میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 583
بازدید دیروز : 950
بازدید هفته : 583
بازدید ماه : 10852
بازدید کل : 335871
تعداد مطالب : 3370
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3370
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 583
:: باردید دیروز : 950
:: بازدید هفته : 583
:: بازدید ماه : 10852
:: بازدید سال : 335871
:: بازدید کلی : 335871
نویسنده : گمنام
دو شنبه 4 آذر 1392

 سه‌شنبه 5/9/92 هفتمین شب شاعر در سازمان رسانه‌ای اوج برگزار می‌‌گردد.

 
قرار است این «شب شاعر» به یکی از پیشکسوت‌های شعر آیینی استاد حبیب‌ چایچیان (حسان) اختصاص یابد. به همین جهت به سراغ ایشان رفتیم تا با وی در مورد خودش و شعرش مصاحبه کنیم.
 
البته موفق نشدیم تا مصاحبه مفصلی با ایشان داشته باشیم اما وی با ذوق و شوق زیادی خاطره شعری که با صدای زلال و تاثیرگذار استاد «کریم خانی» خوانده شده است را برایمان روایت کرد.
 
 
 
* ماجرای سرودن شعر ای شاه پناهم بده از زبان حسان
 
_ جناب حسان! از شما شنیدم که شعر معروفی که با صدای استاد کریم‌خانی، خوانده شد و معروف‌تر شد:
 
«آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده»
 
با خاطره‌ای همراه ست. خوشحال می‌شوم برای شروع مصاحبه آن خاطره شیرین را بشنویم.
 
اشعاری که در طول زندگی گفته‌ام بیشتر تحت تاثیر پدر و مادری علاقمند به چهارده معصوم (ع) هستم و خوشبختانه ملاقات با علامه -کم نظیر صاحب کتاب «الغدیر»- امینی بودم. حالا به این خاطره‌ای که گفتید بپردازم؛
 
مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم. و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمی‌دانم در ایام تولد حضرت رضا (ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقینا مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌تواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است. یکی از خادمین اهل بیت (ع) که آذری‌زبان هست این شعر را خوب و عالی خوانده است، هم صدا جالب است...
 
* زبان حال یک شیعه و دوستدار امام رضا(ع)
 
_ هم شعر جالب است...
 
_ شعر جالب است به جهت این که زبان حال یک شیعه و دوستدار امام رضا (ع) است؛
 
«آمدم ای شاه پناهم بده
 
خط امانی ز گناهم بده
 
ای حرمت ملجا درماندگان
 
دور مران از در و راهم بده
 
ای گل بی‌خار گلستان عشق
 
قرب مکانی چو گیاهم بده
 
لایق وصل تو که من نیستم
 
اذن به یک لحظه نگاهم بده
 
ای که حریمت به مثل کهرباست
 
شوق و سبک خیزی کاهم بده
 
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
 
گرمی جان‌سوز به آهم بده
 
لشکر شیطان به کمین منند
 
بی‌کسم ای شاه پناهم بده
 
از صف مژگان نگهی کن به من
 
با نظری یار و سپاهم بده
 
در شب اول که به قبرم نهند
 
نور بدان شام سیاهم بده
 
ای که عطا بخش همه عالمی
 
جمله حاجات مرا هم بده
 
آن چه صلاح است برای حسان
 
از تو اگر هم که نخواهم بده
 
هر موقع این شعر توسط مداح خوانده می‌شود من فیض می‌برم.
 
* نمی‌شود عاشورایی بیاید و دسته‌ای این شعر را نخواند
 
_ راجع به این غزل مشهور هم اگر نکته‌ای هست بفرمایید؛
 
«امشب شهادت نامه عشاق امضا می‌شود
 
فردا ز خون عاشقان این دشت، دریا می‌شود
 
امشب کنار یکدیگر نبشته آل مصطفی
 
فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می‌شود
 
امشب بود بر پا اگر این خیمه ثاراللهی
 
فردا به دست دشمنان بر کنده از جا می‌شود
 
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
 
فردا صدای الامان زین دشت برپا می‌شود
 
امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است
 
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود
 
امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده‌اند
 
فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می‌شود
 
امشب رقیه حلقه زرین اگر دارد به گوش
 
فردا دریغ این گوشوار از گوش او، وا می‌شود
 
امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان
 
فردا کنار علقمه بی‌دست سقا می‌شود ...»
 
_ این را در شب عاشورا گفتم، این که در شب عاشورا چه کسی بود و در غروب عاشورا چه کسی نبود. وزن این شعر هم طوری است که برای سینه زدن مناسب است. لذا نمی‌شود عاشورایی بیاید و دسته‌ای این شعر را نخواند.
 
_ استاد! من چند اسم متبرک نام می‌برم راجع به این اسامی عزیز، چند کلمه بفرمایید؛
 
امام حسین (ع).
 
این اسامی‌ای که شما نام می‌برید باید ساعت‌ها راجع به ایشان صحبت کرد؛ آن هم از یک فرد دانشمند و عالمی مثل «علامه امینی» برمی‌آید. نمی‌شود در چند لحظه شما چند تا اسم ببرید و ... هرکدام هزار و سیصد سال است که راجع به فداکاری و زندگی ایشان سخن گفته شده و کتاب نوشته شده است.
 
(اینجای صحبت ها خود استاد می‌گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و من هم که می‌بینم این شاعر گرانقدر صلوات می‌فرستد خجالت کشیدم مصاحبه را ادامه دهم. من هم با او صلوات می‌فرستم
 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.)
 
فارس
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1684
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
دو شنبه 4 آذر 1392

 

شبیه چشم شما چشم های تر دارد

کسی که خاک حسینیه را به سر دارد

تو  گریه کردی و شد سرخ چهره، فهمیدم

که وقت روضه تو اشک هم جگر دارد

خدا به روی من و تو حساب وا کرده

که گریه ای بکنیم و حساب بردارد

هوای امشب مان فرق می کند انگار

نشسته مادری و دست بر کمر دارد

حسین روز و شبم را گرفته می دانم

برای عاشقی ام عقل دردسر دارد

فقط به تربت ارباب سجده می چسبد

همیشه سجده ما مزه دگر دارد

مرا حواله نمودند خاک پا ببرم

هزار شکر که این خیمه رفتگر دارد

میان روضه نشستیم و عاشقی می گفت

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

کسی که داغ برادر چشیده می داند

که روی قوت زانوی او اثر دارد

چقدر روضه ناگفته در گلو دام

بیا به مجلس ما روضه عمو دارم

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1701
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 27 آبان 1392

 

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی

غریب تا که نمانَد حسین بی‌عباس
به جای خواهری آن جا، برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو برادر، که مادری کردی

تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!
به خون نشستی و در خون، شناوری کردی

پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را
که روز واقعه، را یاد آوری کردی

به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

چه زخم‌ها که نزَد خطبه‌ات به خفّاشان
زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی

زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود
سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت
تو با حسین پس از او، برابری کردی

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امّت پیمبری کردی

بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو
تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1932
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

امر به معروف نشانه عشق به دین است، کسی که منکری را ببیند و می گوید به من چه، یعنی اگر دین بود، بود، نبود، نبود!

در سوره نمل آمده، حضرت سلیمان و لشگرش از کنار صفی از مورچه ها حرکت می کرد، یکی از مورچه ها فریاد زد آی مورچه ها، بروید به لانه هایتان، اینان سلیمان و لشکریانش هستند شما را زیر پا له می کنند در حالی که متوجه نیستند. این نشان می دهد انسانی که خلافی ببیند و فریاد نزد از مورچه هم ضعیف تر است.

متاسفانه امروز نیکوکار در جامعه تشویق نمی شود.

طبق آیه قرآن در امر به معروف سن مطرح نیست. حضرت ابراهیم به عمویش گفت این مجسمه ها چیست که می سازید!؟ پس سن مطرح نیست.

یک بچه ابتدایی نامه ای نوشت به امام گفت ای امام می خواستم در نامه ام به شما پندی بدهم، ولی دیدم شما از پدر بزرگم هم بزرگترید، خجالت کشیدم و ننوشتم. دفتر امام نامه را خواندند و خندیدند و می دهند به امام. امام نامه را خواندند و فرمودند شاید این بچه دبستانی در نیشابور عیب مرا فهمیده و شما که اطراف من هستید نفهمیده باشید. امام در پاسخ نوشتند: پسرم همه ما احتیاج به نصیحت داریم ای کاش در نامه ات پندت را می نوشتی.

ضرب المثل غلط ایرانی «نمک خوردی، نمکدان نشکن» نتیجه اش می شود جمهوری رودربایستی اسلامی! بهترین الگوی ما در این زمینه همسر فرعون است.

در یک جایی به من گفتن حاج آقا پارسال تو برنامه ما یک حرفی زدی به خیلی ها برخورد، امسال اگر می خواهید از این حرف ها بگویید لطفا نیایید! من هم گفتم بسمه تعالی؛ به درک!

بالاترین منکر اتلاف عمر است. به جای تماشای ورزش، پاشید ورزش کنید.

شعر «دید موسی یک شبانی را به راه … ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را » را همه شنیده اید. مثنوی کمالات بسیاری دارد ولی این شعر صد در صد ضد قرآن است. قرآن در سوره مریم آیه ۹۰و ۹۱ می فرماید «تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا/نزدیک است  كه  آسمانها از هول آن متلاشى گردد و زمين بشكافد و كوهها در هم شكسته، فرو افتد» و در جایی دیگر می فرماید «ان دعوا للرحمن ولدا»   حضرت موسی طبق وظیفه اش عمل کرد و تذکر داد. «ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را» یعنی اینکه اصلا چرا برویم مکه، برای چه اصلا نماز را عربی بخوانیم، هر که هر جور دوست دارد نماز را بخواند.

گرده گچ منکر است، دوده هم منکر است ولی هر منکر را باید یکجور رفع کرد. گرد گچ را با ضربات دست و دوده را با فوت.

نمی شود در مقابل گناه بی خیال بود که بر طبق حدیث اگر بودید دعایتان مستجاب نمی شود و اشرار و طاغوت بر شما مسلط خواهند شد.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1946
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

حضرت زینب(س)-شام غریبان-بصیرت سیاسی

 

بگذار تا این باده آتشگون بماند

همرنگ با افسانه و افسون بماند

بگذار تا در جبر ذهن كج‌مداران

این كارها بر گردن گردون بماند

رفتند یاران پرخروش و برنگشتند

این داغ تا كی بر دل كارون بماند؟

شهرت ندارد عاشقی بی نام معشوق

لیلی تجلی كرد تا مجنون بماند

آری توان یك عمر از زلفش سخن گفت

اما كجا بی لطف او مضمون بماند؟

یا رب ظهور یار را نزدیك‌تر كن

در پرده تا كی حسن روزافزون بماند؟

وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد

كی نام عاشق بی نثار خون بماند؟

همراه موسی بودن این‌جا افتخار است

اما برای آن‌كه با هارون بماند

گفتی كه در زقّوم خود صهیون بمیرد

گرم از طراوت شاخه‌ی زیتون بماند

ما در تب غزّه خروشی تازه دیدیم

از انقلاب سرخ تو آوازه دیدیم

غزّه، زمینش، آسمانش، كوچه‌راهش

مردان، زنان و كودكان بی‌پناهش

هیهات مناالذله می‌گویند آری

راه شرف را در تو می‌جویند آری

آن‌جا كه دیدی با سپاهش آمده حر

می‌ریخت از لب‌های تو اندرز چون در

شكر خدا گفتی و مردم را شكایت

خواندی در آن‌جا از پیمبر این روایت:

دیدید اگر مصداق ظلم بی‌حد آمد

دیدید اگر كه جائری بر مسند آمد

فرقی نمی‌داند حلالی از حرامی

اسلام را دیگر نمانده غیر نامی

آن‌جا اگر گرم سكوت خویش بودید

تنها به فكر كسب قوت خویش بودید

حق است حق را كه شما را كور سازد

همراه آن بیداد گر محشور سازد

ای خون تو احیاگر همگامی ما

سرچشمه‌ی بیداری اسلامی ما

ای عطر تو جاری به لبخند بسیجی

نامت همیشه نقش سربند بسیجی

با من بگو داغ تو با دل‌ها چه‌ها كرد؟

هجران تو با زینب كبری چه‌ها كرد؟

شوق تو عاشق را به صحرا می‌كشاند

زینب جدایی از تو را كی می‌تواند؟

با آن‌كه آتش خیمه در خیمه به پا بود

زینب سراسیمه میان خیمه‌ها بود

تا در پس آتش عزیزی جا نماند

در خیمه زین‌العابدین تنها نماند

هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش

هر كودكی را بود دامن دامن آتش

اموال زهرا را به غارت برد دشمن

آن بهترین‌ها را اسارت برد دشمن

زیور اگر در دست مادر بود بردند

خلخال اگر در پای دختر بود بردند

دشمن به زعم خود سرود فتح می‌خواند

بر پیكر پاك شهیدان اسب می‌راند

هر هق‌هقی هر ناله‌ای فریاد گشته

مژده رباب آب فرات آزاد گشته

اما كجا یاد گل پرپر نباشی؟

یاد لب خشك علی‌اصغر نباشی

اما كجا از دل غم دیرین رود باز

آب خوشی از این گلو پایین رود باز

خواهر به دنبال برادر بود آن‌جا

در جست‌وجوی جسم بی‌سر بود آن‌جا

ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان

جسمی به زیر نیزه و شمشیر پنهان

از نیزه و شمشیرها وقتی گذر كرد

صد بار از جان خودش صرف نظر كرد

سبط نبی را غرقه در خون دید آن‌جا

زخم از ستاره بر تن افزون دید آن‌جا

می‌گفت شرح ماجراها را گزیده

لب‌های زینب روی رگ‌های بریده

وقت وداع آمد، وداع جان چه سخت است

بر خواهر تو صبر در هجران چه سخت است

باید تو را با كشته‌ها تنها گذارد

جسم تو را بر خاك صحرا وا گذارد

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1844
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شام غریبان

 

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان می گیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1708
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

عصر عاشورا

 

اینان که طبل خاتمه جنگ می زنند

دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ می زنند؟

باران تیر و حمله غارت شروع شد

نقشی دگر ز ننگ در این جنگ می زنند

با تیشۀ جهالت و ظلم و عنادشان

بر ریشۀ عدالت و فرهنگ می زنند

تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی

آتش به بال مرغ شب آهنگ می زنند

غفلت نگر که نعرۀ مستی و بی غمی

پیش امام خسته و دلتنگ می زنند

غارتگران درون خیامند و کودکان

از ترسشان به دامن من چنگ می زنند

بر چهره های خسته و مات و پریده رنگ

با سیلیِ خشونت شان رنگ می زنند

قلب (حسان) به یاد اسیران کربلاست

در هر کجا که قافله ها زنگ می زنند

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1849
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شب عاشورا

 

حجـاج کربلا کـه ز کعبـه سـلامشان

صحرای سرخ خون شده بیت‌الحرامشان

پــرواز می‌کننــد بــه دور امـامشان

لبریـز گشته کاسـۀ صبــر تمـامشان

در انتظار صبح گرفتند سـر بـه کف

از شوق مرگ بر لبشان خندۀ شعف

جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب

آمـاده تـا شونـد سراپـا به خون خضیب

بر خود زدند تـا دل دریـای خون نهیب

از دست داده در پی ایثـار جان، شکیب

خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان

در عیـن سجـده حـال و هـوای قیامشان

ناگـه امام، غنچـۀ معجزنمـا گشود

با بهتـرین خطابـه خداوند را ستود

آنگاه رو به جـانب انصـار خود نمود

کای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود!

ای عمـر جاودانـۀ دنیـا حقیرتــان

چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان

اینجا حسین و مکتب خون و شهادت است

میـدان جان‌نثـاری و عشق و ارادت است

در بحر خون شنای شهادت عبادت است

بـر رهـروان عشق، شهـادت ولادت است

اینجا عروج ما همه در خون تپیدن است

جـان دادن و جمـال خداونـد دیدن است

اینجـا بغـل گشـوده شهادت برایتـان

اینجـا بــود کنــار خداونـد جایتــان

خون خداست در یم خون، خونبهایتان

لبخنـد می‌زنـد بـه خـدا زخم‌هایتان

یا سینه را به تیغ شهادت سپر کنید

یا اینکه مخفیانه از اینجـا حذر کنید

اینجا سخن ز نوک سنان و سر من است

اینجا برهنه روی زمین پیکر من است

اینجـا هـزار‌پـاره تـن اکبــر من است

اینجا قرارگـاه علـی اصغــر من است

این راه مکه، این ره شامات، این عراق

مـا تشنـۀ وصـال خداییـم، الفـراق!

آن عاشقان جان به کفِ سخت، سخت‌کوش

آمد ز فرق تا به قدم خونشان به جوش

برخواست از حقیقت‌تان بر فلک خروش

گفتند: ای به راه غمت نیشِ نیزه، نوش!

شمشیر مرگ بـا تـو حیـات مکرر است

عمری که بی‌تو باشد، از مرگ بدتر است

مـا لـذت زمانـه نخـواهیم بی‌حسین

در عرش، آشیانه نخـواهیم بی‌حسین

در چشم نور، خانه نخواهیم بی‌حسین

ما عمر جاودانـه نخـواهیم بی‌حسین

عباس گفت: یوسف زهرا! چرا رویم؟

ای کعبۀ امید! از این در کجا رویم؟

ریحـانه‌هــای دامــن گلخانــۀ عقیــل

گفتند: ای بـه دامن تـو قدسیـان دخیل

عزت اگـر نه خـار تـو گـردد، شود ذلیل

ما زندگی کنیم و تو در موج خون، قتیل؟

ما را به سینه زخم تو خوش‌تر ز مرهم است

حتـی بهشت بی‌گــل رویـت جهنـم است

یک‌سو حبیب جست ز جا گفت سیدی!

بـا پاره‌هـای آتـش دل آتشــم زدی

مـا خـار راه تـو، تـو عزیـز محمّـدی

ماییم جان‌نثـار تـو، تو جان احمدی

هفتـاد بـار اگـر که بمیـرم برای تو

برخیزم و دوباره کنم جان فدای تو

فریاد زد زهیر که ای عرش را مدار

سوزم اگر که بعـد شهادت هزار بار

خاکسترم به باد رود سوی کوهسار

گردم دوباره زنده به اعجاز کردگار

سرافکنم دوباره به پای تو یا حسین!

جانـم هـزار بـار فـدای تو یا حسین!

ای حامیان آل علی! جـان فدایتان

آغوش گرم حضرت معبود، جایتان

در گوش جـان مردم عالم ندایتان

اینک زنـد حسین، دوباره صدایتان

خیزیـد بـاز در ره او جـان فـدا کنید

خود را دوباره هدیه به خون خدا کنید

خیل ستمگران که دم از جنگ می‌زنند

بـر پیکـر امـام شمــا سنـگ می‌زنند

از خون سر به ماه رخش رنگ می‌زنند

گرگان کوفه بـر بدنش چنگ می‌زنند

ای خفتگان وادی خون کو قیام‌تان؟

بـر نیـزه رفـت رأس منیـر امام‌تان

ای خـون سیدالشهـدا خون‌بهایتان

ای بـر فــراز قلـۀ تــاریخ، پایتـان

خورشیدِ قرن‌ها سرِ از تن جدایتان

بایـد حسیـن آیـد و گوید ثنایتان

تا حشر، قـامت شهدا بـر شما خم است

سرسبز با ثنای شما نخل «میثم» است

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1958
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شب عاشورا

 

شبِ آخر بگذار این پَر من باز شود

بیشتر رویِ تو چشم تر من باز شود

حرفِ هجران مزن این قدر مراعاتم كن

دست بردار، دلِ مضطر من باز شود

جان زینب برو از كرب و بلا زود برو

مگذاری گره ی معجر من باز شود

آه! راضی نشو بنشینم و گیسو بكشم

آه! راضی نشو موی سر من باز شود

پای دشمن به روی پیكر تو باز شود

روی دشمن به روی معجر من باز شود

جانِ من حرز بینداز به گردن مگذار

جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود

جان زینب برو مگذار غروب فردا

سمت گودال رهِ مادر من باز شود

حیف ازین زیر گلو نیست خرابش بكنند؟!

پس اجازه بده تا حنجر من باز شود

لااقل قول بده زود خودت جان بدهی

بلكه راهِ نفس آخر من باز شود

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1802
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

به نام آب، به نام فرات نام شما

 من آفریده شدم كه كنم سلام شما

 نوشته‌اند به روی جبین ما دو نفر

 شما غلام حسین و منم غلام شما

 خوشا به حال پر و بال این كبوترها

 گهی به بام حسین و گهی به بام شما

 تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم

 به قامتی كه گرفتیم با قیام شما

 تو ماه بودی و نزدیك آب ها كه شدی

 تمام علقمه پا شد به احترام شما

 هزار باده، هزاران پیاله می روئید

 همینكه تیر رسید و شكست جام شما

 همینكه ناله‌ی ادرك اخایتان پیچید

 شكست قامت طوبائی امام شما

 مسیر علقمه را بوی انكسار گرفت

 چه حس بی رمقی بود در كلام شما

 به حال و روز بلندای تو چه آوردند

 تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1762
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

 

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

 

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد

 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

 

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد

***

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

 

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

 

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

 

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد

 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد

 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1894
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

هی تو را گم میکنم

در شلوغی ها تو را من بارها گم میکنم

بر زمین می افتی و...

آسمانم را به زیر دست و پا گم میکنم

بزم برپا کرده اند

پیکرت را بین تیر و نیزه ها گم میکنم

با دهانِ غرق خون

تو تبسم میکنی من دست و پا گم میکنم

برگ های لاله را

در میان خارهای کربلا گم میکنم

چیدمت روی عبا

باز اعضای تو را بین عبا گم میکنم

ای عصای پیری ام

بین چوب و کعب نی آخر تو را گم میکنم

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1668
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1761
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

یک پر، دو پر ، نه ! سهم تو تیرسه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

 

تیری که از سه جای گلویش دریده است

بیرون کشیدنش چقدر دردسر شده

 

لشگر نگفت : حرمله پیش پدر نزن!!

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

 

آنقدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه بُهت باور من باخبر شده

 

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بسکه رشته رشته و زیر و زبَر شده

 

حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی ؟!

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده !

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1612
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

نيزه اي از گلوي يك غنچه

از سه جا انشعاب مي گيرد

از يكي خون و از يكي شير و

از يكي سهم آب مي گيرد

 

مادر آفتابگردانها

به اهالي آسمان مي گفت :

بنگريد آه ؛ روي دست پدر

غنچه اي آفتاب مي گيرد

 

تشنه لب نيست ، او خودش درياست

كودك آب و باد و باران است

او نه اينكه به خيمه غش كرده

تشنگي را به خواب مي گيرد

 

تا كه تير ((  سه پر )) به طفل رسيد

دست و پايي زد و به رقص آمد

مثل رقصِ ميانه ي ميدان

به خودش پيچ و تاب مي گيرد

 

تير را از گلوي بي آبش

تا خداوند آب در آورد

ابر غريد و گفت : (( واي

اينك آسمان را عذاب مي گيرد ))

 

دارد آهسته باز مي گردد

از جواب دوباره مردم

پاي هستي دوباره مي لرزد

كوفه را اضطراب مي گيرد

 

تا خدا منعكس كند او را

دارد آئينه وار مي گريد

عكس شش ماه آسماني را

توي اين چشمه قاب مي گيرد

 

پشت خيمه كه مي رود ناگاه

شرم دريا به جوش مي آيد

ماهي سرخ و بي سر خود را

از نگاه رباب مي گيرد

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1795
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت علی اصغر(ع)

 

در بین آب طفلی از قحط آب می سوخت

از هُرم تشنگی اش حتّی سراب می سوخت

خوابید، لیک آن روز با چشم باز خوابید

می بست اگر که پلکش پرهای خواب می سوخت

وجه تشابهی بود در حال طفل و خورشید

هم شیرخواره می سوخت هم آفتاب می سوخت

یک سوی اسب سیراب، یک سوی طفل تشنه

در آن میانه دیدم قلب رباب می سوخت

آیات شوم شیطان، دیدند بین میدان

بر رحل دست بابا قرآن ناب می سوخت

خون گلوی او داد آبی به نخل خوبی

او آب داد ورنه از بُن ثواب می سوخت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1289
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
شنبه 18 آبان 1392

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

هر که از عاشقی خبر دارد

در دلش میل ترک سر دارد

آنکه از نسل حیدر و زهراست

شوق پرواز بیشتر دارد

کربلا جای پر کشیدن هاست

قاسم از راز آن خبر دارد

رنگ و بوی حسین دارد او

همنشینی گل اثر دارد

سیزده ساله است و با این حال

جگری مثل شیر نر دارد

ذکر احلی من العسل به لبش

پیش او مرگ هم شکر دارد

بی زره آمده، عدو می گفت:

چقدر این پسر جگر دارد

آمده مثل شیر می غُرَّد

نسل حیدر عجب ثمر دارد

یاد صفین زنده شد امروز

بس که او جلوۀ پدر دارد

زاده یوسف است و یوسف روی

جلوه هایی چنان قمر دارد

نور چشم حسن نظر نخوری

چشم این گرگ ها خطر دارد

تو برای حسین یک حسنی

با تو انگار بال و پر دارد

هم برایت عمو و هم پدر است

نشده چشم از تو بردارد

مجتبای حسین صبری کن

که عمو چشم های تر دارد

قول داده مراقبت باشد

چه کند کربلا خطر دارد؟

تو برای حسین(ع) یک حسنی(ع)

گر چه مثل حسین(ع) بی کفنی

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
شنبه 18 آبان 1392

شهادت حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

 

این اسبها از این بدنم  پا نمی کشند

جانم درآمد از کفنم پا نمی کشند

 

تا که گلاب ناب مرا در نیاورند

از غنچه های یاسمنم پا نمی کشند

 

این نیزه ها که در جگرم پا گذاشتند

چون داد می زنم حسنم پا نمی کشند

 

می خواستم دوباره صدایت کنم ولی

یک لحظه هم از این دهنم پا نمی کشند

 

موی مرا به دست گرفتند و می کشند

اما زدست و پا و تنم پا نمی کشند

 

****

 

چگونه تو خوش قد وبالا شدی

به یک لحظه اینقدر زیبا شدی

 

مکش اینقدر پا به روی زمین

مکش پا که هم قد طوبا شدی

 

تو نیمت حسن بود و نیمت حسین

چرا اینقدر شکل زهرا شدی

 

چنان از سر اسب انداختند

که از نصفه های کمر تا شدی

 

چنان پيچ خوردي در این تیغ ها

گل پيچك آسمانها شدي

 

ملائک گلاب تو را می برند

گلاب غم انگیز دنیا شدی

 

دل ماه خیمه برایت گرفت

صدایم نکن که صدایت گرفت

 

چرا دستهایت کشیده شدند

گمانم که دیشب دعایت گرفت

 

چه دشنام هایی به تو داده اند

که اینگونه حال و هوایت گرفت

 

کمی صبر کن تا بیاید پدر

که گویا دل مجتبایت گرفت

 

سرت را به سینه گذارم که تو

ببینی دل کربلایت گرفت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1280
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392
آنکس که تو و اسم تو را باده نوشته
چشمان مرا کاسۀ آماده نوشته
 
تقدیر من اینست گرفتار تو باشم
زهرا(س) خودش این را سر سجاده نوشته
 
زیباتر ازاین نیست که در راه تو باشم
صد شکر مرا راهی این جاده نوشته
 
ما دل شدگان جملگی ارباب پرستیم
اشکال نگیرید به این آب نوشته
 
ارباب کریم است، در این معرکه هرکس
اندازه یک دل هم که داده نوشته
 
یک عمر از این روضه به آن روضه دویدیم
برتارک عشاق گدا زاده نوشته
 
***
 
گفتن از زینب(س) و عشقش به تو کار زهراست
زینبی که همه دارو ندار زهراست
 
پرورش یافته باغ و بهار زهراست
باعث فخر همه ایل و تبار زهراست
 
عمه نه مادر سادات پس از زهرا اوست
هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست
 
خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند
همه را مست خودش وقت مناجات کند
 
شیر زن نه به خدا خالق غیرت زینب(س)
حافظ خانه توحید و امامت زینب(س)
 
 
 
 
مداحی حاج منصور ارضی
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , مــــــداحــــــى , ,
:: بازدید از این مطلب : 2039
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا  وصف رخ یار کجا

قصۀ عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا همدمی خار کجا

سرّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا

منّتی بود نهادی که خریدی ما را

رو سیه برده کجا میل خریدار کجا

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو

خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا

مِهر من گر که فتد در دل تو می فهمم

شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا

به خدا چون دل زهرا(س) نگران است دلم

یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا

کاش زینب (س)نرسد کوفه بدون تو حسین

زینب(س) خسته کجا کوچه و بازار کجا

یاد گیسوی رقیه(س) جگرم می سوزد

دست عباس (ع)کجا پنجۀ اغیار کجا

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1273
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

مَحرمِ غـم شـدم ای یار مـرا یاری كن

این دو ماه از دلِ ما خوب نگهداری كن

یـوسفانه خبـری پخش كـن از آمدنت

و مرا در پـیِ خود راهیِ بـازاری كـن

ظاهراً دستِ دعـایِ فرجِ مـن فلج است

بر نیاید که ز من کار، خودت کاری کن

ایـن مُحرّم بـرَس از راهِ درازِ فَـرَجَت

سینه را خالی از این قِصۀ تكراری كن

ای عـزادارترین صاحبِ ایـن بَزمِ عزا

کمی از لطف در این جمع عزاداری كن

نوحه ای دَم بده تا پایِ تو سینه بـزنیم

یا كه با روضۀ خود اشكِ مرا جاری كن

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1235
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

هزار شکر که از خون دل وضویی هست

لباس مشکی ما هست، آبرویی هست

بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم

میان شاه و گدا، راه گفت و گویی هست

همیشه سنگ غمش را به سینه ام زده ام

خوشم برای شکستن مرا سبویی هست

دوباره چشم شما زخم میشود، دیر است

مرا ببین که به چشمت هنوز سوئی هست

مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن

مُنای کربُ بلا هست و آرزویی هست

مرا بِکُش به همان روضه های ناگفته

همیشه پیش شما، روضه ی مگویی هست

گمان کنم که نرسم به شام عاشورا

فقط برای همین چند شب، گلویی هست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1248
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392

بخشی از منظومه عبدالله ابن الحسن علیه السلام

 

دارم از سوی خیمه می آیم

از هو الهوی خیمه می آیم

خیمه از نور تو لبالب بود

خیمه در جلوه های زینب بود

خیمه انگار خیمه رب بود

لیله القدر خیمه! زینب بود

خیمه یکباره طور سینا شد

هر که در خیمه بود موسا شد

ناگهان جلوه تو ماتم کرد

بیقرار تجلیاتم کرد

دیدمت که غریب و تنهایی

مصطفا و علی و زهرایی

حس نمودم عمو که فکر منی

بیقرار برادرت حسنی

حس نمودم که سخت بی تابم

حس نمودم که تشنه آبم

حس نمودم که من حسن شده ام

مثل بابا پر از محن شده ام

نور ممسوس ذات گردیدم

سفره دار صفات گردیدم

ای عمو از چه بی پر و بالی

تک و تنها میان گودالی

از چه گودال ، گود تر شده است

بدنت مثل رهگذر شده است

زخمهایت چه بیشماره شدند

رخت هایت چه پاره پاره شدند

وای عبایت بگو کجاست عمو

آن طرف روی نیزه هاست عمو

کشتی دلشکسته مادر

اینقدر دست و پا نزن آخر

دست و پا میزنی که سجده کنی

هی صدا میزنی که سجده کنی

شمر اینجا چه می کند ای وای

بی و سروپا چه می کند ای وای

حرمله آمده چکار کند

آمده باز افتخار کند؟

چقدر سنگ توی گودال است

چقدر سنگ این چه منوال است

خوب شد خواهرت در اینجا نیست

پیکرت زیر سنگ پیدا نیست

ای عموی غریب من پا شو

راهی خیمه های زنها شو

من مگر مرده ام عزیز خدا

من فدای تو می شوم حالا

رحمان نوازنی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1287
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
جمعه 17 آبان 1392

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

دستش از عمه كشید و بدنش می پیچید

زیر پایش عربی پیرهنش می پیچید

گِردبادی ز خیامی به نظر می آمد

گِردش انگار زمین و زمنش می پیچید

می دوید و سپهی دیده به او دوخته بود

و طنین رجزش تا وطنش می پیچید

نوجوان بود ولی صولت صفّینی داشت

چو غزالی ز كف صید ، تنش می پیچید

ز سر عمّامه و نعلین ز پایش وا شد

ذكر یا فاطمۀ بت شكنش می پیچید

تا تَه لشگر دشمن نَفَسش قدرت داشت

نعره اش در جگر پر مَحَنش می پیچید

دید اطراف عمو نیزه و شمشیر پر است

داشت گرد عموی صف شكنش می پیچید

ناگه از پردة دل كرد صدا وا اُمّاه

دستِ بُبریدۀ او دور تنش می پیچید

تیغ بر فرق سرش ، نیزه به پهلویش  خورد

نعرۀ حیدریِ یا حسنش می پیچید

جای جای بدنش خسته و بیراه شكست

دور خود دید كه زاغ  و زغنش می پیچید

سایه روشن شدنِ تیغ و سنان داد نشان

كه عمو نیزه ای اندر دهنش می پیچید

ناگهان گشت سرش بر سر یك نیزه بلند

داشت در خون ، عموی بی كفنش می پیچید

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1020
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392

طفلان حضرت زینب(س)

 

به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزادۀ ایلش قبیلۀ مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیرۀ لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیدۀ غراست

قلم چگونه نویسد که خامی محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهیمه ای که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایۀ او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ندیده سایۀ او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست

نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست

نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست

هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست

ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست

رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست

پناهگاه تپش های خستۀ سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست

اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست

ولی حسین خودش زینبیه ای دارد

که در تمامی افلاک بیرقش بر پاست

رسید ظهر دهم فصل اوج غم اما

میان خیمه خود مانده وز دلش غوغاست

اگر چه پای به پای برادرش رفته بود

اگرچه بانوی غمگین خیمۀ شهداست

اگرچه بر سر بالین هر شهیدی بود

اگر چه شاهد رزم اهالی دریاست

چقدر پیکر خونین بدست آورده

چقدر چادرش از خون لاله ها زیباست

کنار پیکر اکبر که زودتر آمد

اگر نبود حسینش چگونه بر میخواست

میان خیمه نشسته ز دور میشنوند

خروش تازه جوانهای خود که بی همتاست

دو شیر زاده ی او در کشاکش رزمند

و در حوالی آوردگاه طوفانهاست

گرفته اند تمامی پهنه را با تیغ

شنید و گفت رجزهایشان عجب گیراست

و با شمارش تکبیرهای عباسش

گرفته است که تعداد ضربۀ آنهاست

پس از برادرش آهسته میکشد تکبیر

و گاه گاه بگوید برادرم تنهاست

کمی گذشت خروشی دگر نمیشنود

نوای تازه جوان ها به جای آن برخواست

میان خیمه خود مانده و نمیشنوند

بغیر ناله که از سمت نیزه ها پیداست

بغیر خنده و صوت اصابت صد تیر

بغیر هلهله هایی که در دل صحراست

هنوز مادرشان گوش می کند اما

نمی رسد به جز آهی که بر لب سقاست

صدا صدای نفس های مانده در سینه است

صدای چرخش شمشیرها و مرکب هاست

میان آن همه فریاد و ناسزا فهمید

برای بردن سرها به نیزه ها دعواست

غروب بود و میان خیام میگردید

که دید خیمه سرخی که خیمه شهداست

قدم گذاشت به آنجا که پیکر شهداست

میان آنهمه تنهای بی سر خونین

کنار پیکر اکبر که اربا اربا است

شناخت پیکر زخمی سروهایش را

اگرچه سر ز تن چاک خورده جداست

هنوز گرم تماشای کودکانش بود

که دید شعله آتش ز خیمه ها برخواست

حرم اسیر حرامی و مادری می دید

که زلف تازه جوانهای او ز نیزه رهاست

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1112
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392

طفلان حضرت زینب(س)

 

عشق زینب با برادر جلوه ای دیگر گرفت

عشق بازی را به رسم عاشقی از سر گرفت

در مدار حق پرستی کو یکی زینب شناس

در مقام بندگی احراز از کوثر گرفت

سکۀ عشق و محبت را به نام خویش زد

زانکه از مریم مقام قرب ، بالاتر گرفت

چادرش نور حجاب نه فلک تامین کند

کی تواند دست دشمن از سرش معجر گرفت

حجر اسماعیل را در کربلا احداث کرد

او که با قربانیانش سبقت از هاجر گرفت

گیسوی نوباوگان را شانه با لبخند زد

وقت رزم کودکان امداد از حیدر گرفت

تا نکاهد گوهر صبرش به میدان عمل

در حرم دست توسل سوی پیغمبر گرفت

با شجاعت ، با شهامت ، با وقار آمد به پیش

گرد غربت را به کلی از رخ دلبر گرفت

مادری را کرد ثابت ، خواهری را داد اوج

سر ، فرو افکند و باران از نگاه تر گرفت

یاد ابراهیم داد اینگونه قربانی دهند

امتحان داد اول و راه حرم آخر گرفت

تا به مرگ کودکانش مطمئن گردد ز رزم

مادر رزمندگان در خیمه ای سنگر گرفت

عون از شهد شهادت ناگهان سیراب شد

با همان بال و پر خونین ، به جنت پر گرفت

چون در آن میدان محمد شد حماسه آفرین

نعرۀ تکبیر عباس دلاور سر گرفت

بار دیگر حمله ای با رمز یا زینب نمود

ساعتی نگذشت ، در خون ، ذکر یا مادر گرفت

لاله و آلاله پرپر ، پیش چشم باغبان

سوی گلزار شهیدان هر دو را در برگرفت

باز هم زینب نیامد دیدن این کشته ها

پیش گهواره زبانی با علی اصغر گرفت

تا حسینم را نبینم در حرم خجلت زده

خویش را گم می کنم ، شاید ره دیگر گرفت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392

طفلان حضرت زینب(س)

 

گاه لیلایی و گهی مجنون

گاه مجنونم و گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

روبروی همیم در همه جا

 

ای طلوع همیشه ی قلبم

با تو خورشید عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

 

وقت سجاده وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر  در این حوالی عشق

بر سر پشت بام یکدیگر

 

من و تو آیه های تقدیریم

من و تو همدلیم و همدردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

 

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ی شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدی

 

کاش این جا اجازه می دادی

تا برای تو چاره می کردم

این گریبان اشتیاقم را

پیش چشم تو پاره می کردم

 

همه از خیمه ها سفر کردند

همه در خون خویش غوطه ورند

همه پیشت فدا شدند اما

کودکانم هنوز منتظرند

 

آن دمی که ممانعت کردی

میهمان نگاه من غم شد

از بلا و غمِ مصیبت تو

آن قدر سهم خواهرت کم شد

 

کودکانم اگر چه ناقابل

ولی از باده ی غمت مستند

آن دو بالی که حق به جعفر داد

به خدا کودکان من هستند

 

خنده ها با نگاه غمگینت

اذن پرواز بالشان باشد

اذن میدان بده به آن ها تا

شیر مادر حلالشان باشد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1119
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392

شهادت حضرت رقیه(س)

 

يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد

اما نيامده ز سفر مهربان او

يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش

تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد

آخر رسيد از سفر، اما سر پدر

سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

گرد و غبار از رخ مهمان مهربان

با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد

انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت

طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد

از روزهاي بي کسي اش گفت با پدر

يعني نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:

خورشيد من به مغرب گودال رفتي و

باران تير و نيزه و خنجر گرفت و بعد

معراج رفتي از دل گودال قتلگاه

نيزه سر تو را به روي سر گرفت و بعد

دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کينه اي

بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

اما دوباره فرصت جبران رسيده بود

يک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

جان داد در مقابل چشمان عمه اش

با بال هاي زخمي خود پر گرفت و بعد ...

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1085
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392
 
هرکس حسینی است هزاران نشانه هست
آری هنوز کرببلا را بهانه هست

عشق حسین از دل ما شعله می کشد
شکر خدا که آتش دل را زبانه هست

ما را ملازمان حریمش نوشته اند
ماه حرم میان همین آشیانه هست

چندین هزار لشگر هیئت سیاه پوش
آماده سپاه امام زمانه هست

این خیمه ها کلاس علمدار کربلاست
بالای خیمه دست امیر یگانه هست

هر روز پای مرکب دلدار حاضریم
میدان امتحان عمل هر زمانه هست

روزی رسد که کشته ارباب می شویم
یعنی امید زندگی جاودانه هست

از داغ کربلا تن ما درد می کند
گویی هنوز هم اثر تازیانه هست

در کعبه خرابه طوافی کن و ببین
بر بام عرش هم حرمی دخترانه هست
 
 



حاج منصور ارضی - بخش اول


 

دریافت

حاج منصور ارضی - بخش دوم

 

دریافت

حاج منصور ارضی - بخش سوم

 

دریافت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , مــــــداحــــــى , ,
:: بازدید از این مطلب : 1999
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
پنج شنبه 16 آبان 1392
 
 
ای تکنواز نابغه نینوا، حسین(ع)
وی تکسوار واقعه کربلا، حسین(ع)


ای از ازل نوشت سواد سرشت خویش
با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین(ع)
 

هم جای فدای راه وفا کرده، هم جهان،
هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین(ع)
 

از امن و عافیت؛ به رضایت جدا شدی
چون گشتی از مدینه جدت، جدا حسین(ع)
 

یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی
از فطرت خجسته شیر خدا، حسین(ع)
 

یک کاروان اسیر به همراه داشتی
از عترت شکسته دل مصطفا(ص)، حسین(ع)
 

جانبازی ات به منزل آخر رسیده بود
در کربلا که خیمه زدی و سرا، حسین(ع)
 

وز آستین لعنت ابلیس رسته بود
دستی که رگ گسیخت ز خون خدا، حسین(ع)


شسته است خون پاک تو، چرک جهان همه
تا خود جهان چگونه دهد، خونبها، حسین(ع)
 

در پیش روی سب و ستم، خیزران چه کرد
با آن سر بریده به جور از قفا، حسین(ع)
 

کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش
زان سر که رست چون گل خون بر جدا، حسین(ع)
 

چاک افق رسید به دامان آسمان
وقتی فلک گرفت به سوکت عزا، حسین(ع)
 

حتا کویر تف زده را ، اشک شسته بود
وقتی جهان گریست، عزای تو را، حسین(ع)


سوک تو کرد زلزله، چندان که خواهرت
زینب فکند ولوله از «وا اخا» حسین(ع)
 

من زین عزا چگونه نگریم که در غمت
برخاست ناله از جگر سنگ ها، حسین(ع)
 

«آزاده باش باری اگر دین نداشتی»
زیباترین سفارش مولای ما، حسین(ع)
 

از بعد قرن های فراوان هنوز هم
ماراست رهشناس ترین رهنما، حسین(ع)
 

تو کشتی نجات و چراغ هدایتی
دریاب مان در این شب تاریک، یا حسین(ع)

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1224
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم

حال بپر، بال بپر، دارم؟...ندارم

بی اطلاعم این که این مردم چه کردند...

...با معجرم، اما خبر دارم ندارم

گفتند: می آید پدر،... یعنی می آید؟

اصلاً مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!

***

عمه کمک کن آن توانی را که با آن

این پرده را از طشت بردارم ندارم

***

سر را گرفت و با خودش هی فکر می کرد

یعنی دوباره من پدر دارم ؟... ندارم

هر چند زخمی ام ولی از زخم هایت

زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم

با دیدن تو دردها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1078
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

گیسوی گِره خوردۀ من باز نمی شد

دیگر سَرم از دستِ پدر ناز نمی شد

می خواستم آن نیمه شب از درد بمیرم

این دست شکسته پَرِ پرواز نمی شد

گر وحشت آن شب به سراغم نمی آمد

از هولِ قیامت سخن ابراز نمی شد

آهسته ترین ناله ، لگد بود جوابش

ورنه بدنم این همه جانباز نمی شد

انگار نه انگار که من طفل صغیرم

گفتم نزن ، اما سخن احراز نمی شد

کاری به خدا زَجرِ لعین با گلویم کرد

بعد از خفگی راه نفس باز نمی شد

من از ستمِ دشمن خود شِکوه ندارم

دارم گِلِه از دوست که همراز نمی شد

گر بود عمویم ، قد و بالای من امروز

با چشمِ حقارت که برانداز نمی شد

با دیدن یک قدّ کمان سخت خمیدم

بی فاطمه پیریِ من آغاز نمی شد

این پیرِ سه ساله کُند آباد فَلک را

بی نهضتم این قافله ممتاز نمی شد

من کاخِ عدو را به سرش خُرد نمودم

بی عمّه مرا این همه اعجاز نمی شد

کاری کنم امروز که فردا همه گویند

بی نام تو اسلام سرافراز نمی شد

من دختر دردانۀ سلطان بهشتم

ورنه رخ من آینۀ راز نمی شد

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1100
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

شهادت حضرت رقیه(س)

 

زانو بغل گرفت ؛ که بابا بیاورد

یک سر شبیه حضرت یحیا بیاورد

 

یک دسته گل ،بنفشه برایش خریده بود

چیزی نداشت غیر همین تا بیاورد

 

خود را کشید و دست به دیوار سعی کرد

خود را شبیه حضرت زهرا بیاورد

 

می گفت: با روپوش طبق آمده پدر

تا معجری برای سر ما بیاورد

 

دستش عصا نداشت بجز دست عمه اش

دستش عصا گرفت موسا بیاورد

 

خیلی نگاه کرد؛ نشد که به ذهن خویش

تصویر سالم سر او را بیاورد

 

می خواست تا قنوت بگیرد برای سر

اما نشد که دست به بالا بیاورد

 

از روی دست عمه خودش را زمین زد و

مجنون عشق گشت که لیلا بیاورد

 

 

عمه چگونه چشم کبود و سیاه من

چشمان یار را به تماشا بیاورد؟!!!

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1261
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نه من ز تو، نه تو از من نداشتی خبری

به ما خرابه نشینان شبی بکن گذری

سه سالگی من و پیری تو مثل هم است

قدم خمیده و سهم دل است خون جگری

سه ساله ها همه با ناز پیش باباها

سه سالگیِ من اما چه سخت شد سپری

مرا ببوس، بغل کن، کمی نوازش کن

دلم گرفته ازین لحظه های بی پدری

سه ساله را چه به سیلی و ضربه شلاق

سه ساله را چه به این روزهای در به دری

همین که دید ندارم پدر...عمو...حامی

برای من ز کتک ها نذاشت بال و پری

همیشه سایه عباس بر سرم بوده

به غیر راس تو دیگر نمانده سایه سری

برای این همه سیلی و گوشواره کشی

به غیر قامت عمه نداشتم سپری

میان کوچه اهل یهود جان دادم

نمانده بود کسی که نکرده او نظری

به این امید نشستم در این خرابه شام

دلت بسوزد و من را به پیش خود ببری

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1095
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

طورنشین می شوم سحر که بیاید

جلوه ی ربانی پدر که بیاید

جار فقط می زنم میان خرابه

یار سفر کرده از سفر که بیاید

صبح خبر می دهند رفتن من را

از پدر رفته ام خبر که بیاید

نوبت ناز من است صبر ندارم

ناز مرا می خرد پدر که بیاید

گریه ی من مال عمه است، و گر نه

زود مرا می برند، سر که بیاید

حرف"کنیز"ی زدن چه فایده دارد...

گریه فقط می کنم اگر که بیاید

طفل، بساطی برای ناز ندارد

مقنعه و گوشواره در که بیاید

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1033
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 15 آبان 1392

 

 

زیر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد

این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد

مادرم کودکی‌ام، حرف دهانم می‌کاشت

ناگهان گفت حسین و دهنم خوشبو شد

خوب تا حنجره‌ام بوی حسینی که گرفت

روضه دم آمده و انجمنم خوشبو شد

هر کجا حس حسین آمده من گل کردم

شعر نیما و سپید و کهنم خوشبو شد

بیشتر هر چه به زیر علمش سینه زدم

بیشتر بر سر و سینه زدنم خوشبو شد

بعد مرگم همه تابوت مرا بو بکشید

که به یادش دم مردن کفنم خوشبو شد

و گمانم همه سال، محرم شده است

که چنین آب و هوای وطنم خوشبو شد

 

علی احدی

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1087
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 14 آبان 1392

ورود کاروان به کربلا

 

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه كه دست خودش نبود

دلشوره های زینب كبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد

اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی

حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"

دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"

شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد 

غارت نمودن تنش اما شروع شد

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1081
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 14 آبان 1392

امام حسین(ع)-مناجات

 

وقتی که صبح می وزد از کوچه ها نسیم

بی تاب می شود دل ما مثل یا کریم

سجاده پهن می کنم و رو به آفتاب

تسبیح کربلا و من وعادت قدیم

از بوی سیب تربت تو مست می شوم

پرواز می کند دلم از عطر این شمیم

گم می شوم دوباره میان حریم تو

از بس فرشته بال زند دور این حریم

آقا قسم به حرمت این لحظه های پاک

حالا که در خیال به پابوست آمدیم

بگذار تا دمی بنوازد مشام را

عطر تن شریف شما همرَه نسیم

***

پلکی زدم، دوباره اذان بود و اشک و من

سجاده باز بود پر از ذکر یا رحیم

تا اهدنا الصراط نمازم تمام شد

آمد ندا که راه حسین است مستقیم

رفتم به سجده و به خدا گفتم: هزار شکر

دستم جدا مباد ز دامان این کریم

پیشانی ام به تربت و گفتم: هزار شکر

سر جز به خاک حضرت سلطان نمی نهیم

***

مامور قبض روح خدا، دور ما نگرد

ما کربلا نرفته به تو جان نمی دهیم...

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1037
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 14 آبان 1392

امام حسین(ع)-مناجات محرمی

 

بی نفخ صور فیض قیامت دمید باز

خون حسین در رگ امت دوید باز

با یك دعای فاطمه شد سهم ما بهشت

آری نسیم ماه محرم وزید باز

بی اذن اهل بیت هدایت نمی شدیم

یعنی صدای نوحه به عالم رسید باز

ما را به كوی اهل حرم راه داده اند

ما را عطای یوسف زهرا خرید باز

دل را به فیض خانه تكانی رسانده اند

دستی ، امام عشق به دلها كشید باز

این مملكت هماره دیاری حسینی است

تا اهل این دیار شود رو سپید باز

از پای منبر شه مظلوم كربلا

پیدا شود خمینی و شیخ مفید باز

با هر محرّم عاشقی آغاز می شود

جمعی شوند جزو سپاه یزید باز

آنانكه سر به پای ولایت نمی نهند

باید شوند از گِلِ خود نا امید باز

نام حسین روحِ جهاد آوَرد ببار

پس می رسد ز قافله بوی شهید باز

هر كس كه سوخت زیر خیام امام عشق

آتش گرفت مثل ((سه ساله شهید)) باز

 ((یا لیتنا)) دوباره به ((كنّا معك)) رسد

 ((فوز عظیم)) قسمت ((حبل الورید)) باز

هركس حسینی است مهیّای كربلاست

هر روز جبهه ایست برای مرید باز

((هل مِن مبارز )) است و هیاهو دشمنان

باید دهی جواب به خصم پلید باز

گاهی به دست ((فتنه)) گهی دست((انحراف))

سر می زند صدای ((نفاق جدید)) باز

آماده باشِ كاملِ اُردوی نینواست

هر روز روز نهضت و هر خطّه كربلاست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1100
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
سه شنبه 14 آبان 1392
 
 
 آمد محرم نبض عالم ایستاده/ از حرکتش حتی زمین هم ایستاده
 
ما پیرو دستور فبک للحسینیم/ بر آستان دیده شبنم ایستاده
 
وقتی که پا در این حسینیه نهادم/ بر تو سلام از دور دادم، ایستاده
 
جارو کش فرش عزایت جبرئیل است/ فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده
 
دم یا حسین و بازدم جانم حسین است/  مادر میان نوحه و دم ایستاده
 
پیش خدا روز قیامت سربلند است/ هر کس که پای تو مصمم ایستاده
 
والله که از هر عذابی در امان است/ سینه زنی که زیر پرچم ایستاده
 
از بس که العطشان تو خورده به گوشش/ از جوشش خود چاه زمزم ایستاده
 
ده روز دیگر خواهری در بین گودال/ پهلوی جسمی نامنظم ایستاده
 
 
 
 
 
*حاج منصور ارضی در میان اشعار خود به آنهایی که چشمانشان اشک ندارد، توصیه کرد که برای اشک داشتن خود صدقه بدهند.
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , مــــــداحــــــى , ,
:: بازدید از این مطلب : 2013
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

 

 شـــب هم چو قلــب مردم ایـنجا ســیاه نیـست

حال ســفیر بی کـس تــو رو بـــه راه نـــیست

جـــز مـــکــر از اهـــالی اینـــجا نــدیــــده ام

دیــوار هــم سفیر تــو را تــکــیه گـاه نیــست

آوارگــی مـــن بـــه تـــماشـــا کشـــیده اســت

در ایـــن دیار بهـــر غــریــبان پنــاه نـیــست

تـــرسم بود کـــه ســاقی تان را نــظر زنــنـد

چشـــــمی برای دیـــدن رخـــسار مــاه نیست

این قدر گویمت که در این شهر خون پرست

مــُـثــــله نـــمودن تـــن کشـــته گـــناه نـیست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1038
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

 

 كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم

قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب

بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم

دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد

كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست

كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

(علي اكبر لطيفيان)

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1291
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

ورود به ماه محرم

 

رخصت بده كه خیمـۀ مـاتم به پا كنیم

پیـراهـن سیـاه بـه تن با شمـا كنیم

آیـد صـدا ز غیب كـه قـد قـامت العـزا

رخصت بـده اقـامۀ بـزم عـزا كنیم

در حـد مـا كه نیست ولیكـن خـدا كنـد

بر گـریـه های روز و شبت اقتـدا كنیم

دو كـاسه اشك و یك دل خونین ز داغ را

آورده ایـم  نــذر غـم كـربــلا كنیم

موعود هل اتی چـه شـود یك مُحّـرمی

تو روضـه ای بخوانی و ما جان فدا كنیم

بر ما بخـوان تو روضـۀ شیب الخضیب را

تا گـریه بـر حسیـن سر از تن جدا كنیم

«تكلیف انتقام شهیدان بدوش توست »

ای منتقـم بـرای ظهــورت دعا كنیم

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1075
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

ورود به ماه محرم

 

در عشق اقتدا به اویس قرن كنیم

این دیده را ز اشك، عقیق یمن كنیم

امسال هم تمام پس انداز گریه را

قسمت شده كه خرج سیاهی زدن كنیم

"حی علی العزای" خدا می رسد به گوش

باید لباس مشكی خود را به تن كنیم

یعقوب خون جگر شده ی چشم من بیا

گریه برای غارت یك پیرهن كنیم

هنگام غسل دادن من، روضه خوان بگو

هرگز نخواسته بدنش را كفن كنیم

او نوكر است، نوكر ارباب بی كفن

خوب است بوریا كفن این بدن كنیم

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1079
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

امام حسین(ع)-مناجات

 

از هرچه هست و نیست دگر بی نیاز شد

دست کسی که پیش کریمان دراز شد

در لطف با گدا، چه کسی بهتر از حسین؟

لب تر نکرده ایم در خانه باز شد

حیّ علی الکریم که وقت تصدّق است

یا ایّها العقیق! رکوع نماز شد

آری، ز سجده بر گل آدم شفا نیافت

فطرس ز خاکبوسی تو پاکناز شد

کشتی تو پر است ز کشتی شکسته گان

این رحمت شماست که دریا نواز شد

گفتند گریه پای تو، معراج می برد

یه قطره اشک بال شد و در فراز شد

گفتند مرگ را چو به بازی گرفته بود

با اشتیاق عشق، تنت زخم باز شد

ای نی سوار، زینب تو چاره ای نداشت

بی تو سوار بر شتر بی جهاز شد...

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1042
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

پیشواز محرم

 

آماده می شوم که فراهم کنی مرا

خرج عزای ماه محرم کنی مرا

 

آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده

تا بین این  صفوف منظم کنی مرا

 

فرموده ای که:" اشک شما مرهم من است "

اشک مرا بریز که مرهم کنی مرا

 

آنقدر در طواف سرت گریه می کنم

تا پای نیزه چشمه زمزم کنی مرا

 

اصلا بعید نیست که در روضه خودت

همسایه رسول مکرم کنی مرا

 

روزی که اشک و خون تو در قتلگاه ریخت

می خواستی شهید محرم کنی مرا

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1199
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

امام حسین(ع)-مناجات

 

گفتند کارتان؟ همه گفتیم نوکریم

چون بار عشق را به سر شانه می بریم

ما را اگر چه بازی دنیا خراب کرد

اما به لطف روضه ی ارباب بهتریم

از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است

پس می شود به عشق تو از هر چه بگذریم

فرقی نمی کند چه کسی با چه منصبی

در پای سفره ات همه با هم برابریم

گریه زبان مادری نوکران توست

احساس می کنم همه با هم برادریم

«ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم»*

علامه ایم گاهی و گاهی رسول ترک

یک روز روضه خوان تو،  یک روز منبریم

با هر که گفت گریه چرا گفته ایم که

ما داغدار حنجر در زیر خنجریم

 

* سعدی 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1199
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
دو شنبه 13 آبان 1392

*در بعضی تواریخ هست که سر بریده حضرت کنار امیرالمومنین دفن شده و بعضی ها میگویند یک شب فقط آمده است نجف، در آن زیارتی که وجود دارد برای  حضرت امیرالمومنین در نجف معرفی حضرت با بیان ولایت کلیه است که می گوید: تو آقایی هستی که آمدی دین را زنده کردی ولی اول مردم با تو مخالفت کردند و بعد با تو جنگیدن و سپس تو را شهید کردند، طرحی که در دست دشمن است اینگونه است که اول مخالت میکنند و بعد می جنگد و بعد می کشند، به تو حسین جان افتراء زدند چهار یا پنج مرحله برنامه داشتند و به حضرت گفتند تو خارجی هستی، معروف شد منکر و منکر شد معروف، و هر مداحی بداند وقتی بحث برائت پیش می آید دشمن جلوی آن را می گیرد.

*در عراق هم گفتم، اینجا حاضرند همه جوره عزاداری کنند ولی کلامی از سیاست بیان نشود، حاضرند برای ظهور امام زمان دعا کنند ولی به بیان حقیقت این ادعیه نپردازند، ولی برای بیداری اسلامی تمام معممین و مکبرین آنها کلمه ای حرف نمی زنند، رواج میدهند بین مداحان و منبری ها که شما چکار دارید به سیاست، روضه بخوانید پولتان هم بیشتر می دهیم.

*الان در کنار هر هیئت یا مسجدی قهوه خانه زده می شود. بعضی مداحان را می بینیم که به شکلی شوار نامناسب می پوشند که بدنشان معلوم است خب این برای مستمع الگو می شود، مداح باید بروی لباس سینه زن خودش دقت کند، باید به مستمع بگوید و تذکر بدهد، امام حسین مسیحی و لات و ... را با خود به کربلا برد ولی کسی مثل ابن عباس جا ماند.

*با مناجات انس داشته باشید، وای بر مداحی که نمازشبش قضا شود، چرا با مناجات آشنا نمی شوید، مداح باید با مناجات آشنا بشود، خداوند اثر کلامی به تو می دهد که وقتی تذکر میدهی مستمع قبول می کند، چرا نمیخواهی با خدا آشنا شوی؟

اشعاری که حاج منصور ارضی خواند؛

دلم آتش گرفت غم دارد

بیشتر حسرت حرم دارد

کاروانی که یار کم دارد

چند بانوی محترم دارد

شده نزدیک کربلا ای وای

پیشت افتاده نیزه ها ای وای

این طرف خواب کربلا دیدن

آن طرف گرد غصه پاشیدن

این طرف کام تشنه بوسیدن

آن طرف شمر چکمه پوشیدن

اینطرف نور چشم ام بنین

آن طرف تیرهای زهرآگین

این طرف قلب پر هراس رباب

آن طرف حرمله سه شعبه جواب

این طرف شیرخواره رفته به خواب

آن طرف امر قحطی آب

بوی محرمت میاد

سه ساله دخترت میاد

قاسم و اکبرت میاد

ساقی لشکرت میاد

ناله ی خواهرت میاد

تیغ روی حنجرت میاد

صدای غم بگوش میاد

شمر که چکمه پوش میاد

خدا کنه شرر نیاد

پیراهن تو در نیاد

خداکنه دست کسی

سراغ معجری نیاد

خداکنه تو خیمه زجر

دنبال دختری نیاد

خداکنه که خواهرت

میان ازدحام نیاد  

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: اخلاق و عرفان , شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1376
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : گمنام
جمعه 3 آبان 1392

مناجات با امام زمان(عج)

 

جانی به من دهید كه جانان هنوز هست

جانم به لب رسیده و هجران هنوز هست

ما تشنگان چشمه‌ی نور ولایتیم

ساقی! نگاه كن لب عطشان هنوز هست

«مِنّا» نمی‌شویم ولی عاشق توایم

سلمان اگر نمانده مسلمان هنوز هست

با رهبرم برای فرج ندبه می‌كنم

این عهد بین مردم ایران هنوز هست

روشن نوشته خون شهید احمدی به خاك:

راه امام و راه شهیدان هنوز هست

بیداری جهان عرب داد می‌زند:

اندیشه‌های پیر جماران هنوز هست

سیلی مردمان ولایت مدار ما

جایش به روی صورت شیطان هنوز هست

در انتظار مقدمت ای یوسف بهشت

یعقوب چشم یوسف كنعان هنوز هست

عرب خالقی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1167
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : گمنام
چهار شنبه 1 آبان 1392

 

 

مولاي ما نمونه ديگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر مي‌کنم

اين خانه بي‌دليل ترک بر نداشته است

ديديم در غدير که دنيا به جز علي

آيينه‌اي براي پيامبر نداشته است

سوگند مي‌خوريم که نبي شهر علم بود

شهري که جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لافتي صفتي در خورش نبود

يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است

هر کس که ختم ناد علي بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او

تقصير من که نيست برابر نداشته است

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

:: موضوعات مرتبط: شـــعرآیینــــی , ,
:: برچسب‌ها: شعرآیینی , حمیدرضابرقعی , رایه الهدی ,
:: بازدید از این مطلب : 1961
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه