نکن! پاشو و مجلس را ترک کن!
*خواهش من از شعرا این است که شعر مناجاتی بگویند. سبک هایی که در آن زمزمه داشته باشد بسرایند! در مناجات نمی شود هر شعری را خواند، شعر باید زمزمه داشته باشد. در دعا ها همه جوره به ما یاد داده اند که چگونه مناجات و زمزمه کنیم.
 
 
حاج آقای افشاری
 
شاعر و مداح اهل بیت محسن عرب خالقی
 
 
 
شاعر اهل بیت قاسم صرافان
 
حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان
حاج منصور ارضی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1681
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : گمنام
سه شنبه 11 تير 1392

جلسه شعراي اهل بيت علیهم السلام در آستانه ماه مبارك رمضان در موسسه فرهنگي قديم الاحسان با حضور حاج منصور ارضي و برخی از شعرای آیینی برگزار شد.

در اين جلسه كه شعرا، مداحان و دوستداران شعر اهل بيت(ع) حضور داشتند، سيد محمد جوادي، مهدي عظيمي، جواد پرچمي، محمد علي بياباني، مصطفي متولي، محمد فردوسي، علي شريف از كاشان و نصرآبادي به خواندن اشعار خود پرداختند.
 
حاج منصور ارضي، حاج محمود ژوليده و حاج محسن عرب خالقي از جمله افراد ديگر حاضر در اين جلسه بودند.
 
پس از اتمام شعر خوانی برخی از شاعران حاضر در جلسه، حاج منصور ارضي به بيان نكاتي در ارتباط با حداقل هاي شعر، شعرا و ويژگي هاي مطلوب و مورد نظر شاعران جوان پرداخته و نكاتي در ارتباط با نحوه سرودن شعر و همچنین نحوه ادامه اینگونه جلسات را به دوستان متذكر شد.
 
وي آفت دوران حاضر را رو آوردن به سمت وهم و خيال توسط برخي شاعران دانسته و افراط و تفريط به وجود آمده در برخي مجالس را مذموم تلقي كرد.
 
در حاشیه این جلسه حاج منصور ارضی از حاضران خواست برای شفای مادر آقای جواد حیدری از نوکران و شاعران اهل بیت که در جلسه غایب بود حمدی قرائت نمایند.

 
 گزارش کامل این جلسه شامل اشعار خوانده شده توسط شعرا و همچنين سخنان حاج منصور ارضي را به زودی منتشر می شود.
 
 
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1451
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 6 تير 1392

امام گفته بود به فلاني بگوييد حماسي بخواند. دو بار هم گفته بود. آهنگران دو بار نوحه‌هايي خوانده بود كه بيش از حد بوي ماتم و غم داشت و از حماسه در آنها خبري نبود. همين هم شد كه اما اينطور به او پيغام بدهند. آهنگران هم كه پيغام امام را گرفت رفت سراغ «حبيب الله معلمي» و بعد از چند روز شعري را خواند كه معروف‌ترين نوحه او را رقم زد: «اي لشكر صاحب زمان آماده باش آماده باش...»

به گزارش رجانيوز، اين مضمون روايتي است كه خود آهنگران از تذكر امام و بعد سروده شدن اين سرود معروف دارد. سرودي كه خيلي‌ها اگر هيچ چيز ديگري هم از او به ياد نداشته باشند، حتما همين يك مصرع را از حفظ‌ا‌ند. اما چه كسي خبر دارد كه سراينده اين سرود جاودانه كيست؟ چه كسي تا همين امروز كه خبر درگذشت «حبيب الله معلمي» منتشر شد، مي‌دانست كه كشاورز 87 ساله رامهرمزي كه امروز از دنيا رفته است، همان كسي است كه نه فقط همين شعر، كه بيشتر شعرهاي خاطره انگيز «بلبل خميني» -لقبي كه صدام به آهنگران داده بود- را سروده است؟ شعرهايي كه نواي شورانگيز آهنگران كاري كرده بود كه حتي خبر جعلي اسارت «بلبل خميني» كلي خوشحال كند دشمن بعثي را.
 
 
كشاورزي، دفاع و شاعري براي دفاع مقدس
حبیب الله معلمی فرزند نصیر سال 1305 شمسی در شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود. دروس ابتدایی را در مکتب‌خانه گذراند و ادامه‌ آن را تا سیکل قدیم پی‌گرفت و پدرش که معلم قرآن بود او را با این کتاب آسمانی آشنا کرد. ذوق و قریحه‌ شاعری از اوان جوانی در وجود وی بود ولی تشویق‌های یکی از دوستان پدرش که خود شاعری توانا بود به ‌نام حاجی بابا اشتری لرکی زمینه را برای شکوفایی استعدادهای وی فراهم ساخت.
معلمی در سال 1340 از رامهرمز به اهواز مهاجرت کرد و در زمینی در کنار رودخانه کارون و در کیانپارس کنونی کشاورزی می‌کرد. با آغاز جنگ در اهواز به عنوان یکی از مهمترین شهرهای جنگی ایران در فرصت‌های بسیاری همراه با فرزندانش در سنگرهای دفاع هم حضور داشت و همزمان به سرودن اشعار نیز می‌پرداخت. 
 
صادق آهنگران ماجراي آشنايي خود با مرحوم معلمي را اينگونه تعريف مي‌كند:
«سال 1359یعنی همان اوایل جنگ من با سیف الله معلمی فرزند حاج آقا معلمی در جهاد سازندگی آشنا شدم. او گفت: پدرم شعر می‌گوید. اگر تمایل داری برای شما هم که در مراسم‌ها نوحه می‌خوانید شعر بگوید. من همان جا روی نوار کاست چند بیت ضبط کردم و نام چند شهید خوزستان را هم نوشتم و به سیف الله دادم.
روز بعد که او را دیدم برگه ای به من داد و گفت: این شعر را پدرم بنا به آهنگی که دیروز به من دادی، سروده و نام شهدایی را که به من دادید، هم در بیت‌ها آورده است. نگاهی به کاغذ انداختم. اشعار خوب و محکمی سروده شده بود. مطلع یا سر‌نوحه‌اش این بود:
ای شهیدان به خون غلتان خوزستان، درود/ لاله‌های سرخ پرپر گشته ایران، درود
همان موقع سید حسین علم الهدی سر رسید و گفت: در نظر داریم برای عشایر خوزستان در هویزه مراسمی برگزار کنیم. بیا و دعای توسل را در آنجا بخوان.
من آن شعر را با خودم بردم و آنجا آن را برای نخستین بار خواندم. آن شب آنقدر جمع حاضر منقلب شدند که تا نزدیک بیست دقیقه پس از مراسم همه گریه می‌کردند. الحق و الانصاف شعر زیبا و دلنشینی بود
شهيد علم الهدي دست آهنگران را مي‌گيرد و مي‌برد به حسينيه جماران تا در برنامه همين نوحه را پيش حضرت امام اجرا كند. آنجا هم اين شعر مي‌گيرد و تلويزيون چند بار اين نوحه خواني را پخش مي‌كند.
 
بازگرداندن روحيه جهاد به كشور با نواي كاروان
اما ماجراي يكي ديگر از سرودهاي ماندگار آهنگران هم خواندني است. «با نواي كاروان...» سرودي است كه هنوز هم بعد از بيش از دو دهه شورانگيز و حماسي است. ماجراي اين سرود بر مي‌گردد به بعد از عمليات والفجر مقدماتي كه با موفقيت همراه نبود، عدم موفقيت در آن عمليات باعث شده بود تا فضاي كشور كمي يأس‌آلود شود. همين هم باعث شد تا ستاد تبليغات جنگ از آهنگران بخواهد كه سرودي آماده كند.
از طرفي شايعه اسارت «بلبل خميني» هم تازه از سوي عراقي‌ها سر زبانها افتاده بود. پس لازم بود كه سرودي آماده شود تا هم فضاي كشور را عوض كند و هم نشان دهد بلبل خميني بيرون از قفس است. آهنگران سراغ معلمي رفت. از اينجا به بعدش را از زبان آهنگران بخوانيد:
«وقتی پیش آقای معلمی رفتم و قضیه را برایش توضیح دادم، پرسید «آهنگ و سبکی هم داری؟» سبک همان نوحه ای که چند سال پیش در آبادان خوانده بودم را به او دادم. آن نوحه در رابطه با حضرت قاسم صلوات الله علیه بود. این سبک را به آقای معلمی دادم و او هم شعر «با درای کاروان » را با همین سبک آماده کرد.
 
 
 
وقتی معلمی شعر را به من داد، با خودم فکر کردم واژه ی « درا » کمی برای مردم نا مانوس است، به همین خاطر در شعر دست بردم و «درا» را به «نوا» تبدیل کردم و آن را در نماز جمعه اجرا کردم:
با نوای کاروان، بار بندید همرهان/ این قافله عزم کرببلا دارد
این نوحه را که در نماز جمعه ی تهران اجرا کردم، ضمن بالا بردن روحیه ی رزمندگان ، به شایعات پیرامون اسارت خودم هم پایان دادم. از قضا خیلی هم گل کرد و تا مدت ها ورد زبان مردم بود
 
قفلهايي كه باز مي‌شد
صادق آهنگران درباره ارتباط خود با ‌آقای معلمی در ایام جنگ می‌گوید: «آقای معلمی با اینکه کشاورز بود و از صبح تا غروب روی زمین کار می‌کرد، در زمینه سرودن شعر توان بالا و شوق و انگیزه زیادی داشت و کارش را هم بدون توقع و چشم داشتی انجام می‌داد. گاهی تا صبح با هم می‌نشستیم و شعر و سبک آن را آماده می‌کردیم. اول نوای حماسی برای جذب نیرو و بعد نوایی که در جبهه برای آمادگی عملیات بود، بعد از آن هم سبک زمان خود عملیات و الی آخر.
خیلی مواقع پیش می‌آمد که نه شعر آقای معلمی می‌آمد و نه سبک من و کار قفل می‌شد. در اینگونه موارد توسلی می‌کردیم و اغلب هم موفق به شکستن قفل می‌شدیم.
به این ترتیب، دیگر فرصت هیچ کاری نداشتیم و دائم در گردان‌ها و تیپ‌ها و لشکرها و شهرهای مختلف برنامه اجرا می‌کردم. تا آخر جنگ هم کارم همین بود. از طرفی، چون در قرارگاه حضور داشتم و با همه فرماندهان رفیق بودم، آنها توقع داشتند من به همه گردان‌ها‌ی‌شان بروم و نوحه بخوانم...»
نوحه های شیوا و حزین صادق آهنگران در ایام محرم و فاطمیه هم از سروده‌های این مرد اهل قلم است.
 
 
شعري با رمز عمليات
حبیب الله معلمی خود درباره سرودن اشعارش می‌گوید: در شب‌های عملیات نوحه‌ها تهیه می‌شدند و رمز عملیات در آنها گنجانیده می‌شد که بسیار هم مورد توجه قرار می‌گرفت؛ مثلا در عملیات والفجر مقدماتی نیاز به نوحه‌ای بود که رمز عملیات آن «یا الله» بود. من در همان قرار گاه نشستم و بلافاصله شعر را سرودم. چند دقیقه بعد با حاج صادق تمرین کردیم و او هم آن را در همانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد. تیتر آن این بود:
«عزم سفر دارند این گردان حزب الله/ با رمز یا الله یا الله یا الله»
از معلمی نوحه‌های به یاد ماندنی از جمله؛ «با نوای کاروان/ بار بندید همرهان/ این قافله عزم کرببلا دارد»، «شور حسین است چه‌ها می‌کند»، «این لشکر حق عازم کربلاست امشب»، «سوی دیار عاشقان رو به خدا می‌رویم»، «بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت»، «ای لشکر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر»، «ای لشکر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش» به جا مانده است. عمده سروده‌های وی توسط صادق آهنگران، مداح نام ‌آشنای جبهه‌ها اجرا شده است.
 
 
 
بیشتر اشعار معلمی در کتاب «خونین نامه‌ عاشقان حسین» در دو جلد و در زمان جنگ توسط انتشارات سپاه پاسداران چاپ و منتشر گردید، کتاب شعر «وادی عشق» نیز از کارهای اوست. همچنین از دیگر مجموعه اشعار این شاعر می‌توان به کتاب «شفق خونین» از انتشارات دارالهدی اشاره کرد. بیشتر آثار وی در قالب چهارپاره است گرچه در غزل و مثنوی نیز طبع‌آزمایی کرده‌ است.
 
 
ستایش رهبر معظم انقلاب از معلمی
پس از جنگ، بارها حبیب الله معلمی مورد ستایش رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنه‌ای قرار گرفت که تقدیر نامه زیر، نمونه‌ای از آنهاست:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر عزیز آقای معلمی
هنگامی که شعر روشن شما که چون جویبار مصفایی با نغمه برادر خواننده عزیز، آقای آهنگران به کلام جان مشتاقان می‌ریزد و روحی تازه و سرشار از انگیزه و احساس انقلابی به شنونده می‌بخشد، شأن شعر و سرود انقلابی و اسلامی و مردمی و اوج شاعر مومن و صالح، آشکار و ملموس می‌گردد. سرود دلنواز شما و سرایش صمیمی و شیرین آن برادر، بی شک یکی از پایه‌های جهاد مقدس ما در برابر دشمن جهانی و جنگ تحمیلی است. این پایگاه شایسته را به شما تبریک می‌گویم و نیز طلوع فجر مقدس انقلاب را و صله ناقابلی تقدیم می‌دارم و شما را دعا می‌کنم.
برادر شما سید علی خامنه‌ای
 
منابع: فارس/ تسنيم/ شهداي ايران
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1484
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 30 خرداد 1392

به نقل از تسنیم، مقام معظم رهبری در دیداری با شاعران آئینی، محتوائى قرار دادن شعر را به شاعران توصیه کرده‌اند تا مخاطب استفاده کند؛ و فرموده‌اند: یک منقبت قابل فهمى، یا یک فضیلت برانگیزاننده‌اى از اهل‌بیت(ع) را در شعرهایتان قرار دهید که اعتقاد و ایمان انسان را محکم کند. شما ببینید مداحان اهل‌بیت(ع) در دوران حیات معصومین(ع) بر روى چه چیزهائى تکیه می‌کردند.

باید توجه کرد که شعر دعبل، شعر کمیت، شعر فرزدق - این شعرهائى که ائمه(ع) اینها را تشویق کردند - بر روى چه چیزهائى تکیه می‌کردند. ببینید محتواى این اشعار عبارت است از اثبات حقانیت اهل‌بیت با دلیل، با استدلال - استدلالى که در کسوت زیبا و لطیف شعر خودش را نشان می‌دهد. به مناسبت 11 شعبان و میلاد حضرت علی‌اکبر(ع) و روز جوان چند سروده از «علی‌اکبر لطیفیان» تقدیم دوستداران ائمه اطهار(ع) می‌شود:

(1)

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

شب‌زنده‌دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهرمدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

ای سر به زیر از همگان سر بلندتر

تسکین عمه بود غروری که داشتی

خلقاً و منطقا همه شکل رسول بود

در کوچه‌های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده

یا که پیمبر است دوباره جوان شده

چشمان تو همین که نهان می‌شود علی

عمه برای تو نگران می‌شود علی

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند

هر روز سال، روز جوان می‌شود علی

بی اختیار یاد صدای تو می‌کنم

هرلحظه‌ای که وقت اذان می‌شود علی

روزی سه بار پشت بلندای ماذنه

آقایی تو اشهد ما می‌شود علی

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت

الله اکبر از تو از الله اکبرت

باید برای طور کلیمی درست کرد

یک گوشه‌ای نشست و گلیمی درست کرد

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را

بیچاره کن به صبحدم آفتاب را

امشب خودی نشان بده تا سجده‌ات کنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

نور جبین نیمه شب در تهجدٌت

در هم شکست کوکبه ماهتاب را

آباد باد خانه‌ات ای زلف پر گره

من از تو دارم این دل خانه خراب را

دستار را ببند و کنارم قدم بزن

شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

هنگام روبرو شدن کارزار شد

کار تمام لشکریان با تو زار شد

وقتی رکاب رزم تو آماده می‌شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

نامت علی، شان تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد

این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد

از میمنه گرفته تا پشت میسره

یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

فرزند لافتی که به جزاین نمی‌شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی‌شود

ای آفتاب روشن شب‌های کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

ای از تمام آدمیان برگزیده‌تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

آب فرات و علقمه و کنبد حسین

یا تل زینبیه و هر جای کربلا

هر چند دیدنی است ولی دیدنی‌تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

نزدیک‌تر به مرقد آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

حالا که می‌روی جگرم را نگاه کن

این چشمان محتضرم را نگاه کن

در این لباس‌ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

من پیر و تو جوان کمی آهسته‌تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

باور نمی‌کنی که علی پیرتر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

بعد از تو فصل فصل دلم بی‌بهار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

(2)

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست
هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند
هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست

اجداد من از دیر زمان عاشق عشق‌اند
دیدید که در طینت ما هم هنری هست

بازار مرا با قدمت گرم نکردی
یک چند غلامی که بیایی ببری هست

در غیبت شه روی به شهزاده می‌آرند
صد شکر که در خانه آقا پسری هست

هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا
دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد
یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

تا خانه آباد شما بنده پذیر است
نامردترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی
پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

تو مفترض الطاعه‌ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد
خوب است که همچین پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است، صدایی که تو داری

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی
با این قد انگشت نمایی که تو داری

باید که برای تو کرم خانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است
از سفره پر جود و سخایی که تو داری

تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند
بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

ای سیر کمالات همه تا سر کویت
ای آب فرات لب من آب وضویت

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی
مانند حسن جود بود عادت و خویت

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند
مات‌اند ابوالفضل و حسین از گل رویت

پایین قدم‌های حسین جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد ِ غلامان تو خوانند

ای زاده زهرا جگرت می‌رود از دست
امروز که دارد پسرت می‌رود از دست

(3)

تو از نور خورشید پیداتری

من از نور مهتاب پنهان‌ترم

کویرم ولی از کرامات تو

من از عطر گل‌های باران، ترم

تو لیلایی و بلکه لیلاترین

من از آهوان تو حیران ترم

اگر روی تو قبله گاه من است

من از هر مسلمان مسلمان‌ترم

تو موسایی و رود نیلت منم

شرار غمی و خلیلت منم

فدای دو چشمان شهلایتان

به قربان این قدّ و بالایتان

مگر از کدامین جهت آمدی

مَلَک می چکد از سراپایتان

نگاه تو کرده است مجنونمان

خدای تو کرده است لیلایتان

اسیران زلف تو را چاره نیست

به قربان طرح معمایتان

تو آنی که روح القدس می شود

گدای نسیم نفس هایتان

جمال تو پیغمبر اکرمی ست

اسیری زلف تو هم عالمی ست

تو در سینه ی ما حرم می زنی

برای دلم حرف غم می زنی

تو آنی که در قله ی ماذنه

قدم می زنی و علم می زنی

سحر با اذان سحرگاهیت

سکوت دلم را به هم می زنی

تو در محضر ماه ام البنین

ادب می کنی حرف کم می زنی

نبودی اگر نامی از گُل نبود

ترنم نبود و تغزل نبود

تو شه زاده ای و علی اکبری

علی اکبری یا که پیغمبری؟!

درِ خانه ات ازدحام گداست

ولی خم به ابرو نمی آوری

تو آنی که در بین گهواره ات

به نازی دل عمه را می بری

مرا از مناجات شب بهتر است

دو رکعت نماز علی اکبری

برای اذان گفتن کربلا

تو از هر کسِ دیگری بهتری

نمازت نیاز شب کربلاست

گرفتار تو زینب کربلاست

خدایی ترین جلوهٔ بی نیاز

موذن ترینِ زمینِ حجاز

غلامی کوی تو را کرده ام

اگر آبرومندم و سرفراز

ندیدم در این کوچه های کَرم

کسی را شبیه تو مهمان نواز

کنار خرابات گهواره ات

اذانی بگو تا بخوانم نماز

بیا از بقایای خاکسترم

حسینیّه‌ام لیلا بساز

مرا تا بهشت نگاهت ببر

به پابوسی قتلگاهت ببر

مرا وصل دریا شدن بهتر است

گرفتار لیلا شدن بهتر است

کنار حریم کریمانه ات

مرا مردن از پا شدن بهتر است

به پای رکاب تو له له زدن

مرا از مسیحا شدن بهتر است

تو ممسوس حقّی و جذب خدا

تو را ارباً اربا شدن بهتر است

فراقت توان پدر را گرفت

کنار تو پس تا شدن بهتر است

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2240
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
سه شنبه 28 خرداد 1392

نام حاج حبیب الله معلمی در کنار نام شهدا و ایثارگران، بر تارک تاریخ دفاع مقدس می‌درخشد و همواره ما را به یاد اشعار مخلصانه و زیبای مردی می‌اندازد که اینک در بستر بیماریست. پیر حماسه سرای دفاع مقدّس که روزهاست به علت مشکلات ریوی به کما رفته و در بیمارستان بستری شده از دیروز هوشیاری خود را بدست آورده و از ارادتمندان اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) التماس دعا دارد.

او که در پانزدهم بهمن 1305 در رامهرمز به دنیا آمد، دوران طفولیت خود را در مکتبخانه پدرش که معلم قرآن بود گذرانید؛ مکتبخانه‌ای که توسط نیروهای رژیم پهلوی تعطیل شد. شاعری مخلص که از نوجوانی در تعزیه‌هایی که در رامهرمز و بهبهان اجرا می‌شد، نقش بازی می‌کرد و از همان سال‌های نوجوانی به شعر و شاعری روی آورد و شد شاعر اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) که تاکنون نیز به این ابراز ارادت افتخار می‌کند.

در سال 1340 از رامهرمز به اهواز مهاجرت کرد، با آغاز جنگ تحمیلی در کنار حضور در اهواز به عنوان یکی از مهمترین شهرهای جنگی ایران در فرصت‌های بسیاری همراه با فرزندانش در سنگرهای دفاع هم حضور داشت و همزمان به سرودن اشعار نیز می‌پرداخت که خاطره نخستین نوحه‌ای که به آقای صادق آهنگران داد از زبان حاج صادق شنیدنی است:

سال 1359یعنی همان اوایل جنگ من با سیف الله معلمی فرزند حاج آقا معلمی در جهاد سازندگی آشنا شدم. او گفت: پدرم شعر می‌گوید. اگر تمایل داری برای شما هم که در مراسم‌ها نوحه می‌خوانید شعر بگوید. من همان جا روی نوار کاست چند بیت ضبط کردم و نام چند شهید خوزستان را هم نوشتم و به سیف الله دادم.

روز بعد که او را دیدم برگه ای به من داد و گفت: این شعر را پدرم بنا به آهنگی که دیروز به من دادی، سروده و نام شهدایی را که به من دادید، هم در بیت‌ها آورده است.

نگاهی به کاغذ انداختم. اشعار خوب و محکمی سروده شده بود. مطلع یا سر‌نوحه‌اش این بود:

ای شهیدان به خون غلتان خوزستان، درود / لاله‌های سرخ پرپر گشته ایران، درود

همان موقع سید حسین علم الهدی سر رسید و گفت: در نظر داریم برای عشایر خوزستان در هویزه مراسمی برگزار کنیم. بیا و دعای توسل را در آنجا بخوان.

من آن شعر را با خودم بردم و آنجا آن را برای نخستین بار خواندم. آن شب آنقدر جمع حاضر منقلب شدند که تا نزدیک بیست دقیقه پس از مراسم همه گریه می‌کردند. الحق و الانصاف شعر زیبا و دلنشینی بود. آن شب حسین علم الهدی در جمع ما نبود، ولی وقتی پس از مراسم به جمع ما پیوست، شهید محمد علی حکیم ماجرای دعای توسل و نوحه را برایش تعریف کرد. صبح که بیدار شدم، حسین به من گفت: حاضری این نوحه را در حضور امام خمینی هم بخوانی؟ گفتم: ای بابا ! مگر مرا در جماران راه می‌دهند که بخواهم در آنجا نوحه بخوانم؟! حسین گفت: تو کاری نداشته باش و خودت را برای رفتن به تهران و دیدار با امام آماده کن. چند روز بعد با سید حسین و گروهی از عشایر خوزستان برای تجدید بیعت با امام خمینی به جماران رفتیم و آن نوحه را در آنجا اجرا کردم و بسیار جا افتاد. در همین روز، چندین بار از صدا و سیما پخش شد و این نبود، جز اشعار خوب و برجسته حاج آقا معلمی.

 

حاج حبیب‌الله خود درباره سرودن اشعارش می‌گوید:

در شب‌های عملیات نوحه‌ها تهیه می‌شدند و رمز عملیات در آنها گنجانیده می‌شد که بسیار هم مورد توجه قرار می‌گرفت؛ مثلا در عملیات والفجر مقدماتی نیاز به نوحه‌ای بود که رمز عملیات آن «یا الله» بود. من در همان قرار گاه نشستم و بلافاصله شعر را سرودم. چند دقیقه بعد با حاج صادق تمرین کردیم و او هم آن را در همانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد. تیتر آن این بود:

عزم سفر دارند این گردان حزب الله/ با رمز یا الله یا الله یا الله

حاج آقا معلمی که نوحه‌های جاودانه ای همچون:

شور حسین(ع) است چه‌ها می‌کند

این لشکر حق عازم کرببلاست امشب

سوی دیار عاشقان رو به خدا می‌رویم

بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت

ای لشکر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر

این همه لشکرآمده عاشق دیدار حسین(ع)


و صدها نوحه و شعر شنیدنی و خاطره‌انگیز را در کارنامه درخشان ادبی خود دارد، درباره ریتم نوحه‌ها یادآوری می‌کند:

در آن موقعیت که بچه‌های رزمنده در اوج شور و احساسات بودند، نمی‌شد نوحه‌ای سنگین و کش دار خواند. نوحه‌ها باید رزمی و حماسه‌ای و تقریبا به صورت سرود و ساده و از نظر وزن دارای ریتمی می‌بودند که شنونده را منقلب کنند؛ مثلا یک سبک خیلی قدیمی از بهبهان در ذهنم بود که دیدم برای تهییج جوانان به جنگ بسیار خوب است و انسان را منقلب می‌کند. آن را نوشتم و به حاج صادق دادم و او آن را در پادگان شهید بهشتی خواند.

تیتر آن این بود:

این لشکر حق عازم کرببلاست امشب / رو سوی میدان ارتش روح خداست امشب

پادگان بسیار شلوغ بود. بسیجی‌ها با شور و حرارت نوحه را پاسخ می‌دادند و سینه می‌زدند. آن مراسم با شکوه فیلمبرداری و از تلوزیون پخش شد. چند روز بعد، آقای محمدعلی مردانی را که خود از شاعران مطرح و بنام کشور بود، در اهواز دیدم.

او گفت: آقای معلمی، این چه شعر زیبا و محکمی بود که سروده بودید؟! من تا آن شب آن را از تلویزیون شنیدم، چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که گفتم: من در تهران نشسته‌ام چه کنم؟ بلند شوم بروم جبهه. همان شب شال و کلاه کردم و خودم را به اهواز رساندم.

حاج حبیب‌الله معلمی، همان شاعری است که یکی از نوحه‌هایش با عنوان:

با نوای کاروان / بار بندید همرهان / این قافله عزم کرببلا دارد

در سال‌های دفاع مقدس به عنوان تیتراژ اخبار سراسری بود. او در لبیک به فرمایش حضرت امام خمینی که شاعران را به سرودن شعرهای حماسی دعوت می‌کردند، اشعاری سرود که با صدای زیبای حاج صادق آهنگران به آثاری ماندگار و هنرمندانه تبدیل شدند؛ آثاری مانند: ای لشکر صاحب زمان / آماده باش / آماده باش

پس از پایان جنگ، تحمیلی بارها مورد تفقد رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای قرار گرفت که تقدیر نامه زیر، نمونه‌ای از آن ملاطفت‌هاست:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز آقای معلمی

هنگامی که شعر روشن شما که چون جویبار مصفایی با نغمه برادر خواننده عزیز، آقای آهنگران به کلام جان مشتاقان می‌ریزد و روحی تازه و سرشار از انگیزه و احساس انقلابی به شنونده می‌بخشد، شأن شعر و سرود انقلابی و اسلامی و مردمی و اوج شاعر مومن و صالح، آشکار و ملموس می‌گردد. سرود دلنواز شما و سرایش صمیمی و شیرین آن برادر، بی شک یکی از پایه‌های جهاد مقدس ما در برابر دشمن جهانی و جنگ تحمیلی است. این پایگاه شایسته را به شما تبریک می‌گویم و نیز طلوع فجر مقدس انقلاب را وصله ناقابلی تقدیم می‌دارم و شما را دعا می‌کنم.

برادر شما سید علی خامنه ای

منبع: رهیاب

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2202
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : گمنام
سه شنبه 28 خرداد 1392

بخشي‌ از شعر خوانده‌شده توسط حاج منصور:
 
نمك چشم تو درياي طلب مي طلبد
وصف لعل دهنت باغ رطب مي طلبد
از غباري كه نشسته به لب پر تركم
مي شود گفت قدم هاي تو لب مي طلبد
 
روز من را شب گيسوي شما كرده سياه
اصلا اي ماه سرودن ز تو شب مي طلبد
به خضوعي كه خدا در نظرت ريخته است
درك آغوش نگاه تو ادب مي طلبد
 
سخت كرده تب شوق لبت كار مرا
جگر ي نيست كه بر دوش كشد بار مر
 
مي توانند ملائك بگذارند مگر
آخرين قيمت نقاشي چشمانت را
مي‌كشد با نظر ام بنين جبراييل
طرح فيروزه اي كاشي چشمانت را
كار و بارش به سر ميكده ها افتاده
ديده هر كس كه نمك پاشي چشمانت را
عالم از بازي چشمت به هوس مي افتد
تو اگر جام دهي ميكده پس مي‌افتد
 
آمدم مي بزنم مست كنم هو بكشم
جاي اين چشم كه داري دو سه آهو بكشم
مانده‌ام در افق ساحل اين اقيانوس
اشك را پاك كنم يا خم ابرو بكشم
 
تا ببينيم چه بالاست قد تو بايد
آخرين قله خود را سر زانو بكشم
 
 
نيمه گمشده هيئت ارباب آمد
شير دشمن شكن حضرت ارباب آمد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2106
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
سه شنبه 28 خرداد 1392

عقیق: بی شک کمتر اهل هیئتی هست که حاج محمود ژولیده را نشناسد. اکثرا با نام "محمود ژولیده" یا اشعار این جانباز انقلاب اسلامی ایران آشنایند. اوایل شروع به کار "عقیق" بود، دقیقاً بعد از ماه رمضان سال 91 که به سراغش رفتیم و او هم با روی باز ما را پذیرفت و با ما به گفت و گو نشست. حاج محمود ژوليده متولد سال 41 است و از 18 سالگي شعر مي‌گويد. در خانواده مذهبی در جنوب شهر تهران و محدوده بازار که از اول مرکز هیئت های مذهبی بود بزرگ شده است.

 

از چه زمانی به طور حرفه‌اي شعر می گویید؟

اولین بار 18سالم بود که مادرم رفت مکه، یک انس و الفتی بین من و ایشان بود و من برای ایشان شعر گفتم و نمی شود گفت شعر نو یا شعر کلاسیک بود و بیشتر یک شعر نو کلاسیک و یا دلنوشته بود.

ولی بعد خیلی خبری از شعر نبود و گاهاً شعر یا نوحه هایی می گفتم، البته در جبهه بیشتر مداحی می کردم ولی از آن موقعی که غرق طبع شعر شدم زمانی بود که مدال  مجروحیت و جانبازی را اهل بیت(ع) به من عنایت کردند، بعد از دوره 5 یا 6 ماهه نقاهت متوجه شدم که بیشتر باید بنویسم تا بخوانم؛ برای امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) و شهدا نوحه های بلند 18 بندی و یا 20 بندی می گفتم و تا این حد سرشار شده بودم و من این مسئله را مرتبط  میدانم با مسئله جانبازی ام.

دوست داريد مستمعين، شما را مداح بدانند يا شاعر؟

شاعر و مداح هردو يك معني را دارد و قديم در واقع شاعرها مداح بودند. كسي به این شکل امروز مداحي نمي كرد و اين قديم كه مي گویم منظورم چندين سده قبل است. مثلا دعبل خزايي معروف كه پيش امام رضا(ع) به عنوان مداح معروف است با صوت نمي خواند بلكه دكلمه می کرده است. قطعا شنیده اید كه وقتي ايشان مي خواند مجلس به هم مي‌ريزد و شديد گريه مي كنند و امام رضا(ع) نیز دو بيت به شعرشان اضافه مي كنند. در واقع ميشود گفت، از دو سده پيش مداحان با صوت می خوانند، روي منبر می نشینند و با قصيده ،غزل و پندیات و گفتن احکام و روضه خوانی، برنامه اجرا می کنند، این اجرا از دو سده اخير اوج گرفته و در دوران انقلاب اين شيوه به اوج خودش رسيد.

مداحي را به صورت خودجوش شروع كرديد يا استاد داشتيد؟

طبيعي است كه مداحي در دوران نوجواني صرفا با نگاه به بزرگترها شکل می گیرد و بعضا برخي افراد تا بعد از دوره جواني هم همين‌جوري يك طبع خواندني دارند و مي خوانند، بنده هم از ابتدا، پاي منبر و مجلس بزرگ شدم از همان ابتدا نگاهم به لبان مداحان بوده و البته بحمدالله بنده حضور چندين استاد را درك كردم مانند مرحوم حاج احمد صالح كه پدر شهيد، ذاكر و هم شاعر بسيار زبر دستي بودند. به طوري که وقتي ايشان قصيده خواني مي كرد آنقدر مباحث اخلاقي ، پنديات ، روضه و توسلات در صحبت هاي ايشان موج می زد كه يك منبر كامل بود يا مرحوم حاج شاه حسين بهاري و مرحوم حاج اکبر ناظم، مرحوم حاج مهدي خرازي و مرحوم حاج احمد آروني(آرام دل) را به عنوان اساتيد مستقیم و حضوری خودم مي دانم، البته اساتید بسیاری که از آنها فیض بردم مانند حاج آقاي سازگار و حاج آقا انسانی، کم نیستند، بالاخره ما سالهاست كه هم در وادي ذاكري و هم شاعري و كلا در انجام نوكري در خانه اهل بيت(ع) هستیم، بعد از انقلاب و اوايل دوران دفاع مقدس تا الآن حدود 30سال است كه پاي درس هاي معرفتي، مهارتی، عشقي، روضه اي و حتی انقلابی حاج آقا منصور ارضي هستم و توفيقي نصيب ما شده كه 30 سال است كه در واقع ملازم ايشان هستم  و بابت اين نعمت خدا را شاکرم.

شما در زمان جبهه فرصت مي كرديد جلسات ثابت داشته باشيد؟

اتفاقاً جالب است كه شما بدانيد ما يك هيئتي را به عنوان اولين هيئت لشکر حضرت رسول (ص) در گردان حنظله تأسيس کردیم و آن موقع راه اندازي اش بر عهده بنده و شهيد داوود عابدي بود که نامش هيئت محبان المرتضي(ع) است، هنوز اين هيئت را با مداحي حاج حسين سازور و منبر حجت الاسلام شیخ محمد محبی داريم و جلسات بزرگمان در حسينيه موج الحسين(ع) برگزار مي شود و هيئت هفتگي مان در منازل شهدا و حسينيه ها و يادبودها است که یکشنبه های هر هفته برگزار می شود. اين هيئت در جبهه راه اندازي شد. يادم هست كه شهيد داوود عابدی از محبان اميرالمؤمنین(ع) بود و تا اسم حضرت مي آمد گريه اش مي گرفت و مي گفتند اولاً ما يكشنبه هيئت بگيريم چون يكشنبه ها هيئت كمتر برگزار مي شود، ثانیاً به نام مولا باشد چون من از بچگي در هيئت ها پرچم به نام مولا کم دیدم. ثانیاً روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) است. به طوری که هر هفته يكشنبه زيارت حضرت امير(ع) و حضرت زهرا(س) چاشني شروع  هيئت بود.

چطور خشونت جنگ می تواند انسان را به گونه ای پرورش دهد که بشود منبع احساس؟

شما می دانید که جنگ در اسلام بر اساس دفاع بوجود می آید و ابتدا به ساکن مسلمین شروع کننده اش نیستند و در مقام دفاع بر می آیند و تبرای حقیقی خود را در دفاع مقدس نشان داد. عین همان تولی لطافت و نرمی دارد. منتها لطافتش برای داخل و خشونتش برای خارج و کفار و دشمنان است و نمی توانیم این خشونت را در دایره محبت خودمان هم وارد کنیم و دلیلش را وجود جنگ قلمداد کنیم.

و بهترین لذت ها را ما در شب عاشورا که در واقع اوج جنگ است می بینیم که امام حسین (ع) فرصت می خواهند که مناجات کنند و راویانی که بودند حضرت زینب(س) و حضرت سکینه(س) و... نقل می کنند که امام حسین(ع) تا سحر تمام صورتشان اشک بود و تا سحر مشغول نجوا و تلاوت قرآن و... بودند و عده ای هم مثل حبیب و زهیر و بریر و... مشغول مزاح بودند گرچه حال معنوی هم داشتند و بنابراین این ها همه با هم آمیخته اند و از هم جدا نیستند.یعنی عابد شب و شیر روز می شود.

از نحوه جانبازیتان بگویید؟

من در 5 مرحله در جبهه مجروح شدم و هربار که مجروح شدم به لطف خدا  بهبود می یافتم و برمی گشتم جبهه. در عملیات کربلای 5 که بچه ها به مزاح می گفتند فرشته ها فرار می کردند چون واقعا صدامیان تمام زمین و هوای شلمچه را به توپ و خمپاره، بمب و کالیبر بسته بودند. آنجا خطی معروف به سه راهی شهادت بود که هر کس به آنجا می رسید شهید می شد و ما از آنجا در رفتیم و ماندیم و آنجا بود که دیدم یک بالگرد دارد به بچه ها نزدیک می شود و من چون مسئول گروهان بودم باید به بچه‌ها سر می زدم، در همین لحظه بچه ها گفتند شلیک کرد، ولی من شلیک را ندیدم چون از زمان شلیک تا انفجار زمان زیادی نمی برد و فقط یادم هست که در آن لحظه در خاک و خون دست و پا میزدم و می گفتم یا زهرا(س) و اطرافم پر از مجروح و یک شهید بود و بعد از آن دیگر یادم نمی آید. صحنه ها را ندیدم و فقط وقتی سر بلند کردم دیدم در یکی از بیمارستان ها هستم و بعد از چند روز پای راست من فاسد شد و قطعش کردند و بعد یکماه چشم راستم فاسد شد و تخلیه اش کردند و بعد از 6 ماه لگن و مفاصل از بین رفت و دکتر ها دور هم جمع شدند و الکی جوش دادند و در واقع از ران به بالا کاملا جوش خورده و فیکس است.البته این هم به خواسته و دعای مادر بود و الا ما رفتنی بودیم، زیرا با شهادت برادرم شهید احمد ژولیده که در آزاد سازی خرمشهر به درجه رفیع شهادت رسید، مادر از خدا خواست یکی از ما بمانیم.

چرا حسین جان ؟

حسین جان داستانی دارد. مرحوم چمنی حسینیه ای داشتند که هنوز هم هست و معروف به حسینیه چمنی ها در منطقه تهران نو است. خود حاج منصور نقل می کند که ما در حال سینه زنی بودیم که مرحوم چمنی که خود آدم با بصیرتی بود برخی چیزها را می دید که دیگران نمی دیدند و چیزهایی را حس می کرد که دیگران حس نمی کردند و دائم البکاء هم بود و اکثر شب ها نمی خوابید ولی در همان خستگی هایش وقتی می خواند حال و هوای هیئت می ریخت بهم. حاج آقا منصور می گفت: شبی  میکروفن را دادند به من که بخوانم دیدم ایشان سرشان روی زانویشان است و تکان نمی خورند نگو چون خسته بودند کنار منبر به خواب رفتند  و وقتی بیدار شدند به من گفتند: منصور در عالم رویا بانویی را دیدم که گفتند اگر بگویید حسین جان من بیشتر دوست دارم و فکر می کنم ایشان حضرت زهرا(س) بودند و من این را پشت میکروفن گفتم و مجلس منقلب شد.

حتی لحن حسین جان گفتنش را هم در خواب درک کرد و خود حاج آقا هم معمولاً در همین دهه اول محرم فقط با این لحن می خوانند.

حسین جان.حسین جان؛این را می گفتند و سینه می زدند، وقتی نوارهای حاج آقا منصور از مسجد جامع بازار تهران سال 60 تا 63 آمد به جبهه، این شد سبک بچه های جبهه.

قبل از آنکه سبک حاج منصور بیاید هرکسی هرجور در محل و مسجد خودش می خواند در جبهه هم می خواند و سبکی نداشتیم.

اما خدا به حاج منصور خیر دهد چون آن زمان بچه های رزمنده تهران سبک پیدا کردند و معروف شدند به بچه های حسین جان.

با حاج منصور چطور آشنا شديد؟

 از زمانی که نوارهای حاج منصور از سال 60 وارد جبهه ها شد انگار انفجاری در هیئت گردان های جبهه اتفاق افتاد و همه مشتاق بودند ببینند این نوا، نوای کیست؟ با وجود اینکه عزیزان بزرگواری مثل حاج محسن و حاج مرتضی طاهری و بعدها البته جواد اعتماد سعید و عزیزان دیگر در آن جلسات می خواندند و شيخ حسین انصاریان منبر می رفت ولی آن کسی که در قلب بچه ها جا کرد حاجی بود و بچه ها دائما دنبال این بودند که در مرخصی که به تهران می آیند هیئت حاجی را پیدا کنند و یا مرخصی هایشان در محرم باشد که بیایند مسجد جامع و من هم یکی از آن مشتاقان بودم.

در سال 61 یا 62 آمدیم آنجا خواندن حاجی و رفتار و گفتارش را از نزدیک دیدیم و هرکسی ایشان را می دید یک دل نه صد دل عاشق حاجی می شد به نحوی که انصافاً هر وقت هیئت می گرفت چند هزار نفر می آمدند و وقتی مردم سینه زنی می کردند حاجی از شهدا می گفت و می گفت خودتان را برسانید به جبهه ها؛ شاید هزاران شهید زیر دست حاجی سینه زدند و رفتند و به شهادت رسیدند.

به نظر شما فرق بین هیئت های مناجاتی و هیئت های غیر مناجاتی چیست؟

در کل من بین هیئت حسینی و مناجاتی فرقی نمی بینم چون هر دوی آنها از امام حسین(ع) سرچشمه می گیرد. لیکن،یک هیئتی خوب باید مثل یک شیعه کامل، چند بعدي باشد. هیئتی که فقط مناجات داشته باشد سینه زنی نداشته باشد یا هیئتی که سینه زنی داشته باشد و مناجات نداشته باشد، هیئتی که سر از سیاست و وجوه مختلف انقلاب در نیاورد و فقط برود گریه کند هیئتی که به اجتماعیات و خانواده اش برسد ولی به فرهنگ جامعه،نرسد همه اینها و دهها شاخص دیگر ویژگی های یک انسان هیئتی است.

 

هیئتی یعنی منظم ترین فرد، یعنی انسانی که در همه صحنه های مناجات، سیاست، عزاداری، فرهنگی، دفاع از ولایت و .... حضور دارد پس مناجاتی و حسینی بودن هم همینطور است.اگر یکی اش باشد و دیگری نباشد مثل دوبال کبوتر است که هر یک نباشد بالاخره می افتد.

این گفت و گو ادامه دارد ...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2495
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را *** گرفته اند از این آسمان قمر ها را

 
چقدر خاک سرش ریخته است، معلوم است *** رسانده است به خانم کسی خبرها را
 
نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده *** گرفته اند از این قد کمان پسرها را
 
چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش *** بیاورند برایش فقط سپرها را
 
نشسته است سر راه و روضه می خواند *** که در بیاورد آه آه رهگذرها را
 
با عرض معذرت از ساحت مقدس آقا امام زمان(ع):
 
ندیده است اگر چه ولی خبر دارد *** سر عمود عوض کرده شکل سرها را
 
کنار آب دو تا دست بر روی یک دست *** رسانده است به ما خانم این خبرها را
 
بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو *** ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو
 
ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی *** برای خانه مولا که انتخاب شدی
 
به خانه ولی الله اعظم آمدی و *** دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی
 
به جای اینکه شَوی مُدعیه همسری اش *** کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی
 
تنور خانه حیدر دوباره گرم شد و *** برای چرخش دستار انتخاب شدی
 
چهار تا پسر آوردی برای علی *** که جای فاطمه ام البنین شدی
 
دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد *** تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی
 
اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت *** میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت
 
تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد *** به چادر عربیه تو خار گیر نکرد
 
تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن *** به غیر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد
 
به احترام همان تکه بوریا دیگر *** زمین خانه تو نیت حصیر نکرد
 
از آن زمان که شنیدی خزان گلها را *** هوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد
 
چه خوب شد که نبودی کربلا بینی *** که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد
 
به نعل تازه گرفتند تا بدنها را *** به ضرب دست لگد میزدند زن ها را
 
 
 
 
منبع: وب سایت دوستداران حاج منصور
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2209
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 29 فروردين 1392

 

مردي با فريادهايي بلند
او را شاعر حكومتي خوانده‌اند؛ همانهايي كه اتفاقا در بين مردم هم با استقبال مواجه نمي‌شوند. البته خوردن اين انگ در اين روزگار خود مايه مباهات است وقتي كه حكومت، جمهوري اسلامي باشد و نائب امام زمان(عج) در صدر آن.
اما قزوه كه به دلايل مختلفي چون اجراي ديدار سالانه شاعران با رهبر انقلاب، دبيري جشنواره شعر فجر، سرودن اشعاري در دفاع از انقلاب و كشور و... مفتخر به اين تاج شده است، همان كسي است كه منظومه بلند او با نام «مولا ويلا نداشت» را يكي از اولين نمونه‌هاي شعر انتظار در ايران پس از انقلاب مي‌دانند.
كنايه‌هاي تند و تيز او به مديراني كه براي رواج روحيه تجمل و اشرافي‌گري در كشور كمر همت بسته بودند، نشان داد كه قزوه شاعري است كه ارزشهاس انقلاب اسلامي برايش از همه چيز مهمتر است و وقتي قرار باشد اين ارزشها تهديد شود شمشير را از رو خواهد بست، حتي اگر تهديدكنندگان بخشي از همان حكومتي باشند كه او امروز به آن منتسب مي‌شود.
يك جاي ثابت براي جوانان
قزوه دست خيلي از شاعران جوان را گرفته است. اين را مي‌توان از لابلاي صحبت‌هاي همان شاعران كه البته حالا براي خود كسي شده‌اند فهميد. قزوه هرجا كه بوده‌است براي نوشاعران جاي ويژه‌اي باز كرده است. چه در جشنواره شعر فجر و چه در ديدار شاعران با رهبر انقلاب كه خيلي از جوانان اسم و رسم دار كنوني، اولين بار با شعرخواني در همان برنامه و رسانه‌اي شدن آن سر زبان مردم افتادند.
خدمات قزوه به شعر انقلاب در همين موارد منحصر نمي‌شود. تلاش او براي انتشار 100 كتاب از شاعران در نشر «تكا» يكي از اقدامات برجسته وي بود كه كمك زيادي به شناخته و مطرح شدن خيلي از شاعران كرد.
با دشمنان مروت
شايد وقتي نام قزوه را مي‌شنويم اولين صفتي كه به ذهنمان مي‌رسد انقلابي بودن وي باشد. چزي كه در آن شكي نيست اما همين شاعر انقلابي در همراه كردن شاعراني كه فاصله‌‌هايي با كاروان شعر انقلاب پيدا كرده بودند اهتمام ويژه‌اي داشته است. تلاش او براي انتخاب منوچهر آتشي بعنوان چهره ماندگار حوزۀ ادبیات در همایشِ «چهره‌های ماندگارِ» صدا و سیما يكي از جلوه‌هاي درخشان پايبندي او به اين مصرع بود: با دوستان مروت بادشمنان مدارا.
پادرمياني او بدر مجادله كلامي يك شاعر جوان و شاعري پيشكسوت در بعد از حوادث سال 88 هم نمونه‌اي ديگر از همين خوي او بود كه توانست آن لفاظي‌ها را پايان دهد و از ريختن آبروي شعر و شاعري جلوگير كند.
شاعري كه تن به نشستن نداد
قزوه مي‌توانست در ايران بماند. مجري شب شعر شود؛ مسئوليتي كه حقش بود و شايستگي‌اش را داشت بپذيرد و به شعر و شاعري‌اش بپردازد. اما او راهي ديار غربت شد تا در جهت اعتلاي زبان فارسي در ميان كشورهايي كه در اين زبان مشترك‌اند بكوشد.
حضور چندين ساله او در تاجيكستان و هند دست‌آوردهاي بزرگي داشته است كه البته طبيعي‌است به چشم عموم مخاطبان شعر فارسي نيايد. اما آنها كه دقيق‌تر به تحولات اين حوزه مي‌نگرند و شعر فارسي را نه در مرزهاي ايران كه در حيطه تمدني زبان فارسي دنبال مي‌كنند حتما ردپاي قزوه را در بسياري از اتفاقات خوب شعر فارسي مي‌بينند.
اين شعرها خود گواهند
اينها تنها چند دليل از دلايل بسياري بود كه تقدير از عليرضا قزوه را واجب مي‌نمود؛ هرچند كه به همين چند دليل هم آنچنان كه شايسته است پرداخته نشد. اما اگر هيچكدام از اين‌ها و حتي دلايل مشابه هم نبود، همان شعرهاي قزوه هم به تنهايي او را در جايگاهي مي‌نشاند كه بايد تقديرش كرد و مهمتر از آن، قدرش را دانست.
آيا ما قدردان حضور چنين شاعري در زمانه خود هستيم؟!

منبع:رجانیوز

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2235
|
امتیاز مطلب : 47
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 29 فروردين 1392

امروز کمتر شاعری داریم که مانند مرحوم ابوالفضل سپهر برای فرزندان جانبازان عزیز شعر بگوید که اشک در چشمان مخاطب قد بکشد؛ اشکی که در حماسه ریشه دارد.

 به نقل از فارس، بهزاد (ابوالفضل) سپهر از شاعرانی است که این سال‌ها متأسفانه کمتر کسی یادش می‌کند. حتی در تذکره‌هایی که توسط شاعران انقلاب نوشته شده است اسمی از او نیست! حضور غیرتمندانه او در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی، حضوری از سر تکلیف بوده و به همین دلیل است که بیشتر به مفهوم‌ها و محتواهای ارزشی توجه دارد. اگر از این دریچه به شعرها و حتی نثرهای زنده یاد سپهر بنگریم به ویژگی‌های زیر در شعر او می‌رسیم؛

1) استفاده از بیان محاوره (شکسته) در شعر

2) به کارگیری صنایع بدیعی و بیانی در اشعار و ترانه‌ها (اتل متل‌هایش)

3) تصویر کردن صحنه‌های دفاع مقدس (تصویرهایی که شاعران دیگر به این تصاویر توجهی نداشتند)

4) عنوان کردن مشکلات فرزندان شهدا و جانبازان جنگ تحمیلی (البته توجه او به جانبازان شیمیایی چشمگیرتر است.)

5) حضور فرهنگ حماسی عاشورا و بیشترین توجه او به این فرهنگ غنی در حوزه «پیام» قابل اهمیت است.

6) گاهی اوقات زبان سپهر (کاملا شعاری) می‌شود. البته این گونه شعارها هم در جای خود زیباست.

7) تجلیل و تکریم فرهنگ بسیجی

8) اعتراض به رفاه‌زدگی، فرصت‌طلبی‌ و بی‌تفاوتی مسئولین نسبت به دستاوردهای شهیدان

9) برخی مواقع در اشعار زنده یاد سپهر و به خصوص در اتل متل‌های زیبا و زلالش «فقدان تأمل‌های دقیق شاعرانه»را شاهدیم.

10) تزریق حماسه به پیکره ترانه (که این مورد در اتل متل‌های او مشهور است.)

به جهت مطول نشدن این یادداشت از ذکر شاهد مثال می‌گذریم و دوستان اهل تحقیق را به کتاب «یادم تو را فراموش ...» که شامل مجموعه کامل آثار زنده یاد سپهر است ارجاع می‌دهم.

برای این که یادی از اشعار زیبای «زنده یاد ابوالفضل سپهر» کنیم و اتل متل‌های جذاب او را دوباره‌خوانی کنیم. فکر می‌کنم اگر شعر «الو الو کربلا» که سختی‌ها و مصایب جانبازی که دچار موج گرفتگی شده است روایت می‌کند را بخوانیم تا حدودی ویژگی‌هایی که برشمردیم در آن متجلی باشد. با هم «الو الو کربلا» را می‌خوانیم؛


«الو الو کربلا»

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداکار

اتل متل بچه‌ها

که اون‌ها رو دوست دارن

آخه غیر اون دو تا

هیچ کسی رو ندارن

مامان، بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقت‌ها

بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر

دست می ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی که هر چی

جلوش باشه می‌شکنه

همون وقتی که هر کی

پیشش باشه میزنه

غیر خدا و مادر

هیچ کسی رو نداره

اون وقتی که باباجون

موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم

سر کوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد که

شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابا رو

به فاطمه (س) به جدش

تو رو خدا مرتضی

زشته میون کوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن

بچه های محله

بابا یهو دوید و

زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار

نعره‌‌های باباجون

پیچید یهو تو گوشم

الو الو کربلا

جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

کشتند بچه‌ها رو

بعد مامانو هلش داد

خودش خوابید رو زمین

گفت که مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا

پس نخودا چی شدن؟

کمک می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تکون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد!

بعضی تماشا کردن

بعضی فقط خندیدن

اون‌هایی که از بابام

فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم

بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا

غنیمت از نبرده

شرافت و خون دل

نشونه‌های مرده

ای اونایی که امروز

دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون

دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه روز به هم می‌رسیم

بازی داره زمونه

موج بابام، کلیدِ

قفل در بهشته

درو کنه هر کسی

هر چیزی رو که کاشته

یه روز پشیمون می‌شین

که دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم

یقه‌تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دوغه

مرگ و معاد و عقبی

کی میگه که دروغه؟

(یادم تو را فراموش صص 147- 143)

و امروز کمتر شاعری داریم که این گونه برای فرزندان جانبازان عزیز شعر بگوید. که اشک در چشمان مخاطب قد بکشد، اشکی که در حماسه ریشه دارد.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: ابوالفضل سپهر ,
:: بازدید از این مطلب : 2248
|
امتیاز مطلب : 61
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 30 اسفند 1391


نشاط عید هم از دوریت غم انگیز است

بیا اگر تو نباشی بهار پائیز است

چگونه خنده کند آنکه در فراق رخت

همیشه کاسۀ چشمش ز اشک لبریز است

به رونمای جمالت چه آورم با خود

که جان هر دو جهان در بهاش ناچیز است

سحر گهان که تو را می زنم صدا مهدی

ز نکهت نفسم صبح عطر آمیز است

لبی که وصف تو گوید چو صبح خندانست

دلی که یاد تو باشد چو گل سحر خیز است

چگونه کوه گناهم ز پا در اندازد

مرا که رشتۀ مهر تو دست آویز است

خط امان من از فیض دست بوسی تو است

چه بیم دارم اگر تیغ آسمان تیز است

جحیم با تو بهشت گل است میثم را

بهشت اگر تو نباشی ملال انگیز است

غلامرضاسازگارا


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2167
|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : گمنام
شنبه 23 دی 1391

 

باز شب آخر ماه عزاست

باز دلم پیش امام رضاست

باز دوچشمان ترم تشنه اند

باز خراسان دلم کربلاست

 

مدینه گریه ها برایت نمود

چقدرمعصومه دعایت نمود

دشمنت از خانه غریبانه برد

برد و غریبانه فدایت نمود

 

زهر تو را به پیچ و تابت کشید

آه تو را به التهابت کشید

زهر به تو خوراند و دشنام را

به ساحت ابوترابت کشید

 

قاتل تو که میهمان کشته بود

تو را به دست این و آن کشته بود

ولی به ولله تو را زهر نه!

تو را فقط زخم زبان کشته بود

 

وای که از سوز جگر سوختی

تا در حجره در به در سوختی

صدای یافاطمه ات تا رسید

گمانم کنم که پشت در سوختی

 

چقدر موسفید کردی آقا

چقدر غصه دار دردی آقا

مگر چه زهری به شما داده اند

که سبزی و کبود و زردی آقا

 

سوز جگر آه تو را می برد

آه تو را سمت خدا می برد

سلام بر لبان تشنه تو

که هی مرا کرببلا می برد

 

کینه این زهر چه بی حد شده

آه تو از سوز جگر سد شده

شمر به قتلگاه تو آمده

حجره کوچک تو مشهد شده

 

چگونه تا حجره رسیدی بگو

در آن میانه چه کشیدی بگو

به کوچه یا پشت در خانه ات

مغیره را باز ندیدی بگو؟

 

غریب و تنها به کجا می روی

دست به دیوار چرا می روی

با جگرسوخته این لحظه ها

مدینه یا کرببلا میروی

 

عبای خود را به سر انداختی

به کوچه ها یک نظر انداختی

در وسط کوچه که خوردی زمین

ما را به یاد مادر انداختی

 

ولی کسی در آن میانه نبود

وکوچه ها پر از بهانه نبود

میان ازدحام داغ کوچه

دست کسی به تازیانه نبود

 

بند به دست مرتضی می زدند

در وسط کوچه تو را می زند

گوشه چشم تو چرا شد کبود

کاش به جا ی تو مرا می زدند

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1935
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 21 دی 1391

شهادت پیامبر(ص)

 

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما

نرو از خانه همسایه تجریدی ما

نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما

نرو که دست به دامان عبایت شده ایم

سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم

بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید

هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید

اینهمه دور و بر شانه خود بار ندید

سر شکستن  وسط کوچه و بازار ندید

سر تو بسکه شکسته است؛ دلم میشکند

قامتت بسکه شکسته است ؛ قدم می شکند

پدر آن روز همان جنگ احد یادت هست

گذر ازحادثه تنگ احد یادت هست

آن وفاداری کم رنگ احد یادت هست

مرد پیمان شکن ننگ احد یادت هست

پشت این در بخدا  بوی اُحُد می آید

بوی دود است که از سوی احد می آید

مردم شهر رسیده اند به تو سر بزنند

دست بر دامن الطاف پیمبر بزنند

مثل جبریل در خانه تو پر بزنند

یادشان هست که بر خانه تو در بزنند

یادشان هست که این خانه پر از تاویل است

بیت وحی است و پر از بال و پر جبریل است

چشمهایت نگرانند برای چه کسی

گریه میریزی از اینجا به هوای چه کسی

زیر لب زمزمه داری به نوای چه کسی

در سرت هست بگو کرببلای چه کسی

چشمهای نگران تو به در خیره شدند

به علی و به حسین و به حسن خیره شدند

چشم واکن که دو چشمان ترت آمده است

چشم وا کن پسر خونجگرت آمده است

جگر سوخته ی شعله ورت آمده است

پسر بی حرمت دور و برت آمده است

در سرش هست که روزی به فدایم بشود

بین یک کوچه باریک عصایم بشود

دور چشمت چقدر چشمه زمزم داری

به گمانم به سرت شور محرم داری

غصه بردن انگشتر خاتم داری

غصه غارت شدن چادر مریم داری

وعده ما سر گودال اباعبدالله

بر سر نیزه به دنبال اباعبدالله

گریه کردی و به چشمان ترم بوسه زدی

چقدر یکسره بر بال و پرم بوسه زدی

چقدر بر رخ و بر دست و سرم بوسه زدی

هی به دیوار و در و دور و برم بوسه زدی

اینهمه جان علی پیش حسن گریه نکن

اینقدر بر پسر سوم من گریه نکن

بعد تو دست به دیوار علی می گیرم

دست بر کعبه دلدار علی می گیرم

خار از دیده خونبار علی می گیرم

ریسمان از سر و رخسار علی می گیرم

تو دعا کن پسر بی کفنم را نکشند

بین آن کوچه الهی حسنم را نکشند

.................................................................................................

شهادت امام حسن (ع)

 

صبح روزي كه عزم سفر از دل و دين مردم داشت خبر داشت

از دل زهر پر كينه اي كه تشنه بود و لبي شعله ور داشت


او نه اينكه غريب است يا كه آسمان است و لشگر ندارد

بال خود را اگر باز مي كرد لشگري از ملك زير پر داشت


راه مي رفت و خيل ملائك خاك از پاي او مي گرفتند

خاك سرخ و كبودي كه مثل  تربت كربلايش اثر داشت


در حياط غريبش نشست و چشم در چشم اين مردم انداخت

مثل خورشيد در كنج خانه غصه هايي شبيه پدر داشت


رفت بالاي منبركه مردم ياد پيغمبر خود بيفتند

كه حسن از من است و من از او كه رسول خدا هم پسر داشت


آي مردم كسي هست اينجا ، ناسزا از دهانش بيفتد

لااقل كاش اين ناسزاها شرمي از پاره هاي جگر داشت


راه افتاد اما به ناگاه  بازهم بين كوچه زمين خورد

آه مادر در آن روز اي كاش طفل تو تيغ و تير و سپر داشت


آه مادر در آن روز اي كاش پشت در در كنار تو بودم

ديده بودم  گل سرخت آنجا غنچه اي بين ديوار و در داشت


زهر هم طاقتش  را ندارد ، زود باشيد طشتي بياريد

زود باشيد ، اين زهركينه از دلش هي جگر كند و برداشت


كربلايي به پا شد بيائيد خواهرش طشت و خون ديده اينجا

كند بال و پرش را بگيريد ، واي زينب چه شوري به سر داشت  ....

 

بايد از اين مدينه سفر كرد كربلا رفت و خاكي به سر كرد

کربلایی که یک طشت بود و خواهری كه به يك سر نظر داشت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: نوازنی , شهادت پیامبر , شعرآیینی , شهادت امام حسن , رایة الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1990
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
نویسنده : گمنام
جمعه 1 دی 1391

 

 
میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود. 
 
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
 
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:
 
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد 
 
نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد: 
 
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت 
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد 
 
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
 

متن كامل شعر:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد 

و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
 
خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت 
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد
 
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام 
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
 
نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش 
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
 
زینب درید معجر و آه از جگر کشید 
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
 
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون 
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد
 
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
 
 


 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: امام حسن , وصال , رایة الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2145
|
امتیاز مطلب : 49
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : گمنام
جمعه 3 آذر 1391

 

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد   

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

باید به استقبال آب و آبرویش رفت 

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید   

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم 

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم   

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها 

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد 

*** 

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد   

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند 

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟ 

عباس را از علقمه آقا نیاورده   

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر 

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید 

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم 

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی , بیت المهدی , عباس آباد ,
:: بازدید از این مطلب : 2302
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
دو شنبه 8 آبان 1391


ظهردم بود و بركه هم تشنه ؛بركه‌اي كه تب بيابان داشت

دل او مثل تكه هاي سفال ؛اشتياق نماز باران داشت

 

ظهر يك روز آفتابي بود ؛ بركه پلكي زد و نگاهش رفت

باز هم تا به انتهاي كوير؛حسرت جانگداز آهش رفت

 

آه من بركه نگاه توام؛من به جز چشم تو نمي نوشم

تا نيايي و هم دمم نشوي؛به خدا لحظه اي نمي‌جوشم

 

آه من بركه هاي يعقوبم؛كه به دشت فراق جاري شد

من همان رود نيل موسايم؛كه به سمت عراق جاري شد

 

من همان بركه نمك گيرم؛كز سر سفره ات نمك خوردم

من كوير حجازي صبرم؛كه به شوق شما ترك خوردم

 

بركه از درد و دل لبا لب بود؛بركه آن روز در تلاطم بود

بركه آن روز فكر آب نبود؛فكر يك بركه پر از خم بود

 

ظهر زيباي روز نوروزي،باز پلكي زد و نگاهش رفت

نه ولي مثل اينكه اين دفعه،صد و ده بار سوز آهش رفت

 

ماه او در حوالي خورشيد،با هزاران ستاره مي آمد

بشنو و شك نكن صداي خدا،از سر هر مناره مي‌آمد

 

اشهد ان ذاته مستور؛اشهد ان نوره منشور

اشهد ان مومنون به؛یسکن الله فی بیوت النور

 

آيه اي روي بال جبرائيل،پر زد و لحظه‌اي تلاوت شد

بعد از آنكه رسول آن را خواند،پر زد و محو در ولايت شد

 

آيه پرواز كرد تا بركه؛از تجلاي آب صحبت كرد

بركه خالي سفالي ما،گريه كرد و دوباره بيعت كرد

 

گفت: بالماء كل شيء حي؛من همان خاك مرده ام اي آب

من اگر بركه اي پر از آبم،از شما آب خورده ام اي آب

 

تو همان بي كران اقيانوس؛من همان كوزه سفال تو ام

كه اگر آه لب به من بزني،مطمئنم هميشه مال توام

 

بركه از اشتياق دريا شد؛زير پاهاي ماه جاري شد

ماه عكسش به بركه افتاد وعكس آن روز يادگاري شد

 

اشعار سایر شاعران در ادامه مطلب.....

 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 2142
|
امتیاز مطلب : 31
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 4 آبان 1391

 

 

ظهر زیبای وقوفه یه وقوف آفتابی

یه وقوف عاشقونه زیر آسمون آبی

 

عرفات چشش به راهه تا وقوفتو ببینه

تا که یک لحظه کنار صاحب خودش بشینه

 

ظهر زیبای وقوفه کاش منم وقف شما شم

تا یه صبح عید قربون نذر آقای منا شم

 

من نشستم اینجا مثل یه گدای سرراهی

بین این همه سفید پوش با لباس روسیاهی

 

میگن امروز عرفاته گدایی فعل حرومه

آخه بخشیدن تو این روز از قدیم رسم و رسومه

 

بزار یک کم خودمونی درد دل کنم دوباره

بزار تو شبای تارم بریزم یه کم ستاره

 

گناهام بسکه زیاده کی میتونه بشماره؟

چاره ای برام بساز تا هی بهم نگن بیچاره!

 

خاک عالم تو سر من که بیچاره ی گناهم

جوونیم هزینه شد، رفت، تواجاره ی گناهم

 

کمک کن که دوباره سر سجاده بشینم

تا زیر این آسمونا یک کم افتاده بشینم

 

دست بکش به روی چشمام هوس نگاتو کردم

یه پر و بالی بده که دوباره هواتو کردم

 

دستمو بگیر بلند شم قصد کربلاتو کردم

هوس بارون گریه توی روضه هاتو کردم

 

اجازه میدید که قبل از اینکه ما دعا بخونیم

یک کمی ازعرفات کربلاییها بخونیم

 

عرفاتی که غریبه عرفاتی که شهیده

عرفاتی که رو نیزه است شکل یک سر بریده

 

عرفاتی که یه مادر هی می گفت آبش ندادن

ای خدا گهواره ی شیرخوارشو تابش ندادن

 

عرفاتی که یه خواهر توی قتلگاه براش مرد

خدا میدونه که اونجا چقدر مشت و لگد خورد

 

عرفاتی که یه دختر قیامت براش به پا کرد

هی می گفت کدوم حرومی سرتو اینجور جدا کرد

 

عرفاتی که یه سقا توی علقمه فداش شد

یه جوری عمود زدن سجده کرببلاش شد

 

یه جوری عمود زدن که هیچ جوری بلند نمی شد

یه جوری عمود زدن که سر رو نیزه بند نمی شد

 

حاج رحمان نوازنی

 

 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: عرفه , رایه الهدی , رحمان نوازنی ,
:: بازدید از این مطلب : 2039
|
امتیاز مطلب : 61
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 4 آبان 1391

 

شك و تريديشان يقيني بود

آسمانهايشان زميني بود

همه دنبال وعده گندم

شهر مشغول خوشه چيني بود

كوچه ها خالي از وفای به تو !

خانه ها گرم شب نشيني بود

خودشان را نشان نمي دادند

پشت هر سايه اي كميني بود

دست غفلت هميشه در دست

زندگي هاي اينچنيني بود

همه فتوا به خويش مي دادند

هر كسي مجتهد به ديني بود

نامه ام رانوشته ام اما كاش

يك نفر مرد، يك اميني بود...

صبح تا شب تو را دعا كردم

تا نيايي خدا خدا كردم

خوب در حق تو وفا كردند !

كه مرا اينچنين رها كردند

شب شد و مثل يك غريبه مرا

از سر خويش زود وا كردند

و نخوانده؛ نماز مغرب را

در نماز عشا قضا كردند

پشت ديوار مسجد كوفه

پشت ابليس اقتدا كردند

آه؛ مولا تو ديده اي حتماً

با من آن شب چگونه تا كردند

در هر خانه اي كه رفتم آه

در غربت به روم وا كردند

دست من آب هم نمي دادند

كوفه را مثل كربلا كردند

خواب ديدم كه در مناي توام

اولين ذبح كربلاي توام

خواب ديدم كه كوفه جان مي داد

نامه ام را به اين و آن مي داد

گريه گريه بهانه ام آن شب

پشت دروازه را نشان مي داد

نيزه اي چرخ مي زد و در شهر

سر خورشيد را تكان مي داد

دست هاي  ترحم كوفه

به اسيران لباس و نان مي داد

صورتی هي بنفشه مي چید و

دسته دسته به آسمان مي داد

اگر از هر كسي كه مي ترسيد

سر عباس را نشان مي داد

يك نفر با تمام سنگ دلي

سنگ در دست ديگران مي داد

دل آئينه ها ترك برداشت

سنگ می خورد، هر كسي پر داشت

يك نفر گفت: تيغ بُرّان است

دیگری گفت: مرد ميدان است

يك نفر گفت: گرد و خاك هواست

دیگری گفت: باد و طوفان است

يك نفر گفت: روبرو نشويد!!!

شير سرخ بَر و بيابان است

يك نفر گفت: اين دلش درياست

پيك دريا ، سفير مرجان است

يك نفر گفت: قيمتش چند است؟!

ديگري گفت: قيمتش جان است

يك نفر گفت: آتشش بزنيد!!!

ديگري گفت: او گلستان است

يك نفر گفت: درد آينه چيست؟

ديگري گفت: سنگ باران است

يك نفر گفت: جشن مي گيريم

بكشيدش كه عيد قربان است

يك نفر گفت: يك كفن ببريد

هرچه باشد ولي مسلمان است

بسم رب الحسين رب شهيد

خون مسلم به پاي يار چيكد

 

 

حاج رحمان نوازنی

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: شعرایینی , حاج رحمان نوازنی , رایه الهدی , حضرت مسلم , عرفه ,
:: بازدید از این مطلب : 2125
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 4 آبان 1391

 

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو

 

بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو

 

اینجا همه برای سرت گریه می کنند

 

اینجا منم رقیه ی بزم عزای تو

 

بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!

 

لابد نمانده است سری هم برای تو

 

تو اولین شهیدی و من اولین یتیم

 

این اولین یتیم شهادت فدای تو

 

آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست

 

در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو

 

جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟

 

ای کاش بود چادر من بوریای تو

 

تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچه ها

 

زینب چقدر نذر نموده برای تو

 

زینب دو طفل دارد و تو هم دوتا پسر

 

آنها به جای زینب و اینها به جای تو

 

بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت

 

تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو

 

کوفه برای دیدن من معجری بیار

 

از غصه مُرد ؛ دخترک باحیای تو

 

مویم سفید گشته  و قدم خمیده است

 

بابا منم مسافر کرب و بلای تو

 

تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر

گریه کنم برای تو و ماجرای تو

 

حاج رحمان نوازنی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی , شعرآیینی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2133
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
سه شنبه 2 آبان 1391

دبیر انجمن نغمه‌سرایان مذهبی شرق تهران به مناسبت فرا رسیدن ایام مسلمیه، شعری برای حضرت مسلم‌بن عقیل(ع) سروده است.

 

چه بگویم ز عطر گیسویت/ چه نویسم ز خوبی رویت

گر به زلفش نمی‌رسد دستم/ همه جا من به یاد او هستیم

از همان کودکی گرفتارم/ عاشقم، عاشق رخ یارم

مسلمم، مسلم غریبم من/ کشته خنجر حبیبم من

نوبهارم غروب پاییز است/ قصه غصه من غم‌انگیز است

خون بنوشم به جای آب، حسین/ تا سلامم رسد جواب، حسین

کوفیان را دگر وفایی نیست/ عهد آنان بجز ریایی نیست

با لب پاره بر سر دارم/ بی‌سر از بام غم نگون‌سارم

اولین عاشق قتیلم من/ پور رزمنده عقیلم من

هر که در راه من قدم برداشت/ بر سر بام حق علم افراشت

راه من راه عشق و ایمان است/ برگی از دفتر شهیدان است

چشم «عنقا» گُهر فشان گردید/ در ره دوست بی‌نشان گردید


 

«عباس عنقا»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: عباس عنقا , شعرآیینی ,
:: بازدید از این مطلب : 1871
|
امتیاز مطلب : 40
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : گمنام
شنبه 15 مهر 1391

 

 

 

 

امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت

فردا به خویش آمدم اما ندیدمت

با من که جانماز شبم قهر کرده است

چندین شب است نیمه  شبها ندیدمت

خواب و خیال غیر تو را بس که دیده ام

 یک شب تو را به خواب ، به رویا ندیدمت

دیدی گناه شوق مرا کورکور کرد

دیدی تو را به چشم تماشا ندیدمت

اشکم چکید و چشم مرا با خودش نبرد

من قطره ماندم و لب دریا ندیدمت

یک جرعه آب تشنه نگشتم برای تو

 در روضه های حضرت سقا ندیدمت

دیدن به چشم نیست ولی گوش دل که هست

کور و کَرَم! مگر نه؟! که آقا ندیدمت

روضه به روضه گشته ام این انتظار را

 شک میکنم به خویش که آیا ندیدمت؟

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: مناجات با امام زمان , حاج رحمان نوازنی , هیئت منتظران مهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 2156
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 6 مهر 1391

چه رودها که شب و روز عازم سفرند

به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم  

نشسته اند که از سفره تو نان ببرند  

دعای خیر تو پشت تمام انسانهاست

کبوتران دعایت همیشه در سفرند

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم  

به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

در این حیاط که عالم هبوط می کند و

مقدرات از این آستانه می گذرند  

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم

فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

تو باغبان شجرهاي طيبه هستي

كه شيعيان شما ميوه هاي اين شجرند

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد   

و کاسه های طلائی که آب می نوشند

به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند

و از تبسم آقا سلام می نوشند

در این حرم همه پاکند مثل روزی که

بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

و اشک های دم در اگر سرازیرند

از آسمان نگاهش شراب می نوشند

از این مشبکه هایی که شکل کندویند

موحدان چه عسلهای ناب می نوشند

پس از زیارت شبهای ماه می خوابند

و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند

که در فراق حرم التهاب می نوشند

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی

به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند

به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

دو باره آمدی و مهربان تر از موسی

عصای معجزه ساکنان نیل شدی

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید

که جلوه کردی و فیروزه اصیل شدی   

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی  

و مرهم دل خاکستری ایل شدی  

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها    

همینکه آمده ای بهترین دلیل شدی

شب تولد حج نيازمندان شد   

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

زمین به خاک نشسته است آسمانش را

که باز پر کنی از عشق استکانش را

در انتظار هوای نسیم مشهد بود

اگر که نوح برافراشت بادبانش را

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم

که باز کرده در اینجا خدا بیانش را   

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا 

نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو

که شسته است گناهان بیکرانش را

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که

عروج کرده بلندای آسمانش را

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته

که سر دهد به حرم نغمه اذانش را

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

به شوق صيد شما مي دوند آهوها

به پيش چشم شما و کمان ابروها

و در مسیر عبورت به خاک افتادند

به شوق آمدن تو از آن فراسوها

رواق های حرم هر کدام  غار حراست

قیامتی است در این گوشه گوشه پستوها

چه سالها که ملائک به شوق گوشه نگاه

کنار چشم شما می زنند اردوها

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا!

به پای مرقد تو ریختند النگوها

چه کرده ای که در این صحن ؛ قله های جهان

زمین زدند به پا بوسی تو زانوها

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت

پریده اند به سوی حرم پرستو ها

سحر به سوي خراسان بليط مي خواهم

شب تولد تو با قطار شب بوها  

شب تولد حج نيازمندان شد

امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد  

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1465
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : گمنام
شنبه 1 مهر 1391

لینک دانلود

متن شعر:

سامَ النبیَّ المشرکونَ جمیعَ أنواعِ العذاب
أوصی أبولهبٍ لئیمَهُمُ بفاحشةٍ و عاب

تبّت یدا ... تبّت،أبی لهبٍ و تب
یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

و کذاک أغری زوجَه لتطوفَ من بابٍ لِباب
ترمی علی دربِ النبیِّ الشّوکَ ، تبتَکِرُ الصِّعاب

تبّت یدا ... تبّت،أبی لهبٍ و تب
یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

حمّالةُ الحطبِ اللعینةُ لم تَکُفَّ عنِ السِباب
و هناکَ صِبیانٌ یَذُرّون الحجارةَ و التُّراب

تبّت یدا ...تبّت، أبی لهبٍ و تب
یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

فی وجهِ أتباعِ الرّسولِ ، و ما یصدُّهمُ جواب
والمشرکون یُطاردونَ المسلمینَ و من أناب

تبّت یدا... تبّت، أبی لهبٍ و تب
یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

ترجمه شعر:

مشرکان طعم همه گونه عذاب و رنج را به پیامبر چشاندند.

"ابولهب" فرومایگانشان را به کارهای زشت و ناپسند درباره رسول خدا(ص) سفارش می‌کرد.

و از همسرش نیز می‌خواست تا از این در به آن در بشتابد و خار و هیزم بر سر راه پیامبر بگذارد و سختی‌های مختلف را برای رسول خدا فراهم سازد.

آن زن هیزم‌کش ملعون از بدگویی و ناسزاگویی به پیامبر اکرم(ص) دست بر نمی‌داشت.

و کودکانی بودند که سنگ و خاک به روی پیروان پیامبر می‌ریختند و هیچکس جلودارشان نمی‌شد و مشرکان، مسلمانان و مؤمنان را تعقیب می‌کردند تا مجازات کنند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1094
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه